مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : برابری یعنی برابری!
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۲۱ مطلب با موضوع «قـدیــم نـوشـت» ثبت شده است

هرچیز برترینی دارد، و برترین عالم خداست! آنچه ما ، برترین می نامیم ، دیدگاه شخصی ماست ... دیدگاه شخصی ام در حوزه دبیران و معلمینم را در ادامه مطلب بخوانید ...

  • Mr. Moradi

اولین باری که آهنگ آشوبم از چارتار شنیدم، حدودای دوسال پیش بود .. در    بحبوحه ای که اصلا آهنگ گوش نمیکردم و با هیچ خواننده و آهنگی آشنایی درستی نداشتم(به جز آهنگ تیتراژها) ... در بهترین و مبهم ترین لحظه ... در اولین لحظاتی که برادرم از تهران اومده بود(آورده بودیمش) و باعث رفع خصومت[بماند]شده بود! در مبهم ترین لحظه که نمیدونستم خوشحال باشم!؟ ناراحت باشم؟! تعجب کنم؟! 

خب چند آهنگی با گوشی و لب تاپ پخش کرد! منم فقط نگاش میکردم و با خنده میگفتم این چرت و پرتا چیه!!! مخصوصا بعد شنیدن آهنگ آشوبم با خنده ای شبیه به پوزخند گفتم خیلی چرت بود! باران تویی رو ترجیح میدادم! ولی باز هم تو فاز هیچکدوم نبودم:) ... گذشت و گذشت که بعد از اسباب کشی بیشتر دوستشون داشتم... باز هم اون موقع اساسی ترین آهنگام به جز تیتراژها! همین آهنگای چارتار بود! (که بعداً فهمیدم برادرم با این آهنگا چجوری آشنا شده) 

و خب چند ماهی که بهش گوش میدادم نمیتونستم معادلی برای جمله: "گاهی ستاره هدیه کن به مشتِ پوچِ شب ها" پیدا کنم ... نه من و نه برادرم! ... و حدودای یه سال و شیش ماهِ پیش خیلی یهویی یه برداشت آزاد و خیلی هم شکل و هم معنی براش پیدا کردم :) 

+ حالا در کنار همه این نوشته و توضیحاتی که درباره چگونگی آشناییم با چارتار نوشتم دوست دارم بدونم برداشت شما از این تیکه آهنگ چیه؟؟؟

  • Mr. Moradi

در سال 94 برخلاف 93؛ اتفاق خاصی نیفتاد .. نه اینکه استرس و نگرانی نبوده باشه! نه! ولی اتفاقی که جوانب دردسری و پیچیدگی داشته باشه رخ نداد و الحمدالله ....

دوست دارم یه چکیده مختصر مانندی از هر ماهش بنویسم ...

***نکته مهم: متن طولانیه و از الان اعلام میکنم که بهتره خودتون رو خسته نکنید!

  • Mr. Moradi
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • Mr. Moradi

    فقط یه بار درست و حسابی تو مسیر راهپیمایی قرار گرفتم که سال 92 بود ... سالهای دیگه یه راست میرفتم همونجایی که مردم جمع میشدن که اونم بخاطر محل قرارگیری خونه مون بود ...

    یادمه بیست و دوم بهمن سال 92 سه شنبه بود و یه عکس خیلی خوب هم گرفتم :)

    22 بهمن 1392 

    خودمم نمیدونم چی شد که اینقدر عکس صاف و خوب افتاد اونم وسط اون همه جمعیت :)

    + امسال دیر حرکت کردم و بخاطر شلوغی نتونستم عکسی بگیرم ...

    ++ :)

    الحاقیه: تنها چیزی که امروز نصیبم شد: یک عدد از هزاران هزار عدد کاغذرنگی ای که از هلیکوپتر! بر سر مردم بی پناه ریختند (کلیک)

    • Mr. Moradi

    تقریبا همچین زمانایی بود ؛ کارنامه ها رو داده بودن و زمان شورانه اعتراض به نمره هم گذشته بود ....

    روز اول هفته ،شنبه! ساعت 12:54 مقرِّ همیشگی نمازهای جماعت مدرسه!  92/11/00

    بعد از نماز مثل اکثریّتِ اوقات مدیرِ نامعلوم الحال ایستاد به سخنرانی ... دقیقا نمیدونم از کجا و از کِی! اما از بعد از ترم اول با من به شدّت افتاده بود رو دنده لج ؛ دلایلش هم میدونستم ولی اعتنایی نداشتم ...

    همه بچه ها؛ مثل همیشه جرئت تکون خوردن نداشتن و بالاجبار و شایدم از اختیار به حرفاش چه خوب و چه زجردهنده گوش میدادن ... با اینکه اون نمازخونه اونقدر نشون نمیداد ولی تقریبا کل مدرسه توش جا میشدن! و اون روز هم از روزای بسیار شلوغ بود .... و من مثل اکثر اوقاتِ ترم اول دقیقا صف اول ....

    یه گریز مسخره ای زد به کارنامه ها که اکثراً فهمیدن منظورش رو که خیلی بچگانه بیانش کرد:

    "تو این مدرسه اکثراً بسیار درسخون هستن و بسیار زرنگن و با انضباط! همین چند صدم هاست که تعیین میکنه کی بالاتره و کی پایینتر و کی بهتر و کی بدتر ! همین چند صدم ها خیلی اینجا مشخص کنندست! ما اینجا داریم چند نفر رو؛ یکی دو نفر هم نیستن ؛ چندین نفرن که پارسال تیزهوشان1 قبول شده بودن؛ اما[با طعنه] وقتی اومدن اینجا نمرشون اومد پایین! اینجا نمره مفتی به کسی نمیدن!!! و اونا هم وقتی اومدن اینجا برای همین نمره هاشون کم شد و گفتم که همین چند صدم اختلاف هاست که تعیین میکنه"

    این چند سطر؛ منی رو که با روحیه و بدون ناراحتی بهش چشم دوخته بودم رو به معنای واقعی آتیش زد ... یعنی داشتم منفجر میشدم .... اصلا چطور این حرف رو زد؟؟؟ مگه این آقای نامحترم و منفور نمیدونست که چرا من علوم رو 19 شدم؟؟؟ مگه نمیدونست دبیری که اینجاست از اون مدلایی هست که آدم از استرس همینجوری الکی چند نمره از دست میده؟؟؟

    *1-البته باید به این هم دقت داشته باشین که هیچ؛ به معنای واقعی کلمه هیچ کدوم از اونایی که تیزهوشان قبول شدن به مدرسه عادی نرفتن و هیچکس جزء من اونجا نبود که تیزهوشان قبول شده باشه .....ولی من خداروشکر میکنم که تیزهوشان نرفتم ....

    حرفش برام مهم نبود چون همه من رو میشناختن و این رو هم میدونستن با من لج کرده و بد شده ولی ذاتِ پلیدِ حرفش من رو داغون کرد ... واقعا انسانیت هم خیلی خوبه که نداشت ......

    +هنوز صداش تو گوشمه و خیلی واضح میشنوم حرفاش رو ... نه فقط همین یک مورد بله همه ی اون مواردی که من بیشتر اوقات هیچ اقدامی در مقابلش انجام نمیدادم به وضوح جلو چشمامه .... 13 خرداد 92 هم یکی از اون روزایی هست که هیچوقت از ذهنم پاک نمیشه ؛ مثل همینی که تعریف کردم هیچ وقت یادم نمیره ...

    ++ کلاً اون سه سالی که به اشتباه از شهرم رفتم به همین منوال بلکه بدتر میگذشت و خیلی حسِّ بدی از خودش به جا گذاشت ... این پایه هم آخرین سالی بود که اونجا بودم و خیلی خیلی مصمّم شده بودم برای فرار از اونجا!!! که به یه سختی عجیبی موفق شدیم برگردیم و خداروشکر ...

    • Mr. Moradi

    وسط امتحانات از چگونگی فیل هوا کردن تا چگونگی فوت کردن ؛ از ذهن هر بشری عبور میکنه و میتونم این رو بگم که بهترین ایده ها در همین وسط امتحانات به ذهن آدم میاد ...

    و در همین وسط امتحانات داشتیم با کتابمان وسطی بازی میکردیم که با وساطت ذهن محترم و دست محترم به برقراری ارتباط تفکر و مطلب درسی روی آوردیم که مانند سلفی های یهویی و گاها دوهویی به یاد وسایل قدیمی و از همه ی آن مهم تر به یاد مسائل و خاطرات و اتفاقاتی از قدیم قدیما!!! افتادیم که تصمیم گرفتم که با پایان امتحانات حتما در موضوعات موضوعی رو به "قدیم نوشت" ها اختصاص بدم تا هر چه بهتر بتونم اون لحظات به یاد موندنی رو به یاد بسپارم :)

    هرچند احتمال افشا شدن آدرس اینجا بخاطر بی تجربگی خودم کم کم داره بالا میره ولی باز هم خیلی سعی میکنم که رمزدار ننویسم ؛ مخصوصاً میخوام مطالبی رو از گذشته برای آینده ام بنویسم که تا به امروز هیچ کس؛ به معنای واقعی کلمه هیچ کس نمیدونه! البته نه اینکه موارد خدای نکرده بدی باشه! نخیر! اصلا هم اینطور نیست! اما خب اطرافیانم اونقدری باهوش نبودن که متوجه اش بشن و یا اینکه اصلا خودم تعریفش نمیکردم و نیازی هم نیست همه، همه چی رو بدونن که! والا :دی

    صد البته خدا کنه یه دستگاه مناسب برای تایپ و تصویر گذاشتن پیشم بمونه وگرنه گمون نکنم بتونم خوب و اونجور که خودم میخوام بنویسم :/

    + تو این چند روز هم خیلی خیلی زیاد کلیدواژه و یا موضوع وجود داشته برای نوشتن اما خب همشون یادم رفت و چند روزی از دستم راحت بودید ...

    • Mr. Moradi
    up