پنجِ پنجِ نود و پنج :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : برای تمام بین‌التعطیلین‌هایی که آقا معلم ما را نفرین کرد!

خوب یادمه که اردیبهشت بود که با خودم میگفتم ؛ کِی میشه 95/5/5 ، یعنی پنجم مرداد نود و پنج از راه برسه که دیگه نه امتحانی هست و نه درسی و نه استرسی!!  من نمیدونستم که وقتی پنجِ پنجِ نود و پنج برسه فقط شکلش فرق میکنه و همه‌ی اون بدبختیا وجود داره و هیچی اونجور که باید نمیشه! البته حق داشتم! اونقدری واسه یه امتحان هنر استرس میگرفتم که نمیشه وصفش کرد! سرِ امتحان ریاضی که دیگه هیچی! منگِ منگ بودم :/ یادش به شرّ !

و حالا پنجِ پنجِ نود و پنج رسیده و هیچکدوم از آن همه رویاهایِ رویایی درباره تابستان محقق نشده! 

+ و همچنین نمیدونستم وقتی پنجِ پنجِ نود و پنج برسه ، خیلی‌ها دیگه نمی‌نویسن ؛ خانم شباهنگ دیشب رفت [هرچند که موقت رفتن]! به یادِ طویله‌نویسی‌هاشون ، یک دقیقه سکوت ...

  • Mr. Moradi
  • سه شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۵ ، ۱۴:۱۹
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۲۱
۷ موافق

نظرات ( ۱۵ )

عقد یکی از فک فامیلمونه امروز :/ یادم رفته بود :/
:)
به سلامتی :)
:) ممنونم.
حالا که نیستم جای منم پر کنید و خواننده‌های منم سرگرم کنید
:)
من جایِ‌ خودم رو هم نمیتونم پُر کنم ، شما که جایِ خود دارید :دی
واسه هنرم استرس داشتین یعنی
برا کنکور چه زجری می کشید پس
موفق و بی استرس باشید :) 
ممنون :)
دقیقا ، از صب تا شب یا پایِ نِت عم یا گوشی :|
رو سیستم هم که بازی ها رو پاک کردم :|
بیرون هم میرم هوا گرمه :/
موند یه باشگاه و یه کلاس :/ تموم
همین شد تابستونِ من البته کتاب و فیلم هم فراموش نشود ..
خیلی مزخرف شده این تابستون :(( البته شاید خودمون خرابش میکنیم :(
پس تابستون خوبی دارین :))
نه بابا کجاش خوبه :( تابستونای بقیه رو ببین ما رم ببین صب تا شب خونه ـم :/
خب بیا تابستون من رو ببین تا بفهمین که چه تابستونِ خوبی دارین :دی
موقع ما 7-7-77 و 8-8-88 هم بود! که خب روز خاصی نبود. اینکه فقط 5-5-95هست!
:)

:))
توی بازه های زمانی مختلف، فقط نوع مشکلات و دغدغه ها عوض میشه...

ان شاالله خانم شباهنگ هرچه زودتر برگرده..واقعا بودنش مسرت بخشه
بله ، همینطوره ...
ان شاالله :)‌ وبلاگستان بدونِ ایشون خیلی خلوته ...
این استرس ها اصلا خوب نیستا 
میدونم ولی نمیتونم کاری کنم ... 
:)
من الان تو اون یه دقه سکوتم ...
خیلی هم خوب :)
تا بوده همین بوده مرادی جان :))
بله متاسفانه :)
این خانوم شباهنگُ من یروز یه بلایی سرش میارم - _ -
جرمش ازینایی که فقط دو نفرن و رابطه عاشقانه دو نفرس بالاتره
چون دو نفر نبودیم!
خیلیا رو ناراحت کرد با این رفتنش..خب البته ایشونم آدمه حق داره..امیدوارم وقتی برمیگرده درس حسابی برگرده:)
نسرین میشنوی؟!
دلمم نمیاد بات قهر کنم خب :(
ایشون حق "رفتن" دارن و ما هم حق "ناراحت شدن" ... نمیشه کاری کرد ...
بچه ها همه‌تونو یه عالمه دوست دارم :)
برمی‌گردم 
قول میدم
امیدوارم خیلی زود ، پر از انرژی ، برگردید :)
برای من که حس خاصی نداشت این روز :دی
:)
آدم وقتی به همچین چیزایی میرسه میبینه ذوق و اشتیاقش برای رسیدن خیلی بهتر از خود رسیدنش بود
آره گاهی اوقات اینطور میشه :)
ولی 5 مرداد برای من روز پر از غمیه. ..
البته برای من روزِ شاد یا خاصی نیست ...

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up