مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۹۴ مطلب با موضوع «پیشنهاد و معــرفی» ثبت شده است

امروز هوا ، هوایِ قدم زدن بود ... بارون نه شدید و نه خیلی نم نم‌طور! گرما و سرما به میزان لازم!

بدونِ استثنا ، فکر و خیال! هیچوقت دست بر نمیدارن از سرِ من! هیچوقت نمیتونم بفهمم حکمت خدا رو ... هیچوقت نمیتونم درک کنم این دوگانگیِ ذاتیِ خودم رو!! پس هیچوقت هم نمیتونم کنار بذارم خیالاتم رو!!

+ در عنوان ، به جایِ کلمه "حکایت" ، "حسرت" مناسب‌تر هست ... ولی یه جورِ خاصی ،‌از بس که این حسرت همیشه و همه جا همراهم میاد ، بدم میاد ازش! بدم میاد از استفاده کردنش‌ .. خودش که همیشه هست! من چرا ماندگارترِـش کنم؟!

++ بشنوید : چــتـر

بعضی وقتا که دلــم تنگ میشه ، وقتایی که از خودم بیـــزارم ، به هوایِ یه‌کَم قدم زدن ، چــتـر تنهایی‌م رو بر می‌دارم ...

  • Mr. Moradi

وقتی حالتان زیادی بد است ، آهنگ گوش نکنید! حداقل آهنگ هایی را که دوست دارید گوش ندهید ... با گوش دادنشان ، در این حالِ بسیار بدتان ، عملاً دارید قربانی‌شان می‌کنید! 

از ساعتِ سه تا شش بعد از ظهر امروز ، هدفون ها را فرو کردم داخل گوشهایم ، صدا را تا حد زیادی ،زیاد کردم ، و سَرِ تک تکِ آهنگ‌هایم را بُریدم ... میدانید؟ خیلی جرأت میخواهد که بارِ بعد باز هم این آهنگ های بی گناه را گوش بدهم ...

دقیقاً در آن سه ساعت هرچه گوش میکردم ، حالم را بهتر کردند ولی نه در حدِ زیادی! 

همین الان دارم آهنگی را گوش میکنم که خداوکیلی خیلی دوستش دارم ، خیلی دوست داشتنی‌ست ... 

قدم زدم - فاتح نورایی

+ دوباره باز ، تموم انتظارمو ، تمومِ خاطراتمو ، قدم زدم ... کنار تو ، تو این خیالِ لعنتی ، نه این‌دفعه به راحتی ، قدم زدم ...

  • Mr. Moradi

1- از شروع سال جدید! از همون اولِ سال ، به طرز بدی در نوشتن انگیزه‌ای نداشتم! نه اینکه  دوست نداشته باشم یا موضوعی برای نوشتن نباشه! اینطور که نبوده هیچ! حتی میتونم بگم برای مثال خرداد پر از سوژه و مورد برایِ نوشتن های عریض و طویل بود! اما این ماه ، چهارمین ماهِ رکود تویِ نوشتن هست ؛ طوری که حتی روزی یک پست هم نذاشتم! تازه این چهار ماه 31 روزه بوده :/ ... در حالی که هر روزش میتونست یه پستی بشه و یه نوشته که حداقلی‌ترین فایده‌اش آرامشِ خودم بود ... این اواخر هم که هرچی نوشتم ، حداقل برای خودم مورد توجه نبود و دوستش نداشتم! [ نه اینکه تویِ نوشتن برایِ خودم اجباری قائل بشم یا از این حرفها! نه! صرفاً نمیدونم چرا موردِ نوشتن هست و هیچی نمی‌نویسم! اینطوری اذیت میشم خب :)]

2- فکر میکردم تابستون که بیاد ، راحت میشم و صرفاً بیکار نیستم و هزار نوع فکر تویِ سرم بود! همینطور هم میتونست باشه! در اصل همینطور هم باید باشه! ولی نیست! یک احمق مثلِ یک بختک افتاده دقیقاً رویِ راحتیِ تابستان! تکان هم نمیخورد لعنتی! از یه طرف دیگه ماجرایِ تهران رفتن!! و باز از یه طرفِ دیگه تحملِ چندین و چند ساعت غر غر و غرغری‌جات!! طوری شده که اصلاً نمیتونم استرسِ این مدت رو با استرسِ زمان امتحانات مقایسه کنم ؛ یکی از یکی بدتر!‌ :/ عاغا خسته شدم به خدا! 

3-  این آلبوم امیر بی گزند که یه مدت خیـــلی رویِ بورس بود رو نخریدم! یعنی کلِ آلبوم رو نخریدم!‌ سه تا از آهنگاش رو همون موقع‌ها خریدم : امیر بی گزند و شرمساری و دل من! ... از این سه تا امیر بی گزندش رو از همون اول دوست داشتم! شرمساری رو اولش دوست نداشتم و رفته رفته بهش علاقه‌مند شدم! طوری که فقط امروز چند بار شنیدمش :) و اما دلِ من! از همون اول ازش بدم اومده و هنوز هم که هنوزِ ازش خوشم نمیاد :/ ولی بد هم نیست :)

3.1- با پیشنهاد آقای آووکادو دو آهنگ "متصل" و "جنگ زده" رو هم خریدم و هردوتاشون خوب بودن :))

3.2- به پیشنهاد خانم شباهنگ ، آهنگ شیدایی رو هم از این آلبوم خریدم و از خرید خودم راضیم :) خوب بود :)

  • Mr. Moradi

درهر جایی ، اتفاقاتِ مخصوصِ‌ همون جا! و همون فضا رخ میده! وزارت خارجه جیبوتی اخبارِ مخصوصِ خودش رو داره ؛ و وزارت ورزش ایران هم اخبار خودش رو! شرکت ارج اخبار خودش رو داره ؛ و دنیای هنر هم اخبار خودش رو! 

در این خبر تو خبری که وجود داره ، چرا وبلاگستان اخبار نداشته باشه؟! بعله ؛ وبلاگستان هم اخبارِ مخصوصِ خودش رو داره :)

از این هفته ، هر هفته ، اواخر هفته ، اخبار هفتگیِ وبلاگستان رو از اینجا بشنوید ... رادیو بلاگیها : زیبا ، پیشرو ، مطمئن :دی

  • Mr. Moradi

سریالی که این شب‌ها از شبکه دو داره پخش میشه! برادر! قشنگه ولی برای من داستانش قابل حدس و گمانه! یعنی گمان نمیکنم باطنِ پیچیده‌ای داشته باشه!

و اما تیتراژش! محمد علیزاده و صدایِ بسیار بسیار جالبش! آهنگ‌های دیگه‌اش رو زیاد نشنیدم اما تیتراژهایی که خونده واقعا به نظرم خوب بوده... 

تیتراژ این سریالش هم حس میکنم که قبلاً شنیدم! از همون ثانیه‌هایِ اولی که تو تلویزیون یه تیکه اولش رو فقط شنیدم حس کردم که قبلاً شنیدم! ولی مثل اینکه جدیده  ...

با همون بارِ اولی که شنیدمش ، دلم گرفت ... آخه میدونید؟ زمونه عمر ما رو می‌گیــره ... برادر از برادرش سیــره ... برادر از برادرش سیــره ... برادر از برادرش سیــره ... تو دیر رسیدی خیلی دیـره ... خیلی دیـره ... خیلی دیـره ...

+ خیلی خوب بود خیلی ...

دانلود از بیپ تونز

  • Mr. Moradi

یکی از پرمطلب‌ترین درس‌هام ؛ یکی از اون بغرنج‌ترین درس‌هایی که باید امتحان میدادم ؛ گذشت ... گذشت اما نه به راحتی!

دیروز هرجور با خودم حساب کردم دیدم امکان نداره تو جشن صاحبِ این‌روزها شرکت نکنم! فکر میکردم نیم ساعت طول میکشه! تبدیل شد به سه‌ ساعت ... هنوز زیست رو کامل نکرده بودم! علاوه بر اون هیچی از فیزیک و شیمی و زمین‌شناسی‌ نخونده بودم! یعنی فاجعه بود!

تا ساعت یک و نیم بیدار موندم اما باز هم فیزیک و شیمی‌ش مونده بود ... با سختیِ فراوان تونستم یه دور بخونمش :/ اما بدبختی از اونجایی شروع شد که فهمیدم اصلا زیست چی بود؟! پریدن اطلاعات!! یادم رفت! به همین راحتی تقریبا بخش‌های مهمی از زیست رو یادم رفته بود ... 

به هرصورت بدون مرور زیست رفتم سرجلسه! حاضر نبودم برم بتمرگم روی صندلیم تا برگه‌ها رو بیارن! مثل دیوونه‌ها تو راهرو قدم میزدم و به قرآنی که پخش میشد گوش میدادم ... یعنی اون موقع پتانسیلِ زدنِ ده نفر رو هم داشتم :/

ورقه رو که گرفتم برخلاف تصورم سوالات واقعا آسون بود! اما مسئله دقیقا از اونجایی شروع شد که من آسونا رو نخونده بودم! با اینکه یه حسی همیشه بهم میگفت ؛ فقط سر تیترا رو بخونی هم میتونی نمره کامل رو بگیری؛ اما تنها کاری که نکردم همین بود :/ 75 صدم رو که اصلا نمیدونستم و اگه راهنمایی دبیر و اشتباهِ طراح نبود نمیتونستم بنویسم و الانم از این 75 صدم ؛ 25 صدم رو نگرفتم! البته الان فکر نکنید این 25صدم واسم مهمه!! نه مهم نیست! تا یه نمره هم اگه کم شه؛ میانگین میاد 19/5 و این عالیه!!! اما اگه فقط سوالای آسونش رو بیشتر میخوندم ؛ بی‌تعارف تو ده دقیقه ورقه رو تحویل میدادم :/

+ خیلی مطلب داشت! اما امتحانش خیلی آسون بود! فکر نمیکنم بیشتر از نیم یا حداکثر یک نمره از دست داده باشم ...

++ روز آزادسازیِ "خرمشهرِ" عزیز ؛ مبارک باشه ... به همین مناسبت پیشنهاد میکنم کتابِ "دا" رو بخونید...

+++ وقتی از امتحان برگشتم ؛ فیلم رستگاری در شائوشنک (The Shawshank Redemption) رو دیدم ؛ یادمه این فیلم رو جمعه، یک‌روز مونده بود به امتحان ریاضی(شنبه) پایه هفتم (دوسال پیش) داده بود ... اون موقع با اینکه ریاضی رو نمیخوندم اما این فیلم رو ندیدم ... اما امروز کامل دیدم ... جالب بود :) بعدِ همچین امتحانی چسبید :))

++++ متاسفانه دیروز وقت نشد ؛ اون پستی رو که میخواستم ؛ واسه نیمه‌شعبان بنویسم ؛ سعی میکنم تا امشب تکمیلش کنم و به تاریخِ دیروز منتشرش کنم ...

  • Mr. Moradi

بزرگترین اشتباه من ، همین بال و پر دادن به این خیالاتِ رویایی و مسخره[هرچند جدی :|] بود! کم نیست! چند سال تمرکز کنی روی یک رویایِ پوچِ ناموجودِ مخفی! 

اما خب! امیدوارم این خرداد به خوبی بگذره! بعدش میدونم چه بلایی سرِ خودم بیارم :دی

+ وقتی یکدفعه بدونِ اختیار ، شروع میکنی به خوندنِ آهنگی که یکی دوماهه نشنیدیش، یعنی این آهنگ حرفِ خودته! نداشتمش حتی! دانلود کردم :)

بشنوید

  • Mr. Moradi
up