مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم
باز این چه شورش است که در خلق عالم است

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : میگن کربلا هم گرم بود
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۲۷۵ مطلب با موضوع «دل نوشت» ثبت شده است

شاید مخاطبانی داشته باشید که گهگاهی از این وبلاگ و آن وبلاگ می آیند و گهگاهی برای مطالبتان کامنت میگذارند! شاید کامنت هایی که معمولی به نظر میرسند ولی خب همین مخاطبانِ گهگاهی گاهی حرفهایی[خوب] بلدند بزنند که تو می مانی و فکر بزرگی که در ذهنت کاشته اند!

تو را با یک عدد کامنت ، میبرند در فکر که نکند کار من درست است! نکند خواسته من درست است! نکند در واقع من برای همین هستم؟! نکند که واقعا باید همانگونه میشد و حالا که نشده، تو باید یکجوری، از یک راهی درستش کنی!؟

شاید درست نشود ولی حداقلش از .... نمیدانم! نمیدانم از چه بهتر است! اما اینها چه فایده! اینکه اینها را نوشتم چه فایده؟! هیچ فایده!

گاهی تو می مانی و یک فکر بزرگ ...

+ کامنت خانوم ف.ن در این پست

  • موافقین ۱۳
  • ۲۸ فروردين ۹۵ ، ۱۶:۱۵
  • Mr. Moradi

1- دیروز از وقتی که اومدم خونه؛ اونقدری عصبانی و بهم ریخته بودم؛ اونقدری متعحب بودم ، که میخواستم یه پست محکم بنویسم که حداقل خودم راحت و سبک بشم! ساعت یازده و نیم شب نوشتم با عصبانیت محض و خشونت فراوانی که کمی فروکش کرده بود ... یعنی واقعا حالم از خیلی چیزا بهم میخورد ... ترسیدم باز هم منتشرش کنم و یه عده بی خبر ، شروع کنن به کوبیدنش ... پیش نویسش کردم تا شاید بعدا با لحن بهتر و آروم تری بازنویسش کنم! هرچند این نوشتن ها کمکی نمیکنه به هیچکس، به هیچ چیز!

2- امروز رفتیم خواهرامام رشت :) تا دلتون بخواد خیراتی میدادن :) خدا امواتشون رو رحمت کنه ...

3- امروز باز هم ... باز هم ... باز هم ... چرا من اینقدر یه جوری ام؟! چرا اینقدر شور همه چیز را در میاورم ولی در عمل ... خدای من ... یا آن شوری را به بی نمکی تبدیل کن یا حداقل عملکردم را شور کن! واقعا بی نمک است! لیله الرغائب است! درخواست های زیادی دارم! اما نمیدانم چرا هیچوقت حاضر نمیشوم این خواسته ام را ، خواسته اصلی ام قرار دهم! شاید هم از بی عرضگی خودم اطمینان دارم :| اما خدایا! خودت که میدانی چرا اینقدر زوم میکنم!حتما مرض دارم دیگر!!! [ستایش مخصوص خداست! نیایش با خدای مهربان]

4- دعای اصلیتون رو ظهور آقا قرار بدید ... مطمئن باشید حاجت روا تر میشید وقتی دعای فرج صاحب الزمان رو اصلی تر قرار بدید :) 

5- تو این مسابقه شب آرزوها هر نوع آرزویی دیدم جز آرزوی ظهور :| یه خورده خدایی‌تر لطفا :)

6- چقدر مطالب چند موضوعه به آدم کمک میکنه در نوشتن حرفاش :)

+ اعمال مخصوصه رو دوست دارم انجام بدم ... ان شاالله که میتونم:)

بعدا نوشت: کامنت خانوم ف.ن رو بخونید :)

  • Mr. Moradi

هرکس به آرزویی، به خواسته ای، به دنباله ای زنده است ... زنده است که تا عمر داره بشینه و به اون خواسته فکر کنه و فکر کنه و فکر کنه و اینقدر خیال ببافه که نخِ بافتنیش تموم بشه و از هپروت بیاد بیرون ... وقتی هم که میاد بیرون خماره! خمارِ اون آرزوشه که تا چند لحظه پیش؛ در ذهنش ، فکرش، نگاهش و حتی حالت صورتش نمایان شده بود! اونقدر واضح که حتی میشد حدس زد که چرا خیره است به یکی از هزارتا گره فرشِ قرمزِ زیر پا ... همه هستن و این آرزوهای سردرگم، در این عالمِ خاکی ...

 هرکسی هم به شیوه خودش ، در حد توان خودش؛ با تمام انگیزه ای که داره یه مسیر طولانی رو شروع میکنه! ... یه مسیر طولانی رو شروع میکنه به امید دیدن عوارضیِ آخرِ جاده، که چشمک زنون داره میگه رسیدی به آخرِ خط! یکی وقتی رسیده به این آخر که دیگه انگیزه اش تموم شده و نای ادامه دادن نداره! یکی وقتی رسیده به این آخر، که به خواسته اش رسیده ولی باز هم دیگه اون رغبت اولیه رو نداره! یکی وقتی رسیده به این آخر، که به آرزوش رسیده و با یه انگیزه نو داره نهایت استفاده رو از این کامیابی میکنه ... حالِ بعضیام جالبه! رسیدن به آخر خط، اما هنوز به هیچی نرسیدن! یعنی فقط رسیدن به آخرش و یه هزینه گزافی هم به عوارضیش پرداخت کردن اما به خواستشون نرسیدن! اما...! اما باز هم یه مسیر دیگه رو انتخاب میکنن! هرچند طولانی تر! هرچند پر هزینه تر! هرچند پرخطر تر! ولی به امید رسیدن به خواستشون تسلیم نمیشن ... انگیزشون مثل یه کنکوری که هنوز 9 ماه وقت داره، زیاده! اینا همون رستگارانند :دی
حال منم این وسط تعریف نشده اس! من هر روز خودمو میرسونم به آخر خط! هزینه رو پرداخت میکنم ... انگیزه ام رو مثل یه شب امتحانی که فقط 8 ساعت وقت داره به صفر میرسونم! حتی جریمه تندروی هامم میدم! اما هنوز صبح نشده، توی همون خواب!، دوباره از جاده خاکی میام بیرونو میرم تو یه راه جدید! میرم تا یه مسیره تازه رو شروع کنم! مسیری که خودم هم نمیدونم آخرش فقط یه عوارضىِ ساده اس یا یه پلیس راهِ سخت گیر! ...  خودمم نمیدونم ... نمیدونم و فقط تختِ گاز میرم که ببینم به کجا میرسم ...
+ متن رو برای این مسابقه شروع کردم به نوشتن! اما تنها کاری که نکردم، نوشتن از "آرزو" بود :) 
++ شما هم بنویسید ...
نکته: شاید باورش سخت باشه ولی من هنوز خودم هم نمیدونم آرزوم دقیقا چیه!؟  شاید گفتنش مضحک باشه ولی در حقیقت آرزویِ خاص و مشخصی مَدِّ نظرم نیست :))
  • Mr. Moradi

وقتی فکر میکنم ، وقتی "درست" فکر میکنم، وقتی از زاویه "مردم" به موضوع نگاه میکنم، وقتی سعی میکنم "مشکلات" موضوع رو درک کنم! وقتی میخوام این آیه رو مصداق نبودِ این موضوع قرار بدم(یا موضوع رو مصداق آیه قرار بدم) ،وقتی به آینده نه چندان مبهم و در حالت ایده آلش فکر میکنم، وقتی به این و اون! نگاه میکنم! وقتی "ناسپاسی ها" رو میبینم! وقتی به این فکر میکنم که خدا اینطور خواسته و سلیقه خدا این بوده... وقتی به همه این "وقتی ها" فکر میکنم ؛ واقعا از خودم تعجب میکنم که چرا، چطور و چگونه اینقدر این مسئله رو واسه خودم بزرگ کردم؟! واقعا نمیدونم خودم اگه در عمل انجام شدهِ این موضوع قرار میگرفتم ناسپاس بودم یا نه؟! :|  

کلا سیمام اتصالی کرده:) میخوام از نو متصلشون کنم... هرچند میدونم همه چی! حتی همین فکرِ نوسازیِ سیم ها برای من کاملا موقتیه :| کمتر از 10 ماه همه چی! حتی همه این همه فکرهام معطوف به یه موضوع دیگه میشه :|

+ همین الان اگه در آرزو، حسرت، دنبال، خیال، فکر و کلا در به درِ چیزی هستید، برید و به این وقتی های موجود فکر کنید:|

  • Mr. Moradi

توان گفتن آن راز جاودانی نیست

تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست!

                                                                        "فاضل نظری"

+ سه، چهارتا پست قبلی هیچ ربطی به حال و هوای اون روزام نداشتن! گاهی 180 درجه هم با چیزی که قصد نوشتنش رو داشتم متفاوت بودن :| سه چهار ساعت میخواستم یه چیزی رو بنویسم، بعد در عرض چند لحظه یه متن کاملا متفاوت مینوشتم! :|

  • موافقین ۱۶
  • ۲۰ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۴۷
  • Mr. Moradi

من یه نظری که در مورد قرائت قرآن دارم اینه که اگه میخوایم قرآن رو صوتی(همون عربیِ درست) بخونیم حتما و حتما قرار نیست تقلیدی از عبدالباسط و منشاوی و مصطفی اسماعیل باشه؛ هرچند تقلید از بزرگان خوبه و اینکه بخوایم همانند استادانِ حنجره خودمون رو تقویت کنیم عالیه ولی بازم اینکه یکی به اون سبک نخونه اشکالی نداره ، اینکه یکی با صوت و صدای خودش و هم با سبک خودش بخونه بد که نیست بلکه خیلی هم خوبه و داره برداشت خودش رو از عبارت با فراز و فرود نشون میده ... و البته ممکنه برای خودش بخونه و خیلی ساده! اصلش هم لذتیه که خودش نه از صدا بلکه از اون عبارت های در کنارهم قرار گرفته میبره ... 

+ صدالبته این نظر منه و شاید با دلایل ساده ای نقض بشه :)  ولی خودم اینطوریم :)

++ و نظر دیگه هم اینه که عربیِ درست رو نمیشه و نباید فارسی خوند ... :| که الان تو مدارس بعضی دبیرا اجباراً میگن فارسی بخونن و یا نمیگن عربی بخون :| 

  • Mr. Moradi

قبلاها فکر میکردم اینکه میگن نماز خوندن، روبه روی آینه مکروهه به این علته که ممکنه آدم وسط نماز ، چهره واقعیِ خودش رو تو آینه ببینه و بترسه و ناامید بشه و از این قبیل حرفها :| :)))

عجب روشنفکری بودم :))) و چقدر دیدم وسیع بود :))

..........................................

بر خلاف الان ، که امیدی ندارم به فکرها و خیال های خودم! فکرها و خیالاتی که یکی از اصلی ترین باورهایِ محکمِ من رو در سراسرِ زندگیم شکل میده :| 

+ امید، مسئله پیچیده ایه! گاهی در عین حال که امیدواری، ناامیدی!

  • Mr. Moradi
up