چهار در یک :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : برای تمام بین‌التعطیلین‌هایی که آقا معلم ما را نفرین کرد!

1. توی یکی از کامنتام به یکی از کتابفروشی ها گفته بودم که قیمت کتاب خیلی بالاست و ایشون قیمت کتاب رو با قیمت مصرف نوشابه و مواد مضر دیگه مقایسه کردن ... حرف منطقیه ولی همچنان قیمت کتاب بالاست! ؛ در جوابش میخواستم بگم که شخصاً یه ساله که نوشابه نخوردم که به ذهنم اومد فقط همین یک ماه اخیر چهار بار نوشابه خوردم :| در واقع قبلا یکی از افتخاراتم این بود که نوشابه نمیخورم! ولی حالا چی؟! :)) هعی روزگار! البته نوشابه هم فقط مشکیِ پپسی! نه هر چیزی مثل کوکا کولا :| [تقریبا گاز کوکا کولا و همچنین قندش 1/5 برابر پپسیه:/ البته آمار و ارقامِ جلدشون رو نخوندم، ولی اینطور به نظرم میاد] در مضر بودن نوشابه شکی ندارم! اصلا هم شک ندارم! شاید بشه گفت مضرترین نوشیدنیِ دنیاست! ولی تصور کنید بعد از یک و نیم ساعت راه رفتنِ بی وقفه چی میتونه اینقدر سرحال بیاره بشر رو؟! :))

اینقدر نوشابه نخورید خب ! که کتاب فروش هم بخواد مصرف نوشابه رو با قیمت کتاب مقایسه کنه :|
::
2. دیروز رفتم ببینم کتاب های درسی رو کِی میارن که دیدم رو درِ مغازه مذکور نوشته : تجربیِ دهم تمام شد! … اصلاً کِی آوردی کتابارو؟! کِی جا به جا کردی و چیدیشون؟! و کِی فروختی که تموم شد؟! :||| دوسال مشتریش بودم هرساله ؛ امسال دیگه مشتریش نیستم :دی
:::
3. چه بلایی داره سرِ ما انسان ها میاد؟ با این حالمون به کجا میخوایم برسیم؟ اصلا چیکار میشه کرد با این احوالاتِ افسرده‌طور؟
هر چهارتا وبلاگی که باز میکنم ، یکیشون یا میخواد بره از وبلاگش! یا از زندگی خسته شده! یا از دستِ اطرافیانش کلافه ست ؛ یا خیالات و فکراش اذیتش میکنه ؛ و غیرِهِم!
جالب اینجاست خودم هم حالم همچین توپ که نه! معمولی هم نیست! اما جالبه برای خودم با همین حالم ، از دیدنِ حالِ بدِ بقیه ناراحت میشم و حتی مقابله میکنم با ناامیدی :|| :)) ... واقعا هم خیلی ناراحت کننده ست که وضعیتِ فکریِ قشرِ جوانِ جامعه ، اینقدر رو به افسردگی و ناراحتیه ... نباید اینطور باشه! به جز یکی دونفر از بین افرادی که میشناسم ، بقیه تقصیرِ خودشون هم نیست حالِ بدشون! یعنی دقیقاً چرا اینطوری شده؟ من که نمیتونم دلیلِ واحد و کاملی پیدا کنم [ به هیچ وجه منظورم این نبود که نباید از ناراحتی‌ها نوشت!! اتفاقا باید نوشت و ثبت کرد تا وضعیت معلوم باشه! کسی که تظاهر به حالِ خوب کنه ، فقط داره برایِ خودش دردسر ایجاد میکنه و فقط باعثِ خستگیِ خودش میشه ، که این درست نیست و قبولش ندارم ، باید دنبالِ راهِ حل بود ، نه اینکه صورت مسئله رو پاک کرد]
::::
4. و در آخر ، نقدی وارد کنم بر مهمون های ناخونده و افرادی که چه بر حسبِ عادت و چه اتفاقی! میرن خونه دیگرون! دیگرانی که اسمِ فامیل میچسبونن تنگش و فکر میکنن از شدت صمیمیت به هم چسبیدن :| 
من نمیفهمم این آدما رو! ما در چه زمانی این مقدار صمیمیت داشتیم که سرزده رفت و آمد داشته باشیم؟! حالا یکی  با فک و فامیلش اونقدری اُخت هستن که سرِ صبح و تهِ شب هم برن خونه همدیگه، مشکلی ندارن! ولی آخه این یعنی چی؟! وقتی یکی خوابه ، یکی داره تلویزیون میبینه ، یکی داره پست مینویسه! ، یکی داره آب میخوره ؛ این یعنی چی که وسطِ چهارتا کار ، یهو زنگ بزنین آخه؟! :| یه تلفنی ، قراری مداری! ، ترتیبی ، روزی چیزی ... هیچ درست نیست! :| 

  • Mr. Moradi
  • دوشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۵ ، ۲۰:۰۵
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۶۶
۶ موافق

نظرات ( ۲۱ )

۱. قطعاً هایپ ! قندش خیلی بیشتر از نوشابه س ولی بعد از خسته شدن و کار زیاد ، قسنگ ری استارت میکنه آدم رو ، حیف که وقتی آدم به انرژی زا بودنش عادت میکنه یهو میبینه ۷ کیلو اضافه کرده :)
۲. دوست منم میگفت عمومی هارو آوردن ، باقی ـش از پونزدهم میاد ..
۳. به نظرم چون اکثر قشر بلاگرا نوجوونن ، و خب طبعاً اشتراکاتی دارن ، امیدوارم که همه با هم از شر اینا خلاص بشن ! از جمله خودم ..
۵. موردنویسی واقعاً مسری ـِه :)) خیلی باحاله :))
1. حتما میدونید که مصرف زیاد این انرژی زا ها خوب نیست :) اضافه وزن هم که دیگه معلومه چقدر سخته از بین بردنش :))
2. اوهوم ...
3. منم امیدوارم :)
5. آره ؛ خیلی کِیف میده :))
:))) آخی
کتابای مدرسه
حالا برای علوم دفتر چند برگ می‌خواین بردارین؟ :دی

به هر حال همه‌مون غم و مشکل داریم. ولی خب نباید اجازه بدیم اونا به ما غلبه کنن
:))
هشتم و نهم اونقدر دبیر علومِ خوبی داشتم که دفتر نمیخواست ازمون :))  ولی هفتم دبیر علوممون بدجوری دفترها رو چِک میکرد :|
اوهوم ، نباید اجازه بدیم :)
سلام :)
1. بنده با شما کاملا موافقم و اصلا هم به راه راست هدایت نمی‌شم. خیلی دوست دارم نوشابه نخورما...نمیشه :|

2. منم هنوز نگرفتم :D

3. نمی‌خوام ادای مادربزرگ‌هارو دربیارم یا فلسفی حرف بزنم , اما سبک زندگیِ غلط و
بیخودی درگیر شدن و عدم ایمان؛ دلیل این حال خرابِ همه‌ی ماست...تجربه کردم...

4. خداروشکر توی اهواز انقدر راه‌ها دوره که همه ترجیح می‌دن اول هماهنگ کنن, بعدا بیان :D
سلام
1. نمیدونم چرا نمیشه :))

2. :)

3. یعنی اینی که گفتید فلسفی بود؟ :)))) 
بعضیا سبکِ زندگیشون به دستِ خودشون نیست ... عوامل زیادی تویِ سبک زندگیِ افراد تأثیر دارن ... و همچنین درگیری ها و ذهن مشغولی ها هم گاهاً به انتخاب و اختیارِ خودشون نیست! [ افراد و عوامل خارجی فرد رو درگیر میکنن!]
عدم ایمان رو کاملاً قبول دارم :))

4. یعنی در این حد اهواز بزرگه؟! :))
پست طولانی دوست دارم :)
خیلی هم خوب :)
من فقط با فلافل نوشابه میخورم و اووممم پیتزا D:

یادش بخیر خرید کتاب مدرسه هعییی پیر شدیم رفت 
من کلا با غذا و یا حالا فست فود و یا هرچیزِ دیگه ای ، مخلفاتی مثل نوشابه و دوغ و سُس و امثالهم نمیخورم :)

حسرتِ این مدرسه رو نخورید :| مدرسه هیچ نکته مثبتی در خودش نداره متاسفانه :|
منم از مهمون سرزده خوشم نمیاد واقعا، شاید آدم آمادگی نداشته باشه خب
یاد وقتایی افتادم که توو صف کتاب وایمیستادیم میگرفتیم میاوردیم جلد میکردیم...هییی...یادش به خیر
اشکال نداره بیاین هی وب منو بخونید ظاهرا از همه سرخوش ترم:|
کلا همه افسرده و دپرسن...نسل بدیست!
والا :)
یادش به خیر جلد کردن :))
هعی :|
دیگه باید یه جوری نشون بدیم دومین کشور افسرده جهانیم یا نه؟!!! :دی

دلم تنگ شده واسه دبیرستان!!! :(
از همه دوره های تحصیلیفقط دبیرستانو دوس داشتم!!!! :)
:))

خدا کنه منم دبیرستان رو دوست داشته باشم :)
1. من فک کنم به جایِ شما دارم نوشابه میخورم :) هفته ای حداقل دو تا رو خوردم :))) به همین خاطر هم میدونم که قند خونم بالاس :))) البته نه بالایِ بالا ولی یکمی مونده به بالاس :دی
2. مالِ مارو گفتن خودِ مدرسه میده :| یادَم هم رفته زنگ بزنمم ببینم کِی میدن خوب شد یادم انداختی :)) مرسی
3. یعنی الان زشت نباشه حالِ من خوبه :|
4. یعنی 100درصد که نه 200درصد موافقم :| مخصوصا وقتی که هیچ مناسبتی نیس و تو خونه با شلوار کردی و زیرپیرهنی دراز به دراز خوابیدی یهو زنگ در میاد :|
1. یکمی مونده به بالا خوبه :))

2. خیلی هم خوب :))

3. نه! خیلی هم خوبه :)

4. D:
من  کلا از پست هاتون خوشم میاد
:)
چند روز نوشابه افتاده بود جلو چشمم. آخرش خریدم. منم اهل نوشابه نیستم ولی ویار کرده بودم :-))
کتاب ها رو اول بین دوست و آشنا و فامیل پخش میکنن بعد مردم.
من دارم صورت مساله رو پاک میکنم. از درون در عذابم ولی کاری از دستم برنمیاد جز نفرین کردن.
ما خوبه عید به عید هم کسی نمیاد خونمون :-)
ویار :)) بله منم همینطور! اهلش نیستم در واقع :)
:)
گاهی باید صورت مسئله رو نگاه نکرد ... :)
ما هم صرفا یکی دو نفر هستن که رفت و آمد داریم :)  
۳. نه من منظورم زمانی هست که همه‌ی این‌ها دستِ‌خودِ آدم باشه. اون دسته‌ای که الکی دنبالِ شر درست کردن واسه خودشونن حرفای منو فلسفی می‌دونن! :)) 
 
۴. حالا انقدر بزرگ که نه...ولی خب شما درنظر بگیرین یه مسیر بدون ترافیک نیم ساعته (که اکثرا ترافیکه) ... بعد یه نفر بخواد پاشه این همه راه بیاد، میزبان خونه نباشه، جالب نیست دیگه :))

3. خب شما تعمیم داده بودین به حالِ خرابِ همه ی ما :)) اون وسط استثنا قائل نشده بودین که بتونم متوجه منظورتون بشم :)

4. با ماشین[شخصی و تاکسی] و بدونِ ترافیک نیم ساعت؟! پس پیاده اش میشه حدودا یکساعت و نیم!! خونه هاتون خیلی از هم دوره ها :))
از دورترین خونه فامیلمون که کلا یه شهر دیگه با حدود بیست کیلومتر فاصله ست، حدوداً یکساعت راه هست [بدون ترافیک] D:
حالا که کتاباتون اومده واقعا اون تغییراتی که گفته بودین تو کتاب زیستتون انجام شده؟
هنوز هیچکدوم از کتاب ها رو نخریدم :)
نوشابه که دوست دارم طعمشو ولی خیلی سعی میکنم نخورم !
کتاب انصافا قیمتش بالاست ر جوری جساب کنی !
قصه خداحافظی همیشه بوده و هست :دی
منم خیلی سعی میکنم و بیشتر اوقات موفق میشم که نخورم :))
آره ، همچنان معتقدم قیمتش بالاست ...
قصه ی تلخیه , خیلی تلخ ...
+ آواتار جدید مبارکه :دی
کتابخونه سر کوچه ما میگه فقط یک سری آوردم! همون رو هم دادم رفت! الان داداشان گرامی موندن هیرون! هم تجربی هم ریاضی :/

عجب :| کمبود کتاب داریم مثل اینکه! :/
فامیلی رفیق منم مرادی هستش!
خوب مینویسی ..

جالبه :)
اگه حال خراب مون رو علنی کنیم پس تکلیف اون حدیث که میگه غم مومن در دلشه چی میشه ؟ولی بقیه ی حرف هاتونو قبول دارم...
همه اون طاقت رو ندارن که بخوان غمشون رو برای خودشون نگه دارن ... ممکنه حتی براشون خطرناک باشه اینکار ...

تو عروسیا که میرم میخوان برام نوشابه بزارن میگم من نمیخوام ؛دورو بریام بیشتر مواقع میگن چقد کم خرجی:))...نوشابه گرونه؟

+اخ کتاب ، من باید کتابای خواهرمو جلد کنم !

+موافقم ؛ شاید وبلاگ نویسیم یه دوره و زمانی داره؟!؟!؟!؟

نوشابه هزارتومنه و ضمن اینکه در عروسی مگه پولشو شما میدید که اگه نخورید کم خرج باشید؟! :))
+ من دوساله که دیگه جبد نمیکنم :))
++ نه ، به نظرم دوره و زمانی نداره :)
نه کم خرج منظور این که برا خانوادم کم خرجم ؛ بیشتر جنبه شوخی داره که چرا نمیخورم و اینا ... و این که ما وقتی میریم عروسی به عنوان هدیه پول هم میدیم بله :))
+خراب میشه :/
++ ولی به نظر من داره :دی ... تا آخر عمر نمیشه وبلاگ نویس موند ک :))
آهان ، بله متوجه شدم :) بله، میدونم هدیه میدید و اینا ... ولی با خوردن و نخوردن نوشابه که مبلغش کم و زیاد نمیشه :) منظورم این بود که بابتِ نوشابه یا غذا پول نمیدید ... هدیه فرق داره خب :))
+ من دوسال جلد نکردم ، کاملا راضی بودم :)
++ اگه به وبلاگ ، به چشمِ یه دفتر خاطره و یا روزمرگی نگاه کنیم ، به نظرم شدنیه :)
4- من این جور مهمون های ناخونده رو دوست دارم...........


پست جالبی بود
4- :|

:)
کتاب فروشه چه حاضر جواب بوده 
:) 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up