مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۲۹۲ مطلب با موضوع «روز نوشت» ثبت شده است

اولش باید بگم که اکثر مواقع اگه پستی رمز داشت احتمالش زیاده که هیچ جذابیتی برای هیچ خواننده ای نداشته باشه ....

پست قبل هم از اولش مطمئن بودم که هیچکس هیچی ازش متوجه  نمیشه و اصلا نمیفهمه که چی شد! خودم مبهم نوشتم و نمیخوامم در موردش بگم ... 

ولی واقعا فکر نمیکردم اینقدر نوشتن تاثیر مثبتی داشته باشه که خیلی هم خوبه ...

از اونایی که خوندنش تشکر و اوناییم که نخوندن خداروشکر میکنم که وقتشون هدر نرفت ...

بعضی اوقات نظرات رو می بستم که دو نفری فکر کنم گفتن بعضی پستا نظر لازم داره! خب تصمیمم بر این شد که نظرات رو نمیبندم ولی اگه نظرات بدون تایید نمایش داده شدن احتمالش زیاده که جوابی ننویسم ...

+ خداروشکر ....

++ ممنون از شما ...

  • Mr. Moradi

فقط یه بار درست و حسابی تو مسیر راهپیمایی قرار گرفتم که سال 92 بود ... سالهای دیگه یه راست میرفتم همونجایی که مردم جمع میشدن که اونم بخاطر محل قرارگیری خونه مون بود ...

یادمه بیست و دوم بهمن سال 92 سه شنبه بود و یه عکس خیلی خوب هم گرفتم :)

22 بهمن 1392 

خودمم نمیدونم چی شد که اینقدر عکس صاف و خوب افتاد اونم وسط اون همه جمعیت :)

+ امسال دیر حرکت کردم و بخاطر شلوغی نتونستم عکسی بگیرم ...

++ :)

الحاقیه: تنها چیزی که امروز نصیبم شد: یک عدد از هزاران هزار عدد کاغذرنگی ای که از هلیکوپتر! بر سر مردم بی پناه ریختند (کلیک)

  • Mr. Moradi

صبح که رفتم مطمئن بودم که زیاد وقت نمیکنیم که همه بخوان اسلحه و باز و بسته کنن نمره بگیرن ؛ چون از مدارس دیگه هم بودن ؛واسه همین به همه نمره رو میدن :دی

اومدن و حرف زدن و یه جوری سر صف حرف زدن که فکر کردم حالا چه میخوان بکنن!

زنگ اول : جنگ نرم....

سرهنگی 53 ساله که قشنگ مشخص بود همه حرفاش رو که تو دفترچه نوشته از مستندات دفاع مقدس و جنگ نرم کپی گرفته ضمن اینکه جنابعالی مستقیما میتونم بگم هیچی از جنگ نرم نمیدونست! ما ایرانیا وقتی میخوایم یه مسولیتی به کسی بدیم هیچ دلیلی واسه کارمون نداریم! خب مرد حسابی! جنگ نرم رو که باید به یکی بدی که حداقل جوون باشه و اینا رو بلد باشه میدید دست یه بنده خدا که اونم ناچارا کپی بگیره؟ بخدا مشکلات بزرگی که بخاطر این جنگ نرم! پیش اومده با این حرفای تئوری و پاستوریزه حل نمیشه؛ به خدا نمیشه ....

زنگ دوم : پدافند غیرعامل .....

از همون اول که اومد سعی میکرد خیلی جدی  باشه و ابهت نشون بده .... چند نفر قبلا با این نام خانوادگی دیده بودم که ازشون بدم میومد .... ولی خب رفته رفته نرم تر شد و آدم خوبی به نظر رسید... در مورد تنها چیزی هم که حرف نزد پدافند غیر عامل بود! یه خاطره تعریف کرد و بعد داشت میرفت سر یه موضوع اصلی(هرچند به پدافند غیرعامل ربطی نداشت) که زنگ خورد و حرفاش نصفه و نیمه موند ...

زنگ سوم: اسلحه شناسی 

اینکار رو سپرده بودن به یه جوون! در حالیکه همون سرهنگ 53 ساله خیلی راحت میتونست باز و بسته کردن اسلحه رو انجام بده و هم اینکه جوونا در مورد جنگ نرم! بهتر میتونن حرف بزنن(هرچند که ایشون کارشناس اسلحه بود و کارش همین بود)

در مورد کلاشینکف و مواردش حرف زد و بعد رفت رو باز و بسته کردن ....خیلی آسون بود .... مطمئن بودم که وقت نمیشه که همه انجام بدن! کلا هم چهار نفر انجام دادن  و بقیه مفتی نمره گرفتن :)) البته اونا هم نمرشونو کامل گرفتن ....

بعدشم که بچه ها با اون سلاح گرم سلفی گرفتن :)) ولی من حتی یه بارم دستم نگرفتمش :| شانسه من دارم؟ ولی خوب یاد گرفتم و به شخصه از همین ثانیه میتونم برم سوریه و بجنگم :)))

+ خیلی هم عالی :)

++ من از نظامی بودن بخاطر همین زیادی جدی بودن ها خوشم نمیاد ... 

  • Mr. Moradi

آهنگی رو چند دقیقه پیش شنیدم که حسابی یاد یه خاطره توپ انداخت من رو که رفتم هفت سال پیش :) کم نیستا؛ هفت سال پیش :دی

بشنوید:http://bayanbox.ir/info/4879890240618612379/Ey-Charkh

یادش بخیر :) معلم خیلی خوبی بود :) کارهای خلاقانه و جالبی انجام میداد ...

+ فردا سپاه میخواد برای آمادگی دفاعی بیاد ؛ خدا کنه نمره اش رو بده :|

  • Mr. Moradi

مدت زیادیه به این نتیجه رسیدم که اینترنت بدرد اطلاعات گرفتن آنچنانی و خوندن کتاب و دانلود کتاب رمان و داستان و علمی و تخیلی نمیخوره! اصلا نمیشه یه رمان خوب رو دانلود کرد که درستشم همینه البته!

یا اگه در رابطه با موضوعی بخوام اطلاعات گسترده ای پیدا کنم اینترنت کمکی نمیکنه!

به همه این نتایج بالا هم مرداد 94 یعنی همین تابستون رسیدم ...

الانم هرچقدر در مورد مزایای اینترنت حداقل برای خودم فکر میکنم به سه نتیجه بیشتر نمیرسم:

1-اخبار و اطلاعات

2-وبلاگ نویسی

3-ارتباط

یعنی الان هیچ معنی دیگه ای واسم نداره! روزی هم کمتر از صد مگ مصرف دارم!!! واقعا چقدر کم مصرفم :)

60 درصد اینترنت اومدنم هم همین وبلاگه ... یعنی تا این حد خلاصه ام :دی

شما روزی چقدر مصرف میکنین؟ کنجکاوم بدونم مصرف تقریبی بقیه چقدره :)

+ اصلا برای یه موضوع دیگه میخواستم بنویسم ولی گذاشتمش برای بعد و الان یه دفعه تصمیم گرفتم این رو بنویسم :)

  • Mr. Moradi

اختیار نوشتنم که دست خودم است! اما اختیار خواندنم هم دست خودم است؟! اگر نیست که باید اختیارش را به دست بگیرم، اینطور نمیشود!

از این به بعد بی تفاوت تر میخوانم! شاید هم کمتر!

  • موافقین ۱۱
  • ۱۳ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۴۱
  • Mr. Moradi

من واقعا نمیدونم این فیلم های خارجکی ای که نشون میدن ، توش چجوری قرص رو بدون آب یا هر مایع دیگه ای میخورن؟ وسط گلوشون گیر نمیکنه؟! حالا از گلو هم رفت پایین، مسیر مری تا معده شون اذیت یا دچار درد نمیشه؟

خواستم این حرکتی که تا الان نتونسته تو فرهنگمون نفوذ کنه رو امتحان کنم! البته از قبلش یه لیوان آب استریل و پاک از چشمه های البرز تهیه کرده بودم تا مبادا بر اثر خفگی ناشی از قرص، شیرین کام برم اون دنیا! تو گلوم که آنچنان گیر نکرد اما یه حسی مثل اینکه ببر بنگال همچنان که داره میره پایین ، پنجه هاش رو فرو کرده تو گلوم و همینجوری داره میشکافه و میره بهم دست داد و ترجیح دادم این فرهنگو برای خودشون باقی بزارم ... حالا فکر نکنید یه قرص آموکسی کلاو 625 رو با اون بزرگی قورت دادما! نه بابا! با یه قرصی که از یه عدس هم کوچیک تر بود شروع کردم :دی

تنها فرهنگیه که نفوذش رو آنچنان ندیدم :)

+ التماس دعا ...

  • Mr. Moradi
up