روز نوشت :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : Resonating Mind

امتحان فیزیک داشتم! اصلاً از دیشب و امروز صبح قبلِ امتحان حرف نمیزنم که حتی فکر کردنِ بهش حالم رو بد میکنه از بس فاجعه بود. البته قبلاً امتحاناتی هم بوده که از این هم بیش‌تر استرس داشته باشم ولی واقعا این‌بار داغون شدم. صبح که قبل امتحان بچه‌ها از دبیر سوال میکردن دبیر میگفت نگران نباشید. اینورتر که اومدیم گفتم قیافه‌اش داد میزنه سوالا رو آسون داده! با خودم گفتم قبل امتحان غیب میگی؟ خدا کنه اینطوری باشه! وگرنه که هیچی که هیچی! رفتیم سر جلسه ، دبیر امروز کلاسی نداشت و بعد از اصلاحِ اشتباهاتِ تایپیِ داخل ورقه رفت!! امتحان سخت نبود. یکی یکی حل می‌کردم میرفتم جلو و الحمدالله که یکی از سوالات رو پرسیدم و بخاطر یه اشتباه ریز یه نمره از دست ندادم! هرچند نمیشه حدس زد اینجور مواقع ولی بیش‌تر از نیم یا بیست و پنج صدم غلطی مد نظرم نیست  امیدوارم مستمر رو هم یکم راه بیاد :| 

دبیر ریاضی فقط شنبه‌ها هست. دیروز که یک غلطِ دیگه از ورقه‌ی ریاضی‌ـم پیدا کردم ، کلاً ناامید شدم از اینکه بشه نمره‌ رو درست کرد. امروز تصمیم داشتم برم بهش بگم یه‌جوری! من رو به هفده برسونه که با مستمر بیست میانگینش بشه 18/5 که سیستم درستش کنه 19 :| اصلاً روم نمیشد نگاهش کنم و مسیرِ حرکت و نگاهم رو مدام تغییر میدادم. اوایل امتحان فیزیک اومد و بهم گفت : ریاضی رو خیلی تند دادی... احتمالاً منظور از تند ، افتضاح هست ؛ چون من بیست دقیقه روی سوال اول موندم، بیست و پنج دقیقه روی سوال دوم :/ و این تند محسوب نمیشه و حتی کُند هست... چیزی نداشتم که بگم! گفتم چی بگم ، سر امتحان خیلی گیج شدم فقط. گفت آره مشخص بود... خوشم اومد که این رو گفت. این یعنی حواسش بود. وسط امتحان بود و نمیتونستم اونجا بهش بگم که منو به 17 برسونه ؛ حتی دلم نمیخواست بپرسم چند شدم که ذهنم درگیر نشه. ولی خودش شروع کرد به گفتن : ورقه رو بهت 19 دادم و مستمر بیست. فقط دونقطه خط صاف بودم! یه لبخندِ کمرنگی زدم گفتم شرمنده. ممنون دستتون درد نکنه. بعدش یادم نیست که اول رفت و بعد من شروع کردم به نوشتن یا اول من شروع کردم به نوشتن و رفت. به هرحال چند دقیقه‌ای داشتم فکر میکردم که نوزده.نوزده.نوزده. جداً من ریاضی رو چرا اونقدر گیج شدم؟ :| دستش درد نکنه! یعنی ببینید وضعیت چحوری بود که به 17 قانع شدم! یعنی به میانگین 19! ولی الان فکر کنم میانگینش رُند بشه بیست. خداروشکر. البته من یه وسواس مزخرف توی شنیدار هم دارم!! مثلاً الان وسواسِ این رو گرفتم که گفت پونزده یا نوزده :))))) البته پُر واضح هست که اگه پونزده گذاشته باشه ، یعنی من سیزده چهارده شدم و گمان نمیکنم در این حد فاجعه و حماسه آفریده شده باشه!! :دی ولی محض اطمینان بار بعد ، یعنی درواقع هفته بعد ، یه‌بار همینجوری می‌پرسم و سعی میکنم که این یه هفته به نوزده فکر کنم :))) البته واقعیتش هم به احتمال 99/9 درصد نوزده هست :| پونزده دیگه خیلی کمه :| 

بعله! فیزیک بد نبود و احتمالاً خوب خواهد بود! ان شاالله! و دیگر هیچ!! :)

+ دوشنبه جغرافیاست! بعد از جغرافی ، چهارشنبه هنر هست! یعنی به واقع انگار که چهارشنبه اصلاً امتحانی نیست :))) بخاطر نبودِ کتاب هنر ، دبیر مربوطه! پنج‌تا سوال مشخص کرده و هموناست و گمان نمیکنم نوشتنِ جوابشون بیشتر از 10 دقیقه وقت ببره :)) یعنی برای زیستِ شنبه یه جورایی از ظهر دوشنبه تا شبِ جمعه وقت خواهیم داشت :)) امیدوارم به خیر بگذرن همشون :)

  • Mr. Moradi
  • شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۵ ، ۱۲:۳۵
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۲۴
نظرات شما ( ۱۲ ) ۵ موافق

نمیدونم چرا! از هشتم و حتی هفتم ، ادبیات فارسی برام آنچنان مشکل‌ساز نبود. آنچنان سخت نبود. فقط هشتم نمیدونستم تاریخ ادبیات هم امتحان میاد ، اسم نویسنده‌ها رو ننوشتم و نمره‌ام شد نمیدونم چند! که اونم مستمر بود و مهم نبود و بیست شدم نهایتاً. امسال هم با اینکه برام آسون بود ، ولی از دو امتحان مستمر ، اولی رو یه کلمه اشتباه نوشتم بخاطر بارم بندیِ درشت!! یه نمره کم شد! و دومی رو هم که معنیِ شعرهاش رو توی راه خوندم ، 19/25!! که البته این 75 صدم غلط جوری بود که اگه یه هفته هم میخوندمش بازم این 75 صدم رو حداقل نیم نمره‌اش رو غلط مینوشتم! چون اصلاً انواع حذف رو نگفته بود! ولی میگفت گفتم تو ننوشتی :| موند امتحان ترم! نه که نخونده باشم! یا چی! ولی شما فرض کنین که من دیروز ساعت 5 بعدازظهر یادم اومده که عه! یه شعر دیگه هم باید حفظ کنیم!! که عه! من هنوز دو درس آخر رو هیچی نخوندم چون جفتش رو توی یه جلسه توضیح داده! که عه! حافظ قرن چندم بود!؟؟ حالا اینا رو فرض کردین؟ حالا اینو هم فرض کنین که من ساعت شیش یا هفت شب هم دستم بند بود و ساعت 7 تا 8 هم شام خوردم و ساعت 9 تا 10/5 پایتخت دیدم و ساعت 11/5 هم خوابیدم :| بازم میگم نه اینکه نخونده باشم!! از شعر دوم هیچی نیومد برای حفظ شعر و فقط دو تا بیتِ اولیه‌ی شعر اول رو خواسته بود که نخونده هم میتونستم بنویسمش!! بارم بندی عالی بود!! واقعا عالی بود! سوالات کوتاه جواب و کم نمره و کاملاً فهمیدنی و قابل حل! اصلاً سوالات عشق بودن! ولی بازم با اینکه بلدم با اینکه خوندم و با اینکه امتحان رو خوب نوشتم و در نهایت اعتماد به نفس ورقه رو تحویل دادم ، اما یه‌سری اشتباهات مسخره! کوچیک! و بیهوده نمیذارن که آدم خیالش راحت باشه!! مثلا جمله‌ای گذاشته بود که اجزای اصلی رو بنویسیم! بعد توی جمله فعل "گشت" بود من نوشتم "شد" :| بعد لابد از استرس اینکه جوهر خودکارم حیفه ، مسند رو کوچیک نوشتم و نمیدونم باید مینوشتمش یا نه! اگه آره چرا مثل آدم ننوشتم؟ و اگه نه ، مگه نوشتنش ضرر داره؟! :| و یا اینکه فعل امرِ "خواهند رفت" رو نوشتم "بروند" و هرچی با عقلم می‌سنجم میبینم درسته! ولی توی کتاب برای فعل مستقبل گفته امر ندارن :| یعنی مینوشتم امر ندارد؟ حالا "بروند" امر نمیتونه باشه برای آینده؟ مثلا نمیشه جمله گفت :"آنها ده روز دیگر از کاروانسرای من بروند بیرون" :| میشه که :/ پس چرا ندارن!؟ :| 

قس علی هذا! امتحان خیلی آسون بود! که امتحان عالی بود! ولی چرا روی این‌جور چیزا اشتباه میکنم؟! :| حیفه اینجوری نمره از دست دادن :/ 

  • Mr. Moradi
  • چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ ، ۱۱:۲۷
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۴۲
نظرات شما ( ۱۱ ) ۳ موافق

امروز نمی‌دونم چه خبر بود که چند نفری رفتن ، دو نفری رو می‌شناختم و یه نفر رو دورادور می‌شناختم و یه نفر رو هم نمی‌شناختم! دقیقاً متوجه نشدم تقصیر کی بود و یا چی شد ..و مهم هم نیست!! چرا؟ چون همه‌چی شده بازی!! نوشتن و خوندن شده بازی! وبلاگ شده بازی! طولانی نوشتن و ننوشتن شده بازی ... اصلاً همه‌چی شده بازیِ وبلاگی! من هم گِله دارم از اونایی که بد می‌نویسن و هم از اونایی که به هر طریق باعث میشن یه عده برن و هم از اونایی که میرن! اونایی که میرن راستش حق ندارن برن! مثلاً هرکدوم از ما ، حق نداریم هِی و هِی اینجا رو خلوت‌تر از قبل کنیم! حق نداریم واقعا! هرچند من به خودم این حق رو دادم و فکرهایی دارم ، ولی بقیه حق ندارن. می‌دونید کیا حق دارن؟ اونایی که عذرشون در حدی موجه هست که اگه با همچون عذری امتحان ترم رو غایب کنن ، نمره‌ی صفر بهشون تعلق نمیگیره! مطمئنین اینقدر عذرتون جدی و بزرگ و مهم و برجسته‌ست؟ هرچند من مطمئنم از لحاظ عذرِ خودم ، ولی به همه‌ـتون اطمینان میدم که عذرتون اصلاً هم موجه نیست!! باور ندارین عذرتون و دلیلِ توجیه‌ـش رو بگید تا پدرِ عذرتون رو در بیارم و جلوی‌ِ چشم‌ـاتون بذارم :| اُفتاد؟

خب بچه‌های خوب! از این پست نتیجه گرفتیم که اینجا نیومدیم با هم بازی کنیم! نیومدیم همدیگه رو آزار بدیم و حتی نیومدیم که با آزارهای بقیه رنجونده بشیم! ما اینجائیم چون اینجائیم! ما می‌نویسیم چون دوست داریم بنویسیم! ما دوست داریم بنویسیم چون وبلاگی برای نوشتن داریم! ما وبلاگی برای نوشتن داریم چون اینجائیم! پس حق نداریم اینجا رو ول کنیم و نوشتن رو دوست نداشته باشیم و وبلاگی برای نوشتن نداشته باشیم! ما حق نداریم که این حق رو از خودمون سلب کنیم چون این حق رو بدست آوردیم! این حق رو بدست آوردیم چون اینجائیم!

  • Mr. Moradi
  • جمعه ۳ دی ۱۳۹۵ ، ۱۸:۳۳
  • روز نوشت
  • نمایش : ۲۵۶
نظرات شما ( ۱۵ ) ۸ موافق

داشتم درس می‌خوندم مثلاً ... بعد یهو یاد یه چیزی افتادم ... خشکم زد :| دیروز ، دبیر زبان ، یه مدادنوکی که میدونم مال کی بود و یه غلط گیر که نمیدونستم مال کی هست رو آخر زنگ ، وقتی داشت می‌رفت داد به من که بدم به صاحب‌هاش ... یعنی خودم داوطلبانه ازش گرفتم که بدم به صاحباش :| چقدر هم تأکید کرد که بدی بهشون هاااا :| ای کاش گذاشته بودمشون توی کیفم!! حداقل بعد از چند روز به دستشون می‌رسید! ولی گذاشتم دم پنجره! بعد رفتم پایین ... وقتی اومدم بالا و دبیر شیمی رو دیدم و وقتی بهم گفت که می‌تونم برم ، کلاً فراموش کردم غلط گیر و مدادنوکی رو ... :| خیلی بده که یه امانتی اینطوری از بین بره ... انگار کلاً از ذهنم پاک شده بود تا همین یکساعت پیش :/ چه کنم حالا با این امانت‌های ذهنی که دست از سرم بر نمیدارن؟‌ :| هوووف :/

+ روی امانت خیلی حساسم!! و اصلاً هم مهم نیست که ارزش اون وسیله چقدره! در هر صورت امانت بوده و مسئولیتش با من :| 

  • Mr. Moradi
  • پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵ ، ۱۷:۲۵
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۱۱
نظرات شما ( ۶ ) ۶ موافق

امتحان کتبیِ زیستِ امروز لغو شده بود ... گفته بود شفاهی ... ولی همون شفاهی رو هم نگرفت :)) در واقع یه کلاس دیگه تقویتی داشت و رفت اون کلاس و کلاس ما بیکار :دی 

ادامه مطلب ... نظرات شما ( ۱۴ ) ۵ موافق

خداروشکر :) وضعیت سفید هست فعلاً و امیدوارم سفید باقی بمونه!

قرار بود امتحان ترم دفاعی چهارشنبه باشه که موکول شد به آخر تاریخ امتحانات ... هرچند فردا امتحانِ میان‌ترم دفاعی هست و فرقِ چندانی با امتحان ترم نداره از لحاظ اهمیت! چون دبیرمون تا حالا امتحان کتبی نگرفته :| و خیلی جالبه که تا الان نخوندمش!! و فقط شنبه یه نگاهی انداخته بودم به سه چهار درس از دفاعی‌ای که توی یه جلسه داده شد :| بعله! :))

امروز خیلی فشرده شده بود! زنگ اول زبان داشتیم ، امتحان آخر زبان ، یه نمره چیزی رو غلط نوشتم که اصلاً فکر نمی‌کردم غلط باشه!! به من این وظیفه رو نداده بود و من بدونِ هماهنگی یه متن آماده کردم و دادم بهش و خداروشکر نمره‌ام جبران شد و گفت کاملش رو میدم :))‌ و براش جالب بود متنم و وقتی گفت خودت نوشتی؟ در کمال صداقت گفتم نه منبعش ویکی پدیاست! فکر می‌کردم اسمِ ویکی پدیا رو همه شنیدن ولی سه چهار بار گفتم تا متوجه شد که میگم ویکی ، پدیا :| وقتی داشتم متن رو توضیح می‌دادم و ترجمه می‌کردم و صدا و دست‌هام می‌لرزید و دستِ خودم هم نبود! سعی می‌کردم با دست متن رو نشون ندم و با خودکار اشاره کنم :)) من چرا از دبیر بترسم!؟ نه! من از دبیر نمی‌ترسم! این دبیر ، دبیرِ دوست‌داشتنی‌ایه برام ، راستش ایده‌آلِ ذهنیِ خودم از آینده رو قبلاً چیزی در سبک کاریِ دبیرم می‌دیدم :)) هرچند وقتی یادم میاد به عنوان رشته دوم داره حقوق می‌خونه ازش بدم میاد ولی دارم سعی می‌کنم توی ذهنم با مشخصاتِ "رشته اصلی زبان خارجه و رشته دوم یه چیزِ دیگه" ذخیره‌اش کنم :دی فلذا از دبیرم نمی‌ترسم! :دی و این "زبان" هست که برام ترسناکه ، چون فکر می‌کنم چیزی ازش بلد نیستم ولی توی امتحانات و زمان خوندنش نسبتاً حالی‌ـم میشه و خنگ هم نیستم توش :)) فقط استرسش رو دارم :|

زنگ بعد آزمایشگاه بود که بجاش زیست آوردیم و دبیری که هِی میگه عقبیم و عقبیم ، توی یه زنگ ، فقط یه نیم‌صفحه درس داد :|||| هرچند به نفعِ ماست که کمتر امتحان میدیم :دی

زنگ بعد ورزش داشتیم و امتحان :| امتحان ورزش همیشه برام ترسناک بوده و هست!! وقتی گفت بارفیکس همه‌مون خشکمون زد :دی دو هفته قبل گفته بود درازنشست :| هرچند فرقی نداره و توی هردوتاش ضعیفم!! برای انعطاف از چهار نمره ، سه داده!! گفت نرمال بیست و پنج‌ تا برای بارفیکسه!! من آخرین بار پنجم ابتدایی این بارفیکس‌های اصلاح شده رو دیدم و یه‌دونه زدم که همون یه دونه هم غلط بود :| بر خلاف سال‌های قبل از لحاظ آماری شماره‌ی چهارمم و زود نوبتم میشه :دی سه نفرِ قبل من همشون کمتر از بیست تا و گاهاً فقط شیش هفت تا زدن :دی خودمم نمیدونم چجوری ولی 17 تا زدم! فقط ای‌کاش بیش‌تر مقاومت می‌کردم و بیش‌تر می‌زدم ، الان که فکر میکنم تا  20 تا می‌تونستم برم :| جا داشت بهش بگم من وقتی 17 تا زدم که 17 تا مُد نبود :))) والاع!! وقتی 17 تا زدم همه دهنشون باز موند :دی هرچند بعداً چندنفری 25 تا هم زدن! خرخونِ شماره یک (منم خرخونِ شماره دو اصلا!) فقط 5 تا زد ... اشتباهش مثل همون اشتباه کلاس پنجم من بود :) خودش هم میگه دستاش ضعیفه :))‌ از بس درس خوندی/خوندیم دیگه :دی

زنگ آخر قرار بود ریاضی بیاد هم درس بده و هم امتحان بگیره .. درس رو داد و امتحانِ پنج سواله‌ی آسونش رو گرفت ... قرار هم نبود سخت بگیره و خودش رویِ آسونیِ این امتحانش تأکید داشت ... خداروشکر تا این لحظه غلطی از خودم پیدا نکردم و به هیچ‌کدوم از جوابام شک ندارم :دی 

وقتی اومدم خونه ساعت شده بود 3 :| یه کم استراحت و مطالعه‌ی شد 4 :| در واقع چهار و ربع ناهار خوردم :))‌ و تا چشمم رو بستم و باز کردم شد 6 :| خب من کِی دفاعی رو بخونم؟ کِی زیست رو بخونم؟! کِی واقعا؟! :|

  • Mr. Moradi
  • دوشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۵ ، ۱۸:۲۰
  • روز نوشت
  • نمایش : ۸۲
نظرات شما ( ۵ ) ۵ موافق

داشتم قدم میزدم ؛ فکر می‌کردم و باورم نمی‌شد ؛ من چجوری اون رو غلط نوشتم؟! اصلاً اون چجوری غلط شد؟! من که اصلاً به اون سوال شک نداشتم! چی شد آخه؟! الکی یه نمره‌ام از دست رفت! زبان رو از 15 ، 14 شدم ... خیلی راحت می‌تونستم نمره کامل رو بگیرم اگه معنی یه کلمه‌ی لعنتی رو اشتباه نمی‌فهمیدم :|

:::

سر راه رفتم سمت آب‌سردکن ... گفتم حالا که اجباراً بخاطر درس عقب مونده‌ی زیست تقویتی رو باید بمونیم ، یه جرعه آب هم بخورم! فوقش پنج دقیقه دیر بشه! رفتم سر کلاس ... دیدم برگه‌های شیمی رو پخش کردن ... هنوز وارد کلاس نشدم که یهو خرخونِ شماره یک :دی[منم خرخونِ شماره‌ی دو اصلاً :دی] بهم گفت آفرین بیست شدی ... برق از سرم پرید ... گفتم برگه‌ام کو؟ رفتم برگه رو گرفتم و نگاه می‌کردم ... بغل‌دستی ندارم ولی اون زنگ یکی اومده بود کنار دستم نشسته بود که 5 شده بود ... یه نفر میخواست واسه‌ی نمره‌ی 19 خودش اعتراض کنه که مثلا 19/5 بشه ، بغل‌دستیم گفت اینو باش ، من پونزده نمره کم دارم ، این واسه نیم نمره داره حرص میخوره :)) هیچی نگفتم و بازم ورقه‌ام رو نگاه می‌کردم و به این فکر می‌کردم که سر امتحان چقدر سریع به ورقه نگاه کرده بودم که 63/5 رو 63/59 دیده بودم ... به یادم میارم که روز قبل رفتم به دبیر گفتم همچین چیزی رو چقدر کم میکنه؟ و گفت اشکال نداره و مهم نیست ... وقتی الکی دوباره پرسیدم گفت مهم نیست ... اشکال نداره ، زمزمه‌طور گفت بیستی دیگه ...

و امروز که هرکی میومد ورقه‌اش رو نشون بده و نمره‌اش رو بیش‌تر کنه ، وقتی حوصله‌اش سر می‌رفت می‌گفت به مرادی نشون بده اگه درست بود بیا نمره بدم ... :)) آخر زنگ هم برگه سفید آورد که هرکی پیشنهادی داره واسه روش تدریس و امتحان و اینا ، بنویسه ... منم نوشتم : "روندِ کاریِ موجود کافی و مناسب است. شخصاً مشکلی با شیوه‌ی ترم اول ندارم." و زیرش رو امضا زدم :دی

:::

دینی قاعدتاً باید تا آخر درس شیش درس می‌داد ولی تا امروز درس 3 بودیم و امروز نهایتاً تونست درس پنجم رو تموم کنه. قرار بود زنگ سوم و چهارم رو با هم بیاد که فقط تونست زنگ چهارم رو بیاد ، فلذا زنگ سوم بی‌کار بودیم که من سعی کردم بجای فکر و خیال توی این هوایِ فوق‌العاده ، سرم رو با دیدنِ فیلم‌های زبانِ اصلیِ کم کیفیتِ یکی از بچه‌های کلاس گرم کنم :دی 

:::

هوا عالیه! البته تا وقتی عالی بود که سرما نداشت! از تقریباً ظهر که سرد شد دیگه آنچنان دوست‌داشتنی نبود برام! ترسناکه! هوایِ سردِ بادی ترسناکه برام ... ولی قبلش عالی بود! بادهای تندِ بهاریِ خنک عالی بود! عالی! مثل دیروز پریروز که نشستم روی پله‌های بی‌استفاده‌ی یک در ورودی و با خودم می‌گفتم دل که شکستنش صدا نداره! مثل حالا که میگم دلا بسوز که سوز تو کارها بکند ...

+ هیچ معلوم نیست فیزیک رو چند میشم! این‌بار مطمئناً افتضاحه! فقط امیدوارم خیلی افتضاح نباشه :|

  • Mr. Moradi
  • چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۵ ، ۲۰:۵۹
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۲۳
نظرات شما ( ۱۲ ) ۵ موافق
up