یک اتفاق خوب و عجیب ؛‌ با غباری از سادگی ... :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : باقری

به طرز گریه داری این روزها دلم یک اتفاق خوب میخواهد ، هرچقدر ساده باشد ، اما دلم یک اتفاق خوب میخواهد ،
مثلا یک روز صبح که بیدار میشوم یک شماره که حتی سیو هم ندارمش اس ام اس داده باشد و بگوید ، فلانی جان میدانی چند مدت است همدیگر را ندیده ایم ؟ ای لعنت بر آن وجدان تو که همین دیدن را هم از ما دریغ میکنی ، من فلانی ام ، شماره ات را از گوشی قدیمی ام برداشتم ، مرتیکه تو اصلا میدانی ما چقدر خاطرات خوب داریم برای مرور کردن ، بیا پدر سوخته ی فلان فلان شده ، بیا که بدجوری دلتنگت هستم لعنتی ، خدا این موبایلِ قدیمی ام را حفظ کندها ، یکبار به دردم خورد حداقل

دلم میخواهد یکی همینطور یکهو بدون هیچ مقدمه ای بگوید فُلانی بیا امروز را برویم پیاده روی ، کدام خیابان ها را خیلی وقت است که نرفته ای ؟ بگو ببینم با کدام خیابان هاست که سال هاست قهری ؟ بیا برویم همانجاها ، بیا برویم یکم ویترین نگاه کنیم ، بیا برویم هر کوفتی که مغازه ها گذاشته اند برای فروش را همینطور الکی برانداز کنیم ، یا برویم توی پیاده روها نامنظم راه برویم و به بعضی از مردم از عمد تنه بزنیم و بخندیم و بعد با همان لبخند از آنها معذرت خواهی کنیم و آنها فکر کنند که دیوانه ایم ، بیا فلانی جان ، نگو نه ، بیا برویم ، بیا اصلا در تقویممان امروز را بکنیم روز جهانی پیاده روی دونفره یمان ،
و من هیچ رقمه نتوانم به او جواب رد بدهم

مثلا یکی باشد هر صبح به آدم مسیج بزند و بگوید صبح بخیر ، اصلا بدون هیچ چشم داشتی ، اصلا انگار از دولت حقوق بگیرد بابت این کار ، فقط یک نفر باشد که آرزو کند این صبح را بخیری بگذرانم ، اصلا آنقدر دلچسب شود که شب ها زودتر بخوابم که صبح ها زودتر صبح بخیرش را بخوانم ، اصلا نمیدانی که چه معجزه ای میکند این صبح بخیرها ، انگارکه در زندگی همیشه باید کسی باشد که به آدم صبح بخیر بگوید و بعد آدم تمام روزش را هی فکر کند که یکی حواسش به آدم هست ، همانی که صبح بخیر گفته است ، همانی که برایش مهم ام. مثلا یکی بیاید و برای همیشه بماند ، باشد ، نرود ،
یکی که قدرت همه چیز را داشته باشد ، قدرت اینکه وقتی لج آورده ای و میخواهی طبق معمول با کله ی خودسر خودت بروی جلو بتواند جلویت را بگیرد و بگوید اینبار دیگر نه و به آنی منصرفت کند ، اصلا هر جایی که دلش میخواهد و میداند راه ، راه رفتن نیست بتواند به چشم برهم زدنی منصرفت کند ، آخ که چقدر خوبند اینهایی که میتوانند با تو هر کاری بکنند و تو با جان و دل میخواهی هر کاری برایشان بکنی ، اینها باید بیایند و همیشه باشند ، اصلا هیچوقت نروند ، اصلا راه رفتن برایشان از پیش تو وجود نداشته باشد ، یکی از این آمدن ها برایت اتفاق بیوفتد ، فقط یکی .. این روزها آنچنان دلم یک اتفاق خوب میخواهد که آن سرش ناپیدا
کاش میشد هر جا که دلت خواست یک النگ به پاهای این " اتفاق بی مصب " بزنی و بیوفتد
بلند بلند با خودم فکر میکنم و فردای دیگری از کف میرود
میرود که میرود
و من همچنان دلم یک اتفاق خوب میخواهد .

......................................................

+ متنی که برادر چند دقیقه پیش برام ارسال کرد ؛از همین جهت منبعی ندارم 

++ چقدر شبیه حسِّ خودمه ... حسّی که در قبلاً در این پست شرح کوتاهی رو ازش نوشته بودم...

+++زندگیتون پر از اتفاقای خوب :)

  • Mr. Moradi
  • جمعه ۱۳ آذر ۱۳۹۴ ، ۱۶:۲۰
  • دل نوشت
  • نمایش : ۲۸۸
۹ موافق

نظرات ( ۲۳ )

دل منم یه دونه اتفاق خوب میخواد
یه دونه فقط :(
زندگیتون پر از اتفاقای خوب ان شاالله :))
ان شاءالله این اتفاق خوب بیفته :)
ان شاالله
شب و روزت پر برکت..:)
ممنون ؛ همچنین شما
:)
شاید یکی دیگه هم باشه که از این اتفاقای خوب بخواد... پاشو یه نگا به کانتکتای گوشیت بنداز :)
هعی ... شاید ..
:)
آره ... فک کنم دل منم از همین اتفاقای خوب بخواد.
:)
کیه که دلش اتفاق خوب نخواد؟ ... البته نه حتما این مدلی :)
فقط شما نیستی جانم همه اتفاق خوب میخوان :)
مگه من گفتم فقط خودم؟؟؟
إن شاءالله فردا صبح که بیدار میشین  خبر های خوش و متنوع بشنوید  و زندگیتون پر از شادی و خوشی باشه. صبح ها که بیدار میشین اولین سلام رو به خدا بگین مطمئن باشید روزتون یه جور دیگه ایی میشه.من که هر روز صبح میرم دانشگاه این کار رو انجام میدم باور کنید هوایی رو که تنفس میکنم عطر عجیبی داره خیلی خوبه و روزم پر از رضایته
:))
حتما انجامش میدم .... خیلی ممنون ... :)
ممنونم که به نظر بنده احترام گذاشتین :)
خواهش میکنم :))
خیلی ممنون بابت نظرات خوب و مفیدتون ...
خیلی این منتن به دلم نشست.
منم دلم از این رویدادهای خوب میخواد.
به دلِ خودمم خیلی نشست :))
ان شاالله نصیبتون بشه ...
عنوان پستو خوندم گفتم لابد عاشق شدین :دی
واقعا؟!  O_o
نه بابا ... ما رو چه به این کارا ... هنوز دیپلمم نداریم ... :)
سلام و ممنون به خاطر اولین کامنت در لحظات اولیه تولد وبلاگم


یاد  شعر فروغ افتادم  با این پست.
   

من خواب دیده ام که کسی میآید.
 من خواب یک ستاره ی قرمز دیده‌ام.
 و پلک چشمم هی میپرد. 
و کفشهایم هی جفت میشوند. 
و کور شوم. اگر دروغ بگویم.
سلام و خواهش میشود...
فروغ دیگر کیست؟؟؟
از اینجور شعرا زیاد خوشم نمیاد :))
ممنون از نظرتون
:)
میشه شما پیش قدم بشیو اتفاق خوب رقم بزنی برای کس دیگه!
چجوری؟! 
:)
شرایطش نیست...!
دلم معجزه میخواهد.....
:)
ان شاالله نصیبتون بشه...
آره واقعا :)
مگه دیپلم داشتن جز ملزومات عاشق شدنه؟ :دی
:)
نه! ولی دیگه دیگه..,:)
گاهی ادم عجیب دلش میگیره
عجیب ؛ خیلی عجیب  
سلام.اتفاق خاص براتون افتاد؟
ببخشین ... یادم رفت :(
ان شاالله فردا 
نه خواهش میکنم :)
:)
من خدایی دارم که در این نزدیکی ست نه در آن بالا ها،مهربان ،خوب و قشنگ:)
خیلی هم عالی   :))
البته کامل ننوشتم چون زیاد بود نمیشد کلشو بنویسم
:)
یه جوری بود.غم انگیز...
:)
چقدر حرف دل من بود:(
حرف دل همه هستش :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up