مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : برابری یعنی برابری!
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۲۶۰ مطلب با موضوع «روز نوشت» ثبت شده است

هم اکنون سیلی عظیم بر سراسر ذهن و افکار و تصوراتم جاری شد ... یعنی از بیخ نابود شدم ...

چرا؟؟

یه طرف از روحانی ای که سعی در برداشت دگرگونه از روایات و آیات داره ...

این طرف هم که جوامع مختلف مردم سعی در باور حرفها و قبول کردن اونا ...

و حتی انتشار اون ها ...

چرا؟؟

چرا فکر مصداق کارمون نیست؟ و چرا فکر میکنیم هر حرفی میتونه زده بشه ... 

چرا دنبال پیدا کردن بهانه و توجیه برای کارامون هستیم؟؟؟

+ هربار بعد از هر بحثی یه حسِّ دنیا گمراه پنداری بهم دست میده که اصلا حالم از دنیا بهم میخوره ... چرا با جمله:"باید عقیده های همدیگه رو تحمل و قبول کنیم" از اصلاح و تدبیر در عقاید سر باز میزنیم؟؟؟ مگه امام حسین علیه السلام برای اصلاح امت قیام نکرد؟؟؟

++امروز هم با ویران شدن به پایان رسید ....‌:(

  • Mr. Moradi

چند ماهی بود که دیگر از عنوان متن کوتاه بدم آمده بود ؛ نه اینکه بدم بیاید ، بیشتر از این جهت ناراحت بودم که کلاً‌ یه آدرسِ‌ تئوری و یه عنوان کاملا خشک دارم که اصلا مرتبط با نوشته های ماه های اخیرم نیست ... اولش که به قصدِ ساخت یک عدد وبلاگ پا در بیان گذاشتم شاید قصدم نوشتن متن های کوتاهی بود که در محوریت سه موضوع: فرهنگ‌؛ دین ؛ اجتماع بوده و این مسئله از 20 یا 30 پستِ اولم کاملا مشهود و معلوم است ...

بسیاری از آدرس ها هم بودند که کسی از آنها استفاده نکرده بود و جان میدادند برای استفاده .... اما نمیخواستم رتبه گوگل و غیره جاتِ‌ این وبلاگم دستکاری شود .... از تغییر آدرس و عنوان همین وبلاگ تقریبا منصرف شدم و نام کاربری جدیدی در بلاگ ساختم  و وبلاگی را بنیاد نهادم(کلیک)

تا آمدم خودم را تحسین کنم انگار که سطل آب سردی بر رویم ریخته باشند و در چالشی شرکت کرده باشم یخ کردم! وای بر من! این مهاجرت به معنی از بین رفتن جاوااسکریپت است! این مهاجرت یعنی از بین رفت آن همه تلاش و سعی و بدبختی ای که برای تبلیغ این وبلاگ کشیدم(و شما چه میدانید منظور از تلاش چیست؟!) یعنی از بین رفتن تمام مطالب و نظرات و قدمت وبلاگ و اینها کم نیستند .... درست است قصدم از نوشتن فقط و فقط دلِ خودم است! اما دیگر که نباید بروم در قفس خودم زندانی کنم که .... مطالبی که مینویسم ارزشش علاوه بر زیباییش ؛ تاثیرش است ..... حالا همه ی مطالب من بیخود! اما هرچقدر سعی کردم دیدم نمیتوانم به این زودی ها از این آدرس فرار کنم! نمیتوانم سریع تصمیم به این گندگی! را بگیرم .... 

+ ای کاش وقتی که داشتم آدرس انتخاب میکردم دقت بیشتری میکردم! هرچند که خیلی بی تجربه بودم :)

++البته اگر  هم از این آدرس کوچ میکردم صددرصد به دوستان اطلاع میدادم :دی

+++تقریبا منصرف شدم ؛ فکر کنم چند ماه دیگر رو هم با همین آدرس سَر کنم! ولی عنوان رو ان شاالله عوض خواهم کرد :)

  • Mr. Moradi

اصلا انگار دلخوشی و خوشحالی به ما نیومده :( 

تا اومدم بخاطر امتحان فوق العاده ساده ای که داشتیم خوشحال باشم کوفتمون شد ...

خیلی بده امتحانی رو میدین و میدونین که خیلی آسون بوده و از همه بدتر مطمئنید که 19 یا 20 میشین اما در عرض چند ساعت چندتا غلط بیخود از خودتون پیدا میکنید و همه ی اون خوشحالی و شادی و دلخوشی یکجا کوفتتون میشه ... خیلی سخته ...

آخه از این آسونتر مگه میتونست سوال بگه؟!؟ اصلا مگه میشه؟ چرا اینطور شد :(( 

طرف یه جوری میگه "چجوری این اشتباه رو کردین؟" انگار خودش هزار تا اشتباه دیگه نداره ... اصلا هدفش چیه؟ میخواد بگه خیلی بلده؟ یا اینکه خیلی حالیشه؟ یا اینکه ما پخی نیستیم؟  یعنی اون لحظه دوست داشتم یه سیلی محکم بکوبونم تو صورتش ....:(

+دبیر که تا الان چیزی نگفته ؛ اما دوست دارم شب که انلاین شد حداقل یه حرفی بزنه ... حتی اگه بگه چقدر خنگین![که البته اینطوری حرف نمیزنه]

++ خیلی استرسش بالاست که بعد از یه روز یه غلطی رو از امتحانت پیدا میکنی که وسط امتحان حتی یه درصد هم بهش شک نداشتی ... خیلی بده ... آخه امتحان به اون سادگی حیف بود :(

  • Mr. Moradi

تصمیم گیری برای انتخاب خیلی چیزا سخته ....

سخت تر از انتخابِ خیلی چیزا؛ انتخابِ رشته است ... یه اشتباه ؛ کلِّ آیندت رو زیر و رو میکنه .... 

انسانی؛ تجربی؛ ریاضی .... اصلا به ریاضی فکر نمیکنم! 

اصلا هم حرفِ علاقه نیست؛ اما به نظرم تجربی بهتر از انسانیه؛ از سختی های تجربی میترسم! اما از عاقبت انسانی هم زیاد امیدوار نیستم(گرچه برادرم انسانی خونده و الانم حقوق میخونه!) 

دیوانه وار ؛ دیوانه میکنه آدم رو ... در ظاهر بیشتر نشون میدم که میخوام برم تجربی اما اصلا مطمئن نیستم ... 

و یه چیز دیگه هم هستش که این روزا خیلی به آینده اش فکر میکنم [دانشکده اطلاعات] ولی دوست ندارم اعلام کنم! اما اگه در موردش مطمئن بشم دیگه فرق نمیکنه انسانی برم یا تجربی :) اما هنوز تصمیم قطعی نگرفتم :/

+ بعضی از محدودیت های بیان خیلی عجیب و غریبه! مثل تعداد کل کلمات کلیدی وبلاگ! 500 تا! من که 500 تا رو استفاده کردم ؛ رفتم مطالب قدیمی تر و چند تاییش رو حذف کردم ... کلمات کلیدی برای سرچِ گوگله ... دیگه این که نباید محدود بشه ...

  • موافقین ۹
  • ۰۸ دی ۹۴ ، ۱۰:۵۶
  • Mr. Moradi

ولادت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و حضرت امام جعفر صادق علیه السلام رو بهتون تبریک میگم ....

اون چند سالی که یه شهر دیگه بودم خیلی با روز ولادت حضرات خاطره دارم :)‌ 

یادمه یه بار ولادت افتاده بود دقیقا یه روز قبل امتحانِ ترم! احتمالا امتحان علوم بود :) نمیدونستم خوشحال باشم یا بابت امتحان ناراحت باشم! اصلا یه حسِّ غریبی داره اینجور مواقع!!!امیدوارم دچارش نشین :)

نمیدونم چرا یاد این آهنگ افتادم!(کلیک)

...............

+ بشنوید از حامد زمانی :)

  • Mr. Moradi

خوب یادمه که زمان داداشم یکی از منفورترین درس ها! آمادگی دفاعی بود! یکی از زجرآور ترین درسها و بدخاطره ترین و تلخ ترین .....

خیلی خوب یادمه که چطور سرِ نیم نمره یا یه نمره که تو حرفه و فن و آمادگی دفاعی و هنر و ورزش و از این دست دروس کم آورده بود ؛ معدلِ سالِ سومش خراب شد ...

اما برای من خداروشکر زیاد درسِ زجر آوری نبود :) به لطف دبیر آمادگی دفاعیم که از قضا احتمالا دبیر حرفه و فن برادرم هم بود خیلی خوب و با موفقیت این درس برای ترم اول به پایان رسید! تا ترم دوم هم ببینیم خدا چی میخواد :)

خیلی هم عالی :))

+ به غیر از دیروز ؛ بارِ قبل که نوشابه خوردم (هفته آخر مرداد 94)  خاطره خیلی خوبی برام موند :) گوشیم سوخته بود و داده بودم گارانتی برای تعمیر که تو راهِ برگشت یکی از این نوشابه شیشه ای ها گرفتم :) واقعا خاطره خوبی شد ... برخورد خشن و مسلحانه دیروز با نوشابه هم صرفا بخاطر حالتی بود که در من ایجاد کرده بود ولاغیر ...

++خیلی هم خوب! 

+++با وجود تعطیلی فردا نمیدونم چهارشنبه برم یا نه! حالا متنِ طنزگونه چجوری بسازم برای انشاءِ چهارشنبه؟! شاید نرفتم :))

  • Mr. Moradi

خدا لعنت کند نوشابه را ...

خدا لعنت کند جدّ‌ و آباد نوشابه را ...

خدا لعنت کند سازنده نوشابه را ...

اصلا خداوند نوشابه را جوری نابود سازد که هیچ اسمی ازش باقی نمونه :/

ماه به ماه ؛ سال به سال نوشابه نمیخوریمااا! اما حالا بخاطر بطریِ قشنگِ محکم رفتیم نوشابه خریدیم! آخر این هم شد دلیل خرید؟آخر این شد خرید؟ 

:( با اون ظاهر فریبنده و جذابش :دی

+ای لعنت به این لعنت های لعنتی ...

++داغون شدیم رفت ...

+++التماس دعا

* از همین تریبون از همه ی اونایی که به هر طریقی نوشابه دوستن و یا عاشق و دلباخته نوشابه هستن و یا نوشابه خورِ اصیل ایرانی هستند و یا بدون نوشابه غذا نمیخورند؛ عذرخواهی میکنم ...

  • Mr. Moradi
up