از تکرارها تا صداهای آهنگین در نیمه شب :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : باقری

یه چند روزی چیزی ننوشتم , چون حس میکنم هیچ موضوعی برای نوشتن ندارم! مدرسه که تموم شده, خیالاتم رو هم که ادامه نمیدم! اتفاق خاصی هم که نمیفته!!! روزمرگی ها تکرار و تکرار میشن فقط! 

الان هم گوشیم رو خاموش کرده بودم و قصد نداشتم چیزی بنویسم! اما صدای فلوت همسایه طبقه بالایی , من رو یه جورایی کیفور کرد!! الان هم کنار پنجره دارم میشنومش, هرچند تمرینی داده میزنه و اونقدرام خوب نیست ولی بد هم نیست:))  به یه آهنگ زنده واقعا نیاز داشتم :)) ولی این موقع شب واقعا خسته نیست؟ :||

+ قبلا یه بار صدای فلوتش رو ضبط کردم ... الان این آهنگ رو نمیزنه و کلا غم انگیزتر محسوب میشه الان! ضمنا صدا رو هم باید تا آخر زیاد کنید تا بتونید خوب بشنوین :) البته تا آخر هم زیاد نکنید!

باز هم میگم الان این آهنگ رو نمیزنه... و الان که دقت میکنم میبینم الان خیلی داره ساده و پراکنده میزنه :/ 

دریافت

  • Mr. Moradi
  • دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۵ ، ۰۱:۰۵
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۴۱
۱۲ موافق

نظرات ( ۲۲ )

چه همسایه های هنرمندی دارین .. ساعت 1 هست واقعا رمانتیک :)
حرف نداره :)
فلوت...
چه خوب:)
نمیدونم چرا فلوت برام ساز غم انگیزیه
:)
منم همینطور فکر میکردم, ولی تو این دوسالی که توی این ساختمون زندگی میکنم فهمیدم شادترین آهنگا رو هم میشه با فلوت زد :))) ولی شخصا" غم انگیزاش رو بیشتر دوست داشتم...
فلوت و نی خیلی خوبن :)))

این اهنگی هم که ضبط کردی عالیه :)
اوهوم :))
نی زنی زنده خیلی شنیدم از نزدیک ولی خودم موسیقی پاپ بیشتر دوست می دارم :)
هرچند سلیقه ایه ولی به نظرم هیچی آرامشِ موسیقی های این چنینی(نی و فلوت و ساز های سنتی و امثالشون) رو نداره :))
یک ساعتی هست که دلم میخواد ساز بزنم بلکه یکم حالم خوب بشه. ولی خب با خودم گفتم بقیه چه گناهی کردن که بیدار بشن؟! 
خلاصه اینکه آدم بی خواب زیاد پیدا میشه. همسایتون حق داره..
:-)
من که بلد نیستم بزنم :))
البته الان دیگه رفت بخوابه به گمانم ... همون ده دقیقه فقط یه مقدار زد ... :)
گوش دادم قشنگ بود.
آره متاسفانه سنتی زیاد دوست ندارم.الان این صدای ساز همسایه تون بود که قبلا ضبط کردید؟
بالاخره هرکی سلیقه ای داره :)
بله صدای ساز یا فلوت یا نی همسایه هستش که قبلا ضبط کردم :)   [دقیقا نمیدونم چه وسیله ای هست , احتمالا فلوت یا نی یا همچین چیزی ...]
ای جونم چه کیفی داره! ما فقط صدای یکی از همسایه هامونو میشنویم، اونم فقط جیغ بچه شون :|
عجب شانسی :[
سلام.
علی رغم اینکه گفتین تقریبا قشنگ بوذ...همنطور که گفتین حس غم انگیزی منتقل میکنه...فک کنم تو ذات فلوت باشه،   چه میدونم!
:)

مطالبت رو دنبال میکنم...دوست داشتی دنبال کن مطالبمو
سلام
این صوتی رو که گذاشتم غم زیادی توش نبود! این رو قبلا ضبط کرده بودم , تقریبا شاد و مولودی طور بود(فکر کنم جشن های ماه شعبان ضبطش کردم)
مستر جان, من خیلی وقته وبلاگتون رو میشناسم ! ولی باید بگم که اینجور تبلیغ کردن قدیمی شده  یا حداقل دمُده شده :))
عععع چه جالب :)
...
تازه اشنا شدم
قسمت درباره وبلاگت رو هم خوندم تازه فهمیدم ای دل غافل رفتم تو هرزنامه ها :)
..
..
به هر حال مطالبت رو میخونم...
یا علی
حالا هرکسی هم نمیره تو هرزنامه ها که ;) استثنا هم وجود داره :))
ممنونم از شما! (در پرانتز باید بگم که منم مطالب شما رو میخونم :دی)
یا حق
:)))
پرانتز رو دوس دارم :))
...
یا علی ما بریم سحری بخوریم ....بفرما :)
D:
نوش جان .. ما به امید خدا یه نیم ساعت دیگه شروع میکنیم :)
سلام
اهنگ نصف شبی رو باید نصف شب شنید :)

+ نمی دونم چرا یه دفعه یاد این لطیفه افتادم :
تو حموم بودم ؛ بابام اومده در زده میگه : محسن یگانه رو میشناسی؟ 
گفتم : آره چطور مگه؟
بابام گفت پسرهمسایه بالایی اومده میگه : از چاوشی نخون من دوس ندارم .. از یگانه بخون !
سلام
البته ایشان روزها هم گوش ما را مورد لطف صدای خویش قرار می دهند :|
+ منم نمیدونم چرا یاد همچین لطیفه ی بی مزه ای افتادین :|
گیتارم رو به یه جایی برسونم فلوت رو به عنوان ساز دوم شروع می‌کنم؛ هرچند اکثر بچه‌ها بعد از گیتار میرن سروقت پیانو اما خب من فلوت رو خیلی بیش‌تر از پیانو دوست دارم، یه احساس نابی توی وجودش داره ^_^
برای ساز زدن اصلاً ساعت و خستگی و مشغله و اینا مطرح نیست، هر زمانی که حسش باشه همون موقع بهترین زمان برای نواختنشه؛ خود من کله صبح حتی حوصله خودمو ندارم چه رسد به کارای دیگه اما حوصله موسیقی رو دارم و عین حکایت آهن و آهنربا می‌چسبم بهش و یکی-دو ساعتی تمرین می‌کنم ^_^
اوهوم, احساس ناب :)) ان شاالله موفق میشین توی هردوتا...
عجب! پس از این قراره که ایشون خستگی ناپذیرانه مینوازن! این پست هم احوالات ایشون رو مناسب تر شرح میده :دی
یه مدت که نمینویسی عادت میشه!!!! بعدش سخت میشه نوشتن!
آره آره! خیلی سخت میشه :|
اون همسایه تون شاید داداش بنده اس :/
اخه شب و صبح کلا اصن واسش فرقی نداره بنده خدا
تنبک و فلوت چه میدونم دیگه کلا کامله دمودستگاش
:|
این صداهارودوست دارم
:)
آهنگ محلی شمالیه نه؟
قشنگ بود :)

+ تابستون و تکرار و روزمرگی...به غیر امسال قبلنا اینجوری بودم :/
برین کلاسای مختلف خب :)
نمیدونم سبکش چیه :| ولی فکر کنم همینی باشه که گفتین :))
:)
+ همیشه همینطوری میشه :/
نمیشه خب :دی
خوشبحالتون موسیقی زنده گوش دادین اونم نزدیک...
حس و حالش عالیه..
:))
آخه تم آهنگای گیلان و مازندران رو داره...از این جهت گفتم :)

+ شاید :/ ولی واسه کسی که سال بعد کنکورشه...یا مثلا عموی مامانش امروز تشییعش بوده فک کنم تابستونش دچار روزمرگی نیست :|

خب کلاس نرین!این همه کار...مثلا یه روز صبح پاشین و به مامان جان تو کاراش کمک کنین.فردا به بابا...اگه خواهر و برادر دارین هم بهشون کمک کنین...اینا که تموم شدن هر روز برای یه ساعت هم که شده برین جایی...اینجوری از روزمرگی در میاین :))
:)
+ تابستون خودمو گفتم که همیشه روزمره میشه و تکراری ... 
یه جووووری جهت های مختلف کمک کردن رو نوشتید انگار عناوین ذکر شده همه پر کارند! خب شما از کجا میدونین اونا هم مثل بنده کم کار نیستن؟! کمک کردن نداره انصافا!!!
با پیاده روی خیلی موافقم و خیلی هم انجامش میدم:))
زمان امتحانا اینقده حس پست گذاشتن بود که الان نیس :|

اوهوم :/
همسایه بالاییه ما لامصب شیپور تمرین میکنه همش :))
:)))

والا اگه مادر خونه دار باشن...همین کارای خونه هم بکنین ثواب می کنین :/

پیاده روی خیلی عالی عَسد! :دی
:/
:))
نمیدونم چرا فلوت حس گریه کردن رو بهم میده......
همسایه هنرمندی دارید
:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up