روز نوشت :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : Resonating Mind

این محرم هم گذشت و تنها تکه خاطراتی برجا گذاشت...

ان شاالله از امروز وبلاگ به روال عادی خودش بر میگرده...

التماس دعا

  • Mr. Moradi
  • يكشنبه ۳ آبان ۱۳۹۴ ، ۰۹:۳۸
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۳۳
نظرات شما ( ۶ ) ۱۲ موافق

پنجاه هزار تومنی های جدید رو دیدین؟؟؟

+کلاً کوچیکتر شده!

++و ارزشش هم کمتر...

+++قبلاً ها تراولی بود برا خودش! ولی حالا خرج یه روزه...

  • Mr. Moradi
  • دوشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۴ ، ۱۷:۴۶
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۵۲
نظرات شما ( ۵ ) ۸ موافق

وقتی چای نبات هم افاقه نکرد
مادرم هم فهمید
که من "دلم" درد می کند
نه دلم...!
....
+امیدوارم دلتون درد بگیره اما "دلتون" هیچ وقت نگیره...چه درد چه غم...:(

نظرات شما ( ۱۰ ) ۱۳ موافق

+فقط مخصوص خداست....

++همیدگه رو کمتر قضاوت کنیم...

نظرات شما ( ۹ ) ۱۸ موافق

واقعا چه زیباست راهی که به خدا ختم میشود....
.
.
و حالا چه خلوت است راهی که به خداوند ختم میشود...
.
.
در مسیر های منتهی به شیطان ترافیک سنگینی ایجاد شده...
.
.
و هر روز یکی خلوت تر و دیگری شلوغ تر میشود...
.
.
قضاوت با شماست که کدام شلوغ تر و کدام خلوت تر است...!

.

.

+البته انتخاب هم با خود ما انسان هاست که کدام راه را شلوغ تر کنیم و کدام را خلوت تر!

++تک تک رفتار های ما تأثیر خواهد داشت...

+++فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ ****وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ .

نظرات شما ( ۱۲ ) ۱۰ موافق

و هم اکنون بارش شدید باران و رعد و برق های کر کننده در همه نقاط شهرم به گوش میرسد...
+خدا رو بابت نزول باران شکر میکنم
++خیلی وقت بود از این صداها نشنیده بودم...:)

  • Mr. Moradi
  • يكشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۴ ، ۱۷:۵۳
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۳۰
نظرات شما ( ۴ ) ۹ موافق

نمیدونم چرا چند روزیه که همش منتظرم یه اتفاق خاصی بیفته!

البته نمیشه گفت چند روز! میشه گفت بیشتر از 9 ماهه که منتظرم یه اتفاق خاص با یه شرایط کاملا متفاوت و خاص! بیفته...

در رویا پردازی هم یه چندسالی مهارت عجیب و غریبی پیدا کردم! هرچیزی رو یه شاهنامه ازش درست میکنم(اینقدررررررر طولانی!)

یه مدت هم میخواستم(و میخوام) همین رویاپردازی ها رو تبدیل به یه داستان بلند کنم! ولی از اونجایی که دست به قلمم زیاد خوب نیست! پیشرفت درست و حسابی نداشتم...

هرچقدر هم که در مورد همون اتفاقات خاصی که گفتم به اصطلاح رویاپردازی  و یا خیالبافی میکنم نمیتونم به جای خاصی برسم... اخه ماجرایی نیست که بشه به این آسونی ها ؛ حقیقت دونستش....اصلا معلوم نیست واقعی  هستش یا صرفا خیالبافی..!

ای کاش؛ بجای این انتظارهای احتمالا واهی منتظر آقامون بودم (که البته هستم!)که به حق فرج ایشون فرج همه ی کار های ماست....

+برا همینه که میگم: روز که نه! شب هم به انتظار میگذرد!(چه جمله شاخی؟!)

++این حرف ها صرفاً برای تخلیه افکار و ذهنم بود...برداشت های اشتباه! موجب آزار ذهنتان خواهد شد... :)

+++امیدوارم پرحرفی نکرده باشم...

نظرات شما ( ۱۱ ) ۱۰ موافق
up