مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : برابری یعنی برابری!
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۸۲ مطلب با موضوع «عکس نوشت» ثبت شده است

بخونید نوشته‌ی تصویر رو :) اگر بزرگتر میخواین ببینید تصویر رو : کلیک کنید

:::

صدای اخشابی ، صدای خاطره‌هاست برام! دوست‌داشتنیه بعضی از آهنگ‌هاش ... یهویی شنیدم و گفتم شما هم بشنوید! پس :

بشنوید

  • موافقین ۸
  • ۲۷ آذر ۹۵ ، ۱۸:۰۰
  • Mr. Moradi

حجت الاسلام و المسلمین حسن روحانی ؛ بر رسمِ سالانه‌ای که اطلاع ندارم از چه زمانی آغاز شد ، در شروع ماه مهر ، سوالاتی را در عنوان پرسش مهر مطرح نمود که خوب یادم هست که تا تاریخ بیستم آبان‌ماه فرصت داده بودند تا برای آن ، متن و طرح ببریم و کاملا داوطلبانه!! به‌تازگی رسمِ جدیدِ دیگری را نیز پایه گذاشتند با شعار هر خانواده ایرانی ، یک پاسخ! و احیاناً هرکس پاسخگو نباشد ایرانی نیست! شاید هم خانواده نیست! :

هرچند که تا به امروز برگه‌ام را به دلیلِ موجهِ کمبودِ جا برای نوشتن تحویل نداده‌ام و احتمالاً تحویل نخواهم داد!

در بالای برگه مشاهده می‌کنید که نوشته شده "سوال رئیس جمهور محبوب جناب آقای حسن روحانی" ؛ شمارش و جمع و مفرد را در پایه‌های قبل‌تر خوانده‌ام و متعجب شدم وقتی دیدم بجای "سوالات" یا "سوال‌های"‌ از کلمه‌ی مفردِ "سوال" استفاده کردند!! آخر ماشاءالله ایشان یکی دو پرسش هم نداشته‌اند! پنج پرسش است! کجای "پنج" مفرد به حساب می‌آید؟

:::

خشونت از کجا نشأت گرفته است؟ 

در خصوص سوال اول می‌توان گفت خشونت از حسِ خوبی که به صورت آنی در آن نهفته شده است ، نشأت گرفته. آخر نمی‌دانید که! خشونت حس خوبی دارد! قدرت و تملک حس خوبی دارد! برتری حسِ بسیار خوبی دارد ؛ و همه‌ی این‌ها با خشونت قابل دسترسی‌ست. نه اینکه با اخلاق نیکو قابل دسترسی نباشد و یا اینکه خوبی، حس خوبی نداشته باشد؛ ولی همانطور که مستحضر هستید خویِ بشریت به سمت و سویِ بدی سوق پیدا کرده و در این زمانه خشونت سریع‌تر به پاسخ می‌رسد! البته بماند خشونت‌های مثبت ، که نیازِ هر جامعه و جهانی‌ست و برخی از خشونت‌ها برای از بین بردنِ خشونتِ بزرگ‌تری اجتناب ناپذیر است.

چگونه عده‌ای خشونت را می‌آموزند؟

از برای سوال دومِ حضرتِ نسبتاً منوَّرتان باید گفت که هرکس جامعه‌ای را دیده و هر فردی ذاتاً به سمت قدرت تمایل دارد ؛ این شخص در جامعه‌ای که زندگی می‌کند ، دیده‌ است  که هرکسی که به برتری رسیده و قدرتی یافته و دار و دسته‌ای به‌هم رسانیده ، از رویِ سرِ کسانِ پایین‌تری رد شده و به طُرُق متنوع خشونت را به کار بسته است! حال شما بگوئید که این فرد خشونت را چگونه می‌آموزد؟

چگونه باید در برابر خشونت ایستادگی کنیم؟

سوال سومِ کدخدای ایران ، جوابِ واضحی ندارد! یعنی پاسخ داد ؛ ولی آنچنان نقطه نظرات متفاوت است که نمی‌شود همه را ذکر کرد! آخر نمی‌دانم چرا در مرتبه‌ای حتی تسلیم شدن در برابر ظالم را ایستادگی می‌دانند و عمرِ یک کشور را به هدر می‌دهند! در نظر دین مبین اسلام که شما حجت آن هستید ، کوتاه آمدن در برابر ظالم و ستمگر را گناهی نابخشودنی می‌داند و هرگز تن به ذلّت ظالم و زورگو نمی‌دهد! هیهات من الذله!

چگونه می‌توانیم کشور و جامعه‌ای دارای رحمت اسلامی و نبوی داشته باشیم؟

در جوابِ سوال چهارمِ مهرورزانه‌ی‌تان باید بگویم که لطفاً خشن نباشید! وقتی منتخبان یک ملت ، مسئولین یک کشور ، خدمتگذارانِ مردم ، اصول اسلام و رحمت نبوی را رعایت نمی‌کنند ، وقتی خودشان نمی‌توانند خوشان را کنترل کنند ، وقتی دروغ را دستمایه‌ی قدرتِ خویش می‌کنند ، وقتی در برابر شیطان بزرگ کوتاه می‌آیند و کوچک‌های دنیا برای مملکت بزرگ اسلامی ایران بزرگتر می‌شوند و اجازه‌ی توهین به خود می‌دهند و مسئولین بجای برخورد متناسب ، رحمتِ اضافه از کیسه‌ی خلیفه می‌بخشند ، مردم چگونه رحمت الهی را سرلوحه‌ی خویش قرار دهند وقتی در مراتب بالاتر ، این مهم رعایت نمی‌شود؟

و چگونه می‌توانیم جامعه، منطقه و جهانمان را از خشونت برهانیم؟

آخرین سوال را هم این‌گونه پاسخ بگویم که هرطوری غیر از طریقه‌ی الانِ کشور می‌تواند مشکل‌گشای معضل خشونت باشد!خشونت را نمی‌توان با مذاکره و پوزخند جمع کرد یا قائله را ختم نمود! مطمئن باشید خشونتی که اکنون در جامعه‌ی اسلامی ایران ، منطقه‌ی خاورمیانه و جهانِ سلطه‌طلب می‌بینیم امکان ندارد خود به خود رفع شود! کسی که بنای کشورش با خشونت نهادینه شده امکان ندارد از خشونت دست بردارد.

در برابر جامعه ؛ امنیت در قوای نظامی و انتظامی‌ست که اگر مهره‌های فاسد و خودفروخته از آن دور شوند ، نیروی قدرتمند و مقتدری جلوه‌گر خواهد بود!!

در برابر منطقه ؛ باید دخالت کرد! دیگر در اینجا نباید مرز را مانع دانست! ما در این روزها مدافعین حرم را می‌بینیم. بنده با اطلاعات خیلی خیلی قلیل خود ، احساس می‌کنم دو احتمال بیش‌تر نیست! یا گروهِ پست داعش و دیگر گروه‌های تروریستی به خوبی حمایت می‌شوند [که در اینجا باز سوال پیش می‌آید که پس چرا با حامیانِ تروریست ارتباط می‌گیرید؟!] و یا نیروهای عزیز سپاه اسلام تحت حمایت واقع نمی‌شوند و اینگونه مظلومانه جان خود را فدای خاک پاک حرم مطهر حضرت زینب سلام الله علیها می‌کنند. پس در زمینه‌ی منطقه ما نیازمند حمایت و پشتیبانیِ همه جانبه از طرف دولت‌های واقعاً اسلامی هستیم! و نه حکومت‌های به اسم اسلامی همانند آل سعود!

در زمینه‌ی جهانی ، تنها می‌شود این مورد را مورد نظر قرار داد که هرکس باید از خودش شروع کند! اگر ایران توانست خشونتِ منفی را در خودش به صفر برساند ، این مهم خودش موفقیتی جهانی‌ست! اگر ایران بتواند با حمایت و مداخله در امورِ فاجعه‌ی منطقه ، اوضاع را تثبیت و آرام کند ، این مهم نیز موفقیتی جهانی‌ست! و همچنین نمی‌توان توقع داشت که با مذاکره با حامیان تروریست بشود تروریست‌ها را ریشه‌کن کرد!

و من الله توفیق!

  • Mr. Moradi

داشتم شطرنج بازی می‌کردم [اطلاعات بیشتر] با یکی که امتیازش خیلی از من پایین‌تر بود ؛ دیدم هم وقت هست و هم اینکه هروقت اراده کنم میتونم ماتش کنم ، خیلی زیاد مبتدی بود :دی

شروع کردم به حرف زدنِ باهاش ، سنش رو پرسیدم گفت 16 ؛ 

گفتم کجایی هستی؟ گفت USA :دی 

با خودم گفتم مگه چندبار یه شونزده ساله‌ی آمریکایی گیرت میفته؟! این‌بار یه ذره پر حرفی کنم ، بذار هرچی دلش خواست درباره ایران فکر کنه :دی 

سوالام رو با موقعیت مکانیِ دقیق‌ترش شروع کردم : 

اینقدر ساده بازی می‌کرد که اصلا نمیتونستم بفهمم واقعا منم یه روزایی شطرنج رو اینطوری بازی می‌کردم؟! :دی بعد از بعضی حرکت‌هاش حسرت میخورد : 

باید بگم که من حتی انگلیسی‌م اونقدر خوب  نیست که بتونم فی‌البداهه همینجور سوالات ساده رو خودم بسازم و تایپ کنم و بنویسم! و از اونجایی که زمانم محدود بود ، از ترجمه گوگل استفاده کردم و میخواستم بپرسم که چقدر اهل کتاب هستی؟ که گوگل به فاجعه‌ترین شکل ممکن ترجمه کرد آیا مردم کتاب می‌خوانند؟ و منم وقت نداشتم که ببینم غلطه یا درسته و بعدش فهمیدم که اونی نبود که من می‌‌خواستم بپرسم :| 

درسته که میدونستم این خارجی‌ها اهل تعارف نیستن ولی با خودم گفتم شاید از سوالام خسته شده باشه :

بعد با خودم گفتم اینا تو مدرسه درس نمی‌خونن؟! اصلا چحوری گوشی میبرن با خیال راحت شطرنج بازی می‌کنن؟! یعنی چی؟ که فهمیدم علاوه بر اینکه درس نمیخونن ، فیلم هم تماشا می‌کنن :))

گفتم این همه پرسیدم ، نظرِ سیاسی‌ـش رو هم بپرسم!! :)) 


جوابم رو دیگه عکس نگرفتم ولی منم در جوابش گفتم : رئیس جمهور ایران روحانی هم واجد الشرایطِ ریاست جمهوری نیست :دی :)))


در نهایت ازش پرسیدم وبلاگ داری؟ که نداشت :دی

+ همونطور که گفتم از ترجمه گوگل استفاده کردم ، و فقط سوال کلیِ خودم رو می‌نوشتم و انگلیسیش رو کپی می‌کردم و حتی نگاه نمی‌کردم که درسته یا نه ، کماکان هم بعضی از کلمه‌های انگلیسیِ ترجمه شده رو دقیقاً نمیدونم یعنی چی و فقط میدونم منظورِ کلیِ حرف‌هام همون سوالاتی هست که جوابش رو گرفتم :)

++ این پست نه در تاییدِ آمریکایی‌هاست و نه در رد کردنشون! نه خوب دونستنِ اونهاست و نه بد دونستنشون!! صرفاً مکالمه‌ای بود که میخواستم ثبت بشه :)

  • Mr. Moradi

یادمه خیلی خیلی وقت پیش، میز تحریری داشتیم سیاه رنگ و چوبی ... خیلی راحت آدم میتونست بغلش بگیره و روی اون بنویسه و بخونه و لذت ببره ... اون که نمیدونم دقیقا به چه شکلی، ولی به هرشکلی که بود به فنا رفت! الان یه میز سفیدرنگی داریم که کاربرد تخته وایت برد هم داره و میشه با ماژیک نوشت هرچند ما هیچ وقت ننوشتیم:)) ولی خب مثل همون میز سیاه قدیمیه ... همون مدلیه ... با یه چندتا تفاوت :) 

به اون میز بزرگ هم میگیم میز کامپیوتر! خیلی وقته که کامپیوتر خونگی‌مون از دست رفته ولی از این میز استفاده‌ی خوانداری و نوشتاری نمیشه و کلا تعداد دفعاتی که به قصد نوشتن و خوندن، صندلی گذاشتم و پشت میز کامپیوتر نشستم، به پنج‌بار نمی‌رسه :) 

حتی همین میز سفیدِ زمینی هم نمایشیه و اکثر مواقع، موقع درس خوندن و داستان خوندن، به سمت چپ این میز، یعنی به سمت دوربین متمایل میشم و کلا این میز هم نقش نگهداری از کتاب‌ها و دفترها رو به عهده داره! هرچند تنوعی‌طور هم گاهی مثل آدم! ازش استفاده می‌کنم :))) 

+ درسته که قرار بود که همونطور که بود عکس بگیریم و تغییری ایجاد نکنیم! منم شلوغی و بهم‌ریختگیِ کاغذهارو تغییر ندادم ولی نمیشد کتابا رو جمع نکنم :)) کلا هیچی دید نداشت خب :) 

++ عنوان، "میز استرس" هم می‌تونست باشه :) 

+++ این پست هم، برای شرکت توی این بازی بود :) 

  • Mr. Moradi

چهار مهر بود ... برام سوال شده بود که اون خواب یهویی و فوق العاده پاداش بود یا توبیخ؟ برام مبرهن بود و هست که پاداش بود! اون خواب نیم ساعته پاداشِ یک لحظه پشیمونیِ واقعی بود... 

دیروز زیرش امضا زدم و نوشتم که حتی داخل خواب هم تونستم به عهد خودم پایبند بمونم! شما نمیدونید من چی رو میگم! ولی اینقدر خوشحال بودم از این بابت که حد نداشت! هرچند ظاهرم نشون نمیداد، ولی از ته دل از خودم خوشم اومده بود ... من توی خوابی که اختیار ندارم، به قولی که به خدام داده بودم عمل کردم ...  کنارش هم فلش زدم و گفتم پاداش بود! از چهار مهر تا پنج آبان ... و اما امروز... من توی یک‌ماه اینقدر بد شدم ... من توی یک‌ماه اینقدر بد شدم ... باورم نمیشه ... دیروز دبیر دینی میگفت : شیطون انسان رو تا پای گناه میبره و بعد ولش می‌کنه! ... فکرتون جایی نره! نمیخوام مثال بزنم، ولی گناه فقط همون چیزی نیست که توی ذهنتونه! یه دروغ هم گناهه... یه غیبت... یه حرفِ بیجا ... همه‌ی اینا گناهه ... امروز خیلی بهتر فهمیدم حرف دبیر رو ... من خودم میتونم یه شیطان باشم! دقیقا ما رو تا پای حرامی می‌بره و بعد ول می‌کنه ... من توی خواب به عهدی که توی اضطرار بسته بودم پایبند موندم، ولی توی واقعیت ... خدایا از من ناامید نشو... :( قول میدم جبران کنم ... 

+ برداشت آزاد

  • Mr. Moradi

:))))) 

برای یکی دو روز پیشه ... دیده بودمش که پدرش اومده بود دنبالش ولی اصلا فکر نمی‌کردم اینقدر جدی :)))

واقعا چجوری از این مدرسه که اگه دانش آموز شخصاً خونسرد باشه و استرسی نباشه، براش بهشته، حاضر شده بره پیشِ کسایی که بوقن؟ :))) 

مثبت‌بینیش تو همچین جایی، من رو کُشت واقعا :)) 

حالا عوض کردن مدرسه از کِی تنبیه شده؟ :دی رسماً بدبختش کرد! خونه‌اش نزدیک‌تره به اون مدرسه، به روایتی بغلِ خونه‌اش هست ولی خب، مدرسه‌اش یه جورایی ،یه‌جوراییه :)) 

  • Mr. Moradi

حوالی ده تا ده و نیم صبح روز شنبه، سی‌ام مهرماهِ یکهزار و سیصد و هفتاد و نه، در روزی که روایت میشود باران نبود، در حالیکه گمان می‌کردم در چه تحفه‌ای دارم وارد می‌شوم، به این دنیا تشریف آوردم و این درحالی بود که کسری از ثانیه، از بله‌ای که در عالم ذر گفته بودم، نگذشته بود! 

از جالباتِ روزگار، رُند بودنِ سالِ میلادیِ تولدم هست، سالِ 2000 :) از این رو، خیلی کم در محاسبه‌ی سریع سن، دچار اشتباه خواهم شد! 2016، نشانه‌ی 16 سالگی‌ست و این بسیار ساده‌ست! و از طرف دیگر، با اختلاف چند ماه ، از دهه هشتادی بودن، با چابکی، گریختم که انگار از پیش می‌دانستم چه گودزیلاهایی میخواهد تحویلِ اجتماع بدهد! والا :)) و اما بعد؛ 

تولد در خاندانِ همایونیِ مرادیان، آنچنان مورد لطف واقع نگشته، و در اکثرِ موارد خودِ اشخاصِ این خاندان نیز، از داشتنِ هرگونه حسِ خوشایندی نسبت به این روز، روی گردانند، طوری‌که نه تنها درخواست هدیه!! ندارند، بلکه حتی مورد تبریک نیز واقع نمی‌شوند! 

این اشخاص، که از جمله من را نیز شامل می‌شود، شادیِ دیگران در به هنگام روزِ تولد را نیز درک نکرده و حتی اگر در جشنی به مناسبت تولدِ گودزیلا یا هیولایی از فوامیل، شرکت کنند، صرفا به قصد غارت می‌روند و نه جشن! :)) هرچند شاید شما را به تعجب وا دارد، اما شخصِ حاضر، یعنی بنده، تاکنون در هیچگونه جشنی با عنوان تولد حضور نداشته و ‌شخصاً نیز هیچ شمعی را فوت نکرده و یا فوتیده شدنِ شمع توسطِ دیگران را هم ندیده و تاکنون نیز زنده و خرسند و راضی است! 

از آنجایی که نقش‌زننده‌ی این سطور، تبریک گفتن در این روز را جدی و جداً، درک نمی‌کند، و نیاز نمی‌بیند، پس در تبریک گفتن به این شخص زیاده‌روی نکنید که به قولِ خودش : "چه را تبریک می‌گویید؟ آخر مگر این روز با دیروز چه تفاوتی دارد اصلا؟ وقتی هیچ‌چیز تغییر نکرده و تغییر نخواهد کرد!"؛ فلذا ، جای تبریکات و اینها، و حتی به جایِ شادی‌نمودن [که خودِ شخصِ متولد نیز شادی در این روز را درک نمی‌کند جدی و جداً] بهتر است تأمل روا سازید که ببینید چه می‌توانید بکنید در این روز که باعث حالِ خوبِ خودتان شود! 

+ و رحمت خداوند بر شما باد که این چنین این خطوط را خواندید :) 

95/7/30  11:00

مهم نوشت : و قسم به آن لحظه که روشن گردید ستاره‌ای از بیست و دو؛ که ایها الناس بخوانید و بدانید که در بلاگستان چون یک کس است، یک پست بس است! :

همه‌ـمون می‌دونیم که این روزها، برای ایشون، روزای خوبی نبوده... بیاین از ته دلتون، برای اولین‌بار هم شده توی عمرتون، صلواتی بفرستین برای حاجت‌روا شدنِ همه‌ی حاجت‌دارها ،مخصوصا ایشون ... 

  • Mr. Moradi
up