پیشنهاد و معــرفی :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : ریای خالص!

اسمش رو زیاد شنیدیم! تعریفش رو هم... ترجمه سال 45 رو خوندم به صورت پی دی اف ... اولش فکر میکردم که ترجمه اش قدیمی و مسخره ست ولی وقتی بخش کوتاهی از ترجمه الانش رو خوندم ، فهمیدم که قدیمی بودنش دلیل بر بد بودنش نیست! از بس که این ترجمه جدیدش برام مسخره به نظر میاد :)) 

از همون ده بیست صفحه اول ، متوجه یک روند ثابت و دلچسبِ تویِ داستان شدم ... داستان خیلی خوب پیش میره ... یعنی حداقل برای من دوست داشتنی بوده ... 

یکی دوتا قسمتش، شاید هم دو سه تا قسمتش رو خیلی دوست داشتم که نمیگم کجاهاشه :) در هرحال برام کتاب خوبی بوده و احتمالاً چندبار دیگه هم میخونمش! ولی الان نه! یکی دو قسمتش من رو ، بدجور میبره به عالم خیالیم! یعنی بدجورهااا! و من الان حوصله و وقتِ فکرکردن رو ندارم! اونقدری هم سرِحال نیستم که بخوام بهش فکر کنم!

به هر صورت ، اولین رمانِ خارجی ای بود که خوندم :) و واقعاً هم ترجمه قدیمی رو ترجیح میدم :|

+ بخشی از ترجمه 1394 - دانلود ناتوردشت چاپ 1345

++ اینکه تویِ ویکی پدیا در خلاصه داستانِ ناتوردشت نوشته : "و این دو روز سفر و گشت و گذار، نمادی است از سفر هولدن از کودکی به دنیای جوانی و از دست دادن معصومیتش در جامعهٔ پُر هرج و مرج آمریکا" ؛ اگه اون کلمه "نماد" رو نیاورده بود ، برام تعجب آور بودش :))

+++ هرجایی که "کالفیلد" میومد ، من لکنت میگرفتم تویِ تلفظش :| چرا "کالفیلد"، مخصوصاً بخشِ "فیلد" اینقدر سخته تلفظش؟! :))

نظرات شما ( ۱۳ ) ۶ موافق

بعضی از این آهنگ ها در عینِ سادگی , انگار میخواهند حرف بزنند ... انگار میخواهند متکلم وحده باشند و جایِ همه حرف بزنند ...

دانلود آهنگ تیتراژ متهم گریخت

+ توی این شهرِ شلوغ یک آشنا کنارم نیست ، حتی یک سرپناه واسه قلبِ بی قرارم نیست ، نمیتونم باشم از غصه ها جـــدا , تو منو تنها نذار ای خدا، خــــــــدا

نظرات شما ( ۱۲ ) ۸ موافق

هر شبکه‌ی استانی‌ای حتماً چندتا سریالِ ساده با همون سبکِ زندگیِ استانش و ترجیحاً طنز ساخته! و حتماً هم محلی‌های همون استان ، خوششون میاد!

سریال‌های شبکه باران هم برای من همیشه دوست‌داشتنی بوده ... گیلکی حرف زدنشون ؛ تیکه کلاماشون ؛ شوخی‌هاشون ؛ طنزآمیز بودنشون و آشنا بودنِ بازیگرا و محله‌هاش :)

یه چند وقتی هم یه سریالی ساختن ، که البته اگه بخوام با سریالایی که چندسال پیش دیدم مقایسه کنم ، حرفی برای گفتن نداره :)) الانم قصدم معرفیِ سریال نیست اصلاً :/ 

دوتا مورد هست که درباره‌اش دوست داشتم ، ثبتشون کنم :)

یکی تیتراژش ؛ که شاید متوجه معنیش نشید ولی خودم دوستش دارم ... [اصلاً آهنگش نیست!! فقط ویدئوش هست که مستقیماً ضبط شده! ولی خودم صدا رو از تصویر جدا کردم :)]

*هیچوقت لهجه رو نمی‌شه با نوشتن ، توصیف کرد یا درست و حسابی معنیش رو و نوعِ تلفظش رو انتقال داد :) ولی  این یه تیکه اولش رو دلم نمیاد ننویسم :

" اگه تنهایی می حقه چرا دینم تی خوابه؟! چرا هرچی دُخانَم نیشنوَم تی‌ـعَـ جوابه " 

دانلود آهنگ

:::

موردِ دومش هم این بود که یکی دو روز پیش که داشتن پشت صحنه‌ی سکانسی رو نشون میدادن که برادر و خواهری دارن با برادر دیگه‌ـشون حرف میزنن که پولشون رو بر داشته بوده و مواد خریده و کشیده بوده ؛ بعد تویِ پشت صحنه ، کارگردان و نویسنده سریال ، همینطور که داره نقش‌آفرینی بازیگراش رو می‌بینه ، گریه میکنه! واقعاً داشت گریه می‌کرد!! یعنی اون سکانس و یا کلاً‌ سریالی که ساخته بوده ، اینقدر براش ملموس و قابل درک بوده و اینقدر روش تأثیر داشته!! خداوکیلی اولش باورم نشد که بغض کرده و داره گریه میکنه! :) جالب بود برام :)

:::

+ هرچند این سریال‌های محلی داستانِ ساده‌ای دارن و اونقدرا مورد توجه نیستن و درکل به‌نظر حرفی برای گفتن ندارن ، ولی دوست‌داشتنی هستن :)

نظرات شما ( ۱۱ ) ۸ موافق

ای کاش می‌شد که ذهن و فکر آدما رو خوند! 

ای کاش می‌شد که ذهن و فکر آدما رو از راه دور ، شناخت ... ای کاش می‌شد فهمید که کی به چی فکر می‌کنه!

ذهن ، امن‌ترین مخفیگاهِ دنیاست ...

:::

آهنگِ قشنگیه! حداقل یه‌بار شده که با خودمون بگیم : گریه کنم یا نکنم ، تموم شده و عوض هم نمیشه!!

آهنگ گریه کنم یا نکنم از بیژن مرتضوی

نظرات شما ( ۲۴ ) ۸ موافق

یادمه چندسال پیش ، یه مولودی رو برای ولادت امام رضا(ع) ، ضبط کرده بودم که خیلی دوست‌داشتنی بود برام :)

ولادت امام رضا(ع) رو بهتون تبریک میگم :)

بشنوید

:::

+ کسی میدونه که چرا گوشیم با اینترنتِ سیمکارت ، هیچ آدرسی رو باز نمی‌کنه و فقط می‌تونه نرم افزاریی مثلِ تلگرام رو بروز کنه؟! آیا همچین مشکلی که با اینترنت سیمکارت هیچ آدرسی تویِ گوشی باز نشه ، براتون پیش اومده؟! خیلی خیلی ممنون میشم اگه کسی راه حلش رو بگه بهم :) [ربطی به سرعتِ اینترنت نداره! با 3G هم همینطوره ، مطمئناً مشکل از گوشی و تنظیماتش هست]  *** با تشکر از راهنمایی‌هاتون و تشکر از خانم ملیچک ، پس از ماه‌ها ، مشکل حل شد :))

نظرات شما ( ۱۲ ) ۷ موافق

صرفاً پیشنهادات و کارهایی هست که خودم میخواستم انجام بدم ولی نشد که نشد!!

    فیلم و سریال :

برنامه‌ام بر این اساس بود که هر صبح یک فیلمِ خوب و یا موارد و اسامی‌ای که از طریق همین وبلاگستان یادداشت کردم رو دانلود کنم و ببینم! و البته برای هرکدوم یک پست هم بنویسم! صبح‌ها که نشد بیدار بشم! روزهایی هم که بیدار بودم ، اینترنت وصل نبود!! 

ولی سه تا فیلم هست که هرچند مطمئنم که خیلی‌ها دیدن ولی خیلی بهم چسبیده و لذت بردم ازشون ... :

1- تلقین (Inception 2010) یکی از فیلم‌هایی هست که هرچندوقت یکباری مرورش میکنم :))

"-اونا هر روز برایِ خواب میان اینجا؟

+نه! اونا میان که بیدار بشن! رویا تبدیل به واقعیتِ زندگیشون شده! شما چه حقی دارید که خلافش رو ادعا کنید؟!"

2- رهایی از شائوشنگ (The Shawshank Redemption 1994)

"فکر میکنم باید یک انتخاب ساده بکنم ، سریع زندگی کنم یا سریع بمیرم"

3- بینِ ستاره‌ای (Interstellar 2014) ؛ همیشه از وسطش شروع میکردم به دیدن! حتی وسطِ امتحانات خرداد هم از وسطش تا آخر دیدمش! بعدِ امتحانات از اول تا آخر دیدم و خیـــلی دوست‌داشتنی بود برام ... :)

" - چی شده ، مورف؟

+ چرا تو و مامان اسمم رو از روی چنین چیزِ بدی انتخاب کردین؟

-چنین کاری نکردیم!

+قوانین مورفی؟!

- قانون مورفی نمیگه که اتفاق بدی میفته! معنیش اینه که هر اتفاقی که بخواد بیفته ، میفته ..."

::

چندتا فیلم هم هست که در حد زیاد دوستشون نداشتم ولی حدس میزنم که برای بقیه جذاب باشه :

1- جزیره شاتر (Shutter Island 2010) هرچند پایانش برام جذابیتی نداشت ولی بد هم نبود ...

2- تقدیر (Predestination 2014) فقط خیلی باید مواظب باشید که وسطش گیج نشین!!

3- پرستیژ (The Prestige) جالبه و قابلِ احترام :)

4- سه‌گانه بتمن! تا حالا ندیده بودمش! تازگی‌ها دیدم ... به نظرم ارزشِ دیدن داره :)

    مکتوب‌جات :

کتاب‌خون نیستم! کتابی هم نبوده که بخوام بخونمش :) 

ولی کتب شعری ، فاضل نظری رو دوست میدارم ... همشهری داستان هم هرچند مجله و ماهانه هست ولی در حدِ یک کتاب ارزشمنده ...

    موسیقی :

از موسیقی‌های با کلام :

قدم زدم از فاتح نورایی ؛ چـــتـر ؛ بگـذاز و بگـذر ؛ فقـط دعـا کن و ماه و ماهی ...

از موسیقی های بی‌کلام هم دو موردِ پایین رو بسیار دوست داشتم :)

سلطان قلب‌ها از انوشیروان روحانی و Wars of Faith [و بعضی آهنگ‌های Audiomachine]

    تفریحی‌طور :

یه مسیری رو انتخاب کنید ، در این خصوص سلیقه‌ای هست که فضای صنعتی و شهری رو مدنظر داشته باشین یا طبیعی ... همینجوری ، کاملاً و کاملاً بی‌هدف راه برید ... کوچه‌هایی رو امتحان کنید که تا حالا نرفتین ... جاهایی رو برین که یکباری میخواستین برین ولی وقت نشده ... اگه یه دوربین هم (ممکنه مثل خودم ، صرفاً یه دوربین گوشی باشه)‌ همراهتون باشه ، عکسایی بگیرید که به ذهن خیلی‌ها نمیرسه ... چیزایی رو سوژه بذارین که شاید سوژه یا موردِ خوبی برای ثبتِ عکس به نظر نیاد ... ولی مطمئن باشین خودتون خیلی لذت می‌برین ... 

این یکی از انگیزه‌هایی بود که نتونستم درست اجراش کنم ... ولی خب ،‌ هنوز میتونه ایده خوبی برای سرگرمی باشه :)

::::

+ از الان هم معترفم که مواردِ جالب و تازه‌ای نگفتم! صرفاً کارها و پیشنهاداتی بود که برای تابستون خودم داشتم :)

++ هرچند متاسفانه یا خوشبختانه اونقدر اعتماد به سقفم زیاد بوده که قبل از دیدنِ دعوت پریدم وسطِ بازی , ولی ممنونم از خانم فاطمه.ح که بنده رو دعوت کردن :)

بعداً نوشت : با تأخیر ، دعوت میکنم از خانم شالباف برای شرکت در این بازیِ وبلاگی ... 

نظرات شما ( ۱۲ ) ۶ موافق

یک روز خیلی راحت ، بدونِ اینکه حتی بخواهد سَرم را بلند کنم و در چشم‌هایش نگاه کنم ، آمد و رفت ؛ رفت گوشه‌یِ دنجِ اتاقِ قدیمیِ خانهِ قبلی! 

بیشتر فکر میکردم ...

همانطور آن گوشه کز کرده بود ، نه می‌خندید و نه اشک ... نه ؛ سکوت همیشه هم جالب نیست ... آنقدر موقعیت گریه‌دار بود که بخواهم بترسم از این سکوت ... آخر من همیشه از ناراحتیِ او ناراحت نمی‌شدم!! من همیشه آدمِ سوءاستفاده‌گری بودم! جوری از ناراحتی‌اش استفاده میکردم که بعد از ده دقیقه فقط صدایِ خنده‌اش به گوش می‌رسید ...

ولی این‌بار فرق میکرد ؛ یعنی باید فرق داشته باشد ؛ سعی میکردم که تصویرم از دست نرود ...

همانطور زانو در بغل گرفته ؛ چشم‌هایش را هم بست ... انگار منتظر بود که من شروع کنم! شروع کنم؟ نه ؛ الان نه! یعنی این‌بار نه ... من هم حق داشتم یک‌باری هم که شده ، منتظرِ او باشم که شروع کند ، بخواهد و ببیند همه‌ی آنچه که باید بداند را ... اما مگر من دلم می‌آمد که تحمل کنم این فضا را؟ 

کم کم این پلک‌هایم بود که داشت حواسم را پرت می‌کرد! برگشتم رویِ آن یکی پهلو!

صداهایی را می‌شنیدم ، صدای گریه بود؟ یا خنده؟ یا حتی حرف و اشاره؟ باید بیشتر می‌دانستم! باید از تجسمِ خودم بیشتر می‌فهمیدم ... رفتم ؛ هرچند او گوشه‌یِ دنج را اشغال کرده بود ، اما کنار او ؛ کنارِ کسی که این‌همه درباره‌یِ تو می‌داند ، دنج‌ترین جایِ دنیاست ... کنارش بودم ؛ مگر چقدر از این فرصت‌ها پیش می‌آمد؟

امتحانی که داده بودم و امتحانی که در پیش بود ، نمیگذاشت حواسم را جمع کنم ...

صدایِ گریه بود ؛ حالم بهتر شد!! او دقیقاً مثل خودم بود! فقط نسخه‌اش مقداری لوس‌تر بود ؛ طوری صدایِ گریه‌اش پایین بود که با صدایِ چکه‌یِ آب از لوله‌یِ خرابِ پمپِ آبِ ساختمان ، مو نمی‌زد! همینطور دلت می‌خواست بمانی و فقط به همان صدا گوش کنی ...

آه ، لعنتی! چه کسی این آلارمِ مزاحمِ گوشی را دستکاری کرده! [گوشی خاموش می‌شود]

فکر کنم که رفته آبی بخورد و برگردد ... باز هم حالم بهتر می‌شود ، او سرعت‌ش هم مثل خودم بالا بود! همینطور در انتظار ؛ به بیرون از پنجره‌یِ بخار گرفته نگاه میکنم ؛ آسمان هم دلش گرفته است ... پس کجاست؟ چرا نمی‌آید؟ 

نه! نباید بعد از این‌همه پیشرفت ، اینطور تمام شود ؛ از هر نکته‌ی کوچکی هم باید استفاده کنم برای درست‌کردنش؛ برایِ برگشتش ...

هوا همینطور تاریک‌تر می‌شد ؛ کم کم صدایِ رعد و برق هم شروع می‌شود ؛ پس کجاست؟ او خیلی از این صداها میترسد! اصلاً بخاطر این صداها هم که شده هرکجا که هست باید بیاید پیشِ خودم!! ؛ چرا دیگر صدایی نمی‌شنوم؟!

دیگر درست نمی‌شود ؛ عصبی‌تر از دیگر اوقات بلند می‌شوم ، لعنتی ؛ درِ این خودکارِ لامصب کجاست؟! امتحانم دیر شده بود ...

:::::::

+ کنار کسی که این‌همه تو را می‌شناسد ، دنج‌ترین جایِ دنیاست :)

++ برای اونایی که براشون مبهم هست ، فقط میتونم بگم که زاویه دید نوشته ، توی پایان بند یا پاراگراف[بعد از هر اینتر] جابجا میشه ؛ البته فکر نمیکنم تشخیصِش سخت باشه :)

+++ و این تصویر که اولِ متن گذاشتم! زیباترین توصیفی که به شکلِ تصویر ، میتونم از این نوشته‌ام داشته باشم :))

++++ آهنگی که داشتمش ولی به قشنگیش پِی نبرده بودم! چقدر خوبه :))

عقیــق - حجت اشرف زاده 

یه حسی به من میگه نزدیکمی ، داری با خیالم قدم میزنی  ؛ دارم با تو من زندگی میکنم ، یه عمرِ که با هر نفس با منی! 

نظرات شما ( ۴ ) ۳ موافق
up