دین نوشت :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : ریای خالص!

هر ولادتی برای من طعم و خاطره و شکل و شمایلی متفاوت از دیگری دارد ... ولادت صاحب الامر همیشه رنگ و بوی خانه‌ی همکاری را دارد که همیشه پسرکِ خانه در حال دویدن و بازی با هم‌بازی خودش است! یا ولادت امام علی علیه السلام طعم و شکل شمایل روزی از تیرماه را دارد که سال‌ها پیش رفته بودیم در مجلس و محفلی که شاید تصویر روشنی از مراسمش هم یادم نباشد! یا ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها همیشه یاد و خاطره‌ی روز مادری را دارد که برای یک هدیه‌ی دوهزار تومانی ، حدود پانزده هزار تومان ضرر زدیم! و اما ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه آله و امام جعفر صادق علیه السلام همیشه شکل و شمایل و زیبایی و استرسِ یک روز وسطِ امتحانات ترم اول و روز قبل امتحان علوم را دارد که رفتیم حرم حضرت معصومه سلام الله علیها و من فقط صحن را تماشا می‌کردم و سعی می‌کردم به امتحان فکر نکنم! که البته امتحان را هم بیست شدم!! تقریباً همیشه خاطرات این دو ولادتِ مبارک با امتحانات عجین بوده ؛ مگر قبل از مدرسه رفتنم که دقیقاً بخاطرم نیست.

عیدتون مبارک.

+ بشنوید

نظرات شما ( ۱۱ ) ۶ موافق

راستش آقا ، یادم رفته بود که زنده‌اید ؛ یادم رفته بود که ائمه زنده‌اند ؛ یادم رفته بود که جایی هستید در بین آدم‌های این دنیا ، آدم‌هایی که خوب نیستند گاهی ... که خیلی بد می‌شوند ، که یادشان می‌رود انسان هستند نه حیوان! انسان‌هایی که دیگر انسان نیستند. یادم رفته بود که هستید ، راستش نگاهِ خدا را که اکثرمان در هنگام غفلت نمی‌بینیم، اما اگر کسی کنارمان باشد و یادآور ، حتماً کمتر دروغ می‌گوئیم ، کمتر گناه می‌کنیم ، یادم رفته بود که هستید ، که می‌بینید ؛ و از همه مهم‌تر یادم رفته بود که ناراحت می‌شوید. راستش یادم هم رفته بود که باید دوستتان داشته باشم!! اصلاً دلیلِ دوست‌داشتنی بودنتان هم یادم رفته بود. راستش من شما را گم نکرده‌ام. من خودم را گم کرده‌ام آقا. ما انسان‌ها خودمان را فراموش کرده‌ایم. ما اصلاً یادمان رفته که یک موجود بدبختِ حیوانیِ از بین رفتنی نیستیم!! ما پاک فراموش کرده‌ایم که هرکاری کنیم ، ثبت و ضبط دارد ، پیگرد قانونی دارد ؛ ما اصلاً فراموش کرده‌ایم که از کجا آمده‌ایم ، و از آن مهم‌تر به کجا خواهیم رفت.

شما هستید ، می‌بینید ، می‌شنوید و پاسخ می‌دهید. از یادآوریِ دیده‌هایتان دلگیر می‌شوم، از خودم.

یادم است همین خردادی که گذشت ، تولدتان را جشن گرفتیم ، اما چقدر زود از یادم رفت! همه‌ی همه‌اش پنج ماه گذشته بود! من خیلی بد شده‌ام! می‌دانم. اما این‌که چیزی از خوبیِ شما کم نمی‌کند! نه مثل آقای ایکس سقفِ امیدم در آسمانِ هفتم است و نه آنقدر از سرنوشت‌ـم ناامید شده‌ام که خود را در دورترین نقطه از شما بدانم. شما همیشه هوایِ ما را دارید دیگر! مگر نه؟ ما که همیشه مدیونِ شما هستیم :)

+ بشنوید

نظرات شما ( ۵ ) ۶ موافق

چهل روزی که ... گذشت، گذشت! 


بشنوید

+ ای آقا ... 

  • Mr. Moradi
  • يكشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۵ ، ۱۲:۰۴
  • دین نوشت
  • نمایش : ۵۴
۵ موافق

شنیدید که میگویند سه‌ساله که کتک ندارد ... اما باور کنید، دختر اصلاً ترساندن هم ندارد! صفحه‌ی شیشه‌ایِ ذهنِ یک دختربچه، صاف و شکننده‌تر از این است که بخواهیم حتی او را بترسانیم! چه برسد به اینکه بخواهند بزنند .. چه برسد که بخواهند تحقیر و تمسخر کنند .. چه برسد به اینکه بخواهند سر بریده‌ی پدرش را نشانش دهند ... چقدر بی‌رحم بودند؛ واقعا چقدر بی‌رحم بودند. 

ببینید این کلیپ رو حتما ... حتی اگه قبلاً دیدید ... 


دریافت

  • Mr. Moradi
  • جمعه ۱۴ آبان ۱۳۹۵ ، ۲۱:۴۴
  • دین نوشت
  • نمایش : ۱۵۹
نظرات شما ( ۱۷ ) ۶ موافق


چهار مهر بود ... برام سوال شده بود که اون خواب یهویی و فوق العاده پاداش بود یا توبیخ؟ برام مبرهن بود و هست که پاداش بود! اون خواب نیم ساعته پاداشِ یک لحظه پشیمونیِ واقعی بود... 

دیروز زیرش امضا زدم و نوشتم که حتی داخل خواب هم تونستم به عهد خودم پایبند بمونم! شما نمیدونید من چی رو میگم! ولی اینقدر خوشحال بودم از این بابت که حد نداشت! هرچند ظاهرم نشون نمیداد، ولی از ته دل از خودم خوشم اومده بود ... من توی خوابی که اختیار ندارم، به قولی که به خدام داده بودم عمل کردم ...  کنارش هم فلش زدم و گفتم پاداش بود! از چهار مهر تا پنج آبان ... و اما امروز... من توی یک‌ماه اینقدر بد شدم ... من توی یک‌ماه اینقدر بد شدم ... باورم نمیشه ... دیروز دبیر دینی میگفت : شیطون انسان رو تا پای گناه میبره و بعد ولش می‌کنه! ... فکرتون جایی نره! نمیخوام مثال بزنم، ولی گناه فقط همون چیزی نیست که توی ذهنتونه! یه دروغ هم گناهه... یه غیبت... یه حرفِ بیجا ... همه‌ی اینا گناهه ... امروز خیلی بهتر فهمیدم حرف دبیر رو ... من خودم میتونم یه شیطان باشم! دقیقا ما رو تا پای حرامی می‌بره و بعد ول می‌کنه ... من توی خواب به عهدی که توی اضطرار بسته بودم پایبند موندم، ولی توی واقعیت ... خدایا از من ناامید نشو... :( قول میدم جبران کنم ... 

+ برداشت آزاد

نظرات شما ( ۱۹ ) ۷ موافق

بینِ همه‌ی روضه‌هایی که در محرم خوانده می‌شود، بینِ همه‌ی غم‌هایی که هست، بینِ همه‌ی دردها، بینِ همه‌ی آنهایی که روضه می‌خوانند، فقط یک روضه‌ست که جورِ دیگری ناراحتت می‌کند، جورِ دیگری غریبی را تعریف می‌کند، جورِ دیگری به کربلا نگاه می‌کند، جورِ دیگری ظلم را نشان می‌دهد، جورِ دیگری زُل میزنند در چشمانت و می‌خواهد که قلبت را از حدقه در بیاورد ... جورِ دیگری صدایت را می‌لرزاند، جورِ دیگری باعث می‌شود صدایت خاموش شود، جورِ دیگری نگرانت می‌کند، و جورِ دیگری روضه می‌خواند ... روضه‌ی سه‌ساله‌ی کرب و بلا را می‌گویم... 

بشنوید

نسخه‌ی کم حجم‌تر 

۱۴ موافق

بی‌تو ای صاحب الزمان ... 

بی‌قرارم هر زمان ... 

از غمِ هجرِ تو من ، دل‌خسته‌ام ... 

:::

+ ای کاش دل‌خستگی‌ـم از غمِ هجرِ صاحب الامرمون بود :(

++ بشنوید

نظرات شما ( ۶ ) ۷ موافق

صفحات دیگر

up