عتیقه ... :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : باقری

یه گوشی تو خونمون هست که با قدمت ترین گوشیه ماست! فک کنم حدود 11 سالی عمر داشته باشه ....

از قضاء این گوشی مشکل پیدا میکنه و ما یه گوشی جدید میخریم! البته فروردین 94 این اتفاق میفته ... بعد از تموم شدن خرداد و مرتّب کردن وسایل برای اینکه این گوشی گم نشه و از بین نره من گذاشتمش تو کیفم و کیفمم که تابستون باهاش کاری نداشتم! 

حدود شش ماهه که این گوشی تو کیفمه و خودمم تقریباً بی خبرم!(یه چند باری میخواستم بر دارم که یادم میرفت!)

در این مقطع تحصیلی که ما هستیم بعضی ها اینقدر حماقت دارن که گوشی هایی که فلان قدر پول خوردن رو با خودشون میارن مدرسه !  تو مدرسه هم که ممنوعه یعنی اگه ازشون بگیرن حتماً یه بلایی سرش میارن .... 

و اونایی که میاوردن راست راست میچرخیدن و عکس سلفی مینداختن و گوشی شونم سالمه سالم و هیچ کس هم کاریشون نداشت!

بالاخره رسیدیم به امروز صبح که اومدن که کیف بچه ها رو بگردن (من کاملا با این کار مخالفم اما اونا دیگه چاره ای هم ندارن برای پیدا کردن گوشی و جلوگیری از آوردنش!)... من هم یکدفعه یاد این عتیقه افتادم!‌ اونایی که گوشی آورده بودن رو نتونستن پیدا کنن! اکثراً جوری مخفی سازی میکردن که هیچ کس نمیتونست پیداش کنه ولی من همه مخفی گاهاشون رو بلدم :)) ... رسید به کیفم این قراضه رو دیدن! البته نه باتری داشت و نه سیم کارت! گرچه میدونستم باهام کاری ندارن و چیز مهمی نیست(به علت خراب بودن گوشی مذکور و نداشتن هرگونه تجهیزات!!!) اما برام جالب بود ... ماجرا رو که تعریف کردم دیگه واقعا حوصله ام سر رفت و آخرش گفتم: نخواستیم .. مالِ خودتون و در جواب استماع نمودیم که بیا بگیرش این عتیقه رو...

                                                               موبایل عتیقه                                                                  

یاد اون خبر افتادم که بدهکاری های بسیار کوچیک بعضی ها رو تو روزنامه نوشته بودن در حالی که کاری به اون بدهکار های بانکی کلّه گنده نداشتن و حتی اسمشون رو مخفف میگفتن!!! کاری به گوشی اونایی که راست راست تو کلاس سلفی میگیرن نداشتین و یا نتونستید پیدا کنین ولی مالِ من رو که بدرد نمیخورد رو در سدد توقیف بودید ...

+یه مقدار پر حرفی کردم که معذرت میخوام...

++ بالاخره لو میدم اونایی که گوشی آوردن رو :)) چقدر بی قانونی :)) [شوخی]

  • Mr. Moradi
  • سه شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۴ ، ۱۶:۰۰
  • روز نوشت
  • نمایش : ۲۲۱
۸ موافق

نظرات ( ۱۶ )

منم یدونه از این گوشی های عتیقه دارم اونم یازده دو صفره :|
نخند عه :|
اون گوشی نوکیا 1100 رو خیلی دوست دارم ... خیلی باهاش خاطره دارم :)))
چرا بخندم؟! O_o
من یه عتیقه دارم - از همه عتیقه ها عتیقه تر ، 
نمیدونم شاید اصلا اسمش رو هم نشنیده باشید 
یه زمانی صا ایران گوشی میزد ، اندازه تلفن بیسیم های خونگی الان
از اونا دارم
نه اسمش رو نشنیدم :)
هرکی یه عتیقه ای واسه خودش داره ...
من کلاً‌ یه جعبه عتیقه ها واسه خودم دارم که پر از وسایل قدیمیمه :))
آخ آخ..
من هرچی تو علاالدین می‎گردم از اینا نمی‎فروشن به غریبه‎ها..
خیلی دنبال این مدل گوشیا می‎گردم..
اره ! انگار چی هست حالا!
منم از این نوکیا 1100 ها خیلی خوشم میاد...
:))
قابلتون رو نداره ... میشه دومیلیون ناقابل :دی
سلام.چه بد بوده.راستش اولش خندیدم «حلال » یاد دوران دبیرستان افتادم وقتی میومدن بگردن کیف همه ی بچه‌ها رو میگشتن ولی باور کنید یه بارم کیف منو نگشتن دیگه بچه‌ها که فهمیده بودن وسایلشون رو تو کیف من جاسازی میکردن یادش بخیر
سلام! چی بد بوده؟‌ خب تعریف کردم که بخندید! مشکلی نداره که ! اره یه بنده خدا هست همین کارو باهاش میکنن یعنی وسایل ممنوعه رو میدن که نگه داره :))
بعضی وقتا یادم میوفته که از اعتماد مدیرمون سوءاستفاده کردم عذاب وجدان میگیرم یه بارم رفتم حلالیت بطلبم موفق به دیدنشون نشدم.
:)
بالاخره دوران دانش آموزیه و از اینجور اتفاقا ...
همیشه ایشون فکر میکردن من ساکت کلاسم نمیدونستن اکثر خرابکاریا زیر سر بنده بود خدا منو ببخشه چه آتیشا که نمیسوزوندم
خخخ
بعله :))‌کودتایی به کردید مثل اینکه .... 
بله چه کارا که نکردم.البته تنها نبودم ولی کارای بقیه تو چش بود ولی گول قیافه منو میخوردن فکر میکردن من بیگناه بودم. بیچاره مدیر و دبیرا در امان نبودن از دست ما
:))
عجب!!!
شما که اینجوری نیستید؟
نه ... زیاد کودتا به پا نمیکنم :)
البته دوسال پیش به علت وحشی بودن کادر مدرسه به معنای واقعی؛ ناچار به کودتایی شدم که زیاد هم موفق نبود چون من دیگه اونجا نبودم که مدیریتش کنم:)))
خوبه ما کلاسمون معروف بود301 ولی همه شاکرد زرنگ بودیم.نمک مدرسه رفتن به همین کاراست .ولی توصیه میکنم شما مث ما نکنید گناه دارن مسئولین
بعله :))
سلام.خوش بحالتون من از این عتیقه ها ندارم.
ولی اینو گفتید من یاد پارسال افتادم.ما سر کلاس بودیم زبان داشتیم.معلم زبانمون خیلی جوون بود با بچه ها خیلی خوب و دوست بود.بعد یهو یه دختره اومد در زد گفت ناظم داره میاد کیفارو بگرده بعد رفت نمی دونم از کجا فهمیده بود.کلاس ما هم اول راهرو بود.بچه ها خیلی ترسیده بودن آخه همه گوشی میووردن من ولی هیچوقت نمیبرم.
بعد یکی از بچه ها گفت خانم خانم توروخدا میشه گوشیمونو بذاریم تو کیف شما؟توروخدا.بعد همه هی خواهش کردن.خانمم قبول کرد.بچه ها همه گوشیارو‌گذاشتن تو کیف معلم کیفش باد کرده بود:)))).ناظم اومد گشت یه دونه گوشیم پیدا نکرد:)))))خیییلی تعجب کرده بود.وقتی ناظم رفت خانم گفت خوب من برم این کیفو بذارم رو میز ناظم برگردم0_o
همه بچه ها داشتن سکته میکردن بعد خندید گفت شوخی کردم بیایید بردارید ولی آخرین بارتون باشه منو شریک جرمتون میکنید.
سلام
داشتن این عتیقه ها همچین خوشبحالی هم نداره هااا .... امروز کلی دردسر واسم ایجاد کرد  O_o
خاطره خوبی بود ... همون دبیر زبان ما که سوالا رو میگفت از این کارا میکنه ... گوشی رو بدی بهش زنگ آخر میتونی ازش بگیری :))
چه معلم خوب و صمیمی ای داشتین :))
خاطره جالبی بود !!!
داستان دارن این گوشی قدیمی ها!
:))
همیشه دلم ازین گوشی آ،میخواسته ولی هیچ وقت نرفتم که بخرمش -_-
اصن مشکلاتی دارما:دی
:))
خیلی هم خوب ...
حالا ما یه چی تو این دنیا خوشمون اومد..!
2 میلیون پولش شد..؟!
قابل شما رو نداره :))
شمالی هستید آیا؟
مدرسه؟ فکر می کردم خیلی سنتون زیاده :)
+ گوشی نو مبارک.کسی به این تکته توجه نکرده بود.
بله ! گیلانی الاصل ... همشهری خودتون  :))
بله مدرسه :)
+گوشی من نیست! باتریشم مشکل داره ... در اول متن ذکر شده بود :))
خوشحالم ازین بابت همشهری :)
خودتون گفتید خراب شد گوشی جدید خریدم منم تبریک گفتم. 
ممنون :))
اولش متوجه نشدم ... گوشی جدید برای بابام بود .. کلاً این عتیقه هم مال بابام هستش .. ممنون بابت تبریک ...
:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up