روز نوشت :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : ریای خالص!

این روزا دوتا سریال بودن که اونقدری برام دوست‌داشتنی بودن که خب می‌دیدمشون! یکیشون کیمیاست که هرچقدر از بازیِ بازیگرا ایراد بگیرن، از بازی پورشیرازی نمی‌تونن ایراد بگیرن :))) ضمن اینکه پارسال همه‌ی شب‌های مدرسه و ‌شب‌های امتحان رو با این سریال گذروندم و خب، خاطره‌ست :)) سریال دوم میکائیل هست که شبکه استانیمون میذاره و منم که نمیتونم واقعا نبینمش! اصن دیرباز اینجا خیلی خوبه :)) اصن نمیشه باور کرد که این همون اسد پنبه‌ی نابرده رنج‌ـه :))) 

و امروز دیدم که رنگ شک هم داره :| یعنی من فیلمی رو که بخاطر نوع فیلمبرداری و کیفیت فیلمبرداریش همش فکر می‌کنم واسه دهه هفتاده و همش دلهره می‌گیرم با دیدنش رو نبینم؟ هرچند این یکی تعداد قسمت‌هاش کمتره و تا دو سه روز دیگه تموم میشه :))

:::

فیزیک از فصل دو اندازه مورچه گفته! یعنی من نمیدونم این همه مطلب رو گفته، پس چرا من نمی‌تونم دوتا مثال ساده‌ی خودِ کتاب رو حل کنم؟ :| یک‌شنبه هم میخواد امتحان بگیره :| تازه یه مبحث جدید هم امروز توی تقویتی گفته و قراره از بقیه بگیرم و بخونم! والا همینایی که سر کلاسش بودم رو نمی‌فهمم چه برسه به اونی که از روی چهارتا نوشته بخوام بفهمم :/ چرا دبیرا سعی می‌کنن وجهه‌ی خودشونو خراب کنن؟ بذار من هنوزم همونجوری با پیژامه تصورت کنم که چایی توی دستته و داری میگی : امشب ساعت ده بارون شروع میشه تا پنج روز هم ادامه داره ... :))) والا :| 

  • Mr. Moradi
  • پنجشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۵ ، ۲۱:۰۰
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۲۵
نظرات شما ( ۱۸ ) ۶ موافق

اینکه من خیلی وقته که سرما نخوردم و اونوقت خیلیا چله‌ی تابستون پست میذاشتن و اعلام سرماخوردگی می‌کردن؛  دلیل نمیشه که نگم : سرماخوردگی خر عست :)

:::

دیروز ورقه‌های زیست رو داد :)) دوست‌دارم عکس ورقه‌ام رو بذارم تا از خطِ خوشم حظ ببرید ولی حوصله عکس گرفتن و ویرایش و آپلودش رو ندارم ... نمره‌م هم شد 19/75 :))) به‌واقع اون بیست و پنج صدم اشتباه تایپی بودش :دی 

:::

و دیگر اینکه امروز یه زنگ بی‌کار بودیم و زنگ اول و سوم هم به سادگی گذشت، بدین‌ترتیب که دبیران آمادگی و جغرافی، یه‌سوال می‌پرسیدن و نمره میذاشتن:)) آمادگی رو بیست شدم ولی جغرافی چون یه مثبت از قبل بود برام، ازم نپرسید و نمیدونم 19 میذاره یا بیست :)) سیستم پیشرفته‌ی نمره‌گذاری دبیرانم هم تو حلق اوباما :دی

:::

و دیگر هیچ :|

الحاقیه : صفحه اول ورقه -  صفحه دوم

  • Mr. Moradi
  • سه شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۵ ، ۱۴:۴۱
  • روز نوشت
  • نمایش : ۲۲۴
نظرات شما ( ۳۳ ) ۶ موافق

بیدار که شدم، سرم سنگین بود ... نمیخواستم بیدار بشم! مگه چقدر شیمی خونده بودم که بخوام مدرسه‌ هم برم؟! ساعت هفت و ربع بود که سعی کردم با آمادگیِ مثبت‌منفیِ یک درصد آماده بشم و وقتی کیفم رو برداشتم و قفل دوچرخه رو باز کردم، فهمیدم که چقدر ما انسان‌ها بدبختیم و چقدر خدا بودنش ملموسه ... صبح زود بود ولی خسته بودم ... 

حوصله نداشتم و تمام راه به این فکر می‌کردم که چجوری شیمی رو بخونم تو مدرسه؟ :| وقتی رسیدم، جایی که دوچرخه رو قفل می‌زدم خیلی شلوغ بود و جای زیادی نبود ... به زور یه جایی رو پیدا کردم ولی جای دست نبود واسه قفل زدنش... قفل گیر کرد و دقیقاً نفهمیدم چی شد که دیدم خیلی‌کم دستم خون اومده و قفل هم موقتاً از جاش در رفته و در حینی که نگران بودم الکی تأخیر بزنن و میخواستم سریع برم سر صف؛ بیخیالِ قفل شدم و رفتم و یه‌ذره به دستم آب زدم که حس کردم دلم داره ضعف میره .. فشارم اومده بود پایین و این همش بخاطر این زخم الکی و کوچیک بود... همیشه همینطوری میشه! فقط لازم غذایی نخورده باشم، یه زخم کوچیک هم فشارم رو پایین میاره و این رو امروز فهمیدم :| ده دقیقه طول کشید تا صف بسته بشه و شروع کنن مراسم رو :/ یه‌ذره که گذشت حس کردم حالت تهوع دارم و سرم میخواد گیج بره و چیزی نمی‌گذره که چشمام سیاهی برن و حالم بهم بخوره و حتی بی‌هوش بشم! می‌دونین چند وقته بی‌هوش نشدم؟ دلم بی‌هوشی خواست :/ بله این‌گونه بود که وسط مراسم و بدون اینکه صدایی از فرد سخنران شنیده بشه و فقط از بچه‌ها می‌شنیدم که میگن: "سیبیل داریم صدا نداریم" :| بر وزن "تصویر داریم صدا نداریم" :| و همین که فهمیدم با اونجا موندن و مقاومت هوشم سر جاش بر نمی‌گرده، رفتم که آبی به سر و صورتم بزنم ولی خب فایده‌ای نداشت ... 

رفتیم کلاس و زنگ اول هم ریاضی ...! قرار بود ورقه‌هامون رو بده و منم منتظر شنیدنِ نمره‌م بودم چون توی تقویتی گفته بود که نمره‌ها خیلی خرابه! هرچند من ته دلم از ورقه خودم مطمئن بودم، چون خداروشکر خوب نوشته بودم ... دبیر اومد و ورقه‌ها رو در آورد و به من داد تا با خوندن اسم به همراه نمره :دی ورقه‌ها رو پخش کنم ... قبل از اینکه شروع کنم به پخش‌کردن بچه‌ها پرسیدن نمره خوب هم داشتیم؟ که دبیر گفت آره 20 هم داشتیم و با چشم و لبخند به من اشاره کرد و من از نمره‌م آگاه شدم ... به صورت خالص! نوزده و نیم شدم و بعد از من یه هیجده داشتیم و بقیه همشون از هیجده پایین‌تر شدن! :) خداروشکر و واقعا خدا رو شکر که مقتدرانه واردِ ریاضیات شدم هرچند که زیاد نخوندمش! 

خلاصه‌اش می‌کنم : زنگ آخر هم رسید و امتحان شیمی هم رسید و استرس هم ... سوالات واقعا آسون بود و دوباره خداروشکر که خدا خودش کمک کرد و خوب نوشتم و فکر نمی‌کنم نمره‌ی زیادی از دست داده باشم ... خدایا شکرت. 

+ آدم یه‌وقتایی از یه‌‌چیزایی خسته میشه! من الان دقیقاً از همه‌چی خسته‌ام! حتی از داستان خوندن :|

  • Mr. Moradi
  • شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۵ ، ۱۷:۳۷
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۶۹
نظرات شما ( ۲۴ ) ۸ موافق
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • Mr. Moradi
  • سه شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۵ ، ۲۰:۱۰
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۸۸
داشتم با دوچرخه میرفتم، یه 405 هم که پارک کرده بود، راه افتاد و رفت جلوتر دقیقا جلوی پل که خیابون رو به پیاده‌راه وصل میکنه زد کنار! یه‌ذره راه بود منم میخواستم از همونجا رد بشم که یهو دنده عقب گرفت، خب خداروشکر از اونایی نبود که چشم بسته پاشونو میذارن روی گاز و بیخیاله کلاج میشن! و خب من هم اومدم و از سمت چپش برم، دیدم داره پنجره رو میاره پایین! با خودم گفتم که دقیقا همین امروز که حوصله بحث ندارم اینم میخواد توهین کنه که چرا از اینور اومدی و اینا! البته خب بایدم از همون طرف میرفتم چون کل خیابون کنده‌کاری داشت و راه بهتری نبود! ولی خب داشتم رد میشدم که شنیدم میگه ببخشید توروخدا، عقب رو ندیدم واقعا ...!! حتی احتمال همچین واکنشی رو نمی‌دادم! یه خواهش میکنم گفتمو راه افتادم ولی ته دلم امیدوار شدم به آینده‌ی این مملکت :دی
+ می‌بینین؟ یا یه پست سفید با یه بشنویدِ وسطش میذارم یا هم که خاطره‌ی چندین روز پیش رو می‌نویسم! "تو" که رفت از ذهنم، حرفام هم ته کشید! حرفام هم زنده به گور شد انگار... 
  • Mr. Moradi
  • دوشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۵ ، ۱۷:۳۵
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۹۲
نظرات شما ( ۲۴ ) ۹ موافق

همونطور که توی عنوان خاطرنشان کردم، حس می‌کنم کم کم حرفام داره ته می‌کشه و به انتهای خودش می‌رسه ... حس می‌کنم کم کم دیگه حرفی برای گفتن نمی‌مونه... فکر می‌کنم کم کم داره وقتِ خداحافظی میرسه ... نمیدونم چرا اینطوری فکر میکنم! 

راستی، میخوام یه داستان برای پرسش‌های مهر رئیس جمهور نسبتاً محترم بنویسم ... موضوع چهارتا سوالش درباره خشونته ... از اونجایی که این خرداد انتخابات خواهد بود، بر خودم لازم می‌دونم که به این آخرین سوالش، جوابِ دندون‌شکنی بدم! :دی فقط نگرانم وقتی معاون پرورشی متن رو می‌خونه بهم بخنده و نفرسته مال من رو! آخه میدونید که، من نمی‌تونم موضع نگیرم توی موضوعاتِ سیاسی! هرچند پرسش مهر سیاسی نیست اما بخاطر انتخابات دوست‌ دارم سیاسیش کنم :دی هنوز شروع نکردم به نوشتنش ولی یه چیزایی توی ذهنم هست براش ...  هرچند میدونم خودش نمیخونه ولی یه حسی بهم میگه جوابشو بده ... :)) 

فردا امتحان ریاضی دارم ... زیاد نخوندم :/ درس آزاد فارسی رو هم تکمیل نکردم آنچنان ... و نمیدونم دقیقا هدفم از مدرسه رفتن چیه وقتی هیچکاری براش نکردم و آماده نیستم :| 

بهم خبر رسید که شیمی رو 17/5 شدم و یه نمره هم به همه داد، پس میشه 18/5 ... برای اولین امتحان بد نیست، ضمن اینکه شمارک‌هاش هم مشکل داشت :/

  • Mr. Moradi
  • جمعه ۷ آبان ۱۳۹۵ ، ۲۳:۰۶
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۵۲
نظرات شما ( ۱۷ ) ۶ موافق
چند خط تظاهر میکنم، قربة الی الله ... الله اکبر! 
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله امروز عالی بود!! اولش که وارد مدرسه شدم زیست داشتیم و این‌بار گفتم درس رو خوندم ولی خب خدا شاهد بوده که خوندنی در کار نبوده! ولی خب یه جوابایی ساختم و دادم و نمیدونم چه منفی مثبتی زد کنار اسمم ... 
زنگ بعد زبان داشتیم و تنها نکته‌ای که داشت وقتی بود که پرسیدم هفته بعد امتحانه؟ و در جواب گفت که : نه‌بابا، مگه مرض دارم هی امتحان بگیرم :)) از همچین دبیری همچین حرفی بعید بود .. لازم به ذکره که امتحان اولش رو از 15 نمره 13 شدم :|
زنگ سوم دینی داشتیم ... کاری ندارم موضوعات دینی اکثراً به هم شبیه هست و کلا حول هدف آفرینش و اینا میگذره ولی خب نمیدونم چرا کلمه به کلمه‌ای که میگفت منو یاد یه چیزایی مینداخت که خب قراره یادشون نیفتم :))) 
زنگ آخر فیزیک بود و امتحان ... میدونستم دبیرش ساده می‌گیره یا از چیزای ساده میگیره ولی خب تبدیل واحد بعضی اوقات خیلی گیج‌کننده میشه ... ولی امیدوارم همه رو درست نوشته باشم! هرچند خودش میگفت که ما تجربه داریم و بدتر از این خط رو هم میتونیم بخونیم ولی خب تقریبا مطمئنم که خط سوال آخرم رو اصلا نمیتونه بخونه :)) تقصیر خودش بود که میگفت چک نویس استفاده نکنین :|
  • Mr. Moradi
  • چهارشنبه ۵ آبان ۱۳۹۵ ، ۲۱:۰۷
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۲۱
نظرات شما ( ۱۸ ) ۶ موافق
up