عکس نوشت :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : ریای خالص!

این روزا همیشه به خودم میگفتم ، اینقدر ظاهر زندگیِ ملت رو با خودت مقایسه نکن! خب راست هم هست! نباید ظاهر زندگیِ بقیه رو با باطنِ زندگیِ خودمون مقایسه کنیم! ولی خیلی یکهو تصمیم گرفتم سر از باطن زندگی ملت در بیارم :دی

اینم باطن زندگیِ ملت :

::::::

من نمیدونم ؛ این ملت! تک و تنها و یه نفری ، چجوری صد تومن نت مصرف میکنه آخه؟! شما بگید، یه نفر به تنهایی چی از جونِ اینترنت میخواد؟! نه چی میخواد واقعاً؟ :)))

بعد میگن ظاهر رو نبینید! این هم از باطن! عاغا، ظاهر و باطن ملت یکیه! والا :))))

::::

+ میدونم پست غلط اندازیه! میدونم قبض تلفن باطنِ زندگی نیست! میدونم سختیِ زندگی به میزان نت نیست :دی ولی در هرصورت دلیل نمیشه یه نفر صدتومن مصرف داشته باشه :دی

++ و البته همچنان میخواستم یه مقدار طنز باشه ، وگرنه میانگین ماهانه همین ملتِ یه نفره ، حدود 15 تومن هست!! نمیدونم فروردین و اردیبهشت چی بوده که صدهزار تومن نت میطلبیده :دی

+++ حسرتِ زندگی کسی رو نخوردمااا! اگه شما هم ، چیزی که من میدونم و تصور میکنم رو میدونستید، الان از خنده غش میکردید :دی والا منم فقط خندیدم با این آمار و ارقام :دی

++++ فکر کنم لازمه که بگم ، برای فهمیدن باطنِ زندگیِ ملت! فقط همین یه کار رو انجام نمیدم :دی 

  • Mr. Moradi
  • چهارشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ ، ۲۰:۴۵
  • عکس نوشت
  • نمایش : ۱۶۶
نظرات شما ( ۲۱ ) ۵ موافق

از وقتی که زیستِ نظام قدیم رو دیدم یعنی حدودِ دوسالِ پیش ، یکی از ترس‌هام این بوده که چجوری میتونم این کلماتِ قلمبه سلبمه رو بفهمم! اصلاً چجوری میتونم تلفظِ صحیح رو یاد بگیرم؟! یا صحیح و درست و حسابی تلفظشون کنم؟! 

و اما امسال ، به لطفِ فرهنگ‌سازی‌هایِ مکررِ آموزش و پرورش! ، با همکاری فرهنگستان! کلماتِ جدید رو در کتاب‌ها جایگزینِ کلمات قبلی کردن و الان من سه برابر بیشتر از قبل ترسیدم که چجوری این کلماتِ اصطلاحاً فارسی و ایرانی و جایگزین شده رو یاد بگیرم؟!

واقعاً اینکار چه فایده ای داره!؟ وقتی من از کلاس چهارمِ ابتدایی! ، دارم فتوسنتز رو یاد میگیرم و همون "فتوسنتز" تلفظش میکنم ، الان چجوری بیام به فتوسنتز بگم فروغ‌آمایی!!!! ؟ :/// آخه فروغ آمایی؟!!! 

نمونه‌هایِ بیشتری رو در نوشته تصویرِ زیر میتونین ببینید و حسابی تعجب کنید!

.

نظرات شما ( ۴۱ ) ۷ موافق

اولین‌بار در این پست درست و حسابی درباره‌اش گفتم ...

تویِ ناحیه تونستیم مقام بیاریم و به مرحله نهایی ، یعنی استانی راه پیدا کنیم ... ولی مرحله استانی رو خیــــلی بدجور دادیم! بعضی سوالاتش رو [مخصوصاً ریاضی] وقتی جوابش رو می‌دیدم واقعاً تعجب میکردم که چجوری غلط جواب دادیم :/ نمیدونم چندتا از اون غلط‌ها رو اگه نمی‌زدیم ، میتونستیم مقام بیاریم ؛ ولی مطمئنم که فقط بخاطر همین غلطها بوده که مقامی نیاوردیم ...

دوشنبه زنگ زده بودن و گفته بودن که برای امروز[یعنی چهارشنبه] فلان‌جا مراسمی هست درباره لیگ علمی .. اما چون خودم خونه نبودم از ماجرا خبر درستی نداشتم .. امروز هشت و نیم صبح ،‌ که بارون هم بود ، رفتم مدرسه‌ام تا بفهمم قضیه چیه که مدیر گفت بمون خودم میخوام برم ، با هم میریم ... اما در آخر خودِ مدیر نیومد [فکر کنم میدونست مقامی در کار نیست :دی [و البته هیچکس خبر نداشت از مقام‌ها ، چون تیم‌هایی هم که مقام آوردن صرفاً یه معاون همراهشون بود]] 

در راهی که با اتومبیل! معاونم میرفتیم ، سوالی نبود که ایشون نپرسه :/ 

وقتی رسیدیم به تنها چیزی که فکر میکردم این بود که اون همه پسر چی شدن دقیقاً؟! و این همه دختر از کجا اومدن؟! :/ دخترها ، حداقل دو یا سه برابر پسرا بودن :// و چقدر گفتم بیاین این صندلی‌های کناری‌ که پسرونه‌تر به نظر میاد :/ گوش نمیدن که!

همه اونایی که اومده بودن،‌ تویِ مرحله استانی قبول نشده بودن‌ها! خیلی‌ها مثل تیمِ من ، صرفاً درحال تماشا و فکر به اشتباهاتشون بودن ...

از مقامای سوم شروع کردن ؛ وقتی تیمِ مدرسه ما ، تویِ مقام‌ سوم خونده نشد ، دیگه امیدی نداشتم :))‌ جوری امتحان داده بودیم که به چهارمی هم راضی بودم حتی  :دی

هیچکس نمیتونه بگه تو همچین مراسمی بوده و حسرتِ مقامش رو نخورده! منم مستثنا نیستم! اولش برام مهم نبود ؛ ولی هرچی بیشتر به سوالایِ دو ماهِ پیش فکر میکردم ، بیشتر حسودیم می‌شد :دی

لازم به ذکره که از دیگر شهرهایِ گیلان هم بودن و صرفاً رشت نبوده ...

نکته‌ی دیگه‌ای که برام جالب بود ، این بود که "گیلان" اولین و تنها برگزارکننده‌یِ لیگ علمی در این مقطع بوده! و به گفته‌ی معاون آموزش متوسطه‌ وزارت آموزش و پرورش ، "زرافشان" که در این مراسمِ اختتامیه هم حضور داشت ،  قرار هست که به صورت ملی بشه و در تمام ایران برگزار بشه ... به نظرم طرح و ایده خوبیه و قابل گسترش هم هست ...

+ میخواستم از رفیقام عکس بگیرم ؛ یک لحظه که پشتِ سَرم رو نگاه کردم ، فهمیدم که دخترهایِ مردم!! بیشتر از رفیق‌هام تویِ تصویر می‌اُفتن! فکر میکنم که از سَر هایِ موجود در تصویر هم بشه تعدادِ کثیرِ دخترها نسبت به پسرها رو فهمید :/ البته ماشاالله! تلاش کردن و تعدادشون هم زیادتر شده :)

++ اولین‌بار بود که تویِ همچین مراسمی با همچین جمعیتی شرکت میکردم :) تجربه خوبی بود :)

+++ و نکته‌ی دیگه‌ای که یادم اومد این هست که ، سه نفر یا چهار نفر از برگزیده‌ها فامیلی‌شون "مرادی" بود :))

نظرات شما ( ۳ ) ۵ موافق

چقدر خوبه آدم هفت صبح بیدار بشه و بیاد به وبلاگش سر بزنه و همچین کامنتی رو ببینه :

احساسِ مفید بودن به آدم دست میده :))

+ خوشبختی های کوچولو ... 

  • Mr. Moradi
  • يكشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۵ ، ۱۰:۱۸
  • عکس نوشت
  • نمایش : ۱۰۳
۲۰ موافق

خیلی سخته زندگی با کسی که باهاش تضادهایی داری! اصلا نمیشه هماهنگ شد ...هیچی اونجور که باید نمیشه! یا شور میشه یا بی نمک! 

برایِ مثال ، شخصاً به شدت از وسایل الکترونیکی! مراقبت میکنم و حالا نه حتماً مراقبت! همینکه درست استفاده میکنم و بعد طرف دوم میزنه داغونشون میکنه! ظاهرِ این وسایل نشون نمیده! ولی واقعا داغونن! 

ولی بدترین جایِ قضیه اونجاست ، که لحظه‌یِ خراب شدنِ همه‌ی این وسایل ؛ دستِ منه و من باعث و بانی شناخته میشم :دی 

البته خداروشکر الان چیزی نسوخته ولی در کل قانونش به این شکله :)

میخواستم وقتی امتحانا تموم شدن ویندوز رو عوض کنم ولی طاقت نیاوردم :دی

من و 8.1 ؛ همین الان یهویی :)

        چقدر 8.1 خوبه ! چی بود اون ویندوز 10! :))

نظرات شما ( ۲۲ ) ۶ موافق

پیری که دلش جوانتر از ما بود

بر ما هم مهربانتر از ما بود

                           "آقاسی"

  • Mr. Moradi
  • جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۹۵ ، ۱۵:۱۸
  • عکس نوشت
  • نمایش : ۱۸۶
نظرات شما ( ۸ ) ۵ موافق

+ پس به همین علت بوده که تو سه روز یه درسِ دینی رو خوندم! اونم فقط یه دور!!!!! حالا چجوری چند دور دیگه مرور کنم تا فردا ساعت 14؟! :/

++ ز اضطراب مرا رهایی نیست *** تا که این‌چنین درهم‌شکسته‌ام 

نظرات شما ( ۱۳ ) ۹ موافق
up