مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۶۴ مطلب با موضوع «دین نوشت» ثبت شده است

فکرش را بکنید. دیشب امام ما، خارها را برمی‌داشت تا مبادا به پای بچه‌ها برود. دیشب امام ما به این فکر می‌کرد که اهل‌بیتش اسیر و آواره می‌شوند. دیشب برای آخرین بار آن‌ها را سیر می‌دید. دیشب می‌دانست امروز ظهر... 
مثلا فکرش را بکنید. امروز و شاید حالا، اباالفضل العباس در برابر بچه‌ها قرار می‌گیرد. امروز او مشکش را نگاه می‌کند، بچه‌ها را نگاه‌ می‌کند، امامش را نگاه می‌کند؛ و راه می‌افتد. امروز او به شریعه می‌رسد. دست در آب می‌برد. و آب را فرو می‌ریزد. امروز عباس دست‌هایش را می‌دهد و امیدوار است. اما مشک را که می‌زنند، دیگر...
فکرش را بکنید. امام امروز به ظهر که برسد جنگ را متوقف می‌کند و زمان نماز می‌خواهد. جماعت را اقامه می‌کند که سپاه ظلم و کفر، بر نماز می‌تازند و فریضه واجبی را ناحق می‌شمارند و نماز امام را باطل می‌پندارند. و فکرش را بکنید. چند نفر جلوی تیر دشمن می‌ایستند تا نماز کامل اقامه شود. - آنوقت بعضی دسته‌جاتِ ما، وقت اذان واقعا چه‌کار می‌کنند؟! - 
فکرش را بکنید. امروز حسین در قتلگاه به شمر می‌گوید من شفاعت تو را می‌کنم اگر توبه کنی. و شمر که سکه‌های یزید را پسندید و... 
فکرش را بکنید. سری به نیزه بلند است در برابر زینب. خدا کند که نباشد سر برادر زینب... 
گوش کنید. امروز صدای قرآن می‌آید. امروز سری بر نیزه قرآن می‌خواند. - و من سال به سال... - 
ببینید. کوفی‌ها. امان از کوفی‌ها. همان کوفیانی که نامه نوشتند. همان کوفیانی که امام را خودشان دعوت کردند. همان‌ها امروز برای سکه‌ی کثیفی بیش‌تر، حاضر شدند انگشت و انگشتر را با هم... حاضر شدند گوش و گوشواره را... این کوفی‌ها، این لعنتی‌ها، پیامبر و امام را می‌شناختند و کاری کردند که... مقدس‌نماهایی که حکم بر باطل بودنِ امام می‌دهند و عوامی که نادانند و چشم‌بسته... 
فکرش را بکنید. تا به امروز غروب، اهل بیت حرمی به اسیری می‌روند که جوان‌هایشان را کشته‌اند. که اصغرشان را از دست داده‌اند. که... اهل‌بیتی به اسیری می‌روند که نور بودند و نور داده‌اند. اما کوتاه نمی‌آیند. اگر زینب نبود، کربلا در کربلا می‌ماند.
فکرش را بکنید. آنوقت من مانده‌ام در اینجا و به چه فکر می‌کنم؟ به چه لعنتی؟ 
  • Mr. Moradi

خوشا به حال آن تن‌ها و بدن‌هایی که روح‌هایشان فقط درد تن خودشان را احساس می‌کنند و خوشا به حال آن بدنی که روحش فقط درد بدنش را احساس می‌کند، چون آن روح دائماً در فکر این است که نارحتی‌های این بدن را از بین ببرد. ولی دشوار است حال آن بدنی که روحش تنها روح خودش نیست، روح همه‌ی بدن‌هاست؛ یک روح، درد همه را به‌تنهایی احساس می‌کند. این بدن است که مجبور است با وجود فراهم بودن همه‌ی امکانات، با دو لقمه نان جو بسازد برای اینکه مبادا در حجاز یا یمامه یک نانِ جو خور پیدا شود. این بدن است که باید کفش وصله‌دار بپوشد برای اینکه با روحی مانند روح علی(ع) توأم باشد.

روح‌ها وقتی بزرگ شد، وای به حالِ آن بدن‌ها! روح وقتی بزرگ شد و روحِ همه‌ی بدن‌ها شد و درد همه را احساس کرد، کارش به آن‌جا می‌کشد که مجازات می‌بیند، برای چه؟ برای غافل ماندن از حالِ یک بیوه‌زن و چند یتیم. میان کوچه زنی را می‌بیند که مشک به دوش گرفته است. علی(ع) آدمی نیست که بی‌تفاوت از کنار این مناظر بگذرد. علت ندارد که زن خودش آب‌کشی کند، حتماً کسی را ندارد یا کسی دارد ولی به حال این زن نمی‌رسد. فوراً خودش جلو می‌رود (نمی‌گوید آی شُرطه! آی پاسبان! آی نوکر! آی غلام! تو بیا. خودش می‌رود)، با کمال ادب می‌گوید: خانم! اجازه می‌دهید شما را کمک کنم و من مشک آب را به دوش بکشم؟ این زحمت را به من بدهید. آن زن می‌گوید: خدا پدر تو را بیامرزد. به خانه‌ی آن بیوه‌زن می‌رود. همین‌که مشک را زمین می‌گذارد، استفسار می‌کند که ممکن است برای من توضیح بدهید که چرا خودتان آب‌کشی می‌کنید؟ شاید مردی ندارید؟ می‌گوید: بله، اتفاقاً شوهر من در رکاب علی ابن ابیطالب کشته شد. من هستم و چندتا یتیم. این کلمه را که می‌شنود، سر تا پایش آتش می‌گیرد. نوشته‌اند آن شب وقتی برگشت و به خانه رفت، تا صبح خوابش نبرد. صبح، نان و گوشت و خرما و پول با خودش برمی‌دارد و با عجله می‌رود و درِ خانه‌ی همان زن را می‌زند. می‌گوید: کسیتی؟ می‌فرماید: من همان برادر مؤمن دیروز تو هستم. به‌سرعت گوشت‌ها را کباب می‌کند و به دست خودش در دهان یتیم‌ها می‌گذارد و یتیم‌ها را روی زانو می‌نشاند و آرام به آن‌ها می‌گوید: از تقصیر علی که از شما غافل مانده بگذرید. آنگاه تنور را آتش می‌کند. وقتی سر تنور می‌رود، صورتش را به آتش نزدیک می‌کند. حرارت آتش را احساس می‌کند، با خود می‌گوید: علی! حرارت آتش دنیا را بچش و آتش جهنم یادت بیاید، تا دیگر از حال مردم غافل نمانی. بدنی که باید جور بکشد این‌طور است، بدنی که روحش روحِ همه‌ی مردم است این‌گونه است.

انسان کامل - مرتضی مطهری

عیدتون مبارک. 

من رو هم دعا کنید. 

بشنوید

  • Mr. Moradi

پارسال بود. سخنرانی روایتی میخواند که مضمونش این بود :«روحِ انسان‌ها از معصومین و از نسل‌های دیگر سرچشمه گرفته شده. حتی روحِ ائمه و معصومین و پیامبران با واسطه بوده. اما حضرت زهرا سلام الله علیها مستقیماً و بدونِ واسطه از خداوندِ بلندمرتبه گرفته شده. مقام حضرت زهرا سلام الله علیها آنقدر بالا و مهم و بی‌نظیر هست که برای ملاقات با حضرت، اگر کسی بتواند، باید ابتدا از همه‌ی ائمه و صد و بیست و چهار هـــزار پیامبران بگذرد و در نهایت اگر بتواند از مقام پیامبر خاتم نیز بالاتر برود، می‌تواند موفق شود که درک کند مقام حضرت را. صدیقه‌ی طاهره آنقدر به خدا نزدیک هستند و آنقدر بلندمرتبه هستند که هیچ‌کس نمی‌تواند حتی تصورش کند.» [نقل به مضمون]

.

شاید این‌جا کسانی باشند که باوری به خدا هم نداشته باشند چه برسد به ائمه، اما یک‌لحظه تصور کنید خدایی را که بزرگ است، که نمی‌توانید ببینیدش، که نمی‌توانید تصورش کنید، و حالا فکر کنید که چقدر زیباست نزدیک شدن به خدایی به این بی‌نهایتی، داشتنش، و در کنارش بودن. و ما انسان‌ها چقدر غافل‌ایم از این همه بزرگی. 

.

برایِ منِ خوش‌گذران ، برای من ، که محال است! اما شما اگر حالِ دلتان معطر شد به حضورِ حضرت ، منِ کمترین را فراموش نکنید.

.

بشنوید

  • Mr. Moradi

هر ولادتی برای من طعم و خاطره و شکل و شمایلی متفاوت از دیگری دارد ... ولادت صاحب الامر همیشه رنگ و بوی خانه‌ی همکاری را دارد که همیشه پسرکِ خانه در حال دویدن و بازی با هم‌بازی خودش است! یا ولادت امام علی علیه السلام طعم و شکل شمایل روزی از تیرماه را دارد که سال‌ها پیش رفته بودیم در مجلس و محفلی که شاید تصویر روشنی از مراسمش هم یادم نباشد! یا ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها همیشه یاد و خاطره‌ی روز مادری را دارد که برای یک هدیه‌ی دوهزار تومانی ، حدود پانزده هزار تومان ضرر زدیم! و اما ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه آله و امام جعفر صادق علیه السلام همیشه شکل و شمایل و زیبایی و استرسِ یک روز وسطِ امتحانات ترم اول و روز قبل امتحان علوم را دارد که رفتیم حرم حضرت معصومه سلام الله علیها و من فقط صحن را تماشا می‌کردم و سعی می‌کردم به امتحان فکر نکنم! که البته امتحان را هم بیست شدم!! تقریباً همیشه خاطرات این دو ولادتِ مبارک با امتحانات عجین بوده ؛ مگر قبل از مدرسه رفتنم که دقیقاً بخاطرم نیست.

عیدتون مبارک.

+ بشنوید

  • Mr. Moradi

راستش آقا ، یادم رفته بود که زنده‌اید ؛ یادم رفته بود که ائمه زنده‌اند ؛ یادم رفته بود که جایی هستید در بین آدم‌های این دنیا ، آدم‌هایی که خوب نیستند گاهی ... که خیلی بد می‌شوند ، که یادشان می‌رود انسان هستند نه حیوان! انسان‌هایی که دیگر انسان نیستند. یادم رفته بود که هستید ، راستش نگاهِ خدا را که اکثرمان در هنگام غفلت نمی‌بینیم، اما اگر کسی کنارمان باشد و یادآور ، حتماً کمتر دروغ می‌گوئیم ، کمتر گناه می‌کنیم ، یادم رفته بود که هستید ، که می‌بینید ؛ و از همه مهم‌تر یادم رفته بود که ناراحت می‌شوید. راستش یادم هم رفته بود که باید دوستتان داشته باشم!! اصلاً دلیلِ دوست‌داشتنی بودنتان هم یادم رفته بود. راستش من شما را گم نکرده‌ام. من خودم را گم کرده‌ام آقا. ما انسان‌ها خودمان را فراموش کرده‌ایم. ما اصلاً یادمان رفته که یک موجود بدبختِ حیوانیِ از بین رفتنی نیستیم!! ما پاک فراموش کرده‌ایم که هرکاری کنیم ، ثبت و ضبط دارد ، پیگرد قانونی دارد ؛ ما اصلاً فراموش کرده‌ایم که از کجا آمده‌ایم ، و از آن مهم‌تر به کجا خواهیم رفت.

شما هستید ، می‌بینید ، می‌شنوید و پاسخ می‌دهید. از یادآوریِ دیده‌هایتان دلگیر می‌شوم، از خودم.

یادم است همین خردادی که گذشت ، تولدتان را جشن گرفتیم ، اما چقدر زود از یادم رفت! همه‌ی همه‌اش پنج ماه گذشته بود! من خیلی بد شده‌ام! می‌دانم. اما این‌که چیزی از خوبیِ شما کم نمی‌کند! نه مثل آقای ایکس سقفِ امیدم در آسمانِ هفتم است و نه آنقدر از سرنوشت‌ـم ناامید شده‌ام که خود را در دورترین نقطه از شما بدانم. شما همیشه هوایِ ما را دارید دیگر! مگر نه؟ ما که همیشه مدیونِ شما هستیم :)

+ بشنوید

  • Mr. Moradi

چهل روزی که ... گذشت، گذشت! 


بشنوید

+ ای آقا ... 

  • موافقین ۵
  • ۳۰ آبان ۹۵ ، ۱۲:۰۴
  • Mr. Moradi

شنیدید که میگویند سه‌ساله که کتک ندارد ... اما باور کنید، دختر اصلاً ترساندن هم ندارد! صفحه‌ی شیشه‌ایِ ذهنِ یک دختربچه، صاف و شکننده‌تر از این است که بخواهیم حتی او را بترسانیم! چه برسد به اینکه بخواهند بزنند .. چه برسد که بخواهند تحقیر و تمسخر کنند .. چه برسد به اینکه بخواهند سر بریده‌ی پدرش را نشانش دهند ... چقدر بی‌رحم بودند؛ واقعا چقدر بی‌رحم بودند. 

ببینید این کلیپ رو حتما ... حتی اگه قبلاً دیدید ... 


دریافت

  • Mr. Moradi
up