مرا در این میان ، بگذار و بگذر :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : باقری

در میانِ دو حالت ماندن ، عجب حسی دارد ؛ بین غم و شادی ؛ بین بیکاری و پرکاری ؛ بین سیاهی و سفیدی ، بین بدی و خوبی ؛ بین خواب و بیداری و بین رفتن و ماندن ... حتی بین زندگی و مرگ ؛ بین بودن و نبودن ...

وقتی میانِ دو حالتِ متضاد می‌مانی ؛ همان حس سردرگمی را می‌گویم ... آن سردرگمیِ خاص را تصور کردید؟ همان حسی که بدونِ تعارف می‌آید و خورد و خوراکت را می‌گیرد ؛ می‌آید و زندگی را برایت سخت‌ و تصمیم و انتخاب را برایت سخت‌تر می‌کند ... می‌مانی و دو راه که نمی‌دانی به چند راهِ متوالیِ دیگر می‌رسند! نمیدانی کدام‌یک می‌تواند مسیر بهتری باشد برای بودن ؛ نه بودنِ در این خاک ؛ بودنِ قطعی در هر مکان و زمان ... تصورش سخت است ، گفتنش سخت‌تر!

بهتر است از آن حس دور نشویم که اگر همینطور ادامه دهیم، طول و عرض نوشته را دیگر نمی‌شود کنترل کرد!

واقعا وقتی به همچین حالتی برسی ، دیگر به دیگرـمسائلی که زمانی برایت مهم بوده‌اند فکر نمی‌کنی .. دیگر حتی به اینکه باید تا وقت تمام نشده کاری کنی، هم فکر نمی‌کنی ... دیگر برایت مهم نیست که این حال خوب شود یا نه! فقط می‌خواهی تمام شود ؛ می‌خواهی که از آن وسط خودت را فراری دهی ... می‌خواهی این بازی را تمام کنی ؛ حتی اگر برنده نباشی ... می‌خواهی وقتی تمام شد ، یادت بماند که این راه ، رفتن و آمدنی نداشت ... یادت بماند که تو آن وسط تنهایِ تنها بودی ... بدونِ هم‌مسیر! بدونِ هم‌راه ... فقط یادت بماند که فقط یک انتخاب بیشتر نداری! یک انتخاب و یک عاقبت و یک سرنوشت ... یک سرنوشت که تو را ذره ذره ، می‌سازد و تمام می‌کند ...

نمی‌خواهم بگویم که من به این حد از سردرگمی رسیده‌ام .. نه هنوز .. اما مطمئنم اگر همینطور ادامه بدهم و یا همینطور ادامه پیدا کند و این مسیرِ رویِ خط راست ، کج نشود ؛ دیر یا زود به این گیر افتادنِ میان دو راه ، میرسم که هیچ راهی برای مقابله با آن نیست ... رسیدنِ به این حالت پایانِ همه‌ی سردرگمی‌هاست ... فقط یک دو راهیِ بزرگ و مهم می‌تواند ، دوراهی‌های دیگر را از بین ببرد ... یک دو راهیِ سخت که بالاخره می‌رسد ...

  • Mr. Moradi
  • پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۵ ، ۱۴:۰۵
  • دل نوشت
  • نمایش : ۱۲۳
۶ موافق

نظرات ( ۸ )

یه حس عجیبی ادم داره اگه دز این موقع قرار بگیره

بله ...
یک سال پیش که به یه همچین تفکراتی رسیدم ، هنوز دارمشون ..!
حل نمیشن انگار اصلا ..!
سخت حل میشن ... 
باز خدارو شکر کنید سه راهی یا چند راهی گرفتار نشدید!
فعلا که گرفتار نشدم :)
حس سردرگمی مثل این می مونه که توی جای تنگ گیر افتادی....کاشکی راه سومی هم بود...
قشنگ نوشتین
ممنونم :)
سلام دوست جان.
انسان بودن توی همین دو راهی ها معنا می شه.
خیر باشد...
هیچوقت تو زندگی نذار دیر بشه...
سلام عزیز
ان شاالله دیر نمیشه ...
داشتم آهنگ دو راهی امیر عظیمی رو گوش میدادم ، یاد این پست افتادم ! 
پیشنهاد میشه :))
ممنونم :) خیلی قشنگ بود :))
تو این سن طبیعیه! زیاد ذهنتونو درگیرش نکنید می گذره زود :)

من هنوز به همچین حالتی نرسیدم ... ولی مطمعنم که یه روزی یه سردرگمی  عجیب برام ایجاد میشه ...
حس جالبیه
شاید ...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up