مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : امون از اونایی که میگن، شهیدتون چقدر گرفته؟
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۴۰ مطلب با موضوع «سیاست نـوشـت» ثبت شده است

قراری که با خودم گذاشته بودم بر این بود که دو پست معرفی‌کننده بذارم. حالا نه برای اینکه رأی کسی برگرده. بیش‌تر برای اینکه در آینده بدونم من موضع‌گیری درستی داشتم و ان‌شاالله خواهم داشت! 
اما قرار بهم خورد. البته بهم نخورد. ولی معرفی‌ها در آخر پست جای میگیرن. الان خیلی دوست دارم درباره‌ی چیزی حرف بزنم که مدت‌هاست می‌دونم درسته و نمی‌تونم بگم. افراط. دلیل نگفتنِ حرف‌های خودم، افراطی بود که به شدت دیدم. امشب، به همه‌ی افراط‌ها «به‌درک» میگم. 
در همین خط، کاملا واضح اعلام می‌کنم که من نه نسبت به رئیسی ارادتی دارم و نه روحانی رو منجی می‌دونم. من به تنها کسی که معتقدم، رهبری هست. رهبری که اجازه‌ی به صورت کامل پیدا شدنِ دستورالعمل‌های غرب رو نداد. هرچند و هرچند که خیلی‌ها، خیلی‌ها و خیلی‌ها نادیده گرفتنش. در همین داخل کشور. بسیاری از مسئولینِ ملعون، راهبردهای رهبری رو، چه قبل از مذاکرت، چه در حین مذاکرات و چه بعد از مذاکرات، کاملا، نادیده گرفتن. ولی در خارج از کشور، چه پشت درهای بسته، چه مجالس عمومی، رهبری، نقش اصلی گفت‌وگوها و طرح‌های اون‌هاست! نه ریاست‌جمهوریِ منفعلِ ما. و نه دیپلماسی خنده‌ی ظریف. این رو نمیشه به برخی فهموند. بعضی باور ندارن. به امید خدا به این باور خواهند رسید. منتهی خیلی دیر. که خب، دیگه برای من ذره‌ای، ذره‌ای اهمیت ندارن. 
من انتقاد اصلی‌ای که به مستندها و کلیپ‌های ساخته شده در هر موضوعی دارم، آهنگ پیش‌زمینه‌ای هست که از برای اون‌ها استفاده می‌کنن. این آهنگ‌های معمولا هیجانی، با تاثیر مستقیم روی فکر و ذهن بیننده، اون رو در مسیری هدایت می‌کنه، که سازنده‌ی مستند یا کلیپ در نظر گرفته. من از کنار هیچ‌کدوم از این‌ها به‌سادگی نمیگذرم. به همه‌ی این‌ها دقت دارم. حتی گاهی متن‌های گفته شده در مستند یا کلیپ رو روی کاغذ نوشتم و بارها و بارها خوندم، بدون آهنگِ پیش‌زمینه، تا متن اصلی رو بدون توهماتی که توسط موسیقیِ استفاده شده القا میشه رو بفهمم. یک‌جورایی در برابر این موسیقی‌های هیجانی، بی‌اثر شدم. و تقریباً تأثیر بسیار ناچیزی در هیجانات و تفکر و ذهن من داره. که این حاصلِ یکهویی نیست. این خطاب به اون افرادی که ناشناس و با اسم مستعار و غیره، عرض می‌کردند که من تحت تأثیر فضا و جو ساخته شده قرار دارم! 
مستند فروشنده، که شاید بعضی اسمش رو شنیده باشید و ندیده باشید. شاید هم اصلاً اسمی ازش نشنیده باشید! مهم نیست. مستندها، معمولاً محصولِ تدوین‌شده‌ای هستند از حرف‌های یکسری انسان‌هایی که اسم و رسمشون معتبر و شناس هست. پس در قابل استناد بودنشون، اگر شکی وارد باشه، دیگه «مستند» اسم نمی‌گیرن. این از این. 
همیشه یکسری فکر ذهن من رو مشغول کرده بود. البته این فکر ذهنِ هرکسی رو که با دقت نگاه کنه به الگوریتم چیده شده در داخل کشور و خارج از کشور، درگیر می‌کنه. جدای از اینکه چه فکری هست، باید گفت برای چی هست! و این جز احساس خطر و بوی ناآشنا شنفتن، چی می‌تونه باشه؟ 
من از همه‌ی آینده ناامید شدم. نه با این مستند. بلکه به‌دست مردم. مردمی که باید هر کدوم نگاه فراجناحی و بی‌طرفانه، به همه‌ی قضایا داشته باشن. ولی چی می‌بینیم؟ رفتارهای به‌شدت مسخره و خنده‌دار. از نسل جوانی که باید منشأ اقتدار نظام باشه. از نسل میانسالی که باید تجربه‌ی سال‌های قبل رو به بچه‌های خودش یادآوری کنه. از نسل موسفید کرده‌ای که نباید اجازه‌ی خودبرتر بینی به خودش و جناح خودش بده. من از این افراد چه انتظار مثبتی می‌تونم داشته باشم؟ آیا میشه به این افراد متعصب و افراطی اعتماد کرد؟ به کسی که جز منافعِ زودگذر و نسیه‌ی خودش، به هیچ‌چیز و هیچ‌کس، کوچکترین اهمیتی نمیده. به کسانی که جز خودشون رو حتی انسان نمی‌دونن. این‌ها قابل‌اعتماد هستن؟ کسانی که اسمشون در واقعه‌ی بسیاری از رفتارهای مشکوک، می‌درخشه، میشه اعتماد کرد؟ به کسی که چهارده ماه از وقت مردم رو برای مذاکراتی هدر میده که حتی یک‌سانتریفیوژ هم نمی‌تونه بیش‌تر از حدِ معین‌شده اضافه کنه، میشه اعتماد کرد؟ به کسی که جز به منافع خودش و حزبش، و منافع غربی‌ها، فکر نمی‌کنه میشه اعتماد کرد؟ واقعا میشه به آینده‌ای امید داشت که این انسان‌ها، می‌خوان بسازنش؟ میشه به آینده‌ای امید داشت، که عمداً یا از روی ساده‌لوحی، محدودش کردن؟ میشه به آینده‌ای امید داشت، که قرار شده هرچی بقیه امر کنن، بگیم چشم؟ میشه به آینده‌ای امید داشت؟ من هرگز به کسی که حرف خودش رو یادش میره، به کسی که حرف‌های غربی رو مورد اعتماد می‌دونه - و چوبش رو از همون غربی‌ها میخوره- امید و اعتمادی ندارم. در همین مستند، مصاحبه‌ای رو با دونفر از هم‌وطنانِ گرامی‌مون نشون میدن در شب پیروزی روحانی در انتخابات 92. یکی میگه : «... ولی آمریکا حرفی بزنه پاش وایمیسته.» یکی دیگه میگه : «اگه ما دبه نکنیم امریکا دبه نمی‌کنه!» این‌حرف‌ها از دهن مبارک هم‌وطن‌های گُلمون در میاد. این تفکر رو چه کسی به اون‌ها القا کرده؟ چه کسی به اون‌ها القا کرده که ما بدِ تاریخ هستیم و امریکا قدرت و آقا و کدخدای تاریخ و جهان؟ چه کسی؟ من به اون افراد نمی‌تونم اعتماد و امیدی داشته باشم. و هرکسی هم که امید و اعتماد کنه، امید و اعتمادش از بین میره. همونطور که رفت. در همین چهارسالی که گذشت. 
با همه‌ی این‌ها، من دیگه ذره‌ای به آینده و مملکت‌مون امیدی ندارم. جز ظهور صاحب‌الزمان هیچ راه‌حلی برای حل مشکلات و گره‌های ایجاد شده در دولت یازدهم، که ایشالا گندش رو هفت هشت سال دیگه در میاد، وجود نداره. پس‌فردا چه روحانی رأی بیاره و چه رئیسی، و چه حتی میرسلیم، امریکا کار خودش رو ادامه میده. تنها فرقی که می‌تونم بین‌شون ببینم اینه که روحانی با باج‌ها و امتیازات بزرگ دادن، می‌تونه اعمال امریکایی‌ها و اروپایی‌ها رو کمی، و فقط کمی عقب بندازه و زمان بخره. اما نه رئیسی و نه حتی میرسلیم، اهل دادنِ باج به روباهی مثل امریکا، که هرچقدر چوبش رو بخوریم حقمونه، نیستند. ما ایرانی‌ها خودمون رو درگیر ظاهری کردیم که برامون ساختن. ما ایرانی‌های عزیز خودمون رو درگیر فضایی کردیم که بهمون القا شده. و فضا و رویاها و وعده‌هایی که هیچ‌وقت به محقق شدن نزدیک نمیشن، مگر اینکه تسلیمِ محض باشیم در برابرشون. تازه با تسلیمِ محض شدن و خلع سلاح شدن، فقط و فقط به رویایی که تصور میشه، نزدیک میشیم، و حتی بهش نمی‌رسیم! چرا؟ چون کار و اعتقاد و رسم امریکا همینه. خوش باشیم با همین‌ها؟!
از اونجایی که دیگه به بهبود فکر و دید مردم اعتقادی ندارم، به بهبود فکری که امریکا رو آقای خودش می‌دونه، امیدی ندارم، بسیار علاقه‌مندم که روحانی رأی بیاره! چرا؟ چون این تنها راهی هست که ملت شریف ایران، یادشون میاد که راهِ ما چی بود و راه امریکا چی بود. چون این تنها راهی هست که ملت شریف ما، خواهند فهمید که نیاز دارن به اینکه خودشون باشن و خودشون. تنها راهی هست که ملت شریف ایران، می‌فهمن که سایه‌ی جنگ و تهدید و تحریم، با تسلیم و انفعال و متوقف ‌شدن، حل نمیشه. ملت شریف ایران، هرچی بر سر مبارک ما انسان‌های هم‌وطن بیاید، حقِ مسلّم و غیرقابل تغییرِ ماست. همین! 
+ دیدنِ این مستند بیست‌دقیقه‌ای، و این مستند[ کیفیت 360p - کیفیت 1080p] یکساعت و چهل و پنج دقیقه‌ای، به‌شدت توصیه و تأکید میشه. 
  • Mr. Moradi
  • Mr. Moradi

1. یکسال و نیم پیش، با ماشینِ یکی از دوستان داشتیم از مسابقه‌ای برمی‌گشتیم. بحث شد بین من و ایشون. ایشون می‌گفت «جاهای بهتری هم هست برای زندگی. ایران درست جلو نرفته.» گفتم خب نمیشه که. هرکی بذاره بره چیزی جلو نمیره که. جوابش به این سوال رو یادم نیست. یه‌جایی گفتم دین آدم به‌خطر میفته اونجوری. منظور من مسائل ظاهری نبودش. ولی گفتن که کشورهای مسلمون خوبی هم وجود داره. مالزی رو مثال زد. لبخند زدم. اونم مصداق‌هایی از به‌خطر افتادن دین توی ایران بهم گفت. خیلی واضح! منطق حرفش رو قبول داشتم. [مسئله‌ی حجاب و اینا نبودش‌هااا]
جلسه‌ی آخر قبل از عید بود. همین دوماه پیش. دبیر زبان از سطح و وضع زندگی حرف زده بود. رفیقم بهم گفت «ایران جای موندن نیست. باید رفت.» خیلی محکم بهش گفتم نگو اینجوری. با رفتن مشکلی حل نمیشه.
همین چند هفته‌ی پیش یکی توی اینستا بهم گفت که «اینا دیگه خودشون هم نمی‌دونن دارن چیکار می‌کنن؛ ترجیح میدم درس بخونم بلکه از این کشور عزیز راحت بشم.» این‌بار ولی مخالفت نکردم. سکوت کردم. سکوت. دولتی‌ها؛ قشر دانش‌آموز، اونقدری که شماها تصور می‌کنید خنگ نیست. بعضی‌هاشون می‌فهمن. و بعضی‌هاشون تحمل نمی‌کنن. من به سکوت رسیدم. کم کم به سمت موافقت با این عقیده پیش میرم. زندگیِ انسان، کوتاه‌تر از اونی هست که بخوایم منتظر بمونیم شما وضعیت رو درست کنی!! حال این‌که به قول خودتون مشکل اقتصادی در چهل سال هم حل نمیشه. آقای رئیس‌جمهور، من امروز، بیش‌تر از خودم فهمیدم. ایران، بد جلو رفته. بد جلو بردید. هم شما، هم دولت‌های قبل. برگردونید. ایران رو برگردونید. اگر نمی‌تونید، ما هم نمی‌تونیم!
2. هیچ‌کدوم از جناح‌ها و افراد، این حق رو نباید به خودشون بدن که توهمِ برنده‌شدن داشته باشن. این توهم، خطر ایجاد می‌کنه. خطری که این‌بار چیزی از ایران و ایرانی، باقی نمیذاره. خطاب به کاندیداها : ماده‌ی قابل اشتعال نباشید!
3. بارهای بعد، سعی می‌کنم هر حرفی دارم در وبلاگ خودم بنویسم. برای خودم بنویسم. و از هرگونه بحث با کسانی که نگاهشون به مطالب‌ِ تلگرامی هست و گوششون نزد دشمنِ خونیِ ما، خودداری کنم. هرچند خداروشکر نه از دستِ کسی دلخور شدم و احیاناً کسی هم از دست من دلخور نشد! [شد؟!]
4. نکته‌ی بسیار قابل تأمل و خنده‌داری که گاهی در بحث‌های کامنتی، متوجه‌ش می‌شدم، پس‌زمینه‌ای بود که برخی در پاسخ دادن به من رعایتش می‌کردن. اون هم چیزی نیست به‌جز سن! :) یکی دوبار کاملا قابل تشخیص بود که اصلا کامنت خونده نشده و صرفاً زده‌اند در جاده‌ی خاکی که عاغا شما چرا در این سن خودت رو درگیر می‌کنی؟! :| اولاً کدام سن؟! اگر همون پیش‌فرضِ شما رو فرض کنیم یعنی هیفده، باز هم رقم کمی نیست! دوماً این‌همه پلیس فتا بهتون هشدار داد به‌ هیچ‌چیز در فضای مجازی اعتماد نکنید! والا. سوماً حرف، حرف است. جوابتون رو دادیم، جوابمون رو بدید. پس‌زمینه‌ی سنی هم از کسی برای خودتون نسازید!
5. شورای شهر، جز یک شوخیِ بی‌مزه چیزی نیست. البته تبلیغاتش رو عرض می‌کنم!
6. ان‌شاالله در سه قسمت، شاید هم دو قسمت، خوندنی‌ترین و دیدنی‌ترین هایی که به‌نظرم می‌تونه در فهمِ بهترِ مسائل مؤثر واقع بشه رو خواهم گذاشت.

  • Mr. Moradi

ای‌کاش مناظره‌ها ، به‌صورت دونفره و رو در رو، و بدون زمان‌بندیِ کی کمتر و کی بیش‌تر و زمان‌بندی با توافق کاندیداها، برگزار می‌شد. 

+ درباره‌ی مناظره، نظرتون؟ 

  • Mr. Moradi

اصولا بعد از انقلاب، مردم و دولت‌ها عادت کردن که دوران حکومتِ هر ریاست‌جمهوری، هشت ساله‌ست. نمیگم هشت‌ساله شدنِ دولت خوبه یا بد. نسبت به دولتش می‌تونه خوب باشه، می‌تونه بد باشه! اما اینکه بگیم همه هشت سال موندن، خب پس روحانی چهارسال دیگه هم بمونه. یا اینکه گفته بشه با روحانی تا 1400، درست نیست. عقلانی نیست. منطقی نیست. دلیل پشتش نیست. یه‌حرفِ کاملاً احساسی و بدونِ تفکره. یه‌ طرفداری و لج‌بازیِ بچگانه! قرار نیست در دوره‌ی دوم هر دولتی، معجزه رخ بده. کما اینکه در چهارسالی که گذشت هم معجزه‌ای رخ نداد! 

یکی از بهترین فایده‌های تعویض دولت روحانی در انتهای دوره‌ی اولش، اینه که این عادت از بین بره. این اصل بشکنه. این فکر که به هشت‌ساله شدنِ دولت‌ها معتقده، حتی اگه اون دولت پر از اشتباه باشه، از بین بره. اینکه دولت‌های بعدی حواسشون رو جمع کنن که قرار نیست هشت‌سال حکومت کنن. که قرار نیست هر گندی زدن، باز هم رأی بیارن. که قرار نیست بتونن با زبون‌بازی و تخریب و تهمت و فریب رأی بیارن. که قرار نیست کارهای زشتِ خودشون رو با جمله‌هایی مثل  «دولت قبل بدتر بود» یا «دخترِ مظلومِ وزیر بیکار بوده دویست میلیون! قاچاق کرده» یا «اگه من نباشم جنگ میشه»، توجیه کنن و باز رأی بیارن! چهارساله شدنِ دولت روحانی، می‌تونه تبدیل بشه به یک تابلوی خطر، برای دولت‌های بعدی. می‌تونه تبدیل بشه به یک نماد، برای نشون دادنِ تواناییِ مردم برای اصلاحِ کشورِ خودشون! این تغییر، لازمه. 

  • Mr. Moradi

راستش من روش خودم رو دارم واسه تشخیص خوب و بد! مثل حضرت لقمان حکیم که روش خودشون رو داشتن! قطعاً اون هشت‌ساعتی که واسه مناظره و بحث‌های پیرامونش و خوندن نظرات مردم، وقت گذاشتم، بیهوده‌ی بیهوده نبوده. ولی کماکان سعی می‌کنم نظرات آشناها و دوستان رو نخونم!! چون احتمالش هست که بخاطر برعکس‌بینیِ طرف مقابلم، ازش متنفر بشم. فلذا اگه قراره عاشق روحانی و دولت فخیمه‌اش باشین، خیلی بهتره که این روزها از فضای مجازی لفت! بدین :)) درصد قلیلی به طرز فجیعی به نفعش حرف میزنن که واقعا آدم با دیدنشون حالت تهوع می‌گیره. 

این از مقدمه! 

مناظره رو میشه به دو بخش تقسیم کرد، قبل و بعد از پرش ناهنگام روحانی به وسط حرف‌های قالیباف! یکسری بعد مناظره اومدن و گفتن روحانی وعده نداده که، صرفا گفته اگه اینطور بشه اونطور میشه!! حقیقت همون لحظه که روحانی اتهام زد که از یک سایت گمنام داری نقل می‌کنی، رفتم سایت خودش و متنش رو پیدا کردم. خیلی دقیق گفته اگر در یک‌سال ده میلیون گردشگر وارد کنیم می‌توان چهارمیلیون شغل ایجاد کرد! کاری ندارم این حرفش گزافی بیش نبوده، ولی بعضی اومدن گفتن مگه توی یکسال ده میلیون گردشگر وارد شده؟ خیلی معلومه که نه! بعدش هم انداختن تقصیر حمله به سفارت!! توی چهارسال حدود بیست میلیون گردشگر وارد کشور شده، درحالیکه در کل چهارسال حدود دومیلیون شغل ایجاد شده. حالا یه ضرب و تقسیم ساده بلد باشید می‌تونین بفهمین دروغ گفته یا دروغ نگفته! میانگین سالانه گردشگر میشه پنج میلیون، پس طبق گفته‌ی خودش، پنج میلیون گردشگر باید دو میلیون شغل داشته باشه، در حالیکه سالانه حدود پونصدهزار شغل ایجاد شده! اونم نه فقط توی گردشگری. حالا نمی‌دونم می‌تونین حق بدین یا نه! ولی وقتی کسی دروغ رو می‌خواد توی شلوغی حل کنه، من متنفر میشم ازش! 

جهانگیری و روحانی جفتشون به برج‌سازی تهران اشاره کردن. خب من یه متنی رو میذارم خودتون مقایسه کنین کی بیش‌تر مقصره! شهرداری یا دولت؟  : «مجوز ساخت بناهای بلندمرتبه که ساختمان‌های 12طبقه به بالا هستند، باید از دریچه کمیسیون ماده 5 بگذرد؛ کمیسیونی که 8عضو دارد و اعضای آن معاونان وزرای راه و شهرسازی، جهادکشاورزی، نیرو، کشور، معاون سازمان میراث فرهنگی، معاون سازمان حفاظت محیط‌زیست، رئیس شورای شهر (بدون حق رأی) و شهردار تهران هستند. در این میان نکته مهم آن است که نهادهای دولتی 6برابر مدیران شهری در مجوز ساخت بناهای بلند حق رأی دارند.» حالا حتی اگه فکر کنیم که قالیباف به همه‌شون رأی مثبت داده، باز هم باید نیروهای دولت رو مقصرِ صدور مجوز دونست! 

نقش جهانگیری، از نقش شکلک‌های خندان تلگرام، خنده‌دارتر بود! یعنی الان آدم قیافه‌ی جهانگیری رو می‌تونه به‌راحتی جایگزین مناسبی برای این شکلک‌ها بدونه. از بس که با پررویی و بی‌شرمی، از هربحث و موضوعی، از دولتِ رئیسش تعریف و تمجید می‌کرد و رسماً گندِ هرچی خود شاخ‌پنداری رو درآورد. یک‌تنه میشه به‌عنوان بهترین استندآپ کمدینِ حاضر در دولت، ازش یاد کرد. راستش بعد از مناظره از بیش‌ترین چیزی که تعجب کردم این بود که بعضی از جهانگیری خوششون اومده بود! خب خیلی سعی می‌کنم اینو بذارم به پای دلقک بازی و ننه من غریبم بازی‌هاش توی صحنه. ولی یادتون نره، کسی که از اول تا آخر مناظره، بدون گفتنِ حتی یک برنامه‌ی عملی برای دولت آینده‌ی رئیسش، و صرفا با تعریف و تمجید از اوسا حسن و تخریب و تکذیب رقیب‌هاش، جلو میره و فقط سعی در شلوغ‌تر کردن ماجرا برای گم‌شدن کلیدِ شکسته‌ی دولت وسط این همه بدبختیِ مردم داره، هیچ‌وقت نمیشه بهش اعتماد و اعتنا کرد. من اینجور مواقع میگم #بی‌شرف_نباشیم! 

روحانی، بادِ هواست. بعضی وقت‌ها اینطور حس میشه که صرفا با یه سری اسمِ به فنا رفته، می‌خواد خودشو بِکِشونه بالا تا کمتر تو فاجعه‌ای که به بار آورده فرو بره. مثل سخنرانی‌ش توی یزد که گفت: «برادر عزیزم، حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی!» حالا از مدرک بی‌اعتبارش به استناد جعل‌هایی که توی تزِ دکتری‌ش وجود داره هم بگذریم ولی باز هم تا حالا فقط با همین اسامی، تونسته بعضی از ملت رو گیج و منگ و کور و کر کنه. یه‌مدت هم چسبیده بود به «سایه‌ی شوم جنگ»، که رهبر عزیزمون به قشنگی، حرفش رو تحویلِ خودش داد و رفع جنگ رو از برکات حضور مردم دونست، نه حضور مسئولینی که چهارسال، روزی نبوده که کلمه‌ی «برجام» و مشتقاتش از زبونشون شنیده نشه! 

+ روحانی خیلی تلاش کرد یه تیکه‌ی بامزه بندازه و گفت من می‌خواستم گناهش زیاد نشه :)) نمی‌دونم دیگه ملت به چه زبونی بهت میگن! اگه بهت بگن که میخوان بیش‌تر از این، بارِ گناهت سنگین نشه، ول می‌کنی بری پی دولتِ زندگیِ خودت؟ :دی ول می‌کنی دروغگویی رو؟ :|

++ برای این‌که بتونید منظورم رو از عنوان دریافت کنین که دقیقا به کی گفتم گلادیاتور، یه‌تعریف کوتاهی از «گلادیاتور» رو از ویکی‌پدیا نقل می‌کنم. «گلادیاتور‌‌ که بدان «مرد شمشیر» گفته شده. برخی از گلادیاتورهایی که برای شرکت در نبردهای گلادیاتوری داوطلب می‌شدند، نه فقط حقوق فردی و اجتماعی خویش، بلکه حتی زندگی خود را با ظاهر شدن در صحنهٔ این نبردها در معرض خطر قرار می‌دادند. اغلب گلادیاتورها، بعنوان برده خوار و خفیف شمرده می‌شدند، تحت شرایطی دشوار تأدیب می‌گردیدند، از نظر اجتماعی به حاشیه رانده شده بودند.» حالا به‌نظرم خیلی واضح شده که منظور کدومشون بوده. اما همچنان اطمینان دارم خیلی‌ها با برعکس‌بینی، قالیباف رو شبیه گلادیاتور می‌بینن. ولی این، چیزی جز برعکس‌بینیِ اونها نیست. که مطمئناً به‌زودی، و حداقل در طی زمانی به‌مدت یک ماه تا چهارسال، و حداکثر تا دوازده سال آینده، می‌فهمن که چه بلایی سرِ خودشون آوردن. ولی وقتی اینو می‌فهمن، که یه‌مقدار دیر شده، یه‌مقدار دیر شده و دیگه هیچ راهی برای برگشت ندارن. 

+++ من از هیچکدومشون دفاع نکردم. نه از قالیباف و نه از دیگر کاندیداها! خودم اگه رأی می‌دادم، سفید می‌دادم. این شیش نفر، هیچ‌کدومشون نمی‌تونه به ذهنم وارد بشه. هاشمی طبا که همش می‌گفت نمی‌شود و دولت نمی‌تواند و چرا این‌ها را به دولت تحمیل می‌کنید!، میرسلیم هم که همش می‌گفت ما خواهیم توانست و اگر بخواهیم و بسیار کار کنیم حتما خواهیم توانست، روحانی که وعده‌های نود و دو رو تکرار می‌کرد و جهانگیری با اعداد و ارقام و تکون دادن سر تاییدش می‌کرد، قالیباف هم می‌گفت پنج میلیون شغل و سه‌برابری یارانه!، رئیسی بنده‌ی خدا هم که مظلومانه کلمه‌ی «جوانان» رو بین حرف‌هاش جا میداد و وعده‌های خوش آب و رنگی رو تحویلمون داد. ایشالا اونی بیرون بیاد، که درها براش بدونِ کلیدهای خارجی و گرون، باز بشن. ایشالا اونی رأی بیاره که «مسئول» باشه. 

  • Mr. Moradi

با توجه به اعداد و ارقامی که معمولا سه رقمی هستن و این روزا از رسانه‌های مختلف گفته میشه، فکر کنم توی همین چند روز بیش‌تر از دو سه هزارتایی طرح، نیم‌طرح و پیش‌طرح رو افتتاح کردن. شماها هم کم کم خونه‌هاتونو مرتب کنین، همین روزاست که بیان خونه‌هامون رو هم افتتاح کنن. خدا رو چه دیدی! شاید خونه‌مون در محل استادیومِ سه میلیون نفری‌ای واقع شده باشه که قراره سال 1415 کلنگ بخوره! 

  • موافقین ۲۵
  • ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۰۷
  • Mr. Moradi
up