مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۹۲ مطلب با موضوع «عکس نوشت» ثبت شده است

*مرتبط با چالشِ جولیک

اول بخونید لینک بالا رو!

خاب!

اولاً که متاسفانه بچه مدرسه‌ایِ خرخوانِ بیست‌خواه جماعت ، وسطِ امتحاناتِ ترمی ، یک روز کامل در اختیار شخصِ شخیصِ هوا هم نمی‌تونه باشه! ولی واقعا دوست داشتم چالش رو! عالیه ؛ عالی!!

حقیقتش اینه که من بلد نیستم! نمیدونم چرا! ولی بلد نیستم.مثلا یک‌بار من و داداشم فکر کنم روز مادر بود. وقتی اولیامون :دی رفته بودن صومعه سرا و چون چشمِ زن‌عموم شوره‌:‌دی ما رو نبردن ، ما هم ابتکارمون گل کرد :دی رفتیم بیرون و یه عطر بیکِ دو تومنی با یه روسری دو تومنی گرفتیم ، برگشتیم دیدیم عه! کلید پشتِ در جا مونده و دَر هم از اینطرف دستگیره نداره :)) و خب داداشِ نابغه‌ی خودم با هر تلاش و سخت‌کوشی‌ای که بود ، قفل رو خراب کرد و آخرش هم پشتِ در موندیم ؛ وقتی رسیدن ناچاراً قفل‌ساز آوردیم و پونزده تومن ضررش شد :))) بلد نیستم واقعا :)

وسطِ راه بودیم گفتم چیزی نمیخوای؟ گفت ذرت میخوای؟ منم دیدم بد نیست ، یکسالی میشه نخوردیم :| و اونطور شد که اینطور شد! و الان هم نمیدونم خوشحال شد یا نه! ولی قطعاً ذرت دوست داشت :دی

  • Mr. Moradi

امتحان کتبیِ زیستِ امروز لغو شده بود ... گفته بود شفاهی ... ولی همون شفاهی رو هم نگرفت :)) در واقع یه کلاس دیگه تقویتی داشت و رفت اون کلاس و کلاس ما بیکار :دی 

  • Mr. Moradi

+ یلداتون مبارک :)

  • Mr. Moradi

بخونید نوشته‌ی تصویر رو :) اگر بزرگتر میخواین ببینید تصویر رو : کلیک کنید

:::

صدای اخشابی ، صدای خاطره‌هاست برام! دوست‌داشتنیه بعضی از آهنگ‌هاش ... یهویی شنیدم و گفتم شما هم بشنوید! پس :

بشنوید

  • موافقین ۸
  • ۲۷ آذر ۹۵ ، ۱۸:۰۰
  • Mr. Moradi

حجت الاسلام و المسلمین حسن روحانی ؛ بر رسمِ سالانه‌ای که اطلاع ندارم از چه زمانی آغاز شد ، در شروع ماه مهر ، سوالاتی را در عنوان پرسش مهر مطرح نمود که خوب یادم هست که تا تاریخ بیستم آبان‌ماه فرصت داده بودند تا برای آن ، متن و طرح ببریم و کاملا داوطلبانه!! به‌تازگی رسمِ جدیدِ دیگری را نیز پایه گذاشتند با شعار هر خانواده ایرانی ، یک پاسخ! و احیاناً هرکس پاسخگو نباشد ایرانی نیست! شاید هم خانواده نیست! :

هرچند که تا به امروز برگه‌ام را به دلیلِ موجهِ کمبودِ جا برای نوشتن تحویل نداده‌ام و احتمالاً تحویل نخواهم داد!

در بالای برگه مشاهده می‌کنید که نوشته شده "سوال رئیس جمهور محبوب جناب آقای حسن روحانی" ؛ شمارش و جمع و مفرد را در پایه‌های قبل‌تر خوانده‌ام و متعجب شدم وقتی دیدم بجای "سوالات" یا "سوال‌های"‌ از کلمه‌ی مفردِ "سوال" استفاده کردند!! آخر ماشاءالله ایشان یکی دو پرسش هم نداشته‌اند! پنج پرسش است! کجای "پنج" مفرد به حساب می‌آید؟

:::

خشونت از کجا نشأت گرفته است؟ 

در خصوص سوال اول می‌توان گفت خشونت از حسِ خوبی که به صورت آنی در آن نهفته شده است ، نشأت گرفته. آخر نمی‌دانید که! خشونت حس خوبی دارد! قدرت و تملک حس خوبی دارد! برتری حسِ بسیار خوبی دارد ؛ و همه‌ی این‌ها با خشونت قابل دسترسی‌ست. نه اینکه با اخلاق نیکو قابل دسترسی نباشد و یا اینکه خوبی، حس خوبی نداشته باشد؛ ولی همانطور که مستحضر هستید خویِ بشریت به سمت و سویِ بدی سوق پیدا کرده و در این زمانه خشونت سریع‌تر به پاسخ می‌رسد! البته بماند خشونت‌های مثبت ، که نیازِ هر جامعه و جهانی‌ست و برخی از خشونت‌ها برای از بین بردنِ خشونتِ بزرگ‌تری اجتناب ناپذیر است.

چگونه عده‌ای خشونت را می‌آموزند؟

از برای سوال دومِ حضرتِ نسبتاً منوَّرتان باید گفت که هرکس جامعه‌ای را دیده و هر فردی ذاتاً به سمت قدرت تمایل دارد ؛ این شخص در جامعه‌ای که زندگی می‌کند ، دیده‌ است  که هرکسی که به برتری رسیده و قدرتی یافته و دار و دسته‌ای به‌هم رسانیده ، از رویِ سرِ کسانِ پایین‌تری رد شده و به طُرُق متنوع خشونت را به کار بسته است! حال شما بگوئید که این فرد خشونت را چگونه می‌آموزد؟

چگونه باید در برابر خشونت ایستادگی کنیم؟

سوال سومِ کدخدای ایران ، جوابِ واضحی ندارد! یعنی پاسخ داد ؛ ولی آنچنان نقطه نظرات متفاوت است که نمی‌شود همه را ذکر کرد! آخر نمی‌دانم چرا در مرتبه‌ای حتی تسلیم شدن در برابر ظالم را ایستادگی می‌دانند و عمرِ یک کشور را به هدر می‌دهند! در نظر دین مبین اسلام که شما حجت آن هستید ، کوتاه آمدن در برابر ظالم و ستمگر را گناهی نابخشودنی می‌داند و هرگز تن به ذلّت ظالم و زورگو نمی‌دهد! هیهات من الذله!

چگونه می‌توانیم کشور و جامعه‌ای دارای رحمت اسلامی و نبوی داشته باشیم؟

در جوابِ سوال چهارمِ مهرورزانه‌ی‌تان باید بگویم که لطفاً خشن نباشید! وقتی منتخبان یک ملت ، مسئولین یک کشور ، خدمتگذارانِ مردم ، اصول اسلام و رحمت نبوی را رعایت نمی‌کنند ، وقتی خودشان نمی‌توانند خوشان را کنترل کنند ، وقتی دروغ را دستمایه‌ی قدرتِ خویش می‌کنند ، وقتی در برابر شیطان بزرگ کوتاه می‌آیند و کوچک‌های دنیا برای مملکت بزرگ اسلامی ایران بزرگتر می‌شوند و اجازه‌ی توهین به خود می‌دهند و مسئولین بجای برخورد متناسب ، رحمتِ اضافه از کیسه‌ی خلیفه می‌بخشند ، مردم چگونه رحمت الهی را سرلوحه‌ی خویش قرار دهند وقتی در مراتب بالاتر ، این مهم رعایت نمی‌شود؟

و چگونه می‌توانیم جامعه، منطقه و جهانمان را از خشونت برهانیم؟

آخرین سوال را هم این‌گونه پاسخ بگویم که هرطوری غیر از طریقه‌ی الانِ کشور می‌تواند مشکل‌گشای معضل خشونت باشد!خشونت را نمی‌توان با مذاکره و پوزخند جمع کرد یا قائله را ختم نمود! مطمئن باشید خشونتی که اکنون در جامعه‌ی اسلامی ایران ، منطقه‌ی خاورمیانه و جهانِ سلطه‌طلب می‌بینیم امکان ندارد خود به خود رفع شود! کسی که بنای کشورش با خشونت نهادینه شده امکان ندارد از خشونت دست بردارد.

در برابر جامعه ؛ امنیت در قوای نظامی و انتظامی‌ست که اگر مهره‌های فاسد و خودفروخته از آن دور شوند ، نیروی قدرتمند و مقتدری جلوه‌گر خواهد بود!!

در برابر منطقه ؛ باید دخالت کرد! دیگر در اینجا نباید مرز را مانع دانست! ما در این روزها مدافعین حرم را می‌بینیم. بنده با اطلاعات خیلی خیلی قلیل خود ، احساس می‌کنم دو احتمال بیش‌تر نیست! یا گروهِ پست داعش و دیگر گروه‌های تروریستی به خوبی حمایت می‌شوند [که در اینجا باز سوال پیش می‌آید که پس چرا با حامیانِ تروریست ارتباط می‌گیرید؟!] و یا نیروهای عزیز سپاه اسلام تحت حمایت واقع نمی‌شوند و اینگونه مظلومانه جان خود را فدای خاک پاک حرم مطهر حضرت زینب سلام الله علیها می‌کنند. پس در زمینه‌ی منطقه ما نیازمند حمایت و پشتیبانیِ همه جانبه از طرف دولت‌های واقعاً اسلامی هستیم! و نه حکومت‌های به اسم اسلامی همانند آل سعود!

در زمینه‌ی جهانی ، تنها می‌شود این مورد را مورد نظر قرار داد که هرکس باید از خودش شروع کند! اگر ایران توانست خشونتِ منفی را در خودش به صفر برساند ، این مهم خودش موفقیتی جهانی‌ست! اگر ایران بتواند با حمایت و مداخله در امورِ فاجعه‌ی منطقه ، اوضاع را تثبیت و آرام کند ، این مهم نیز موفقیتی جهانی‌ست! و همچنین نمی‌توان توقع داشت که با مذاکره با حامیان تروریست بشود تروریست‌ها را ریشه‌کن کرد!

و من الله توفیق!

  • Mr. Moradi

داشتم شطرنج بازی می‌کردم [اطلاعات بیشتر] با یکی که امتیازش خیلی از من پایین‌تر بود ؛ دیدم هم وقت هست و هم اینکه هروقت اراده کنم میتونم ماتش کنم ، خیلی زیاد مبتدی بود :دی

شروع کردم به حرف زدنِ باهاش ، سنش رو پرسیدم گفت 16 ؛ 

گفتم کجایی هستی؟ گفت USA :دی 

با خودم گفتم مگه چندبار یه شونزده ساله‌ی آمریکایی گیرت میفته؟! این‌بار یه ذره پر حرفی کنم ، بذار هرچی دلش خواست درباره ایران فکر کنه :دی 

سوالام رو با موقعیت مکانیِ دقیق‌ترش شروع کردم : 

اینقدر ساده بازی می‌کرد که اصلا نمیتونستم بفهمم واقعا منم یه روزایی شطرنج رو اینطوری بازی می‌کردم؟! :دی بعد از بعضی حرکت‌هاش حسرت میخورد : 

باید بگم که من حتی انگلیسی‌م اونقدر خوب  نیست که بتونم فی‌البداهه همینجور سوالات ساده رو خودم بسازم و تایپ کنم و بنویسم! و از اونجایی که زمانم محدود بود ، از ترجمه گوگل استفاده کردم و میخواستم بپرسم که چقدر اهل کتاب هستی؟ که گوگل به فاجعه‌ترین شکل ممکن ترجمه کرد آیا مردم کتاب می‌خوانند؟ و منم وقت نداشتم که ببینم غلطه یا درسته و بعدش فهمیدم که اونی نبود که من می‌‌خواستم بپرسم :| 

درسته که میدونستم این خارجی‌ها اهل تعارف نیستن ولی با خودم گفتم شاید از سوالام خسته شده باشه :

بعد با خودم گفتم اینا تو مدرسه درس نمی‌خونن؟! اصلا چحوری گوشی میبرن با خیال راحت شطرنج بازی می‌کنن؟! یعنی چی؟ که فهمیدم علاوه بر اینکه درس نمیخونن ، فیلم هم تماشا می‌کنن :))

گفتم این همه پرسیدم ، نظرِ سیاسی‌ـش رو هم بپرسم!! :)) 


جوابم رو دیگه عکس نگرفتم ولی منم در جوابش گفتم : رئیس جمهور ایران روحانی هم واجد الشرایطِ ریاست جمهوری نیست :دی :)))


در نهایت ازش پرسیدم وبلاگ داری؟ که نداشت :دی

+ همونطور که گفتم از ترجمه گوگل استفاده کردم ، و فقط سوال کلیِ خودم رو می‌نوشتم و انگلیسیش رو کپی می‌کردم و حتی نگاه نمی‌کردم که درسته یا نه ، کماکان هم بعضی از کلمه‌های انگلیسیِ ترجمه شده رو دقیقاً نمیدونم یعنی چی و فقط میدونم منظورِ کلیِ حرف‌هام همون سوالاتی هست که جوابش رو گرفتم :)

++ این پست نه در تاییدِ آمریکایی‌هاست و نه در رد کردنشون! نه خوب دونستنِ اونهاست و نه بد دونستنشون!! صرفاً مکالمه‌ای بود که میخواستم ثبت بشه :)

  • Mr. Moradi

یادمه خیلی خیلی وقت پیش، میز تحریری داشتیم سیاه رنگ و چوبی ... خیلی راحت آدم میتونست بغلش بگیره و روی اون بنویسه و بخونه و لذت ببره ... اون که نمیدونم دقیقا به چه شکلی، ولی به هرشکلی که بود به فنا رفت! الان یه میز سفیدرنگی داریم که کاربرد تخته وایت برد هم داره و میشه با ماژیک نوشت هرچند ما هیچ وقت ننوشتیم:)) ولی خب مثل همون میز سیاه قدیمیه ... همون مدلیه ... با یه چندتا تفاوت :) 

به اون میز بزرگ هم میگیم میز کامپیوتر! خیلی وقته که کامپیوتر خونگی‌مون از دست رفته ولی از این میز استفاده‌ی خوانداری و نوشتاری نمیشه و کلا تعداد دفعاتی که به قصد نوشتن و خوندن، صندلی گذاشتم و پشت میز کامپیوتر نشستم، به پنج‌بار نمی‌رسه :) 

حتی همین میز سفیدِ زمینی هم نمایشیه و اکثر مواقع، موقع درس خوندن و داستان خوندن، به سمت چپ این میز، یعنی به سمت دوربین متمایل میشم و کلا این میز هم نقش نگهداری از کتاب‌ها و دفترها رو به عهده داره! هرچند تنوعی‌طور هم گاهی مثل آدم! ازش استفاده می‌کنم :))) 

+ درسته که قرار بود که همونطور که بود عکس بگیریم و تغییری ایجاد نکنیم! منم شلوغی و بهم‌ریختگیِ کاغذهارو تغییر ندادم ولی نمیشد کتابا رو جمع نکنم :)) کلا هیچی دید نداشت خب :) 

++ عنوان، "میز استرس" هم می‌تونست باشه :) 

+++ این پست هم، برای شرکت توی این بازی بود :) 

  • Mr. Moradi
up