مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : ماهی‌های کوچولو
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۲۲۵ مطلب با موضوع «دل نوشت» ثبت شده است

محرم واقعا زود گذشت ... صفر هم ...

دقت کردید فاصله ی غمگین ترین ماهِ سالِ قمری(محرم و صفر) با ماهِ شادی و نیکی فقط در حدِّ چند ساعت و چند روز هستش ... امروز صبح همه عزاداری میکردیم ؛ اما الان اومدن ماهِ ربیع الاول رو به همدیگه تبریک میگیم ...

ای کاش تو زندگی هم فاصله غم شادی همینقدر کوتاه بود .... 

اگه غمی پیش میومد در فاصله چند ساعت برطرف میشد ...

اگه کینه و کدورتی ایجاد میشد در عرضِ چند دقیقه رفع میشد ...

و اگه حتی به شدت هم از همدیگه ناراحت بودیم ؛ در چند لحظه فراموشمون می شد ...

و واقعا چه می شد اگه ؛ این اگه ها و این ای کاش ها واقعیت پیدا میکردن ....

:)

.............

+رسیدن ربیع الاول مبارک ...

  • Mr. Moradi

ما یه دبیری داریم که نمیدونم چه گرفتاری ای داره که پسر بچه اش رو که دوم ابتدایی هستش رو میاره مدرسه! یعنی خطری که این بچه رو تو مدرسه تهدید میکنه ؛ راه رفتن تو وسط خیابون اون قدر خطر نداره :دی

مثل اینکه ایشون اصلا نمیدونن تو مدارس چه خبره! علاوه بر خطرات جانی فراوان؛ خطر های روحی و روانی داره ... 

یعنی از همین سن داره حرف های رکیک! و زشت [:(] و فحش های آنچنانی رو به صورت کامل یاد میگیره که این خیلی بده ... کلاً یه پکیج کامل از این موضوعاتِ مزخرف ....

به صورت یه کلاس خصوصیِ فوقِ حرفه ای آموزش انواع الفاظ توهینی و فحش های آنچنانی و همچنین آموزش انواع حرکات رزمی و شوخی های مزخرف که به هیچ وجه این ضررها قابل جبران نیست ؛ به هیچ وجه قابل جبران نیست ... :(

+به نظر شما کار ایشون اشتباه نیست؟؟؟

++باشد که رستگار شویم ...

  • Mr. Moradi

به تجربه برام ثابت شده که من هرجایی میرم اون منطقه از برف محروم میشه! البته حرفم به اون معنی نیست که من برف سنگین و تعطیل کننده ندیدم! خوبشم دیدم ... اما آخرین بارش بر میگرده به اول ابتداییم ؛ شایدم دوم ابتدایی که سال 1386 هجری خورشیدی بود و من ذوق کنان خبر تعطیلی عظیم مدارس رو شنیدم ... احتمالاً یه دو ؛ سه هفته ای تعطیل بودیم خنده ..... (کلیک)‌(کلیک)

از اون روز به بعد دیگه برفی رو به چشم سَر مشاهده نکردم که مدرسه ای رو تعطیل کرده باشه ...البته نه اینکه سرد نباشه! اتفاقا خیلی هم سرد هستش .... صبح و شب هم بارون میاد که صدهزار مرتبه خدارو شکر

اما تا اینجانب (چند سال پیش) برای مدت محدودی (3 سال!) شهر خودم رو ترک کردم ؛ برف در شهر مقصد قطع و در شهر مبدأ (شهر خودم) شروع شد!!! (کلیک)

یعنی رسماً ننه سرما با شخصِ شخیصِ بنده قهر نموده و ایشون جن شده و منم بسم الله!!!! 

آخر یکی هم نیست که بگه : پروردگارا! عمو نوروز که هیچوقت ندید این حاج خانوم رو .... لااقل بزار ما چشممون به سردی ایشون منوّر بشه ....

+هعی ... روزگار ....

++البته خدا رو شکر میکنم که رحمت خودش رو بر این کشور نازل کرده ... بارون خیلی هم عالیه ... خداروشکر ... ولی متاسفانه هیچ وقت بارون نتونسته تعطیلمون کنه ....

+++به امید خدا و بارش برف تا الان تکالیف سنگین هنر رو انجام ندادم ... 

++++التماس دعا

  • Mr. Moradi

در این پست اهنگی رو معرفی کرده بودم که یکی از چندین آهنگی بود که دبیر بنده در دوسال پیش پخش میکرد ... 

یه چند تا آهنگ دیگه هم هستش که خیلی خاطره دارم ... قبلا ها که دنبالشون میگشتم اصلا نمیشد پیداشون کرد! نمیدونم چی شد که یهویی! پیدا شدن [مگه گم شده بود؟!]

چی از این بهتر؟؟؟ صدایی رو میشنوی که دوسالِ پیش بهت آرامش میداد! با اینکه میدونستی زنگه بعدش علوم داری و این آرامش ؛؛‌ آرامشه قبلِ توفانه! اما باز این زنگ آرمش داشتی! {زنگِ علوم که میگم ؛نمیدونید که منظورم رو :/ یه دبیری داشت که اصن قابل توصیف نیست ... از اون دبیرای بدِ روزگار بودش ....}

 دانلود

+ بخش موسیقی برتر رو  هم با همین موسیقی افتتاح کردم ... میتونید مشاهده کنید :))  [البته نمیدونم چرا واسه من آنلاین پخش نشد! برای شما هم همینطوره؟؟؟؟]

  • Mr. Moradi

به طرز گریه داری این روزها دلم یک اتفاق خوب میخواهد ، هرچقدر ساده باشد ، اما دلم یک اتفاق خوب میخواهد ،
مثلا یک روز صبح که بیدار میشوم یک شماره که حتی سیو هم ندارمش اس ام اس داده باشد و بگوید ، فلانی جان میدانی چند مدت است همدیگر را ندیده ایم ؟ ای لعنت بر آن وجدان تو که همین دیدن را هم از ما دریغ میکنی ، من فلانی ام ، شماره ات را از گوشی قدیمی ام برداشتم ، مرتیکه تو اصلا میدانی ما چقدر خاطرات خوب داریم برای مرور کردن ، بیا پدر سوخته ی فلان فلان شده ، بیا که بدجوری دلتنگت هستم لعنتی ، خدا این موبایلِ قدیمی ام را حفظ کندها ، یکبار به دردم خورد حداقل

دلم میخواهد یکی همینطور یکهو بدون هیچ مقدمه ای بگوید فُلانی بیا امروز را برویم پیاده روی ، کدام خیابان ها را خیلی وقت است که نرفته ای ؟ بگو ببینم با کدام خیابان هاست که سال هاست قهری ؟ بیا برویم همانجاها ، بیا برویم یکم ویترین نگاه کنیم ، بیا برویم هر کوفتی که مغازه ها گذاشته اند برای فروش را همینطور الکی برانداز کنیم ، یا برویم توی پیاده روها نامنظم راه برویم و به بعضی از مردم از عمد تنه بزنیم و بخندیم و بعد با همان لبخند از آنها معذرت خواهی کنیم و آنها فکر کنند که دیوانه ایم ، بیا فلانی جان ، نگو نه ، بیا برویم ، بیا اصلا در تقویممان امروز را بکنیم روز جهانی پیاده روی دونفره یمان ،
و من هیچ رقمه نتوانم به او جواب رد بدهم

مثلا یکی باشد هر صبح به آدم مسیج بزند و بگوید صبح بخیر ، اصلا بدون هیچ چشم داشتی ، اصلا انگار از دولت حقوق بگیرد بابت این کار ، فقط یک نفر باشد که آرزو کند این صبح را بخیری بگذرانم ، اصلا آنقدر دلچسب شود که شب ها زودتر بخوابم که صبح ها زودتر صبح بخیرش را بخوانم ، اصلا نمیدانی که چه معجزه ای میکند این صبح بخیرها ، انگارکه در زندگی همیشه باید کسی باشد که به آدم صبح بخیر بگوید و بعد آدم تمام روزش را هی فکر کند که یکی حواسش به آدم هست ، همانی که صبح بخیر گفته است ، همانی که برایش مهم ام. مثلا یکی بیاید و برای همیشه بماند ، باشد ، نرود ،
یکی که قدرت همه چیز را داشته باشد ، قدرت اینکه وقتی لج آورده ای و میخواهی طبق معمول با کله ی خودسر خودت بروی جلو بتواند جلویت را بگیرد و بگوید اینبار دیگر نه و به آنی منصرفت کند ، اصلا هر جایی که دلش میخواهد و میداند راه ، راه رفتن نیست بتواند به چشم برهم زدنی منصرفت کند ، آخ که چقدر خوبند اینهایی که میتوانند با تو هر کاری بکنند و تو با جان و دل میخواهی هر کاری برایشان بکنی ، اینها باید بیایند و همیشه باشند ، اصلا هیچوقت نروند ، اصلا راه رفتن برایشان از پیش تو وجود نداشته باشد ، یکی از این آمدن ها برایت اتفاق بیوفتد ، فقط یکی .. این روزها آنچنان دلم یک اتفاق خوب میخواهد که آن سرش ناپیدا
کاش میشد هر جا که دلت خواست یک النگ به پاهای این " اتفاق بی مصب " بزنی و بیوفتد
بلند بلند با خودم فکر میکنم و فردای دیگری از کف میرود
میرود که میرود
و من همچنان دلم یک اتفاق خوب میخواهد .

......................................................

+ متنی که برادر چند دقیقه پیش برام ارسال کرد ؛از همین جهت منبعی ندارم 

++ چقدر شبیه حسِّ خودمه ... حسّی که در قبلاً در این پست شرح کوتاهی رو ازش نوشته بودم...

+++زندگیتون پر از اتفاقای خوب :)

  • Mr. Moradi

امروز مثلِ هر روز نیست ....

فردای امروز جمعه اس ... مگه امروز جرئت داره عادی باشه؟؟؟

امروز به استقبال روزی میره که بالاخره شاهده ظهور خواهد بود ... امروز خیلی بزرگتر از اون روزاست ... روزایی مثل دوشنبه... 

حسِّ خوبیه که میدونی بالاخره در روزی .. ظهر مانندی ... روزِ جمعه ای ... صدایی به بلندی هفت آسمون .... گوشت رو نوازش میده .... "أنا المهدی"

:))

+اللهم عجل لولیک الفرج

بعدا نوشت: باد شدیدی داره می وزه...شب طوفانی ای در پیشه :))

  • Mr. Moradi

محرم شروع شد ... خیلی سریع هم به تاسوعا و عاشورا رسیدیم ... خیلی سریعتر هم دو روز مقدس گذشتند .... به معنای واقعی کلمه ی "خیلی زود" چهل روز گذشت ... رسیدیم به اربعین ... فردا اربعین ؛ اینجا ایران .... :(

+ حیف؛ حیف؛ حیف واقعا که محدودیت های مزخرف دنیوی ما رو اذیت میکنن و از زندگی میندازن ... :((

++ خیلی دوست دارم بالاخره پیاده روی اربعین رو تنهایی برم ... ... ... خیلی خوبه ؛‌اصلا عالیه .... ان شاالله نصیبِ همتون بشه ... :)

+++التماس دعا 

  • Mr. Moradi
up