پیشنهاد و معــرفی :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : ریای خالص!
امشب دلم نمیاد بگیرم بخوابم ... امشب دلم نمیاد چشمام رو ببندم در حالیکه هنوز نتونستم تمومش کنم! امشب هِی میرم بیرون و هِی برمیگردم! و نمیدونم منتظرِ چی هستم! نمیدونم واقعا! مثلا چه اتفاقی میتونه این موقعِ شب بیفته که من نمیتونم از این شبِ تاریک دل بکنم؟ من چرا نمی‌تونم بفهمم که باید فراموش کنم خودم رو؟ من؛ که حتی نمیدونم حرفِ خودم چیه! که نمیدونم چی می‌خوام! من که اونقدر خواسته‌ام برام کوچیک به نظر میاد [که کوچک هم هست] که حتی دلم نمیاد بینِ اون همه التماس دعاهای شفای بیمارا ، حرفِ خودم رو هم بزنم! چرا باید چیزی که خودم هم درک نمی‌کنم چی هست رو پیدا کنم؟ اصلا مگه قرار بود چی بشه که نشده؟ اصلا مگه قراری در کار بود؟ نه! نبود! نیست! نخواهد بود! نخواهم بود! به همین سادگی! به همین تلخی!
خدای من! عاشورای پارسالم رو یه نگاه بنداز! ببین چقدر شباهت داره با امشب! ببین چقدر خودم رو مشغولش کردم! ببین که این آدمیزاد چقدر میتونه حماقت داشته باشه! بعد بگو اشرف مخلوقاتی!! بعد بگو فتبارک الله! ولی باز همینکه این بشر تونسته یکسال مشغولِ به یک فکر باشه [هرچند احمقانه!] ، همین برترش میکنه از سایر موجودات! پس فتبارک الله!!
میدونید؟ من همیشه اینطوری نبودم! منشأ همه‌ی این‌ها ، عدمِ آرامشه! این نبودِ آرامش هست که باعث میشه به هر دری بزنم که یه آرامشی پیدا کنم! که پیدا نمی‌کنم! شاید هم جنسِ آرامش‌ها ، از اول اونی نبوده که باید باشه! شاید من دنبالِ یک نوعِ خاصی بودم و هستم که هیچ‌وقت بهش نرسیدم! به هرحال نرسیدم!
پایِ راه رفتن ندارم ولی نمیتونم بیرون نرم! نمیتونم اینجا بشینم و آینه‌ی دقِ خودم رو تماشا کنم! نمیتونم!
امشب بعضی دسته‌های عزاداری ، با تقلید از یه سری آهنگ ، دسته رو راه میبردن ... بعضی‌ها خلاقیت بکار برده بودن و کلمات رو جایگزین کرده بودن و با آهنگش میخوندن ... آهنگ‌های هوای گریه با من از همایون شجریان و آهنگ رفتی از علی زند وکیلی رو استفاده کرده بودن ، هرچند اینکار رو کاملا قبول ندارم ولی یه دسته یه آهنگی رو بکار برده بود و خونده بود که جداً‌ خوشم اومد! آهنگ سلام آخر (سلام ای غروبِ غریبانه‌ی دل)‌ از خواجه امیری رو اگه شنیده باشین ، حتما متوجه چرایی خوب بودنش میشین! 
+ بشنوید
++ تو را می‌سپارم به رویای فردا ...
نظرات شما ( ۴ ) ۶ موافق

بشنوید

+ او می‌کشید و من می‌کشیدم 

او از کمر تیغ ، من آهِ باطل ...

++ لعن الله علی قوم الظالمین ...

۱۳ موافق
تاسوعا و احتمالاً عاشورای امسال دیگه خیلی داره به پارسال شبیه میشه ... 
امسال هم مثل پارسال، قدم به قدمی که از صبح برداشتم، فکرم جایی بود که پارسال هم بود! پلک به پلکی که میزدم جلوی خودم میدیدم چیزی که نیست رو ... کلمه به کلمه‌ای که می‌شنیدم برام تلنگر و نکته داشت... بغض به بغضی که به زور قورتش می‌دادم، یادم می‌اومد که کجام و چی شدم و چی می‌خواستم و شاید هنوز هم میخوام! ... دقیقا هِی مثل پارسال میخوام با خودم عهد ببندم که دیگه نبینم رویای تو رو ... حتی مثل شبِ عاشورای پارسال که قهوه نداشتم و داداشم از تهران اومده بود و با خودش قهوه داشت و منم توی همچین ساعتی برای خودم درست کردم و خوردم ... الان که داشتم می‌خوردم، یهو راهِ گلوم گرفت ... می‌ترسم از این شباهت‌ها ... می‌ترسم از این ثبات و بی‌تغییری و راکد بودن ... نمیدونم قراره آخرش به کجا برسم! 
ای‌کاش پام درد نمیکرد و میتونستم برم بیرون و با این قهوه‌ی تلخِ تلخ، یاد شباهتای پارسال و امسال نمی‌افتادم... 
+ قهوه رو نمیخورم! سال بعد دیگه نباید اینقدر شبیه باشه ... نباید اینقدر شبیه باشه! نباید ... 
++ امروز که داشتن دعا میکردن، آخرین دعاشون این بود : "خداوندا این تاسوعایی که گذشت را، آخرین تاسوعای عمرمان قرار نده"... ترسیدم بگم آمین!  ترسیدم که بعداً خدا بهم بگه خودت خواستی که نمیری!
+++ بشنوید
نظرات شما ( ۱۳ ) ۸ موافق

تویی آن غرقِ به خونی، که بزرگِ شهدایی... تو عزیزِ دلِ زهرا (س)، تو حسین خونِ خدایی... 

بشنوید

۱۱ موافق

بشنوید

+ ای‌کاش اون "منم"های آخرش ،واقعا "منم" بود ... ای‌کاش اونیکه دل از همه بریده بود، من بودم ...

۱۱ موافق

بشنوید

+ زیبایی رو قشنگ میشه شنید! 

۱۲ موافق
up