مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم
باز این چه شورش است که در خلق عالم است

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : میگن کربلا هم گرم بود
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۲۸۷ مطلب با موضوع «روز نوشت» ثبت شده است

نمیدانم قیمت یک عدد سشوار معمولی چقدر است! اما حتما کمتر از 60 تومن هم به فروش میرسد! طمع به تعمیر سشواری که از کار افتاده باشد و همچنین هیچ از نوع کارای اش ندانی طمعِ عجیبی ست ... جابه جا کردن سیم ها همانا و پریدن کنتور(فیوز) هم همانا! البته فقط یه جرقّه کوچیک زد و خیلی سریع همه چی پرید! 

اصلا مشخص نبود که چرا وقتی دوباره کنتور را وصل میکردیم بعد از 10 دقیقه دوباره قطع میشد!!! حالا فردایش امتحان پرمطلب اجتماعی هم داشته باشی و بخاطر دردسر هایی که یک سشوار خراب بوجود آورده فقط نیم دور خوانده باشی! این یعنی فاجعه ... خداراشکر توانستیم حداقل برق یک مکان را جور کنیم و صدالبته قید اینترنت و تلویزیون و کلا تمام دوشاخه های موجود را زدم تا ترحم درسها رو بدست بیارم!

شب شد! چی شد که شب شد؟! نمیدانم! ولی شب شد! ساعت 9/30 شب بدون هماهنگی قبلی و صرفا برای سورپرایز  کردن ،برادر از دیار تعلم به زادگاه خود بازگشت! و همین مسببی شد تا بیشتر بیدار بمانیم و مطالب را بیشتر بخوانم! هنگامه های دو نیمه شب بود که خواستم برای تمرین توضیحات مربوط به "تالبوت" را برای خود و بدون در دست داشتن منبع امتحانی مرور کنم که دیدم ای دل غافل!! حتی یک کلمه نه تنها در این موضوع بلکه حتی در موضوعات ساده تر و به تواتر رسیده تر هم چیزی به یاد ندارم ....و این حس قبل از خواب بی حس کننده ترین حس جهان بود ://

صبح هم که یک نگاه ساده انداختم و سر جلسه حاضر شدم(8 صبح)! خیلی عجیب بود! همش فکر میکردم که از تاریخ به مراتب بیشتر و سنگین تر سوال بیاید تا جغرافی!!! و از ماجراهای جالب جلسه هم این بود که اولین نفر که داد کاری ندارم که حتی نصف ورقه هم ننوشته بود! حتی زحمت نوشتن اسم شخصی اش را هم نکشیده بود! و مراقب محترم هم اینگونه اینکار را به رایگان برایش انجام داد: حاج خانم سوسن.س ["س"مخفف فامیلیش بود که نمیخواستم بنویسم]

واقعا درک نمیکنم! در صفویه آن همه بساز و بفروش بازی در آوردن , آن همه کوبیدند و از نو ساختند بعد در هنرهای رایج دوره صفویه نوشته اند: خاتم کاری و کتاب آرایی بعلاوه نقاشی و خوشنویسی که حتی در دولت روحانی هم مرسوم است! پس آن همه ساخت و ساز کشک بود؟؟؟ یعنی واقعا آن کاشی کاری ها و نگارگری ها بیهوده بود؟ من که نوشتم نقاشی و خوشنویسی و معماری و نگارگری!!! البته سه مورد درخواستی را با چهار جواب سرکوب گرایانه پاسخ گفتم :دی

+ برق واقعا خیلی مهمه ، اصلا اهمیت حیاتی داره :) الانم کاملا سالم شده! بدون اینکه تعمیری انجام بشه یا نیازی به تعمیر پیدا کنه :))

++ تماشا کنید :) : از حامد بهداد

  • Mr. Moradi

نگفتم خوشحالی بهم نیومده؟؟؟ نگفتم من خسته تر از اونی هستم که بخوام خوشحال باشم؟ نگفتم من خوشحال باشم ؛ تمام نمره ها بال در میارن و میپّرن؟! نگفتم اگه خوشحال باشم کلّش در عرض یه ثانیه کوفتم میشه ؟؟؟؟؟؟

صد البته خوشحال هم نبودم! حالا اگه خوشحال بودم دیگه چی میشد؟: حتما برگه ام رو سفید تحویل داده بودم و خودم خبر نداشتم :(

....

در لحظاتی قبل از نیم نمره و یا حتی یه نمره غلط باخبر شدم ... حتما میگین این نمره چه ارزشی داره؟! اما شما نمیدونید که اگه فقط 25 صدم و یا نیم نمره دیگه غلط داشته باشم کل نمراتم میره هوا :((‌

دیگه چیکار میتونم بکنم؟؟؟؟

+ خدایا خودت درستش کن :(

  • موافقین ۱۱
  • ۱۹ دی ۹۴ ، ۲۰:۰۶
  • Mr. Moradi

 الحمدالله ربّ العالمین

امروز صبح فقط با خوردن یه کلوچه ؛ 7:30 رفتم سر جلسه امتحان ریاضی .... خیلی وقته یه رسم خوبی برای خودم گذاشتم که سوالا رو به همون ترتیبی که هست حل میکنم و مثل بعضیا از همون اول همه سوالا رو نگاه نمیکنم! چون اونجوری استرس بقیه سوالا رو هم پیدا میکنم و کلا اونایی که بلدم هم یادم میره!‌ خداروشکر علی رغم اینکه شیطان لعینِ رجیم خیلی وسوسه ام کرد زودتر بقیه سوالا رو نگاه کنم اما اینکار رو نکردم و خداروشکر :)

همه سوالا کاملا قابل فهم بودن و تقریبا خوب بود ... خیلی میترسم! میترسم خوشحال باشم یه دفعه یه غلط از خودم پیدا کنم و همه اون خوشحالی که هیچ! همه نمره هام نابود شه :/ یعنی به معنای واقعی کلمه هنوز استرس ریاضی دارم ...

و باز هم خداروشکر که مدیر حاضر شد جای امتحان علوم و زبان رو عوض کنه! علوم واقعا سخته و به دو روز نیاز داره اما زبان تو یه روز هم میشه جمعش کرد ....

+خدا کنه از اون غلطای مسخره ای مثل جابجا گذاشتن مثبت و منفی و... نداشته باشم .....

++التماس دعا

  • Mr. Moradi

در این عصر اختراعات و اکتشافات که این همه وسیله نو اختراع میکنند هیچ بعید نیست رباتی اختراع کنن که کارهای آدم رو انجام میده و مثلا برای ما خرید میکنه و....

اما امید من فقط به اون روزیه که یه ربات بسازن که بجای ما درس هم بخونه ... نمیدونم 100 سال دیگه ؛ 1000 سال دیگه ؛ حالا تا هرچقدر که میخواد طول بکشه! فقط سریعتر به تولید انبوه برسونیدش ؛ در حد آزمایشی نگه ندارین 

اونوقت عمو پورنگ هم تو برنامه هاش میگه:

ربات کی درسخون تره؟؟؟ من من من من!

ربات کی زرنگتره؟؟؟ من من من من!

ربات کی خرخون تره؟؟؟ من من من من! 

+التماس دعا

++چیزایی به ذهنم اومده که دوست دارم هرچه سریعتر ثبتش کنم ؛ حتما بعد امتحانات مینویسمش .. پارک نیکمرام

  • Mr. Moradi

نمیدونم ... ولی فردا شب کیمیا خیلی غمگینه ؛ همیشه شب امتحان سریالا خیلی تلخن...همش از خودم میپرسم یعنی پس فردا شب که امتحان رو دادم بازم میتونم با خیال راحت ببینمش؟ میتونم با دل خوش نگاه کنم؟ ته دلم یه غمی سنگینی میکنه :(

+ این نیز بگذرد... باشد که تمامش کنی...

  • موافقین ۹
  • ۱۷ دی ۹۴ ، ۲۳:۳۰
  • Mr. Moradi

تا حالا دیدید یه وقتایی اشتباهاً یه روز رو جابه جا میگیریم مثلا پنج شنبه است بعد فکر میکنیم جمعه اس! بعد که میفهمیم چه حالی میده .. اصلا انگار یه روح تازه وارد این جسمِ پژمرده و داغون و خسته میشه[فهمیدین چقدر خسته ام دیگه؟!] ... مثلا شده ساعت رو هم دوساعت اشتباه گرفتم ؛ بازم همون حس رو داره اما دوز و اثرش کمتره .....

از صبح تا الان هرکاری میکنم یادم نمیره که پنج شنبه است ؛ هرچقدر تلاش میکنم که فکر کنم امروز جمعه اس و بعد برم سراغ گوشی ببینم پنجشنبه هستش و از این راه یه مقدار روحیه بگیرم نمیشه که نمیشه ...

*مثل روزه گرفتن میمونه! هرچقدر سعی میکنی یادت بره که روزه ای و یه چیزی سهواً بخوری نمیشه که نمیشه :/

+ دیوانه کنندس وقتی به شنبه فکر میکنم که سرِ امتحان ریاضی بخاطر یه سوال نابود میشم ... حالا بدترش اینه که سرِ چند تا سوال مشکل داشته باشم :(

++اصلا قابل پیش بینی نیست ؛ مخصوصا پیدا کردن n اُم :( یا شایدم استدلال ها و اثبات هاش .. :/ 

  • Mr. Moradi

واقعا چرا وسط امتحانات تصمیم به عوض کردن قالب گرفتم؟! چرا؟ 

ولی خب دیگه این تصمیم بالاخره گرفته شده :) و انجام شد ...

همیشه عاشق قالبای ساده بودم :) و خدا هم یکیش رو نصیب من کرد ...

خیلی هم عالی ...

یه مقدار تغییرات دادم نسخه اصلیش رو که الان بهتر شده :) 

یکی از تغییرات اساسی برداشتن منوی اصلی بود که از جای اصلی منتقلش کردم به اینجا:(کلیک)

تا چند روز دیگه هم همین منو رو یه مقدار عوض میکنم و صفحه انتقادات و پیشنهادات رو هم قرار میدم...

فکر کنم این هدر جدید هم ارتباط خاصی با کلمه "مُنَقَّش" برقرار کزده :))

گزینه لایک یا همون موافق که با فلش نشون داده میشد هم به این شکل تغییر کرده که با کلیک بر روی موافق میتونید موافقتتون رو با مطلب اعلام کنید و  همون کاربرد رو داره: (کلیک)

بخش "دردانه نوشت" هم به قوت خودش باقیه (کلیک)

یکی از خوبیهای این قالب هم اینه کسایی که با گوشی و تبلت وارد میشن خیلی راحت تر میتونن از مطالب استفاده کنن و بخونن :)

امروز هم امتحان املا رو دادم و خیلی هم عالی :)

+با تشکر از وبلاگ گاه نوشت های عرفان  که طرح اصلی قالب رو به صورت رایگان برای همه قابل استفاده قرار دادن ...

++باتشکر از آقای پلاک هفت بابت آموزش های مفیدی که در وبلاگشون قرار دادن و بنده هم استفاده کردم ....

+++ و در نهایت باتشکر از خودم که چندین ساعت وقتم رو گذاشتم و با همت و پشتکار؛ این کار رو انجام دادم :دی

  • Mr. Moradi
up