روز نوشت :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : Resonating Mind

بدونِ مقدمه ؛ دفاعی بیست شدم.

زنگ دوم بیکار بودیم. دلم درد می‌کرد. یه‌کم که سرگرم شدم دل‌دردم از بین رفت. تقریباً ده و نیم بود که رفتم ساختمون اصلی ، دیدم دو نفر از بچه‌ها دارن پینگ پونگ بازی میکنن. یکی رفت و من رفتم با اون یکی ، که توی بعضی پست‌ها با عنوان "خرخون شماره یک" ازش یاد کردم. منم خرخون شماره دو اصن! بازیش خوبه. حال و حوصله داشته باشم میتونم ببرم ولی وقتی حوصله نداشته باشم زیادی قوی‌ـه :دی 

فکر کنم بازیِ دوم رو داشتیم شروع می‌کردیم ؛ گفت:«آقای مرادی ، میتونم یه سوالی ازتون بپرسم؟». لازم هست که بگم عادتشه! همه رو با لفظ آقا و با ضمیر شما ، خطاب قرار میده و من چهارماه هست که دنبال فرصتم که بهش بگم اینقدر نگو "شما" :)) گفتم بپرس. گفت:«شما برادر خواهر دارید؟» گفتم آره ؛ گفت چی؟ گفتم برادر و قبل از اینکه بپرسه گفتم بزرگتر. گفت:«خوبه. الان خوشبختید دیگه» اینو که شنیدم برق سه فاز از سرم پرید! کشیده و عمیق گفتم نـــــــــــــــــــه! اصلاً اینطور فکر نکن. همچین فایده‌ای هم نداره! گفت:«من تک‌بچه‌ام. احساس تنهایی میکنم. کسی نیست دیگه، همدمی چیزی» یه لحظه با تعجب گفتم عه! چرا؟! بعد با خودم گفتم کوفتِ چرا!! چرا داره تک‌فرزند بودن؟ :دی گفتم البته میدونم چرا ولی خب فکر میکردم یه برادر داشته باشی ؛ حالا همچین چیزی هم نیست. حتی بعضی اوقات تک بودن بهتر هم هست :دی آدم تا وقتی چیزی رو نداره حسرتش رو میخوره اما وقتی داشته باشه هیچی که هیچی!!  گفت درسته و دیگه در این‌باره حرفی نزدیم ولی من تا آخر بازی حواسم سرِ همین حرفش بود! که همیشه بقیه رو با این دید نگاه میکنه که فلانی تنها نیست من چرا تنهام؟ و نمیدونم چقدر براش سخته! هرچی باشه ، براش سخت‌تر از منه. و البته بالاخره بهش گفتم که نیاز نیست از ضمیر "شما" استفاده کنی! نه برای من که برای هیچ‌کس! همه هم سن و سالیم دیگه! خوب نیست. درست هم نیست. :)

زنگ سوم جغرافی داشتیم. جغرافی رو هم بیست شدم. حتی غلط هم نگرفته بود اون نیم نمره‌ای که احیاناً غلط بود. خداروشکر :) خیلی سخته بخاطر بیست و پنج صدم و نیم نمره‌ها ، معدل بیاد پایین!! ورزش به‌تنهایی خیلی کم میکنه معدل رو :/ خدا کنه درستش کنه.

دبیر جغرافی خیلی خوبه. قبل از دبیری ، آدمِ خوبیه. بیش‌تر از یه دبیر نمیشناسمش. ولی مطمئنم خوبه. اولین و آخرین فردی نیست که فکر میکنم زندگیش رو درست چیده ولی نسبت به بقیه درست‌تر چیده. اینطور به نظر میاد. :) به همه کمک کرد. دستش درد نکنه. هرچند یه مقدار از این منطق پیروی کرد که به اونایی که کمتر شدن بیش‌تر ارفاق بشه ولی بازم اشکال نداره :دی دستش درد نکنه :) انصافاً خیلی جالبه برام. سعی میکنم بیش‌تر بشناسمش :دی 

  • Mr. Moradi
  • سه شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۵ ، ۱۵:۰۲
  • روز نوشت
  • نمایش : ۲۴۶
نظرات شما ( ۲۸ ) ۶ موافق

میدونم نمره‌دادنِ دبیرها عدالت نیست. میدونم. خودمم راضی نیستم. به‌جز ریاضی ، انصافاً دبیرها اونقدری هم به من اضافه نکردن! یعنی فوقش نیم تا یک بوده! مثل مستمرِ فیزیک و البته هفتاد و پنج صدم به ورقه زیست. :| من به نوزده و نیمی که توی زیست بهم داده بود راضی بودم. احتمال میدم نوزده و نیم هم با بیست رُند نشه و باز معدلم بخاطر همینا کم بشه!! ولی راضی بودم! ولی امروز ، همین دبیر ، که اصلاً بهش نمی‌اومد که نمره بده به بچه‌ها ، جوری رو نمره‌ها کشید که واقعاً ناراحت شدم. نه از اینکه به بقیه داده! نه! ولی از این منطق بدم میاد! از این منطق که به اونایی که پایین‌تر شدن بیش‌تر ارفاق بشه. مثلا 9 روی ورقه رو داد 12 ، و مستمر رو که احتمالاً 10 یا 11 بود رو داد 13 :| این یعنی چی؟ سه نمره به اونی که کِیفش رو می‌کنه ، سرِ کلاس هرغلطی دلش میخواد می‌کنه ، بیرونِ کلاس هرغلطی میخواد می‌کنه ؛ اونوقت سه نمره هم مُفتی بگیره؟ ولی من 18/75 رو بده 19/5؟ هفتاد و پنج صدم؟ یعنی چی آخه؟ میدونم اگه بهش میگفتم شاید میداد 20! و میگم فردا پس فردا بهش!! ولی فکر نمی‌کردم هیچ‌کس همچین کاری کنه! در واقع فکر می‌کردم خودشون این فهم رو داشته باشن که به اون بی‌شعورا نباید این‌قدر بده!! البته یکی همیشه درسش خوبه ، ولی یه‌بار بد میده ، اصلاً اشکالی نداره؛ با اون مشکلی ندارم ؛ مشکلِ من سرِ اینه که به اونایی اینقدر الکی داد که بی‌شعوری بیش نبودن! کسی که کلِ ترم کلاس نیومده و نمره‌ای نداشته ، مستمر و پایانی داده 10! این ده نمره‌ی مستمر از کجا اومد؟ یعنی چی آخه؟ چجوری میشه 14/75 رو داد 16 و یک و بیست و پنج اضافه کرد ولی 18/75 رو نمیشه؟ این معنی میده؟ دمِ دبیری فیزیک گرم که انصاف داشت! اگه 10 رو داد 12 ؛ 18 رو هم داد بیست [من هجده نشده بودم؛ یکی دیگه بود] همونقدر انصاف داشت حداقل!! این اصلاً انصاف نیست کسی که اونقدر سرخوش میگرده دوبرابر نمره‌ی مفت بگیره و مایی که به‌معنای واقعیِ کلمه می‌خونیم اینقدر اضافه بشه! این دیگه بی‌عدالتی داخلِ بی‌عدالتی میشه! این دیگه فاجعه‌ست :||| 

ورزش هم احتمالاً 19 شاید هم 18!! بهش میگم مقاله ، میگه قبلِ تموم شدنِ امتحانا :| دِ لامصب وسط امتحانا مگه وقت بود اصلاً؟ اینقدر خوب به‌نظر میرسین ، دوزار هم شعور و درک به خرج بدین خب :/ چرا گند میزنین توی وجهه خودتون؟ :|

زبان هم مستمر 20 و پایانی 19 :| لامصب این دیگه چجوری یه‌نمره غلط شد آخه :| 

+ همش تقصیرِ خودم بود. من مقصرترین آدم توی زندگیم هستم! دلیلش رو بعداً می‌نویسم :|

++ نمیدونم! به درک اصلاً :|

  • Mr. Moradi
  • دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵ ، ۲۰:۳۰
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۲۶
نظرات شما ( ۱۶ ) ۶ موافق

اولش یه بیت بنویسم :

از هجر و وصلم، حاصل همین بود:

یـــا انـــتظاری، یـــا اضـــطرابـی

"رهی معیری"

یه بیتِ دیگه هم :

دریایــم و نیست باکــم از طوفـــان

دریـا همه عمـر خـوابش آشفته است

"شفیعی کدکنی"

فکر کنم کافی باشه و بهتر هستش که برم سراغ روزانه‌نویسی‌ِ خودم!! دیگه حال و حوصله‌ی مبهم‌نویسی رو ندارم :دی فقط همین که بگم «هوا بس ناجوانمردانه ابری‌ست» ، کافیه! :)

:::

صبح خوب شروع نشد! با استرس ، با دیر بیدار شدن و با سردی و ابری بودنِ هوا و خیلی چیزهایِ غیرخوبِ دیگه!! زنگ اول فیزیک بود. دل تو دلم نبود ببینم چه کردم توی ترم! نسبت به ورقه حس خوبی داشتم و حس میکردم خوب نوشتمش. ولی مستمر رو نمیدونستم چیکار کنم! به هر صورت کار از کار گذشته بود و فقط می‌شد منتظر موند و تماشا کرد. 

دبیر فیزیک اومد. مثل‌اینکه در دفتر بسته بود و معاون نیومده بوده انگار! یا یه همچون چیزی! نمره‌ها رو توی دفتر نمره ننوشته بود! گفت به نمره‌ی رو ورقه اضافه کرده، به همه. خیالم از ورقه راحت بود ، راحت‌تر شد! ولی مستمر؟!‌ نمیدونستم هنوز! گفت برو تخته پاک کن و وسایل رو بیار ؛ رفتم ، معاون پرورشی توی راهرو بود، گفتم کسی دفتر هست؟ برم وسایلو بیارم. گفت برو بردار. رفتم و دیدم ورقه‌ها هم همونجاست :دی اومدم بالا گفتم ورقه‌ها توی قفسه بودناااااا :دی گفت خب فعلا بذار بمونه ، چارشنبه قشنگ بررسیشون میکنیم. گفتم باشه! درس رو شروع کرد. یه ربع بیست دقیقه مونده بود به زنگ که گفت برگه‌ها رو بیار. رفتم دفتر. معاون پرورشی بود. گفت احکام بودی؟ گفتم نه. نهج البلاغه. گفت مطمئنی؟ احکام بودیاا. گفتم نه! گفت برو نگاه کن. رفتم نگاه کردم و اومدم گفتم نهج البلاغه هستم و فلانی احکامه! گفت منابع رو دادم بهتون؟ گفتم نه! جا خورد :| تاریخش چندمه؟ تا میخواست فکر کنه که دوباره باید برم نگاه کنم ، گفتم دوشنبه یازدهمه. دیروز تاریخش رو خونده بودم. گفت باشه ، زنگ تفریح بیا بهت بدم. گفتم پس من ورقه‌ها رو میبرم. راستی دبیر میتونه ورقه‌ها رو بده؟ گفت که ترم اول مال دانش‌آموزه. بستگی به دبیر داره که بده یا نه. ورقه‌ها رو بردم. داشت میخوند میرفت جلو. رسید به مال من ؛‌ «آفرین، بیست شدی» خداروشکر. گفت اعتراضی داری رو ورقه!؟ خندیدم گفتم ورقه که نه. مستمر چی؟ گفت اونم بیست دادم. ممنون گفتم و نشستم! تخت اولم! مسیرِ طولانی‌ای نبود :دی انصافاً خیلی به بچه‌ها کمک کرد. بعد از ریاضی ، دیگه سراغ نداشتم کسی اینجوری روی نمره ورقه کمک کرده باشه‌:| دستش درد نکنه :)) امتحانش به‌نظرم کاملاً آسون بود!

زنگ بعد عربی داشتیم. نسبت به عربی هم حس خوبی داشتم :دی یه‌کم درس داد ؛ بعد درباره‌ی سوالاش گفت! اینکه چه سوالای خوبی داده بوده و از اینکه چقدر دبیرهای کشور توی گروه از سوالاش تعریف کردن و ازش خواستن فایلِ سوال رو بهشون بده که از همین برای تیزهوشان امتحان بگیرن:دی از اینکه شیراز و بجنورد و یه‌شهرِ دیگه از این سوالا برای تیزهوشان استفاده کردن :دی و میگفت اگه بالای پونزده شدین یعنی زرنگید :دی من که خیلی تعجب کردم! همین سوالات؟ همین سوالاتِ ترم؟ سوالاتِ خوبی بودن ولی اینقدر کاربردی که چندتا شهر استفاده کنن ازش؟ :)) عربی رو هم بیست شدم. به بقیه گفت که ببرن خونه و امضا بزنن ، یه نمره بهشون میده:دی اگه هشت‌تا باب رو هم بتونن درست صرف کنن ، یه نمره‌ی دیگه :))) قشنگ میشه گفت دو نمره به همه یا اکثریت اضافه میکنه :دی

کارنامه‌های آزمون پیشرفت تحصیلی رو هم دادن. توی مدرسه اول شدم. میدونم چیزِ مهمی نیست و اساساً با 136 تا غیرآماده‌ی خونسرد امتحان دادن ، رقابت به حساب نمیاد! والاع! ولی ادبیات رو 93 درصد زدم! فقط یه سوالاش رو خالی گذاشتم و اتفاقاً همون گزینه‌ای که بخاطر شک ، نزدمش درست بود :دی حیف شد :)) زبان رو هم فقط یکی رو نزدم و بقیه رو درست زدم! الکی مثلاً زبانم خوبه :دی ولی این یکی رو هم میشد زد ، بازم دقت نکردم و نزدمش :)

ولی فردا :| نمیدونم ورزش چند میده بهم :/ هنوزم مقاله‌ای واسش ننوشتم. واسه آزمایشگاه هیچ گزارش کاری ننوشتم و اصلاً معلوم نیست روش نمره‌دهیش! خدا کنه سخت نگیره :/ 

+ و دیگر هیچ ...

نظرات شما ( ۱۰ ) ۴ موافق

صبح خیلی اتفاقی ، کسی رو دیدم که شیش سال ندیده بودم.

وقتی داشتم برمیگشتم بازم کسی رو دیدم که توقع نداشتم.

فروشنده اونطور که ازش خونده بودم ، نبود! نه مثلِ حرف‌های خوبش نه بدش!

وقتی داشتم بادیگارد رو می‌دیدم از کشته شدنِ حیدر شوک شدم.

ولی بعد از بادیگارد با خبری شوکه شدم که نظیرش رو نشنیده بودم :(

و حالا موندم امروز دیگه قراره چی بشه ...

خدا رحمت کنه جان‌باختگانِ آتش‌نشان رو ... خیلی سخته ...

و خدا لعنت کنه این فرهنگی رو که انگار هیچ‌وقت قرار نیست خوب بشه. چه توی یه روز عادی و چه توی بحران.

نمیدونم چی میشه گفت! ساختمون ، مثلِ یک تیکه کاغذ افتاد! جوری که انگار بمب ترکونده باشه ساختمون رو :| 

  • Mr. Moradi
  • پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۵ ، ۱۶:۰۶
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۱۳
نظرات شما ( ۱۲ ) ۸ موافق

عکسی که مشاهده می‌کنین ، وضعیتِ ثابتِ من رو در هر امتحان ، شب امتحان و به صورت کلی در دوران امتحانات نشون میده! دقیقاً همه‌ی پست‌های دوران امتحانات ، و همینطور کامنت‌ها در همون موقعیتِ سرسام‌آورِ بین‌ِ کتاب‌ها و کاغذها بوده! :دی

نکته: بار قبل که از میزم عکس گذاشته بودم(+) ، با تبلت عکس گرفته بودم و کیفیت خیلی بهتری داشت! اما این‌بار تبلت نبود ، کیفیتِ زیادی هم لازم نداشتم! همینکه حجمِ شلوغی درک بشه ، کفایت می‌کنه :))

ادامه مطلب ... نظرات شما ( ۱۵ ) ۷ موافق

دفاعی ظاهرش سخته ولی امتحانش نه! آخه من ده مورد ویژگی‌های تفکر بسیجی! رو حفظ کردم اونوقت دو مورد؟ آخه دو مورد؟ من که پنج مورد نوشتم :| من هشت مورد از اهداف جنگ نرم رو به سختی حفظ کردم ، اونوقت دو مورد؟ آخه دو مورد؟ من که چهار مورد نوشتم!!! والاع :| 

هوا خوب باشه ، راه هم طول بکشه ، خیلی از عوامل دیگه هم همکاری کنن ،‌ مگه میشه آدم متوهم نشه؟ :)) توهمِ شیرینیه! اینکه اونی نباشی که فکر می‌کنی هستی!!‌ حداقل برای من و موقعیتِ من توهمِ شیرینیه.

یه امتحان انشاء مونده فقط! هرچند من از انشاء می‌ترسم :دی چون بعضی‌وقت‌ها در لحظه چیزی برای نوشتن به ذهنم نمیرسه :/ 

میگن که نمره‌ها رُند نمیشه! مثلا سه‌سالِ قبلی ، مستمر وقتی نوزده می‌بود و پایانی بیست یا بالعکس ، میانگین میشد بیست! ولی الان انگار نمیشه که امیدوارم رُند بشه ... چه میشه کرد :) پس حرص خوردن فایده نداره! تقصیر من هم نبود! ریاضی واقعا طوری گیج شدم سر جلسه ، که توی ده سال قبل اون‌طور سر هیچ امتحانی گیج نشده بودم! زیست سوالش جوری بود که اصلاً نفهمیدم به چی مربوطه و فقط تونستم از خودم بنویسم! فیزیک مستمر ضعیف بودم و درست نمی‌فهمیدمش ولی پایانی نسبتاً خوب عمل کردم. شیمی ولی عالی بود :دی درس‌های عمومی هم ، فارسی یه 19 و یه 19/25 دارم! پایانی هم معلوم نیست چقدر از دست دادم نمره رو ولی احتمالاً کمتر از یه نمره‌ست :) جغرافیا هم احتمالاً سر امتحان پایانی کمتر از یک نمره غلط دارم :) زبان هم امیدوارم خوب شده باشه.

همه‌چی میگذره! این‌که چیزی نیست! ...

+ بعد از امتحان‌ها میخواستم تگ‌ها رو اصلاح کنم! حتماً درستش خواهم کرد ان شاالله :)

  • Mr. Moradi
  • دوشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۵ ، ۱۰:۳۸
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۲۶
نظرات شما ( ۱۲ ) ۹ موافق

وقتی که نگاه می‌کنی به ساعت ولی امیدی ازش نمی‌گیری! وقتی که هنوز دفاعی رو شروع نکردی :| 

  • Mr. Moradi
  • شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵ ، ۲۳:۰۱
  • روز نوشت
  • نمایش : ۶۲
۱۷ موافق
up