صرفاً برایِ هیچی! :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : باقری

امروز هیچ اتفاق خاصی نیفتاد! به معنایِ واقعیِ کلمه ، هیــــچی نشد! قرار هم نبود چیزی بشه البته :) [استرس‌هایِ پستِ قبلی برای امروز نبوده]

وقتی پستِ قبلی رو نوشتم و یک‌دور خوندم ، واقعا یک لحظه ذوق کردم :) دقیقاً همونی شده بود که میخواستم ؛ خیلی دقیق و خیــــلی خوب ... فهمیدم که هنوز هم میتونم خوب[اونجور که دوست دارم] بنویسم ... البته میدونم برایِ خواننده‌ها یه مقدار مبهمه :)

قصد نداشتم کسی ناراحت بشه ، ولی خب اونقدری موقع نوشتنش استرس‌دار بودم که ناخودآگاه منتقل می‌شد به متن ... 

شاید باورش براتون سخت باشه! ولی واقعاً هیچ قضیه‌ای نیست! و صرفاً یه مشت خیالاته!! استرسِ من برای این بود که نمیخواستم قضیه‌ای پیش بیاد که طبقِ فکرام نیست!! البته بر طبقِ قاعده و واقعیت نباید در اون حد مضطرب می‌شدم که به من اصلاً‌ ربطی نداشت!! ولی اصلاً دستِ خودم نبود :/

+ خدایا چنان کن سرانجامِ کار ... که تو خشنود باشی، ما رستگار

  • Mr. Moradi
  • چهارشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۵ ، ۲۲:۲۷
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۳۶
۶ موافق

نظرات ( ۸ )

خیلی ممنون واقعا :دی
والا ما رو هم استرس گرفت :دی
:))
نه باورش برام سخت نیست :دی
خیلی هم خوب :دی
+ ایشالا :)
+ اگر خدا بخواهد :)
این + منُ یاد صبحگاهای مدرسه انداخت که بعدش با حالِ بی حالی و خواب آلود میگفتیم الهی آمین :دی
منم یادِ دوم ابتداییم افتادم که قبل از شروع کلاس [بعد از صف!] باید یه عالمه شعر و آیه قرآنی میخوندیم :))‌ چقدر دلخوشی بود :)
به قول شاعر گفتنی امروزیک روز عادیه! توی دلم فریادیه!

چه خوب گفته است شاعر :)
عهههه نمیدونم چی بگم حقیقتا! :))))
مشکلی نیست :))
انشالله
به امیدِ خدا ...
پس به خاطره مسئله ای که به شما ربطی نداشت اینقدر استرس داشتین.........
عجب......امیدوارم استرس های زندگی تون کمتر بشه
بله در ظاهر ربطی نداشت :)
ممنونم :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up