عکس نوشت :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : Resonating Mind

از مدیر ساختمان ما بهتر نمی توانید پیدا کنید! یعنی باید تندیس او را هم درست کنند و کنار تندیس اولین شهردار رشت و در کنار ساختمان شهرداری، قرار دهند!!!

هم پول آب و گاز همسایگانش را با پول خود حساب میکند!!! و هم موجبات آرامش و رمانتیکیِ ساختمان را  فراهم می کند![یادآوری:کلیک] و هم پارکینگ خودش را دودستی تقدیم دیگران میکند!!![این یکی در آپشنِ ورژنِ جدیدش به او اضافه شده انگار!] :| 
آخه مرد حسابی نباید از ما هم سوال کنی که اون لگنِ 100 میلیونیش رو بیاره بزاره جلوی ماشین ما یا نه؟! که قطعا جوابمون هم "نه، هرگز" بود؟!! حالا خوبه الان که خوابی (7:35) بیایم زنگت رو بزنیم و بی خوابت کنیم تا حساب کار دستت بیاد؟! :/
اتومبیل مدیر ساختمان در حیاط در شرایطی که پارکینگش را به یکی از همسایگان بخشیده!!! به هر صورت اگر یکبار دیگر این ناهمسایه نامحترم لگنِ هر چند میلیونی اش را بیاورد و در محوطه پارکینگ ما بگذارد؛ خودم شخصاً وارد عمل شده و دوزاریِ کجش را جوری راست میکنم که بداند آنچه را که نمیداند!
 
+ نظرات بازه اما شاید به همه نوع از انواع نظرات جواب ندم! با عرض پوزش، باتشکر!
نظرات شما ( ۱۳ ) ۶ موافق

 

بی دلیل دلم گرفت مثل هوای ابریِ شهرم ... و البته خدا، دلیلِ بی دلیلی ها را هم میداند ...

+ رشت؛ 95/2/11

++ مبعث پیامبر اعظم و اکرم صلی الله علیه و آله بر جهانیان و شیعیانشان مبارک ...

نظرات شما ( ۱۴ ) ۱۲ موافق

ولادتت مبارک مولای ما ...

 تبریک میگم به شما شیعیان عزیز و خوانندگان گرامی ...

نظرات شما ( ۱۴ ) ۲۶ موافق

تا حالا مطلب چند موضوعه ننوشتم! ولی دو رویداد امروز رو نتونستم با هم ننویسم!

1- معذرت میخوام از اون دو راننده ای که امروز پریدم جلوشون و احتمالا اولی رو تقریبا سکته دادم!

ساعت هفت و نیم صبح بود و از اونجایی که ماشینی که در منتهی الیه سمت چپ خیابون حرکت میکرد سرعتش خیلی پایین بود ، و دید کافی نداشتم که اون یکی ماشین شتاب گرفته رو ببینم ، سریع رفتم و وقتی وسط ماشین مذکور، با سرعت بالای ایشون و فاصله کممون تازه فهمیدم که اوه مای گاد، باید شهادتین رو بخونم! و ایشونم نامردی نکردن و چنان فرمون رو صد و هشتاد درجه چرخوندن(با سرعت حدود 60) که فکر کردم وسطِ یه فیلم جنایی هستم و الاناست که شهید بشم(کسی که در راه کسب علم از دنیا بره، شهید محسوب میشه، کلیک)! اما خداروشکر به خیر گذشت! طرف هم به اعصابش کاملا مسلط بود! یه بوق هم نزد :) + توصیه میکنم که اینجور مواقع جرئت داشته باشید و سریع رد بشید! مبادا اون وسط بایستید و کاسه چه کنم چه کنم دستتون بگیرید!

راننده دوم هم که همین چند دقیقه پیش بود :) یک عدد تیبا2 که یه چند نفری رو رد داده بود و میخواست با خیال راحت گازشو بگیره که من پریدم وسط ماشینش و زدم رو کاپوت که وایستا! کجا با این عجله؟! :-D

در هیچکدوم از این دو مورد عجله نداشتم! و صرفا اتفاقی پیش اومدن ...

2- از اول امسال و حتی اواخر پارسال(94 خودمون!) قصد داشتم که یه سالنامه درست و حسابی بخرم که شرح ماوقع روزانه و یه چیزای دیگه رو بنویسم! بلکه خاطره ای بشه که به صورت زنده! در دسترس باشه!

دیروز بغل دستیم یه سالنامه همچین ساده و شکیل به دبیر ریاضیمون داد ، و از اونجایی که میدونستم که تبلیغاتیه و تعداد زیادی ازش دارن ، یه جورایی تا تنور داغ بود نون رو چسبوندم و یکیش رو صاحب شدم :) کلیک و کلیک 

+ هیچ خودکاری رو به بیک ترجیح نمیدم! هم روونه و هم خوب مینویسه! فقط اگه آسیب ببینه بدجور جوهر میریزه ... 

++ هنوز از تکالیف هنر ، فقط مقواش رو آماده کردم :)

نظرات شما ( ۲۳ ) ۹ موافق

امشب متوجه شدم که بیان ؛ صد وبلاگ برترِ سالِ 1394 رو انتخاب کرده :) و از اونجایی هم متوجه شدم که یه بنده خدایی! از صفحه صد وبلاگ برتر اومده بود به وبلاگم!! 

صفحه رو که باز کردم فکر کردم اشتباه اومدم! باور کنید! صفحه رو بستم و از همون جزییات آماری قدم به قدم جلو رفتم و صفحه اصلی بلاگ رو هم باز کردم و رفتم تو قسمت وبلاگ های برتر!!! چطور در بین هزاران هزار وبلاگ؛ هزاران هزار نویسندهِ کبیر! و هزاران هزار افراد حقیقی! این وبلاگ رو به عنوان یکی از صد وبلاگ برتر انتخاب کردن؟ اونم نه نفر آخرِ صفحه پنجم! بلکه نفر اولِ صفحه اول!!! واقعا چطور؟؟


 وبلاگ های بسیار بسیار بسیار شایسته تری هم وجود داشتن و تعدادشون هم کم نبود! تکرار میکنم وبلاگ های شایسته تری هم وجود داشتن! ولی بیایید به قضاوت داوران محترم بر اساس ملاک های در نظر گرفته شده؛ احترام بگذاریم! :)) * مثل اینکه به صورت خودکار و توسط سیستم این صد وبلاگ انتخاب شدن و داوری در کار نبوده :)

+ اکثر صد وبلاگ‌ها رو میشناختم :) هرچند برای بعضیا نظر نمیذاشتم ولی دورادور میشناختم :)) 

++ صد وبلاگ برتر 1394

نظرات شما ( ۵۳ ) ۲۶ موافق

هفته پیش چند نفر که همینجوری انتخاب کردن و بردن بالا واسه توضیحاتی که دبیر میخواست در مورد این جشنواره بده .. عکس نویسی! اصلی ترین مسئله همین عکس نویسی بود و اینکه چجوری بنویسید و اگه قبول شدید فضای آزمون های منطقه و استان و بهد هم کشور! به چه شکل هستش! جالب اینجاست تو هر مدرسه هر پایه یه نماینده میره و ایشون همه توضیحات رو برای چندین نفر از هرپایه داد! و امروز یه عکس رو نشونمون داد و نوشتیم! به نظرم بد ننوشتم! سخته رقابت با چندین و چند نفر از هم پایه خودت! متفاوت نوشتن بهترین راهه برای انشا نویسی! اما خب من کجا و تفاوت کجا! 

تصویر داده شده 

انشا نوشته شده هم در ادامه مطلب میتونید ببینید :)

ادامه مطلب ... نظرات شما ( ۱۴ ) ۵ موافق

فقط یه بار درست و حسابی تو مسیر راهپیمایی قرار گرفتم که سال 92 بود ... سالهای دیگه یه راست میرفتم همونجایی که مردم جمع میشدن که اونم بخاطر محل قرارگیری خونه مون بود ...

یادمه بیست و دوم بهمن سال 92 سه شنبه بود و یه عکس خیلی خوب هم گرفتم :)

22 بهمن 1392 

خودمم نمیدونم چی شد که اینقدر عکس صاف و خوب افتاد اونم وسط اون همه جمعیت :)

+ امسال دیر حرکت کردم و بخاطر شلوغی نتونستم عکسی بگیرم ...

++ :)

الحاقیه: تنها چیزی که امروز نصیبم شد: یک عدد از هزاران هزار عدد کاغذرنگی ای که از هلیکوپتر! بر سر مردم بی پناه ریختند (کلیک)

نظرات شما ( ۱۰ ) ۶ موافق
up