عکس نوشت :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : Resonating Mind

اولین‌بار در این پست درست و حسابی درباره‌اش گفتم ...

تویِ ناحیه تونستیم مقام بیاریم و به مرحله نهایی ، یعنی استانی راه پیدا کنیم ... ولی مرحله استانی رو خیــــلی بدجور دادیم! بعضی سوالاتش رو [مخصوصاً ریاضی] وقتی جوابش رو می‌دیدم واقعاً تعجب میکردم که چجوری غلط جواب دادیم :/ نمیدونم چندتا از اون غلط‌ها رو اگه نمی‌زدیم ، میتونستیم مقام بیاریم ؛ ولی مطمئنم که فقط بخاطر همین غلطها بوده که مقامی نیاوردیم ...

دوشنبه زنگ زده بودن و گفته بودن که برای امروز[یعنی چهارشنبه] فلان‌جا مراسمی هست درباره لیگ علمی .. اما چون خودم خونه نبودم از ماجرا خبر درستی نداشتم .. امروز هشت و نیم صبح ،‌ که بارون هم بود ، رفتم مدرسه‌ام تا بفهمم قضیه چیه که مدیر گفت بمون خودم میخوام برم ، با هم میریم ... اما در آخر خودِ مدیر نیومد [فکر کنم میدونست مقامی در کار نیست :دی [و البته هیچکس خبر نداشت از مقام‌ها ، چون تیم‌هایی هم که مقام آوردن صرفاً یه معاون همراهشون بود]] 

در راهی که با اتومبیل! معاونم میرفتیم ، سوالی نبود که ایشون نپرسه :/ 

وقتی رسیدیم به تنها چیزی که فکر میکردم این بود که اون همه پسر چی شدن دقیقاً؟! و این همه دختر از کجا اومدن؟! :/ دخترها ، حداقل دو یا سه برابر پسرا بودن :// و چقدر گفتم بیاین این صندلی‌های کناری‌ که پسرونه‌تر به نظر میاد :/ گوش نمیدن که!

همه اونایی که اومده بودن،‌ تویِ مرحله استانی قبول نشده بودن‌ها! خیلی‌ها مثل تیمِ من ، صرفاً درحال تماشا و فکر به اشتباهاتشون بودن ...

از مقامای سوم شروع کردن ؛ وقتی تیمِ مدرسه ما ، تویِ مقام‌ سوم خونده نشد ، دیگه امیدی نداشتم :))‌ جوری امتحان داده بودیم که به چهارمی هم راضی بودم حتی  :دی

هیچکس نمیتونه بگه تو همچین مراسمی بوده و حسرتِ مقامش رو نخورده! منم مستثنا نیستم! اولش برام مهم نبود ؛ ولی هرچی بیشتر به سوالایِ دو ماهِ پیش فکر میکردم ، بیشتر حسودیم می‌شد :دی

لازم به ذکره که از دیگر شهرهایِ گیلان هم بودن و صرفاً رشت نبوده ...

نکته‌ی دیگه‌ای که برام جالب بود ، این بود که "گیلان" اولین و تنها برگزارکننده‌یِ لیگ علمی در این مقطع بوده! و به گفته‌ی معاون آموزش متوسطه‌ وزارت آموزش و پرورش ، "زرافشان" که در این مراسمِ اختتامیه هم حضور داشت ،  قرار هست که به صورت ملی بشه و در تمام ایران برگزار بشه ... به نظرم طرح و ایده خوبیه و قابل گسترش هم هست ...

+ میخواستم از رفیقام عکس بگیرم ؛ یک لحظه که پشتِ سَرم رو نگاه کردم ، فهمیدم که دخترهایِ مردم!! بیشتر از رفیق‌هام تویِ تصویر می‌اُفتن! فکر میکنم که از سَر هایِ موجود در تصویر هم بشه تعدادِ کثیرِ دخترها نسبت به پسرها رو فهمید :/ البته ماشاالله! تلاش کردن و تعدادشون هم زیادتر شده :)

++ اولین‌بار بود که تویِ همچین مراسمی با همچین جمعیتی شرکت میکردم :) تجربه خوبی بود :)

+++ و نکته‌ی دیگه‌ای که یادم اومد این هست که ، سه نفر یا چهار نفر از برگزیده‌ها فامیلی‌شون "مرادی" بود :))

نظرات شما ( ۳ ) ۵ موافق

چقدر خوبه آدم هفت صبح بیدار بشه و بیاد به وبلاگش سر بزنه و همچین کامنتی رو ببینه :

احساسِ مفید بودن به آدم دست میده :))

+ خوشبختی های کوچولو ... 

  • Mr. Moradi
  • يكشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۵ ، ۱۰:۱۸
  • عکس نوشت
  • نمایش : ۱۰۶
۲۰ موافق

خیلی سخته زندگی با کسی که باهاش تضادهایی داری! اصلا نمیشه هماهنگ شد ...هیچی اونجور که باید نمیشه! یا شور میشه یا بی نمک! 

برایِ مثال ، شخصاً به شدت از وسایل الکترونیکی! مراقبت میکنم و حالا نه حتماً مراقبت! همینکه درست استفاده میکنم و بعد طرف دوم میزنه داغونشون میکنه! ظاهرِ این وسایل نشون نمیده! ولی واقعا داغونن! 

ولی بدترین جایِ قضیه اونجاست ، که لحظه‌یِ خراب شدنِ همه‌ی این وسایل ؛ دستِ منه و من باعث و بانی شناخته میشم :دی 

البته خداروشکر الان چیزی نسوخته ولی در کل قانونش به این شکله :)

میخواستم وقتی امتحانا تموم شدن ویندوز رو عوض کنم ولی طاقت نیاوردم :دی

من و 8.1 ؛ همین الان یهویی :)

        چقدر 8.1 خوبه ! چی بود اون ویندوز 10! :))

نظرات شما ( ۲۲ ) ۶ موافق

پیری که دلش جوانتر از ما بود

بر ما هم مهربانتر از ما بود

                           "آقاسی"

  • Mr. Moradi
  • جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۹۵ ، ۱۵:۱۸
  • عکس نوشت
  • نمایش : ۱۸۸
نظرات شما ( ۸ ) ۵ موافق

+ پس به همین علت بوده که تو سه روز یه درسِ دینی رو خوندم! اونم فقط یه دور!!!!! حالا چجوری چند دور دیگه مرور کنم تا فردا ساعت 14؟! :/

++ ز اضطراب مرا رهایی نیست *** تا که این‌چنین درهم‌شکسته‌ام 

نظرات شما ( ۱۳ ) ۹ موافق

هفته قبل ؛ سه شنبه؛ مطابق با همین امروز؛ یه امتحانی دادم که با اینکه خیلی آسون بود ولی بخاطر بی دقتی 2/5 نمره از دست دادم و 17/5 شدم![لازم به ذکره که تا به امروز در لیست افتخاراتم! نمره 17 و 17/5 نداشتم و این عدد نیز به لیست اضافه شد] و از اونجایی که میدونستم این دبیر ترمِ دوم جدی تر هست برای این امتحان خیلی خوندم و همون یکشنبه شب ؛ بهش گفتم که این امتحان 17/5 رو یه مقدار کمتر و این امتحان سه شنبه (امروز) رو بیشتر تأثیر بده :

همون شب هم حدود 17 تا نمونه سوال بهم داد [که یه نمونه اش تو تصویر هست] و خب منم که یه مستمر 20 میخواستم تقریبا 8 تا از نمونه ها رو کامل حل کردم و باقی رو هم فقط وقت شد نگاه کنم ... هرچند که خونده بودم اما توقعِ یه امتحانِ سخت رو داشتم که حداکثر 19 بشم!!

اما دیشب یه خوابی دیدم که با اینکه 6 صبح بیدار شدم اما حاضر نشدم برم سرِ خوندنِ ریاضی! و دوباره گرفتم خوابیدم تا ادامه خواب رو از دست ندم!! میدونید؟ خیلی بده که خواب ها دقیقا یادِ آدم نمیمونه و تقریبا بعد از نیم ساعت تا یکساعت مقدار زیادیش از یاد میره و متاسفانه فقط یه تصاویر مبهم به یاد میمونه و یه حس خوب!(یا بد حتی) ... اما خب اونقدری داستانِ این خواب برام جذاب و دوست داشتنی بود که تا 7:20 دقیقه خوابیدم!!! و به صورت عجیبی هم ساعتِ 7:45 به محوطه مدرسه رسیدم :)) [یه همچین مکانیزم سریعی دارم من :دی]

امتحان آمادگی دفاعیِ زنگ اول رو به بهانه سخت بودنِ ریاضی کنسل کردیم :)) [هفته پیش هم نذاشتیم امتحان بگیره و خب ایشون هم قبول کردن! دستشون درد نکنه :)]

زنگ دوم هم دبیر غایب بود و اونقدری هم کلاس شلوغ بود که نمیشد چیزی از ریاضی فهمید! پس به فهمیده هام بسنده کردم! زنگ تفریح که خورد رفتم سراغ یکی از بچه های اون کلاس!!! اونقدری که من امروز تعجب کردم؛ کریستف کلمپ از کشف امریکا متعجب نشده بود! 

امتحان نـگرفته بود!! اما خبر عجیب تر این بود که میانگینِ کلاسِ ما از میانگین نمراتِ اون یکی کلاس بیشتر شده بود!!! یعنی میلیمتری بیشتر شده بوداا !!!! میانگین کلاس ما شد : -9/25- !! و میانگین کلاس اونا شد: -8/75- !!! یعنی واقعا خداروشکر!!! طبق قولی هم که داده بود دو نمره به نمراتِ همه اضافه کرد :))

تازه یه سوالِ خیلی خیلی آسون هم رو تخته نوشت تا هرکی حلّش کنه ؛ به یکی از نمراتِش 5 نمره اضافه کنه!!! خودش هم گفت که میخواد همه نمره بگیرن و خب تقریبا همه هم گرفتن :دی  وقتی هم که داشت نمره مستمر وارد میکرد، خیلی به بچه ها کمک کرد! (یه خیلی نوشتم ، یه خیـــــــلی زیـــــاد بخونید!!!)

به منم گفت که میتونم یه نفر رو انتخاب کنم و یه نمره بهش اضافه کنم! یا حتی به دو نفر هرکدوم یه نمره بدم!! یا حتی اونی که بخاطر اعتراض به جای نمره افاق شده اش(-6-) نمره واقعیش رو(-3-) گذاشت؛ حتی گفت اگه بخوای نمره اون رو هم درست میکنم!!![هرچند اون شخص لیاقتِ نیم نمره هم نداره! حالم ازش بهم میخوره] یعنی خیلی کِیف کردم واقعا :))) میدونید چقدر حسِّ خوبی داره؟! :))  خیلی خوشحال کننده است :))

+دبیر، آقای الف: خُب؛ کی رو انتخاب کردی؟

ــ من: نمیدونم! سخته!

+ الان بینِ این اسامی(شروع کرد به خوندن اسم‌ها) ؛ به هرکی بگی یه نمره اضافه میکنم  یا به دو نفر هرکدوم یه نمره ...

ــ نمیدونم والا! به هرکی دوست دارین بدین :)

+به همه یه نمره میدم!!! [اونایی که زیرِ 10 شدن ؛ حدود 8 ؛ 10 نفری میشدن!]

ــ :))) D:

یه قولی هم برای ترم دوم داده؛ اونم اینه که هرکی نمره اش از 14 بیشتر بشه ؛ مستمر رو براش 2 نمره بیشتر از چیزی که تو ترم شده میذاره!! مثلا اگه تو خرداد 18 بگیره؛ مستمر رو [بدون در نظر گرفتن نمره ای که امروز گذاشت] ؛ میذاره 20 یا اگه مثلا تو خرداد 16 بشه مستمر رو میذاره 18 :))) 

خیـــلی دبیرِ خوبیه :)) 

+ البته فقط واسه اینکه اینا نیاز داشتن و باید معدلشون خوب میشد داد وگرنه به پایه های دیگه در عینِ حال که کمک میکنه اما اینقدر زیاد کمک نمیکنه ... ولی باز هم به نسبت بقیه دبیرها خیلی بهتره :)

++ هیچ دبیرِ ریاضی‌ای ؛ با این مشخصات و خصوصیاتِ عالی ندیدم!! حیف که دیگه سالِ بعد باهاش نیستم ... از همون پارسال روز اولی که دیدمش(یادش به خیر! اون روز هم سه شنبه بود!) خیلی حسِّ خوبی نسبت بهش داشتم :)

نظرات شما ( ۱۹ ) ۸ موافق

دست نوشته خودم، بعد از آزمون تیزهوشانی که در پایه ششم دادم

واقعا بخاطر فضای رقابتی که وجود داشت، حائز اهمیت بود :دی

یادش به خیر!

و حالا سه سال،  نه با سرعت نور! بلکه با دردسرهای عجیب و غریبش گذشت! سه سال گذشت... خوب و بدش گذشت و تموم شد و فقط آثارش به جا مونده ...

امروز هم به رسمِ سه سالِ قبل ، آزمونی دادم که از 90 تا سوال، 29 سوالش رو جواب ندادم و یقیناً غلط هایی هم دارم که از تعدادش بی اطلاعم! هرچند قبولی در این آزمون حتی شده بخاطرِ پُزش هم خیلی خوبه اما از آنچنان اهمیتی برام برخوردار نبود! امیدی هم به قبولی ندارم ...

تازه،  کیک و آب میوه یا حداقل آب معدنی هم ندادن :/

+ البته از این 90 سوال، یه سوالش[سوال79 از ریاضی] یا به دلیل نقص فنی یا به دلیل بد چاپ شدن، حذف شد! همینجوری که داشتم به سوالش نگاه میکردم ، خدا رو شکر کردم که حذف شد!!! از بس که حل نشدنی به نظر میرسید :|

نظرات شما ( ۲۴ ) ۱۴ موافق
up