مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : 429
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۲۱۲ مطلب با موضوع «دل نوشت» ثبت شده است

گاهی وقتا شده که یه جایی بری که شاید خیلی قدیم تر ها موقع بچگیت زیاد اونجا رفته باشی؟ تا حالا شده اون حس رو باز هم تجربه کرده باشی؟

یا اصلاً عطر و بو و حسی رو که در بچگی احساس کردی رو دوباره احساس کنی؟؟؟ 

من ایمان دارم که هرچیزی و هرجایی و هر انسانی حسّ و عطر و نشونه ی[اثر] خاصِّ خودش رو داره ... هرچقدر بیشتر یه جایی باشی بیشتر اون حس و عطرش رو درک میکنی ... هرچقدر بیشتر با یه چیزی [وسیله ای] باشی بیشتر این حسِّ عجیب رو درک میکنی و یا حتی حس و حال خودت رو بهش منتقل میکنی... انسان هم همینطور ...

یه چیزایی هست و که خودت میدونی و خدات ... یه حسّایی هم هست که فقط خودتی که میتونی درکشون کنی ولاغیر ...

فقط و فقط یه عطر و حس خدایی میتونه آرامش بده ... [ الا بذکر الله تطمئن القلوب ]

ما یه مادربزرگ داریم که اصلا عجیب یه حسّ و حالی داره .. نه تنها خودش بلکه وسایلش هم حسّ و حال دارن ... اصلاً غیرقابله وصفه  ... 

مطمئنم هرکسی میتونه یه همچین حس هایی رو دور و برش پیدا کنه ...

من یه تسبیح از خونه والده محترمه پدرم برداشتم که هنوز هم عطرش محفوظه ... عطری که ارمغانی به بزرگی آرامش رو به همراه خودش داره ...

تسبیحی هستش که از مکّه آورده بود و یه نسخه هم ما داشتیم منتها دیگه مجهول الهویه شده و ناپدید ... 

تسبیح مذکور

+واقعا درک این حسّ و حال ها خیلی خوب و زیباست :)

++زندگیتون پر از حسِّ آرامش ...

  • Mr. Moradi

یه شعری رو دیدم که شاعرش قافیه ها رو خیلی خوب تونسته بود تنظیم کنه ... کلاً ریتم و معنی شعر خیلی قشنگه به نظرم ... احتمالاً هم یه چند بیتی از اون رو خونده باشید ... 

****

گاهی چه زود دیر می شود

گاهی که ستاره هم پیر می شود

گاهی که برگ از درخت سیر می شود

انسان چه زود اسیر تقدیر می شود

 ****

گاهی چه زود دیده درگیر می شود

گاهی دلی نمک نخورده نمک گیر می شود

گاهی هوای دنیا چه دل گیر می شود

گاهی چه زود غصه فراگیر می شود

گاهی چه زود دیر می شود

 ****

گاهی که انتظار تقصیر می شود

کاهی که از خیانت تقدیر می شود

گاهی چه زود سیل اشک سرازیر می شود

گاهی که دل از دست دیده دلگیر می شود

گاهی چه زود پرنده اسیر می شود

گاهی که طعمه نصیب شیر می شود

****

گاهی چه زود دیر می شود

گاهی که دل زنجیر می شود

گاهی که عشق تفسیر می شود

گاهی چه زود شعله خاموش می شود

گاهی چه زود قصه فراموش می شود

گاهی که خورشید رنگ سیب می شود

گاهی که گرگ زمانه نجیب می شود

****

گاهی چه زود دیر می شود

گاهی که سکوت تدبیر می شود

گاهی که نیاز تقصیر می شود

گاهی چه زود دیر می شود

گاهی که خدا نزدیک می شود

گاهی که لطف عجیب میشود

****


+گاهی چه زود؛ دیر میشود ...

++هر چقدر گشتم شاعر مشخصی پیدا نکردم ... شاید جناب قیصر امین پور باشه شاید هم ایشون نباشه ... 

+++یه مقدار مطابق زندگی خودمونه :(:

++++برگرفته از: دختر مهتاب

  • Mr. Moradi

اینقدر از دیدن کسایی که میخوان به دلایل پوچ و توجیهات مسخره از ایران فرار یا به قول خودشون مهاجرت کنن به نفرت می افتم که حد و مرز نداره ...

دیدم کسایی رو که برای تحصیل رفتن و کاری هم ندارن موفق هستن یا نه ( که اکثراً هستن)

اما از کسایی که هی میگن ایران جای موندن نیست! و از این خزعبلات به هم میبافن و به سراغ فرار از ایران میرن و همش دلایل پوچ و واهی خودشون رو تکرار میکنن و هی میگن انسان آزاده تصمیم بگیره و انسان میتونه طبق میلش زندگی کنه بدم میاد که اصلا نمیتونم توصیفش کنم ...

اگه ایران جای موندن نیست چرا شش قدرت جهان حاضر به مذاکره با این کشوری که  به نظر تو جای زندگی نیست شدن؟؟ 

اون کشور هایی مثل امریکا و فرانسه و استرالیا که تو قصد مهاجرت[بخوانید فرار] بهش رو داری چجوری الان اینقدر قوی شدن؟؟؟ چیکار کردن که اینقدر برای شما محبوبن؟؟؟؟ چرا همش میخواید وضعیت فعلی امریکا رو با ایران مقایسه کنین تا بگید امریکا برتره؟؟؟

اگه جوونای اون کشور ها هم مثل جوونای ایران (بلا نسبت جوونای درست و حسابی و خوبش)‌ اینقدر از کشور خودشون فراری بودن مطمئنی که اونا الان وضعیتشون بد تر از ما نبود؟؟؟

قصدم شعار نیست ...

یه وبلاگ رو میشناختم که همش در مورد مهاجرت به امریکا و راه های رفتن قانونیش تبلیغ میکرد که کم کم دیگه حالم بد میشد از مقدار شعور بعضی ... یعنی طرف علنی داره به کشور خودش و کشورمون جوری توهین میکنه که اصلا نمیشه در برابرش ساکت موند و در عوض داره کشور امریکا و شهروندانش رو انسان هایی رویایی و عالی جلوه میده که من نرفته مطمئنم اینطوری نیست ... وبلاگ این شخص فیلتر شد و هنوز هم فیلتر هست اما تازگی ها متوجه شدم که یه وبلاگ دیگه با همون اسم اما یه تغییر کوچیک ایجاد کرده و تمام مطالبی که در اون وبلاگ بود رو به اینجا منتقل کرده و مطالب جدیدتر و مزخرف تری هم اضافه کرده ... واقعا تعجب میکنم که چجور انسانی هستش؟! 

مهاجرت یا فرار؟؟؟ مسئله این است!

+به نظرتون فرار از کشور بخاطر مشکلات درسته؟

++واقعا متاسفم برای بعضی ها ... 

+++اللهم عجل لولیک الفرج

  • Mr. Moradi

امروز رفتم واکسن کزاز زدم ... بیشتر از اینکه به امروز و کزاز زدنم فکر کنم به فکر بار قبلی که این واکسن رو زدم افتادم یعنی حدود 10؛ 9 سال پیش...

خیلی خیلی شفاف و واضح یادمه...دو تا خانم بودن که مسئول تزریق بودن و ازم میپرسیدن که این خاله بزنه یا اون خاله؟ (کلاً خانم ها برای بچه خاله خطاب میشن و آقایون عمو! اما هنوز دلیلش رو نمیدونم!)

و من که هاج و واج فقط نگاهشون میکردم و فقط دوست داشتم سریعتر تموم بشه تا بریم خونه عَموم...خونه قدیمی و ویلایی ... 

امّا خبر نداشتم که همون دیدار بعد از واکسن زدن میشه آخرین دیدار و تا امروز که برای دومین بار همون واکسن رو زدم و هیچ که هیچ O_o

به قول خانم اسرا دلیلی نداره شما دلیلش رو بدونید که! 

امروز دوباره دقیقا همون درد کوچیک اما آزار دهنده و پر از حسّ و خاطره رو تحمل کردم ... امّا ناراحت نشدم ... خوب بود... شاید هم عالی بود!

حس ؛‌حسِّ خوبیه ... بقیه اش مهم نیست ... 

+ بعضی خاطرات خیلی اذیّتم میکنه ... بعضی خاطرات هم خیلی وقتم رو میگیره ... 

++امروزم که کلاً غایب کردم و راحت :)‌و منتظر فردا که نتیجه جبران مشخص میشه :(

+++موفق باشید

  • Mr. Moradi

از دیروز که خبر پاریس و اون ترور به اصطلاح فاجعه رو که شنیدم و ایـــــــــــــــــــن همه هیاهوی راسانه ها رو که دیدم یه چیزی تو ذهنم بدجور رژه میرفت.....

همش با خودم میگفتم آیا اون یمنی هایی که هــــــــــر روز زیر بمباران سعودی ها هستن انسان نبودن؟ آیا اون کار فاجعه محسوب نمیشد؟

یا فاجعه ای که در منا رخ و داد و چـــــــــــــــهار هـــزار نفر کشته شدن!!!‌ 

یا کودکشی و حملات رژیم منحوس صهیونیستی در غزه....

لبنان

افغانستان و حملات وحشیانه طالبان!

یا همین بغل دستمون عراق و سوریه که تحت ظلم و وحشیگریه داعشی که دست پرورده ی غربی هاست

...

آیا کشته شدن کسی که کاری به کار کسی نداره و داره با بدبختی به زندگی خودش ادامه میده با کشته شدن کسی که در حال خوشگذرونیه و داره لذت میبره مساوی است؟! الحق و الانصاف اگه بالاتر نباشه پایینتر نیست.... 

آیا این ها انسان نبودن؟! یا اونا انسان تر بودن؟!

آیا اینها فاجعه نیست؟! یا اونا فاجعه تره؟!

همین جور این موضوعات و موضِعات مغزی داشت آزار رسانی میکرد که برخورد نزدیکی با این پست پیدا کردم! ایشون حرف دل من و خیلی های دیگه رو زده ...

+آقای بشار اسد خوب حرفی زدن که در این لینک میتونید متن رو بخونید 

++در مورد پست قبلی هم تنش ها و درگیری های عجیبی پیش اومد که از برخی از دوستان وبلاگنویس بعید بود! [البته این اتفاقات در طی چند پیام خصوصی افتاد که به زودی مقداری در موردش توضیح خواهم داد!]

+++راستی...جبران هم جبران های قدیم...:(

  • Mr. Moradi

در این پست در ضمیمه نوشته گفته بودم که در مورد یکی از دبیرای محترم و عالی رتبه! پستی میزارم...خب میخوام در موردش بگم اما نمیدونم از کجاش باید شروع کنم!

از اولش باید بگم که ایشون دبیر زبان هستن...

از پارسال هم دبیر من بودن...اما من هیچ وقت کلاسای تقویتی رو نمیرفتم و نمیرم و نخواهم رفت...(البته دوسال پیش به دلایلی مجبور بودم چند جلسه برم اونم به اجبار نه اختیار!)

پارسال یه خبرایی از نفوذی هایی که تو تقویتی بودن میشنیدم که این آقا سوالای امتحانا رو میده! خداوکیلی اصلاً باور نکردم و در حد یه بُهتون(تهمت) بهش نگاه کردم! رسیدیم به ترم اول و بعضیا از همون نفوذیا از استرس زیاد بعضی سوالایی که گفته بود رو علنی و جلوی همه میخوندن!(قبلش خیلی کلاس میزاشتن!!! مثل یه صندوقچه پر از طلا از سوالا محافظت میکردن:/» منم به یه چند تا سوالش نگاه انداختم (البته من بخاطر اینکه اگه ترم رو فقط 25 صدم کمتر بگیرم بهم مستمر رو نمیده خیلی خونده بودم اون سوالا اینقدر آسون بودن که اصلا باورم نمیشد که اونا رو بده!)

ما که رفتیم سر امتحان و ورقه ها رو آوردن بعد چند تا یهو دیدم یه سوال رو دست همون نفوذیا دیدم!!! اصلاً باورم نمیشد همچین کاری از یه دبیر باتجربه 30سال!

ترم اول تموم شد و رسیدیم به امتحانای کلاسی بعد از ترم....دیگه همون نفوذیا زیاد کلاس نمیزاشتن و بعضیا هم رفیق بودیم بخاطر سوالا میرفتن تقویتی! اما من باز نرفتم...اما هربار سوالا رو از یکی میگرفتم:)) البته خودم میخوندم ولی خب داشتن سوال یه چیز دیگه اس....

رسیدیم به ترم دوم و اما مطمئن نبودم که سوالای خرداد رو بگه! با یکی هماهنگ کردم که متاسفانه نامردی کرد و نداد:( اما از یکی دیگه یه روز مونده بود به امتحانا گرفتم....

سر امتحان مات و مبهوت بودم! اصلا باورم نمیشد همونا رو بده! حتی جای سوالا رو هم عوض نکرده بود و تنها تغییرش این بود که کلمه zahra رو کرده بود mina که هیچ تفاوتی در جوابش ایجاد نمیکرد!

....

امسال هم که قاعدتاً سوالا رو فقط به تقویتی ها داد و من هم از همون رفقای پارسال و امسال گرفتم...:)

+البته این رو هم بگم که با اینکه سوالا رو میگفت ما حتی تجدیدی هم داشتیم! هم سَرِ ترم و هم مستمر! یعنی اینقدر زحمت نمیکشیدن که برن حداقل همون رو حفظ کنن:/ 

++میدونم الان دوست دارین به این دبیر فحش بدین!!!!!... اما خواهشاً زود قضاوت نکنید....دبیر بدی نیست...اما روشش اینجوریه!‌ خیلی درس رو توضیح میده اما بعضیا اینقدر نفهمن که هیچی نمیفهمن با همین سوالا تازه میشن 14!!!!

+++بالاخره هرکی روشی داره :)

++++این کارش برای ما شاگرد زرنگا که میخونیم اما اینکارش التیام بخش استرسمونه خیلی خوبه :)

+++++بازم خواهش میکنم توهین نکنید...:))

  • Mr. Moradi

تا  دیروز رأس ساعت 21:58 فکر میکردم فقط دوستان عزیزی که به طور معمول به وبلاگم سر میزنند مخاطبین وبلاگم هستن! 

بیان یه امکان خوبی که داره بخش مالکیت معنوی هستش که میشه دید چه کسانی چه مطالبی رو کپی گرفتن...! اکثراً پست ثابت بنده رو کپی میگرفتن که خیلی هم خوب بود چون سبب ثواب و خیر میشد! یه مقدار میگشتم که به موردی بر خوردم که باورم نمیشد همچین چیزی!

یکی از همین دوستان زحمت کشِ کپی گیر زحمت کشیده بودند و از پست اول  تاااااا پست آخر  رو با هر سختی و مشقّتی که بود کپی گرفته بودن! 

خسته نباشی دلاور....

کاری به این که کپی گرفتن مخصوصا از چیزایی که طرف خودش نوشته زیاد خوب نیست ندارم...امّا خداوکیلی بعضی از مطالب خاطرات شخصی از زندگیه خودمه(البته نه اونقدر شخصی ولی مال منه و بدرد کسی نمیخوره!!!) این چیزا به چه دردش میخوره؟!؟!

+ این دو تصویر بخش کوچکی از این فداکاری و از جان گذشتگی این کوچکمرد بزرگ رو به نمایش میزاره :)

++هرچقدر تو آمار هاش گشتم ببینم نظری چیزی گذاشته یا نه آخرش به هیچی نرسیدم! آخه جنابعالی که اینقدر این مطالب رو دوست میداشتی یه نظر هم ندادی؟!؟!؟!

+++باشد که رستگار شویم...:)

  • Mr. Moradi
up