مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۹۴ مطلب با موضوع «پیشنهاد و معــرفی» ثبت شده است

نمی‌دانم گفته‌ام یا نه! هم از آنجایی که حس می‌کنم اگر تعریف کنم بی‌تاثیر می‌شود دوست ندارم بگویم و هم از آنجایی که اگر نگویم شاید دیگر وقت نشود بگویم، دقیقا نمیدانم باید گفت؟ نباید گفت؟ خوب است؟ بد است؟ یا که چه؟ 

گمانم مرداد بود، شاید هم تیر! گمان کرده بودم که امتحانات تمام شوند، راحت می‌شوم اما خبر نداشتم که چه انتظارم را می‌کشد! خب می‌دانید، کنترل خود و صبر در اینجور مواقع خیلی سخت است، الان که فکرش را می‌کنم با خودم می‌گویم ای‌کاش صبرم لبریز شده بود!

در این دوره زمانه، خیلی طبیعی نیست کسی از این دنیا بی‌زار شده باشد، شاید هم برای بقای نسل، نباید هم طبیعی باشد! ولی من خیلی وقت است که دیگر از این دنیا بی‌زار شده‌ام! روایت‌ها و سخن‌هایی هست که می‌گویند جوری زندگی کن که انگار فردا خواهی مُرد! من هیچ‌وقت با شنیدن این حدیث متحول نمی‌شدم! هنوز هم نمی‌شوم، بیش‌تر خوشحال می‌شدم و می‌گفتم واقعا روزی می‌رسد که فردایش دیگر نباشم در این خاکدانِ استرس؟! 

شبی از همین روزهای به اصطلاحِ تابستانی بود، با خودم که نه! با خدایم می‌گفتم می‌شود واقعا الان بخوابم و فردا بیدار نشوم؟ یعنی طور دیگری بیدار شوم؟ بعد که استرس و نگرانیِ اطرافیانم را از بیرون این کالبد می‌بینم قهقهه! بزنم؟ واقعا می‌شود؟! هنوز هم گاهی آرزوی قشنگی‌ست! اینکه آدمیزاد بمیرد و ناراحتی اطرافیانش، که در زندگی‌اش جز استرس برایش ارمغان نیاورده بودند، ببیند [اغراق است البته] :| یادم می‌آید چه خواب دیده‌ام اما شاید هم درست یادم نیست که چه خواب دیده‌ام! چون آن روز صبح که تعبیر خواب را نگاه کردم، دیدم که در تعبیرش نوشته : ببیننده‌ی خواب، عمرش به سال نمی‌رسد [نقل به مضمون] ... اولش تعجب کرده بودم! ولی بعدش خوش‌حال شدم! با همه‌ی کارهای نکرده و کارهای اضافه و غلط انجام داده‌ام، خوش‌حال شدم که تا یکسال بعدش یا طبیعتاً نیستم و یا دست به تجربه‌ای متفاوت خواهم زد! خوب است دیگر! چه از این بهتر؟ همین الان هم خوش‌حالم که این خوب یا بد، نصیب‌ـم شده که اگر واقعی باشد، به سال نرسم و لا اله الا الله ... 

ولی فردا اربعین است ... اربعین روزی‌ست چهل روز بعد از عاشورا! اربعین روزی‌ست که به راحتی می‌شد یک پیاده‌روی طولانی را تجربه کرد، یک پیاده‌روی، یک زیارت، و یک دیدارِ تنهایی... می‌شد اما بدون توفیق نه! نیست! این توفیق نیست که مدرسه و هزار و یک‌جور مزخرفات نمی‌گذارد! دارم فکر می‌کنم که سال بعد نباشم، واقعا بزرگترین حسرتم چه خواهد بود؟ نداشته‌ی همیشگی‌ام؟! خواسته‌ی همیشگی‌ام؟! نه! یک پیاده‌رویِ تنهایی، یک پیاده‌رویِ بی‌برگشت، بزرگترین حسرتم خواهد بود ... اگر نباشم! خدا کند که نباشم، ولی این حسرت با من باقی خواهد ماند ... هرچند اگر واقعی باشد، از نبودنِ خود راضی خواهم بود! من هیچ‌وقت نتوانستم، این دنیا را دوست‌داشته باشم! خداراشکر! من هیچ‌وقت نمی‌توانم مرگ را پلِ راحتی، ندانم ... اما حسرت است دیگر! می‌ماند در روح و هیچ‌جور نمی‌شود جبرانش کرد! 

بشنوید

  • موافقین ۱۱
  • ۲۹ آبان ۹۵ ، ۲۰:۱۰
  • Mr. Moradi

سحر ندارد این شب تار ... 

بشنوید

  • موافقین ۱۷
  • ۰۸ آبان ۹۵ ، ۱۸:۱۳
  • Mr. Moradi

آنچنان احمق نیستم که ادامه بدم این راه بدون پایان رو ...

تموم شد! 

به همین سختی! 

دیگه نه :):

+ تصمیم‌های یهویی خیلی باحالن! کمتر از صدم‌ثانیه‌ای طول کشید تا جمله‌ی عنوان رو از ذهنم به زبونم و بعد به وبلاگم بیارم :) قبلا میترسیدم اینو بگم! میترسیدم که بره بمیره ... که دیگه واقعا بره... ولی الان با خودم گفتم مگه هست که بمیره؟ پس برو بمیر لعنتی! برو بمیر خیالِ لعنتیِ من ... برو ... واقعیتت رو قبول می‌کنم ولی اگه فقط خیالی، برو گمشو!

++ مبهم‌نویسی همیشه با من میمونه ولی دیگه نه برای این موضوع! پس تعدادش خیلی کمتر میشه :) 

+++ بشنوید

  • موافقین ۱۲
  • ۰۳ آبان ۹۵ ، ۲۰:۴۵
  • Mr. Moradi

نمایی از فیلم bridge of spies

شخصیت‌های ایبل (جاسوس شوروی)  و داناوان (وکیل آمریکایی) فوق العاده بودن، و خیلی خوب بازی کردن :) و دیگر اینکه این فیلم از یه داستان واقعی ساخته شده :) 

فیلم خوبیه :) خیلی وقت بود فیلمِ اینجوری ندیده بودم :) منظورم از "فیلمِ اینجوری" فیلمی هست که برام دوست‌داشتنی باشه :) 

+ دیدنش توصیه و پیشنهاد میشه :) 

++ لینک مستقیم دانلود

+++ فقط اینکه دنبالِ یه زیرنویسِ درست و حسابی باشید :|| زیرنویسِ من مزخرف بود، فیلم دوساعته، سه‌ساعت طول کشید :/

++++ عنوان هم سوالی هست که در تصویر جوابش مشهوده :) 

  • Mr. Moradi

بشنوید 

همیشه، با شنیدنِ نوایِ این صوت، آرام می‌گیرم ...

+ من این روزها، نَفَس‌َـم درد می‌کند! بنویسم، تمام نمی‌شود. پس ننوشته، تمامش می‌کنم!

  • موافقین ۱۵
  • ۲۴ مهر ۹۵ ، ۲۲:۴۸
  • Mr. Moradi

بینِ همه‌ی روضه‌هایی که در محرم خوانده می‌شود، بینِ همه‌ی غم‌هایی که هست، بینِ همه‌ی دردها، بینِ همه‌ی آنهایی که روضه می‌خوانند، فقط یک روضه‌ست که جورِ دیگری ناراحتت می‌کند، جورِ دیگری غریبی را تعریف می‌کند، جورِ دیگری به کربلا نگاه می‌کند، جورِ دیگری ظلم را نشان می‌دهد، جورِ دیگری زُل میزنند در چشمانت و می‌خواهد که قلبت را از حدقه در بیاورد ... جورِ دیگری صدایت را می‌لرزاند، جورِ دیگری باعث می‌شود صدایت خاموش شود، جورِ دیگری نگرانت می‌کند، و جورِ دیگری روضه می‌خواند ... روضه‌ی سه‌ساله‌ی کرب و بلا را می‌گویم... 

بشنوید

نسخه‌ی کم حجم‌تر 

  • موافقین ۱۴
  • ۲۳ مهر ۹۵ ، ۲۱:۰۷
  • Mr. Moradi

امشب دلم نمیاد بگیرم بخوابم ... امشب دلم نمیاد چشمام رو ببندم در حالیکه هنوز نتونستم تمومش کنم! امشب هِی میرم بیرون و هِی برمیگردم! و نمیدونم منتظرِ چی هستم! نمیدونم واقعا! مثلا چه اتفاقی میتونه این موقعِ شب بیفته که من نمیتونم از این شبِ تاریک دل بکنم؟ من چرا نمی‌تونم بفهمم که باید فراموش کنم خودم رو؟ من؛ که حتی نمیدونم حرفِ خودم چیه! که نمیدونم چی می‌خوام! من که اونقدر خواسته‌ام برام کوچیک به نظر میاد [که کوچک هم هست] که حتی دلم نمیاد بینِ اون همه التماس دعاهای شفای بیمارا ، حرفِ خودم رو هم بزنم! چرا باید چیزی که خودم هم درک نمی‌کنم چی هست رو پیدا کنم؟ اصلا مگه قرار بود چی بشه که نشده؟ اصلا مگه قراری در کار بود؟ نه! نبود! نیست! نخواهد بود! نخواهم بود! به همین سادگی! به همین تلخی!

خدای من! عاشورای پارسالم رو یه نگاه بنداز! ببین چقدر شباهت داره با امشب! ببین چقدر خودم رو مشغولش کردم! ببین که این آدمیزاد چقدر میتونه حماقت داشته باشه! بعد بگو اشرف مخلوقاتی!! بعد بگو فتبارک الله! ولی باز همینکه این بشر تونسته یکسال مشغولِ به یک فکر باشه [هرچند احمقانه!] ، همین برترش میکنه از سایر موجودات! پس فتبارک الله!!
میدونید؟ من همیشه اینطوری نبودم! منشأ همه‌ی این‌ها ، عدمِ آرامشه! این نبودِ آرامش هست که باعث میشه به هر دری بزنم که یه آرامشی پیدا کنم! که پیدا نمی‌کنم! شاید هم جنسِ آرامش‌ها ، از اول اونی نبوده که باید باشه! شاید من دنبالِ یک نوعِ خاصی بودم و هستم که هیچ‌وقت بهش نرسیدم! به هرحال نرسیدم!
پایِ راه رفتن ندارم ولی نمیتونم بیرون نرم! نمیتونم اینجا بشینم و آینه‌ی دقِ خودم رو تماشا کنم! نمیتونم!
امشب بعضی دسته‌های عزاداری ، با تقلید از یه سری آهنگ ، دسته رو راه میبردن ... بعضی‌ها خلاقیت بکار برده بودن و کلمات رو جایگزین کرده بودن و با آهنگش میخوندن ... آهنگ‌های هوای گریه با من از همایون شجریان و آهنگ رفتی از علی زند وکیلی رو استفاده کرده بودن ، هرچند اینکار رو کاملا قبول ندارم ولی یه دسته یه آهنگی رو بکار برده بود و خونده بود که جداً‌ خوشم اومد! آهنگ سلام آخر (سلام ای غروبِ غریبانه‌ی دل)‌ از خواجه امیری رو اگه شنیده باشین ، حتما متوجه چرایی خوب بودنش میشین! 
++ تو را می‌سپارم به رویای فردا ...
  • Mr. Moradi
up