من هیچی نیستم ..! :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : باقری

بغل دستی اینجانب کلاً انسان عجیب الخلقه ایست ...!!! هیچکس زجری رو که من در کنارش میکشم رو نمیتونه درک کنه!

یه سوالایی از دبیران میکنه که اصلا آدم دوست داره کلّه ی ایشونو بگیره و محکم بزنه به شیشه و خلاص شه از دستش :)

البته فقط از دبیرا این سوالا رو نمیکنه که! تمومی نداره حرفاش ... یعنی واقعا موندم باهاش چه کنم! :(

چند جلسه پیش یه سوالی از دبیر ریاضی پرسید که این عدده 3 که اندازه [مثلا] یک ضلعی رو نشون میده واحدش چیه؟سانتی متره؟ متره؟ کیلومتره؟ [یعنی هنوز هیچکس نتونسته کشف کنه که چرا اینقدر به این جزییاتی که اصلا مهم نیس توجه میکنه!] اخه وقتی یک مثالی داره حل میشه دیگه اهمیتی نداره که واحد چیه! 

دبیر ریاضی هم جواب مناسبی داد: اصلا یه سوالایی میپرسی که آدم به عقلت شک میکنه =)) والا به خدا ...

یا سَرِ عربی گیر میده به جمله بندی های دبیر ...! اخه مگه کلاسِ ادبیاته؟!

امروز که کلاً دسته گل به آب داد ... دبیر ریاضی همینجوری داشت یه مثالی میزد که مثلا چقدررر ریاضیات پیچیده است و چقدررر سخته و یا اینکه چقدر میشه سوالات رو پیچوند و از این حرفا که یه دفعه فریاد از کنار بنده بلند شد که: هدفتون چیه از این سوالا؟! [یعنی واقعا متوجه هدف نشده بود؟]

آموزگارِ محترم هم با سابقه ای که از این انسان عجیب الخلقه به یاد داشت فکر کرد منظورِ این بغل دستیِ ما اینه که: میخوای علمِ خودت رو به رخ ما بکشی؟؟؟

و گفت: مگه من تا الان [این دوسال]گفتم خیلی بلدم؟؟؟ اصلا من کیم که بخوام ادعا کنم خیلی بلدم؟؟؟ هنوزم اگه یه سوال سخت بهم بدن نمیتونم حل کنم؛ اصلا فدای سرم که نمیتونم حل کنم ؛ اصلا برام مهم نیست ... خب که چی؟؟ من هیچی نیستم ... 

......................................

+جوش آوردن دبیر همانا و بیشتر رسوا شدنِ این عجیب الخلقهِ بی منظور  هم همانا ... 

++طبق اعترافات خودش ؛ یکی از اعضای خانوادش هم بهش گفته: خیلی خنگی.... اذیتی که آدم رو میکنه از روی خنگی نیستش! واقعا نمیدونم از رویِ چیه :)

+++این پست رو بیشتر برای این گذاشتم که ثبت بشه و در آینده این خاطره رو بهم یادآوری کنه :))

  • Mr. Moradi
  • يكشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۴ ، ۱۵:۰۸
  • دل نوشت
  • نمایش : ۲۵۸
۱۲ موافق

نظرات ( ۲۶ )

ما هم تو کلاس از این دانش اموزا داشتیم
یادش بخیر:)
فکر نکنم نسخه دیگه ای از ایشون پیدا بشه ...
:))
کلی خندیدم! :)))))
این تیپ آدما نمی خوان به ذهنشون فشار بیارن.
از زرنگی تنبلن.
ولی بیچاره دبیرتون!خخخخخخخخخخ
من که تو صحنه بودم داشتم منفجر میشدم :))
چی بگم والا!
همه دبیرا تحتِ اشعه این همکلاسیِ بنده هستن :))
اصن هدف خودت منو کشته !!!!!! :)))) 
:))
اتفاقا به نظر من اصلا خنگ نیست
اتفاقا آدمایی که ذهنی پر سوال دارن آدم های دقیق و باهوشی هستن ولی شاید بقیه کودن تصورشون کنن!
منم نمیگم خنگه! ولی خنگ بازی در میاره :دی
نه بابا! اینطور نیست!!!‌ اصلا مفهموم اصلی درس رو متوجه نمیشه ؛ اما به جزئیاتی مثل جمله بندی اهمیت میده!‌ این چه فایده ای داره؟
:/
وبلاگ بسیار خوبی دارین
ممنون
جلو دهنشو بگیر :))
امکانش نیس :دی
هر کلاس ریاضی باید حداقل یه دونه از این بچه ها داشته باشه دیگ...من خیلی این آدمارو دوس دارم جالبن هرچند گاهی غیر قابل تحمل میشم ها اما جالبن دیگ‎:)‎ مسبب شادی میشن سر کلاس
بله برای تنوع محیط و عوض شدن حال و هوای کلاس خیلی خوبن :))
ولی دیوانه میکنن بغل دستی هاشون رو ...
از اینها که وقتی استاد داره درس میگه هی از آدم سوال میپرسن بدم میاد، طوری که اصلاً نمیفهمی استاد چی گفت.
اره والا ... :)
بالاخره باید تو هر کلاسی یه دونه از اینا باشه دیگه..!
:)
ولی من دلم واسش سوخت. آدما الکی غیرعادی نمیشند. یا استعدادهایی دارند که باقی آدما ندارند و چون سیستم آموزشی نمیتونه جوابگوی این ها باشه، کودن به نظر می رسند. یا انقد ذهنشون پر از دغدغه های دیگه ست که اینطور میشند. یا از بس لوس بار اومدند که نتونستند انسجام مغزی پیدا کنند. و در هر سه حالت دلم میسوزه. پیشنهاد میکنم نه مسخره ش کنید(حتی تو دلتون) نه از دستش حرص بخورید. بپذیریدش با همین خصوصیات تا خودشو پیدا کنه. اینطوری بعدها هم احساس پشیمونی ندارید. اسمش چیه؟ اسم کوچیکش
اشتباه برداشت کردین! ایشون نه خنگه! نه کودنه! نه دغدغه زیادی داره! و نه حتی لوسه! اصلا اینطور نیست! 
من مسخره اش نکردم! اینم یه خصوصیته که طرف میتونه هزار نفر رو همزمان حرص بده!!! نمیتونم حرص نخورم! دیوانه میکنه آدم رو ..
:))
من موافقم به شدت با کامنت پرواز سپید.بعضیا از زرنگی تنبلن،آخ که چه حالی ام میکنن....
ولی بقیه رو بدجور حرص میدن :))
از اینجور همکلاسی ها داشتم منم.خیلی جالبن.خاطره هاشون از یاد آدم نمیره هیچ وقت :)

اره, خیلی خاطره میسازن... ولی خیلی هم حرص میدن ...
:)
اتفاقا این آدما خیلی باهوشن!
کسایی که سوالات زیادی دارن میتونن به جاهای خوبی برسن.
البته میتونم درک کنم تو کلاس تحمل وجود چنین آدمی آسون نیست.
تجربه نمودیم :/
نه ؛ من نمیگم باهوشه یا خنگه  .... 
اما اینطور نیست! تو مسائل خیلی ساده میمونه! یا پیش اومده سه بار براش یه مطلب ریاضی رو بهش توضیح دادم اما باز هم تو امتحان غلط مینویسه ...
با توجه به این جزئیات که اصلا مهم نیست چون خودمون که میدونیم این فقط مثاله یا میدونیم جمله بندی چیه و دبیر وظیفه اش کلمه کلمه معنی کردنِ ... برا همین پرسیدن سوالا نشونه باهوشی نیست ....
:)
اوهوم اینم میتونه باشه :)
:)
سلام.بامزه بود.خاطراتی که تعریف میکنید از مدرسه یه حس دلتنگی بهم دست میده «برای بنده این طوره »چون خیلی چیزا با تموم شدن مدرسه عوض میشه هیییییی یادش بخیر
سلام
:)
اگه برگردین به این دوران پشیمون میشین ...
من باتموم شدن مدرسه و رود به دانشگاه به دنیای جدیدی وارد شدم ولی دوستام رو از دست دادم،دیگه اون سرخوشی های دوران مدرسه وجود ندارن
:)
چرا میخندین؟
لبخند زدم :)
راستش جوابی ندارم چون دانشگاه نرفتم نمیتونم حرفی بزنم ... 
:)
دانشگاه که خیلی خوبه آدم پخته تر میشه.ولی یه سری چیزه خواه و ناخواه عوض میشه من از صمیمی ترین دوستم بعد از 11سال دوستی دور شدم  
بله خب ... اینکه از دوستان قدیمی جدا میشیم خیلی بده ...
جالبش اینه بنده بعد از 3 سال هنوز نتونستم دوست جدید بگیرم.
:(
از اول یه سری وابستگی ها به وجود نیاد خوبه
بله خوبه ...:)
ولی مهم رسیدن به هدفه.یه دبیر داشتیم میگفتن  که رفیق بازی  نون و آب نمیشه :).  الان که فکرشم میکنم بد نگفتن
کاملا قبول ندارم! بالاخره انسان اجتماعی ساخته شده ... به چند تا رفیق و دوست و همراه احتیاج داره
بله ولی نه این که کل زندگیش بشه رفیق خیلی از هم کلاسیام اونقدر دنبال رفیق بازی بودن که هنوزم نتونستن دیپلمشون رو بگیرن.هرچیزی به اندازه
بله ....
بله.إن شاءالله شمام به هدفتون برسید :) 
ممنون
یه سحر کوئسشن داشتیم
یا غایب بود
یا در حال سوال کردن
اهل جزوه نوشتنم بود
فقط حرف میزد :|
البته سوالاش احمقانه نبود
ولی خیلی زیاد از حد بود
یا کنار دستم بود یا نیمکت جلویی
به محض اینکه دستش رو برا سوال کردن بلند میکرد یا تو سری میخورد یا ویشگون گرفته میشد از پهلوش

خدا بهتون صبر بده
من که نمیتونستم سحرُ تحمل کنم :|
اخ اخ اخ اخ ...
پر حرفی بد دردیه! بعضیام دارن این بدی رو :)
خیلی سخته تحملشون!
منم نمیتونم تحملش کنم! ولی چاره ای نیست! احتمالا میخوان به تهران مهاجرت کنن ؛ خداکنه هرچه سریعتر این اتفاق بیفته :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up