تا حالا با چه صداهایی از خواب بیدار شدید؟ :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : باقری

بدونِ هیچ دلیلی این روزا خیلی دیر خوابم میبره ... همینجوری زل میزنم به سقفِ محوِ اتاق :| 

دیشب حدودای 3 بود که خوابیده بودم که هنوز خوابم سنگین نشده بود و یه جورایی تغییرات محیط رو حس میکردم ... با صدای خیلی خیلی شدید بارونِ دوست داشتنی ، کلا از خواب بیدار شدم! محاله بتونید همچین صدایی رو تصور کنید! اون شدید بود که فکر کردم داره از این تگرگ های درشت میباره [که البته تگرگ نبود] و یهو نگران ماشینمون شدم که تو حیاطه و اتفاقا چون همه پارک کرده بودن ، راهی هم نبود که از حیاط ببریمش زیر سقف پس گفتم هرچه بادا باد و فقط سعی میکردم از صداش بترسم! :)) خیلی وحشتناک بود واقعا! ... فکر میکردم تازه ساعت 4 شده باشه ؛ وقتی دیدم از شیش هم گذشته ، باورم نمیشد :| 

هنوز هم خیلی شدیدطور داره میباره ، ولی نه به شدتِ شیشِ صبح :)

+ سوالی که در عنوان مطرح شده ، جواب های جالبی میتونه داشته باشه :)

  • Mr. Moradi
  • چهارشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ ، ۱۷:۴۳
  • روز نوشت
  • نمایش : ۲۷۳
۱۰ موافق

نظرات ( ۴۶ )

جیغ مامانم ، هوار زدن داداشم ، دسته ی جاروبرقی ، اون بیلبیلک چرخ گوشت ، پتو کشیدن ، بوق سرویس ، بسته شدن در توسط باد ، صدای حال و احوال مهمونای یهویی ، صدای پرت شدن خودم از تخت و ..
:|||
صدای حال و احوالِ مهمونای یهویی فکر میکنم سخت‌ترینشون باشه و البته پرت شدن از تخت :))
صدای افرادی که سپردم بیدارم کنن
صدای زنگ تلفن
صدای در
صدای اسمس
زلزله حتی!
زلزله! چه ترسناک :))
ماشالا چه تگرگ هایی :)))

پارسال یبار با صدا و لرزش زلزله از خواب بیدار شدم تا چند ساعت نمیتونستم از ترس حرف بزنم :دی
نه! این عکس رو گذاشتم که مثلاً فکر میکردم از این تگرگ‌ها اومده! ولی تگرگی در کار نبوده :))

زلزله که خودش خیلی ترسناکه!! بیدار شدن باز زلزله دیگه خیلی هراس‌ناک میشه :))
چه خوب
دلم واسه بارون تنگ شده.تو تهران که اصلا خبری نیست
:)
تهرانه دیگه :)
یه زمانی تو خوابگاه با نوای بلند شو... (فحش)  بلند میشدم :)
:))
میگن رامسر کُن فَیکون شده :|
حالِ ماشینِتون چطوره ؟

+ و اما پسخ سئوال : با صدایِ رعدوبرق ، جارو برقی ، مامانم ، جیغ ، زلزله و هر چیزی که بتونی فکرِش رو بکنی ، حتی آیفون و صدایِ زنگ موبایل :)
خبری ندارم متاسفانه ...
تگرگی در کار نبوده ؛ فقط فکر میکردم که تگرگ اومده ... هیچ اتفاقی نیفتاده :)

+ شما سومین نفری هستین که با زلزله بیدار شده :))‌ خیلی باید ترسناک بوده باشه [و البته رعد و برق هم ترسناکه] 
منم پیش اومده باصدای بارون و رعدو برق بیدار شدم

ولی بیشتر با صدای جیغ خواهرزاده هام D:
:))
این مدت اخیر شاید فقط با صدای سیب زمینی پیاز یا ضایعات آهن بیدار شدم :/
صدایِ خسته‌کننده‌ایه :/
بچه تر که بودم با صدای قرآن خوندنِ بابا.
بعدتر با صدای برخورد سنگریزه به پنجره ی اتاقم توسط دوستان که یعنی : بیا بریم بازی :|

با صدای سشوار داداشم که  اتاقش روبروی اتاقمه!
با صدای  زنگ مکالمه ی صوتی تصویری هنگ اوت که گاهی هم اون پشت،استادمه که توی خواب باید برم حجاب اسلامی هم رعایت کنم!
صدای دعای عهد اقای فرهمند.
صدای همیشگی زنگ ساعت

گاهی هم جالبه که با "بو" بیدار میشم..مثل روزای تعطیلی که تصمیم میگریم دیرتر بیدار شم و هنوز 9 نشده بوی خیلی خوب غذای همسایه مون بیدارم میکنه!
با چه روش‌های قشنگ و دلنشینی ، از خواب بیدار شدین :)
به جز صدای سشوار و زنگ مکالمه ، بقیه خیلی جالب بودن :)
یه مدت خواهرم جنگهای صلیبی بازی میکرد کامپیوترم دقیقا کنار تخت منه. بعدازظهرا که میخوابیدم با صدای سوخته شدن تو آتیش و جیغ زدن دشمناش بیدار میشدم :|
عجب بیدارشدنی :))
عاشق بیدار شدن با صدای بارونم، به عمرم فقط یه بار پیش اومده این جوری بیدار بشم، یک حالی میده ^_^
با صدای تلفن خونه تا دلت بخواد از خواب پریدم :|
برای منم اولین بار بود که با صدایِ بارون بیدار شدم ؛ از بس که صداش بلند و شدید بود ، خیلی خوبه :)
اوهوم ، منم :/
از اونجا که خیلی خواب آلوئم و خوابم سنگینه ، کم پیش میاد که با صدا بیدار بشم مگر اینکه صدا واقعا بلند و مکرر باشه...
البته استثنا هم هست یک بار خواهرم سه چهارتا بشقاب چینی با هم از دستش افتاد درست بالای سرم و هزار تکه شد ولی شواهد نشون داده که من آخ هم نگفتم...یکبار با افتادن تابلوی چوبی بالا سرم که با گوشه ی تیزش فرود اومد روی سرم ! مثلا میخواستم بالای تختم تابلو بذارم و اینا!

آهاا این یکی دیگه آخرش بود :) یکبار با گاز گرفتن یه موش از خواب پریدم روی زمین خوابیده بودم و موشه توی تاریکی شب نمیدونم عاشق چیه انگشت یکی مونده به آخر پای من شد و یک گازی گرفتتتتتت ! با گیجی از خواب بیدار شدم و نور گوشی رو انداختم رو پام که ببینم چه کوفتیه...بعدش موشه در رفت!
 چون آدم گرمایی هستم هم اکثر وقتها از شدت گرما از خواب میپرم:)
فکر میکنم کافیه دیگه :)بخوام ادامه بدم طولانی میشه.
چقدر مکانِ خوابتون با خطرات مواجه هست :| :)
موش :||| چه وحشتناک :||

+ کامنت طولانیش خوبه :دی
البته حالا که مرور میکنم میبینم هیچکودومشون  با صدا نبودن !
شکستنِ بشقاب های چینی ، صدادار محسوب نمیشه؟! :))
فقط تایمر گوشی!بث که سحر خیزم دیگران باید با صدای من بیدار شن:)
:))
سلام
با صدای تلوزیزیون ، آلارم گوشی ، پشه :) ، اطرافیان ، خوابای ترسناک (هیجان خاصی داره) ؛ نماز عید فطر و ... (چون تو شهر ما ، نماز عید ها تو محیط باز هست ؛ صدای بلندگو هاش ، تا خونه ما میاد ؛ خیلی لذت بخشه مخصوصا صدای تکبیر گفتنا :))
سلام
پشه :| امان از دستِ پشه :|

:)))
+ بخش صلوات کار نمی کنه
اگه میشه درستش کنید
هیچی رو نشون نمیده

بسته جاوا اسکریپت رو تمدید نکردم ... برای همین کار نمیکنه :|
فعلا هم پولِ تمدیدش رو ندارم :دی
عجیب ترین صداهایی که باهاش بیدار شدم برمیگرده به زمان دانشجویی...
یکیش صدای بارون شدید بود... به حدی که حس میکردم اگه شیشه اتاق بشکنه همه مون میمیریم!!! :دی
فرداش همه دانشجوها با چشمای قرمز اومدن سر کلاس!!! :)))
یکیش صدای زوزه یه سگ که نصفه شب اومده بود تو حیاط خوابگاه!!!
یکیش صدای هم اتاقیم که عادت داشت ساعت 4 صبح با صدای ملایم درس بخونه تو اتاق!!! :/
:)
بودنِ پنجره و شیشه ، موقعِ همچین بارون هایی ، حسِ امنیت به آدم میده :))
زندگیِ خوابگاهی ، خیلی دردسر داره! مثل موردِ سوم که من حاضر به تحملش نیستم :دی
همیشه با صدای کوبیده شدن در حیاط همسایه و صدای ماشین داغون اونها از خواب میپرم.
اینجا هم خیلی در رو محکم میبندن:| هر ساعتی هم باشه ، براشون فرق نمیکنه! ولی فکر کنم به صداش عادت کردم که رویِ خواب و بیدار شدنم تأثیری نمیذاره :)
چه بی ذوق! صدای بارون که خوبه! ترس نداره




منم با صداهای متفاوتی بیدار شدم. ولی یکی از خاص ترین هاش، صدای "لا اله الا الله" تشییع جنازه در کوچه بود!
آدمِ باذوق! شما هم با صدای توفانیِ بارون ، از خواب بپرید، میترسید! :|
تواردوی دوهفته ای تربیتی باصدای خانما پاااااشین صبحانه اومم ی بتر ن صد لار ک ادم کلافه میشه بیدار میشدم
:)
با صدای شیر آب بیدارشدم و با بوی کله پاچه و کلا گوشت ک نشون از اهمیت غذای اون روز هست ک از ساعت هفت صب مامان خانوم بار گذاشتن!

دلم برا بارون تنگ شد**:(
خیلی هم خوب :)

ان شاالله به زودی در سراسر ایران ، بارون بیاد :)
خیلی زیاده! من با کوچیکترین صداها از خواب می پرم!
پس خوابتون خیلی سبکه :)
صدای مامانم که با جیغ داشت به داداش بیس و سه ساله م نصف شبی میگف پسکی زن میگیری؟؟
چه متفاوت :)
دلم برای بارون خیلی خیلی تنگ شده : )
ولی برای هوای ابری نه زیاد
( :
ان شاالله به زودی سراسر ایران بارون بیاد :)
برای بارون لازمه که هوا ابری باشه :)
با صدای اذان. صدای تلوزیون که صبحا خواهرم تا بیدار میشه روشن میکنه. صدای تلفن. صدای آیفن. بارون و رعد و برق. صدای کتری. صدای خودم که آلارم گوشیم بود :/.و بسیاری صداهای دیگه
آها یه بارم با صدای چرخیده شدن کلید در اتاقم بیدار شدم و به معنای واقعی کلمه ترسیدم. مامانم کلیدو پیدا کرده بود میخواست بزاره سر جاش!
تفاوت را احساس کنید! :)) صدای کلید خیلی خاص بود :)
تقریبا یا با صدای زنگ ساعت
تلفن خونه :|||
بارون :))(صدسالی یه بار میاد)
یا اینکه خیلی آروم و ملیح خود به خود :|
به به چه تگرگی اومده :))
اینجا من همچین چیزی باید توی خواب ببینم احیانا:|

تگرگ نیومده :| اون تصویر رو از خبرگزاری ها :| برداشتم :)
صدای بارون
صدای برادرم
صدای مادرم
جیک جیک گنجشک ها
الارم گوشی
دیگا یادم نمیاد :))
خوبه :)
اوایل بهار گنجشک هایی که رو درخت پشت پنجره اتاقم هستن اینقد جیک جیک میکنن تا بالاخره از خواب بیدار میشم !^_^
چه خوب :)
بیدار شدن با صدای بارون شدید رو تجربه کردم.
بی نظیره.. عالی.. اما نمیدونم چرا ترسناکه! :/

با استارت پی در پی یه ماشین در حال تعمیر هم از خواب پاشدم :|
زهرم شد اون خواب:/
آره ، یه حسِ ترس رو منتقل میکنه که اونم بخاطر صدای شدیدش هست :)

چه اعصاب خردکن :|
بیشتر به ضربه بیدار شدیم تا صدا ولی با صدای دل انگیز خر و پف و شلیک شلیک ظرف شویی مامان و اینا دیگه :)))))
:)) 
منم شنیدمش و حتی وویس فرستادم تو یه گروهی برای دوستام ^ـــ^ (اینجور وقتا هرچی دلت خواست از خدا بخواه و بهش بگو.چون یکی از لحظه هایی که دعا مستجاب می شه لحظۀ باریدن بارونه...یکی بلافاصله بعد نماز خوندن و اون یکی هم وقت اذان گفتن...حدیث بود قبلا شنیدم.
همشهری من بیشتر با صدای بارون خوابیدن رو دوست می دارم...خیلی زیاد هم تجربه ش رو داشتم و عاشقشم.یکی از دغدغه هام اینه  که من اگه در آینده رشت زندگی نکنم چجوری دوری بارون رو تحمل کنم؟!
واقعا نمی شه نمی تونم.
چقدر خوب :))  بله ، زمان‌های استجابت دعا هستن ... ان شاالله خدا به همه آرامش بده [البته اون موقع که با صدایِ بارون بیدار شدم ، اونقدر گیج بودم که به این مسائل فکر نمی‌کردم :)]
آره ، با صدایِ لارون خوابیدن ، خیلی آرامش‌بخشه D: اصلاً امکان نداره گیلانی باشیم و این تجربه رو نداشته باشیم :)) ان شالله آینده هم در همین رشت ساکن باشین :)
اصلاً کجا بهتر از رشت؟ :)
جالبه !!! صدای زنگ موبایلم نماز صبح ، تو خدمت صدای در آسایشگاه ک افسر نگهبان با لگد باز میکرد .  همین !


http://jorda.ir
:)
چقد خوب...همیشه آرزوم بوده قبل خواب یکم من باب جهان هستی تفکر کنم! :|
ولی همش بسان خرس قطبی خسته ای که یه ماه از خواب زمستونیش گذشته و تازه موقعیت خوابیدن پیدا کرده سریعن خوابم میبره! :|
آروزیِ جالبیه :)
:))
میشه گفت 6ماهه که رنگ بارون رو ندیدم............
خیلی دلم برای بوی بارون تنگ شده...................
واقعا از این ویژیگی تهران بدم میاد


خوش به حالتون
ان شاالله همه جایِ ایران باران بباره :)
من هم اینطوری بودم..
:)
این سری مازندران طوفان و اینا اومده بود؟
بنده در کمال افتخار چهار صبح خوابیدم...چهار و پنج دقیقه زمین و زمان باهم قاطی شد و من اصلا بیدار نشدم :| فقط ساعت ده صبح فردا خبرشو از مامان اینا شنیدم :|

شمال با همین باروناش قشنگه! :))
مازندرانی نیستم و خبری از اوضاعش ندارم :) گیلانی ام :)
ولی اگه منظورتون اینه که چه زمانی رو میگم ، باید بگم صبح همون روزی که تاریخه این پست هست, بود :) صبحِ چهارشنبه ...
بله همینطوره :) شمال هست و بارون های قشنگش :)
سلام
بارون:(( خوش به حالتون:((((


منکه همه عمرم باصدای هشدار موبایل لعنتیم بیدار شدم....بعضی وقتام  با صدای بابام.
سلام :)
ان شاالله تهران هم یه بارون درست و حسابی میاد :)

منم اکثر اوقات با صدای هشدار بیدار میشم :|

+ کجایید شما؟! دیگه قصدِ برگشتن و نوشتن ندارین؟
عععع میگم قبلا هم به خوندن پست ها توسط خودم اشاره کرده بودم یه چیزی میخونم بعد یه چیز دیگه مغزم برداشت میکنه :|
عینک هم که نذاشته بودم ببینم اون علامت خبر رو :|
اشکال نداره :)

بد ترینش صدای رعد و برقه...

واقعا ترسناکه..!!

اوهوم، ترسناکه :)
بله میدونم گیلانی هستین شما :) خواستم بگم شما اونطور هوشیار و من اینطور بی هوش! :)))

والا این سری طوفان مازندران کل اخبارو گرفته بود جدا خبر نداشتید؟؟؟ :| 

:: دقیقا...عالیه :)
نه بابا ، این چه حرفیه :)) منم آنچنان هوشیار نبودم؛ ولی تغییرات اطراف رو حس میکردم :) یه چیزی بینِ خواب و بیداری :)
یه چند وقتیه اخبار رو نمیخونم ، برای همین کامل یادم نمیاد ... ولی یه خبرایی از سیل توی مازندران شنیدم ولی دیگه پیگیری نکردم که از شدتش با خبر بشم ... امیدوارم آسیبِ زیادی ندیده باشن :)

((: یهو زود میگذره .... (: من تاحالا باصدای پارس کردن سگ بیدارشدم
:)
من از صدا خروس همسایه
خوبه :)
آره...اتفاقا بسیار شدید بود! اونقدری که یه جا جنازه های تو قبرو در آورد و یه جا دیگه نصف روستا خراب شد و هزاران نفر زخمی شدن و چند نفری هم فوت شدن! یه همچین سیل و طوفان بدی بوده...
آخ آخ :((( خدا بهشون رحم کنه :((
چقدر شدید و وحشتناک :(
اوهوم :(
خدا رفتگان رو بیامرزه و به خانوادشون صبر بده
و حال بازمونده ها بهبود پیدا کنه ایشالله :)
خدا رحمتشون کنه؛ ان شاالله خدا به بازمانده‌ها صبر بده ...  :) 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up