بر باد رفته :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : باقری

بیست شهریور ...
چجوری تموم شد؟
مزخرف‌ترین تابستونی بود که یادم میاد ؛ و در عینِ حال تمام سعی‌ام رو کردم که بد نگذره بهم! [خریدنِ مجله داستان‌همشهری یکی از مبرهن‌ترین تلاش‌هامه :دی]
ولی خب تلاشِ بی‌حاصل بود دیگه!
بیشتر از همه ، رسیدنِ پاییز و مدرسه ، مضطربم میکنه! شاید تویِ ابتدایی -اونم قبل از پنجم!- با پاییز و مهر و بازگشاییِ شکوهمندانه‌ی مدارس! مقدارکی خوشحال می‌شدم ؛ که اونم تحتِ تأثیر فضایِ لطیفِ حاکم بر فضای فکری‌ـم بود :دی
و از یک جهتِ دیگه ، یقین دارم که با تغییری که از پاییز ایجاد میشه [و خیلی از بابتِ این تغییر خرسندم!] ، فصلِ جدیدی از مناظرات و بحث‌ها و واکاوی‌ها هم شروع میشه! چه میشه کرد!؟ هیچ! البته هیچ هم نه! ولی من اونقدر جنتلمن! نیستم که بخوام به تصورات و فکرهام عمل کنم!
دلم همون حسِ خوبِ راحتیِ بعد از آخرین امتحان رو می‌خواد ... چقـــــــــــدر خوب بود ... حیف شد ؛ حیف ... حیفِ‌ـش کردن ...
:::
چند شب هست که بیشترِ خواب‌هام مربوط به مدرسه‌ـست :/ یا دارم امتحان میدم یا بلد نیستم و خودکار رو میذارم رو ورقه یا دارن نمره‌ها رو میخونن :دی
+ امشب ،‌ شهرداری میخواد در فضای باز ، فیلمِ ایستاده در غبار رو نمایش بده ... نمیدونم با وجود جمعیت و ازدحام ، میشه چیزی از فیلم فهمید یا نه ؛ ولی اگه چیزی فهمیدم حتماً درباره‌اش می‌نویسم :)

  • Mr. Moradi
  • شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵ ، ۱۴:۳۵
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۱۸
۷ موافق

نظرات ( ۱۴ )

ان شالله که میفهمین و مینویسین و ما هم میخونیم :))
ولی واقعاً تابستون مسخره ای بود ، من هنوز مدرسه نرفته منتظر تابستون سالِ بعدم :دی
واااای -___- امتحان :(( کوئیز :(( فیزیک :(( زیست :(( خاک تو سرم شد :((
امیدوارم چیزی بفهمم ازش :)
آره واقعا :(
:((
اگه من تیتر میزدم مینوشتم: از دست رفته :)
چه زود تموم شد 
خیلی زود تموم شد :|
امان ازین خوابا 
امان ...
حس خوب راحتی............

:)
حتما بنویس درباره ایستاده در غبار 
:)
منم هیچی از تابستون نفهمییدم اما برای من همش در درس و مقاله گذشت:|
هعی :( خیلی بـده اینطوری‌ :|
خیلی زود گذشت
خیلی ...
تابستون من که پر از درد بود :|
ان شاالله پاییز و زمستون خوبی داشته باشین ...
دوست ندارم مدرسه شروع شه :/
متاسفانه منم الان بر خلاف هرسال استرس دارم! البته مال من جنس دیگه ایه...چون شیک و مجلسی تابستونمو از دست دادم و برا کنکور فقط چند صفحه ای کتاب خوندم...
خوشبختانه امسال فقط شیش ماه میریم مدرسه...

:)
من بدم میاد از مدرسه :|
من خیلی شیک و مجلسی از دست ندادمش ، یه مقدار خشونت ضمیمه اش شده بود :دی
کنکور خیلی مهمه! دوازده سال ، صبح بیدار شدنا و سختی کشیدنای مدرسه خلاصه میشه تو روز کنکور :(  
چه کابوس های وحشتناکی....
شرایط تون هنوز خوبه....هنوز در فضای کنکور قرار نگرفتین...البته وضعیت شما ها از ما خیلی بدتره...کنکور و دبیرستان در حالی که خیلی خوبه خیلی فشار روحی به ادم وارد میکنه...


موافقم تابستونه امسال خیلی بد بود......یکم سعی کنید به مدرسه علاقه مند شید
:)

تلاش بی فایده ست :))
اما من خوشحالم از اینکه پاییز میاد 
من با پاییز آرامش میگیرم
تولدی دوباره - شروعی دوباره 

خیلی هم خوب :)
درسته...درختی که به پاش آب ریختیم روز کنکور باید میوه بده :)

:: امیدوارم موفق باشین :)
:) 

ممنونم :) 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up