مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : امون از اونایی که میگن، شهیدتون چقدر گرفته؟
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۲۷۷ مطلب با موضوع «روز نوشت» ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • Mr. Moradi

    تا دقایقی دیگر امتحانات ویرانگر به صورت رسمی شروع میشود....

    نابودگر اول وارد خواهد شد...

    التماس دعا....

    :((

    ............................

    و این نابودگر: کتاب دینی

    به لطف خدا و دعای شما ؛ خداروشکر تقریبا به خیر گذشت .... ولی احتمالا بازم یه نیم نمره ای غلط داشته باشم :/ :((

    دبیر کتابی رو معرفی کرده بود که من پنج شنبه چهارجا دنبالش گشتم اما هیچکدوم نداشتن! و سوالا رو هم عین همون سوالاش داده بود؛ به طوری که به بعضیا حتی در کتاب اشاره هم نکرده بود و این خیلی بده ... :(((

    اینقدر هم جا کم داده بود که ناچاراً برگه ای رو به ورقه منگنه کردیم!‌ اصلا دبیر عجیبیه! 

    ان شاالله از 19 کمتر نشم ... که با همون مستمر بشه 20 :) :(

    + و باز هم گرفتن غلط از خود .... و باز هم نابود شدن .... و باز هم ... :(((  

    • Mr. Moradi

    دبیر درس دینی رو تو دوسال پیش خیی خوب یادمه ... یعنی عالی بود :))

    بیشتر جلسه ها که بیکار بودیم و کِیف میکردیم و اون جلسه هایی هم که حرف میزد بازم کیف میکردیم! اصلا کلاسش خستگی نداشت ...

    خوب یادمه امتحان دینی ترم اول رو .... احتمالا خوب نخونده بودم .... مخصوصا اون آیه ها و روایت هایی که ستاره نداشت رو حفظ نکرده بودم ...

    ورقه ها رو که دادن اولین سوالش دقیقا روایت درس اولش بود که ستاره هم نداشت ؛ دقیقا هم 2 نمره داشت ... یه چیزایی یادم بود که عِین کتاب نبود و شاید شبیه به روایت هم نبود اما نوشتمش ... یه نفر دیگه هم بود که اون سمت نشسته بود که تا ورقه گرفت بلند گفت: "یاعلـــــــــی! بدبخت شدیم!" قشنگ مشخص بود که چشمش افتاده به سوال اول و اونم حفظ نکرده ... 

    بالاخره ورقه رو پر کردم و خیلی سوالا رو هم از خودم نوشتم و مطمئن بودم که همین حدودای 18 میشم :(( یعنی فاجعه بود برام ... 

    باز هم خوب یادمه اولین جلسه دینی بعد از ترم خودش هم امتحان دانشگاه داشت و با یه ربع تاخیر اومد ... ورقه های ترم رو آورد و شروع کرد به تصحیح! منم مطمئن بودم دیگه 20 نمیشم سعی میکردم خودم رو آروم کنم ولی فایده ای نداشت!

    رسید به ورقه همون کسی که فریاد یاعلیـش سرِ جلسه بلند شده بود! بجای جواب سوال اول نوشته بود: "جناب آقای ه.د؛ طبق آیین نامه و قوانینی که در اول کتاب درسی هم نوشته شده است شما نباید از روایات و آیاتی که ستاره ندارند سوال بدهید! برای همین این سوال را نمینویسم" دبیر هم که یه دفعه قیافش برگشت و گفت دبیر از هرجای کتاب اختیار داره سوال بده! یعنی چه؟ این چه حرفیه؟؟؟ واقعا که ... وقتی بعلاوه دو نمره این سوال دو نمره دیگه هم ازش کم کردم حالیش میشه دبیر باید از کجا سوال بده و بهش داد 15=2-17... [ حتی به اونایی که مثل من از خودشون و شبیه به کتاب نوشته بودن نمره رو داد اما از این بنده خدا سه نمره کم کرد] البته فکر کنم بعد از اینکه آروم شد و حالش جا اومد نمره رو بهش داد ...

    به ورقه منم که رسید نمره ی کامل رو به همه سوالا داد و به راحتی بیست شدم :) تنها درسی رو که مطمئن بودم 20 نمیشم رو بیست شده بودم و این یعنی فوق العاده است .... 

    +عالی بود اون روز ...

    ++فردا هم امتحان دینی دارم ؛ التماس شدید دعا .... 

    • Mr. Moradi

    هم اکنون سیلی عظیم بر سراسر ذهن و افکار و تصوراتم جاری شد ... یعنی از بیخ نابود شدم ...

    چرا؟؟

    یه طرف از روحانی ای که سعی در برداشت دگرگونه از روایات و آیات داره ...

    این طرف هم که جوامع مختلف مردم سعی در باور حرفها و قبول کردن اونا ...

    و حتی انتشار اون ها ...

    چرا؟؟

    چرا فکر مصداق کارمون نیست؟ و چرا فکر میکنیم هر حرفی میتونه زده بشه ... 

    چرا دنبال پیدا کردن بهانه و توجیه برای کارامون هستیم؟؟؟

    + هربار بعد از هر بحثی یه حسِّ دنیا گمراه پنداری بهم دست میده که اصلا حالم از دنیا بهم میخوره ... چرا با جمله:"باید عقیده های همدیگه رو تحمل و قبول کنیم" از اصلاح و تدبیر در عقاید سر باز میزنیم؟؟؟ مگه امام حسین علیه السلام برای اصلاح امت قیام نکرد؟؟؟

    ++امروز هم با ویران شدن به پایان رسید ....‌:(

    • Mr. Moradi

    چند ماهی بود که دیگر از عنوان متن کوتاه بدم آمده بود ؛ نه اینکه بدم بیاید ، بیشتر از این جهت ناراحت بودم که کلاً‌ یه آدرسِ‌ تئوری و یه عنوان کاملا خشک دارم که اصلا مرتبط با نوشته های ماه های اخیرم نیست ... اولش که به قصدِ ساخت یک عدد وبلاگ پا در بیان گذاشتم شاید قصدم نوشتن متن های کوتاهی بود که در محوریت سه موضوع: فرهنگ‌؛ دین ؛ اجتماع بوده و این مسئله از 20 یا 30 پستِ اولم کاملا مشهود و معلوم است ...

    بسیاری از آدرس ها هم بودند که کسی از آنها استفاده نکرده بود و جان میدادند برای استفاده .... اما نمیخواستم رتبه گوگل و غیره جاتِ‌ این وبلاگم دستکاری شود .... از تغییر آدرس و عنوان همین وبلاگ تقریبا منصرف شدم و نام کاربری جدیدی در بلاگ ساختم  و وبلاگی را بنیاد نهادم(کلیک)

    تا آمدم خودم را تحسین کنم انگار که سطل آب سردی بر رویم ریخته باشند و در چالشی شرکت کرده باشم یخ کردم! وای بر من! این مهاجرت به معنی از بین رفتن جاوااسکریپت است! این مهاجرت یعنی از بین رفت آن همه تلاش و سعی و بدبختی ای که برای تبلیغ این وبلاگ کشیدم(و شما چه میدانید منظور از تلاش چیست؟!) یعنی از بین رفتن تمام مطالب و نظرات و قدمت وبلاگ و اینها کم نیستند .... درست است قصدم از نوشتن فقط و فقط دلِ خودم است! اما دیگر که نباید بروم در قفس خودم زندانی کنم که .... مطالبی که مینویسم ارزشش علاوه بر زیباییش ؛ تاثیرش است ..... حالا همه ی مطالب من بیخود! اما هرچقدر سعی کردم دیدم نمیتوانم به این زودی ها از این آدرس فرار کنم! نمیتوانم سریع تصمیم به این گندگی! را بگیرم .... 

    + ای کاش وقتی که داشتم آدرس انتخاب میکردم دقت بیشتری میکردم! هرچند که خیلی بی تجربه بودم :)

    ++البته اگر  هم از این آدرس کوچ میکردم صددرصد به دوستان اطلاع میدادم :دی

    +++تقریبا منصرف شدم ؛ فکر کنم چند ماه دیگر رو هم با همین آدرس سَر کنم! ولی عنوان رو ان شاالله عوض خواهم کرد :)

    • Mr. Moradi

    اصلا انگار دلخوشی و خوشحالی به ما نیومده :( 

    تا اومدم بخاطر امتحان فوق العاده ساده ای که داشتیم خوشحال باشم کوفتمون شد ...

    خیلی بده امتحانی رو میدین و میدونین که خیلی آسون بوده و از همه بدتر مطمئنید که 19 یا 20 میشین اما در عرض چند ساعت چندتا غلط بیخود از خودتون پیدا میکنید و همه ی اون خوشحالی و شادی و دلخوشی یکجا کوفتتون میشه ... خیلی سخته ...

    آخه از این آسونتر مگه میتونست سوال بگه؟!؟ اصلا مگه میشه؟ چرا اینطور شد :(( 

    طرف یه جوری میگه "چجوری این اشتباه رو کردین؟" انگار خودش هزار تا اشتباه دیگه نداره ... اصلا هدفش چیه؟ میخواد بگه خیلی بلده؟ یا اینکه خیلی حالیشه؟ یا اینکه ما پخی نیستیم؟  یعنی اون لحظه دوست داشتم یه سیلی محکم بکوبونم تو صورتش ....:(

    +دبیر که تا الان چیزی نگفته ؛ اما دوست دارم شب که انلاین شد حداقل یه حرفی بزنه ... حتی اگه بگه چقدر خنگین![که البته اینطوری حرف نمیزنه]

    ++ خیلی استرسش بالاست که بعد از یه روز یه غلطی رو از امتحانت پیدا میکنی که وسط امتحان حتی یه درصد هم بهش شک نداشتی ... خیلی بده ... آخه امتحان به اون سادگی حیف بود :(

    • Mr. Moradi

    تصمیم گیری برای انتخاب خیلی چیزا سخته ....

    سخت تر از انتخابِ خیلی چیزا؛ انتخابِ رشته است ... یه اشتباه ؛ کلِّ آیندت رو زیر و رو میکنه .... 

    انسانی؛ تجربی؛ ریاضی .... اصلا به ریاضی فکر نمیکنم! 

    اصلا هم حرفِ علاقه نیست؛ اما به نظرم تجربی بهتر از انسانیه؛ از سختی های تجربی میترسم! اما از عاقبت انسانی هم زیاد امیدوار نیستم(گرچه برادرم انسانی خونده و الانم حقوق میخونه!) 

    دیوانه وار ؛ دیوانه میکنه آدم رو ... در ظاهر بیشتر نشون میدم که میخوام برم تجربی اما اصلا مطمئن نیستم ... 

    و یه چیز دیگه هم هستش که این روزا خیلی به آینده اش فکر میکنم [دانشکده اطلاعات] ولی دوست ندارم اعلام کنم! اما اگه در موردش مطمئن بشم دیگه فرق نمیکنه انسانی برم یا تجربی :) اما هنوز تصمیم قطعی نگرفتم :/

    + بعضی از محدودیت های بیان خیلی عجیب و غریبه! مثل تعداد کل کلمات کلیدی وبلاگ! 500 تا! من که 500 تا رو استفاده کردم ؛ رفتم مطالب قدیمی تر و چند تاییش رو حذف کردم ... کلمات کلیدی برای سرچِ گوگله ... دیگه این که نباید محدود بشه ...

    • موافقین ۹
    • ۰۸ دی ۹۴ ، ۱۰:۵۶
    • Mr. Moradi
    up