افکار خیالی :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : برای تمام بین‌التعطیلین‌هایی که آقا معلم ما را نفرین کرد!

اسم این همه فکر و خیال رو چیزی جز توهم نمیتونم بزارم ...آخر که چه؟؟؟ یه بار شده که این همه خیال پردازی تبدیل به واقعیت بشه؟ یه بار شده یه ذره از اون میلیارد ها ذره واقعیت داشته باشه؟ چرا؟؟؟ واقعا چرا؟

هر چقدر بیشتر این فکر و خیال عمق پیدا میکنه بیشتر متوجه وهمی بودنش میشم ... هرچقدر از زاویه های دگرگونه! نگاه میکنم با اینکه برای چند لحظه تا چند ساعت واقعا حسِّ خوبی داره اما یه هفته نمیگذره که یه حالِ‌ عجیب شایدم بشه گفت مزخرف به آدم دست میده ؛ و این حالِ مزخرف چیزی جز ناامیدیِ شدید نسبت به موضوع نیست .... شاید هر ناامیدی ای گناه باشه!!! اما این مدلش فرق داره ؛‌ خب وقتی چیزی که فقط در یک ذهن شکل گرفته و هیچ اثر خارجی و واقعی نداره و کاملا مجازی به نظر میرسه چه امیدی میشه بهش داشت؟! ولی باز هم خدا از جایی که فکرش رو نمیکنیم میرسونه .... و همین باعث میشه که باز هم فکر کنم و باز هم داستان بسازم و باز هم در موردش تصور و تخیل کنم و در موردش بنویسم ...

چه میشه کرد؟

خدا رو صد هزار مرتبه شکر که ذهن و خیال و تفکرمون برای خودمونه .... هیچکس نمیتونه بفهمه که توش چی میگذره و یا اینکه بتونه تغییرش بده .... 

هنوز هم که هنوزه هیچکس از خیلی چیزا در موردم خبر نداره ..... از خیلی از مواردی که شاید بار ها پرسیده شده باشه! از خیلی از علایقی که شاید دیده نشده باشه! و خیلی از افکاری که هیچ وقت گفته نشده و حتی نوشته هم نشده .... و شاید هیچکس هم تا آخر عمرم نتونه بفهمه ....

منظور مخفی کاری نیستاا ... نمیتونم بگم منظورم رو .... اما منظور مخفی کاری نیست ... شاید اگر هم بخوام بگم از کلماتی استفاده کنم که کسی متوجه نشه و شاید مورد خنده قرار بگیره .... اما خب! این ذهنیّت من هستش و کاملا اسلامی-ایرانی هم هست :دی 

یکی از اساسی ترین دلخوشیام همین تصوراتم هستش، با همه زوایای غیرواقعی و مبهمی که داره باز هم موردِ پسند واقع میشه ....

+ نوشته بالا با این پست(کلیک) هم جهت و هم موضوع میباشد ...

++نوشته بالا صرفاً برای تخلیه افکار و ذهنم بود...برداشت های اشتباه! موجب آزار ذهنتان خواهد شد... :)

  • Mr. Moradi
  • سه شنبه ۱ دی ۱۳۹۴ ، ۲۰:۲۰
  • دل نوشت
  • نمایش : ۱۹۰
۶ موافق

نظرات ( ۱۱ )

سلام.فک کنم فهمیدم چی میگید.:)))
سلام ...
من حرفی از موضوع افکارم نزدم :)
از این میترسم روزی برسه که افکار رو بشه خوند یا دید :-|
:( یعنی در اون روز تنها گاوصندوق کاملا خصوصی و غیرقابل سرقت هم از بین میره ... :(
کاملا اسلامی-ایرانی :)))
پیش میاد ازین ذهن مشغولیا
و نمیدونم راه چاره ش چیه :/
فهمیدین به منم بگین :|
کاملا :)
خوبه ولی باور کردن اینکه تقریبا هیچوقت واقعی نبوده و نخواهد بود سخته برام :/
فکر نکنم راه چاره ای داشته باشه :دی
خداروشکرکه کسی نمیتونه ذهن آدما روبخونه اگه میشدچی میشد.....
خداروشکر ....
الان دیگه هیچی شخصی نیست !!
حتی افکار و درد دل 
والا
میای بگی سلام 
قبلش کپیش کردن !! 
یه افکاری هست که نه نوشته شدن و نه گفته میشن ...
بعضی چیزا رو هیچکس نمیدونه ؛ هیچکس .....
فکرکردن به آرزوها اصلا هم بد نیست... قانون جاذبه میگه به هرچی فک کنی جذبش میکنی... باید باور داشته باشی + امید.
من خیلی از رویاهامو جذب کردم! بعضیا رو هم نه... خواست خدا نبوده، به صلاحم نبوده شاید... اما فکر کردن به آرزوها اصلا بد نیست :)
بله ؛ خییل خوبه :))) همونطور که گفتم حسِّ خییل خوبی هم داره ؛خیلی خیلی خوب :)) ولی مطئله اینجاست که به ذات باید واقعیت داشته باشه که فکر نکنم حقیقی باشه چون فقط در ذهن خودم طراحی شده ولاغیر ....
خوبه که کسی به جز خدا صدای ذهن رو نمیشنوه ولی امیدوارم کسی پیدا بشه که شما بتونی علایقت رو بهش بگی و هم سو باهاتون باشه 
خیلی خوبه که خدا صدای ذهنمون رو میشنوه و ما مجبور نیستیم یه چیزایی رو به زبون بیاریم :))
ممنون ...
این یه ویژگی همه گیر هست...دوستی رو میشناسم به فکر بهره برداری از این ویژگی هم هست...چون از ترک کردنش عاجز مونده ....به فکر کنار اومدن باهاش هست...میخواد از قوه ی تخیل و خیال پردازیش درامد زایی کنه...با نوشتن رمان :))
بله ؛ همه دارن ... راستش من زیاد نداشتم اما از یه مدتی خودم شروع کردم به خیالپردازی و الان هم کاملا راضی و خرسندم :))) و شکاینی ندارم ... اما خب عمده این خیالپردازی ها در واقعیت وجود نداره و تنها بَدیش هم همینه ....
منم یه مدتی شروع کردم به نوشتن داستان و رمان ؛ هنوزم به فکرش هستم :)) تا ببینم چی پیش میاد ... شاید بتونم یه رمان واقعی-تخیلی بنویسم :)
سلام.راستش من تاحالا ندیده بودم پسری به سن شما اینطوری بنویسه.یعنی فقط از این وبلاگای قالی مسکی قلب قلبی دیده بودم که....حال آدم به هم میخوره:))البته قصد توهین به آقاپسرا رو ندارما.چیزی که دیدمو گفتم.شما خیلی به نظرم متفاوت بودین:)
موفق باشین.قلمتون پایدار
سلام
ممنون :))
دختر ها هم در سن بنده معمولا وبلاگ های همین شکلی[این وبلاگای قالی مسکی قلب قلبی] دارنااا!! فقط پسرا نیستن :))
منم از اونم مدل وبلاگا خیلی بدم میاد؛ حالا چه صاحبش پسر باشه چه دختر! ..
موید باشید ...:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up