و چه می کند خاطرات با آدم... :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : برای تمام بین‌التعطیلین‌هایی که آقا معلم ما را نفرین کرد!

امروز رفتم واکسن کزاز زدم ... بیشتر از اینکه به امروز و کزاز زدنم فکر کنم به فکر بار قبلی که این واکسن رو زدم افتادم یعنی حدود 10؛ 9 سال پیش...

خیلی خیلی شفاف و واضح یادمه...دو تا خانم بودن که مسئول تزریق بودن و ازم میپرسیدن که این خاله بزنه یا اون خاله؟ (کلاً خانم ها برای بچه خاله خطاب میشن و آقایون عمو! اما هنوز دلیلش رو نمیدونم!)

و من که هاج و واج فقط نگاهشون میکردم و فقط دوست داشتم سریعتر تموم بشه تا بریم خونه عَموم...خونه قدیمی و ویلایی ... 

امّا خبر نداشتم که همون دیدار بعد از واکسن زدن میشه آخرین دیدار و تا امروز که برای دومین بار همون واکسن رو زدم و هیچ که هیچ O_o

به قول خانم اسرا دلیلی نداره شما دلیلش رو بدونید که! 

امروز دوباره دقیقا همون درد کوچیک اما آزار دهنده و پر از حسّ و خاطره رو تحمل کردم ... امّا ناراحت نشدم ... خوب بود... شاید هم عالی بود!

حس ؛‌حسِّ خوبیه ... بقیه اش مهم نیست ... 

+ بعضی خاطرات خیلی اذیّتم میکنه ... بعضی خاطرات هم خیلی وقتم رو میگیره ... 

++امروزم که کلاً غایب کردم و راحت :)‌و منتظر فردا که نتیجه جبران مشخص میشه :(

+++موفق باشید

  • Mr. Moradi
  • دوشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۴ ، ۱۲:۱۴
  • دل نوشت
  • نمایش : ۱۹۱
۸ موافق

نظرات ( ۱۰ )

این موفق باشید رو که من میبینم ها یاد زمان مدرسه میفتم که همیشه زیر ورقه ها معلم مینوشت موفق باشین همیشم جواب معکوس میداد موفق باشین :|
اره ... اصن ننویسن راحت تر هستن! ولی دعای خیر بود به فکر خودشون :)
یادمه واکسن رو با تاخیر زدم، فراموش کرده بودم..
اون موقع درگیر یه کاری تو زندگیم بودم! یادم نیست چی بود! دانشگاه! سربازی! نمیدونم، برا همین دیر زدم..
اشکال نداره ... خاطره میشه :))
سلام.راستش من اصلا یادم نمیاد این واکسن رو زدم یا نه فقط یادمه 4یا5مرحله در دوران مدرسه واکسن زدیم که اصلا خاطره ی خوبی ندارم ازشون
سلام
حتما زدین...
معمولاً خاطره خوبی از واکسن اکثریت ندارن...
سلام
منم یادم نمیاد واکسن کزاز و نمی دونم چرا.
غایب کردین یعنی نرفتین مدرسه؟چرا؟به خاطر واکسن زدن؟
سلام
شما سال بعد باید واکسن بزنید...
نرفتم دیگه :)) به لهانه واکسن زدن ... شیفت صبح بودم و واکسن رو هم صبح ها میزنن :)
نه کلا من هر وقت میزدم بازوم اندازه یه تخم کبوتر ورم میکرد و سفت میشد . ولی فکرکنم بخاطر این بود که خیلی کند عمل میکردن در واکسن زدن جالبم این بود که این چند بار همش توسط یه نفر بود که هنوزم ماشاءالله بازنشسته نشده
:(
چه بد....
آره واقعا .نمیدونم چرا نیروی جدید نمیگیرن یه بار که خواهرزادم رو بردیم واکسن بزنه وقتی داشت واکسن رو تزریق میکرد دستاش میلرزید .ولی فکر کنم ایشون میخوان واکسن نوه های ما رو هم خودش بزنه خدا رحم کرد دیگه خبری از این واکسن ها نیست . خدا حفظشون کنه ولی واقعا وقت بازنشستگیشونه
بله واقعا...
البته مراکزی هم هستن که خوب میزنن میتونید اونجاها برین...
مامان باباتون اجازه میدم شما مدرسه نری؟یا ناظمتون دعوا نمیکنه؟
هماهنگ کردم...یعنی با مدرسه تماس گرفتم! اخه من رفتم و بعدش که اومدم همش یه ساعت از مدرسه مونده بود! 
برای چی اجازه ندن؟! اصن خودشون گفتن نرو! برای اینکه رفتنم فایده ای هم نداشت ... 
آها اگه اونجوری بوده که راس میگید.یک ساعت خیلی کمه..
بله اینجوری بوده ..:)
نه اینجا هر منطقه مرکز خودش رو داره که همونجا پرونده سلامت داریم
:)
کیف می ده آدم واکسن بزنه. یه جوری همه حال آدمو می پرسن و کمپرس میارن و درجه تب و این چیزا رو چک می کنن، آدم دلش می خواد سالی یه بار واکسن بزنه. ولی برعکسش آمپول... رو به موتم باشم، اسم آمپول میاد خودمو میزنم به سالم بودن که بیخیالش شن. خیلی کم تونستن مجبورم کنن. آخرین بار، تزریقاتیه بهم گفت خانم ترسو :دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

up