مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : بهترین میزبان عالم
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید
تصویر : میدان شهرداری رشت؛ رمضان 96

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۲۴۳ مطلب با موضوع «دل نوشت» ثبت شده است

موسیقی ها دردانه هایی هستند که هرازگاهی خوب بلدند گوشمالی ات دهند ؛ خوب بلدند به یادت بیاورند که بار اول چگونه شنیدی تک تک واژه و آهنگشان را ؛ همان وقت که تنها یارت خدا بود و واقعا چقدر کفایت میکرد ... و تو در حال خسته خودت غرق شده بودی و خدا میدانست که خودش بهترین موسیقی جهان را می آفریند ؛ پس آفرید ....

+ التماس دعا

  • Mr. Moradi

خسته ام؛ شاید به سختی کوه ؛ شاید به نرمی آب و شاید به شکنندگی برگ ... خسته ام ؛ خستگی زمان نشناس خوبی نیست ، او همانند بلایی که معلوم نیست دستورش را از که گرفته می آید و مانند سرماخوردگی آرام آرام می رود ... او همان ناآرامی درونیست که خودش را به ظاهر میرساند و صورت را به فریاد وا میدارد ...

+ رمق کمی هم که برای نوشتن داشتم کم کم داره از بین میره :|

  • Mr. Moradi

دیروز به گمانم تو بیست و سی بود که یه گزارش نشون داد که از مردم خواسته بود که یه دلنوشته ابدی بنویسن و به مرگ فکر کنن ... بعضیا نوشتن که خب هیچی! ولی چند نفر رو هم نشون داد که میگفتن ما چرا باید به مرگ فکر کنیم؟! ...

یکی دیگه هم نشون داد که میخواست هفتاد سال عمر مفید! داشته باشه ، یعنی با مشاعاتش 120 سال!...

یعنی واقعا بعضیا چرا فکر میکنن که مرگ چیز عجیبیه؟؟؟ چرا فکر میکنن مرگ واسه همسایه است؟ 

من تقریبا الانم از مردن خودم بدم نمیاد! یعنی ترس زیادی ندارم؛ خیلیم برای خودم دوستش دارم:)، ولی خب یه چیزایی رو بعضی از روحانیون معتبری مثل جناب آقای قرائتی تعریف میکنن که واقعا آدم میترسه...یعنی نه اینکه بترسه! کلا از خودش ناامید میشه...برای مثال ببینید:

http://www.aparat.com/v/rt3Je

ولی خب به طور کلی چرا ماها اینقدر به این زندگی وابسته ایم؟ چرا بعضیا اصلا ابدا نمیخوان  به این واقعه برای خودشون فکر کنن و برای دنیای ابدیشون کاری کنن؟!

+ دنیای عجیب و  غریبیه .... 

++ چرا نباید به مرگ فکر کنیم؟

+++ ان شاالله هممون عاقبت به خیر بشیم :)

  • Mr. Moradi

هر چند اوایلش سخت خواهد بود؛ ولی به زودی این حس تنفر از دنیا تمام میشود و باز هم ما، مایی که متنفر بودیم از این زندگی های تکراری به همین زندگی ادامه میدهیم... هرچند از دست ما کاری بر نمیاید برای تغییر کلی آن، اما باز هم میتوانیم جزئیات هرچند کوچکی را در این پازل بی نهایت تکه ایجاد کنیم و از همان کوچک ها لذت ببریم ...

خستگی ها هرچقدر هم که باشند باز هم راهی برای فرار خواهند داشت ؛ پس بهتر است با حل "معمای راه" به دنبال راه هایی برای فرار از این خستگی و تنفر باشیم ...

این هم یکی از راه های فرار از خستگی و حس تنفر :

+ برای مثال ببینید :)

  • Mr. Moradi

وقتی نیست گاهی در حالتی از خنثی بودن به سر میبرم و گاهی هم هوس آمدنش میزند بر سر!

وقتی هست خوب و خوشم و گاهی ناراحتی و دردسرهایی هم وجود دارد!

و در همان زمانی که هست حرص میخورم و میبینم خراجی اش (پر خرجی) را در هر زمینه ای(منظور پول نیست)

و کارهایی که نمیدانم چرا چندسالی ست که با من در تضاد است و این تضاد عجیب و دیوانه کنندست ...

و وقتی زمان رفتنش هم میرسد غمی دارم که خودم هم نمیدانم برای چیست! یه احساسی که هیچ وقت تعریف نخواهد شد اما به غم و غربت نزدیکتر است! 

عجیب نیست؟ یک انسان و سه حالت متفاوت برای یک مسئله؟

واقعا زندگی سیر کردن در همین سه حالت هست؟ یعنی همین؟

و دیگر هیچ ...

  • Mr. Moradi

تقریبا همچین زمانایی بود ؛ کارنامه ها رو داده بودن و زمان شورانه اعتراض به نمره هم گذشته بود ....

روز اول هفته ،شنبه! ساعت 12:54 مقرِّ همیشگی نمازهای جماعت مدرسه!  92/11/00

بعد از نماز مثل اکثریّتِ اوقات مدیرِ نامعلوم الحال ایستاد به سخنرانی ... دقیقا نمیدونم از کجا و از کِی! اما از بعد از ترم اول با من به شدّت افتاده بود رو دنده لج ؛ دلایلش هم میدونستم ولی اعتنایی نداشتم ...

همه بچه ها؛ مثل همیشه جرئت تکون خوردن نداشتن و بالاجبار و شایدم از اختیار به حرفاش چه خوب و چه زجردهنده گوش میدادن ... با اینکه اون نمازخونه اونقدر نشون نمیداد ولی تقریبا کل مدرسه توش جا میشدن! و اون روز هم از روزای بسیار شلوغ بود .... و من مثل اکثر اوقاتِ ترم اول دقیقا صف اول ....

یه گریز مسخره ای زد به کارنامه ها که اکثراً فهمیدن منظورش رو که خیلی بچگانه بیانش کرد:

"تو این مدرسه اکثراً بسیار درسخون هستن و بسیار زرنگن و با انضباط! همین چند صدم هاست که تعیین میکنه کی بالاتره و کی پایینتر و کی بهتر و کی بدتر ! همین چند صدم ها خیلی اینجا مشخص کنندست! ما اینجا داریم چند نفر رو؛ یکی دو نفر هم نیستن ؛ چندین نفرن که پارسال تیزهوشان1 قبول شده بودن؛ اما[با طعنه] وقتی اومدن اینجا نمرشون اومد پایین! اینجا نمره مفتی به کسی نمیدن!!! و اونا هم وقتی اومدن اینجا برای همین نمره هاشون کم شد و گفتم که همین چند صدم اختلاف هاست که تعیین میکنه"

این چند سطر؛ منی رو که با روحیه و بدون ناراحتی بهش چشم دوخته بودم رو به معنای واقعی آتیش زد ... یعنی داشتم منفجر میشدم .... اصلا چطور این حرف رو زد؟؟؟ مگه این آقای نامحترم و منفور نمیدونست که چرا من علوم رو 19 شدم؟؟؟ مگه نمیدونست دبیری که اینجاست از اون مدلایی هست که آدم از استرس همینجوری الکی چند نمره از دست میده؟؟؟

*1-البته باید به این هم دقت داشته باشین که هیچ؛ به معنای واقعی کلمه هیچ کدوم از اونایی که تیزهوشان قبول شدن به مدرسه عادی نرفتن و هیچکس جزء من اونجا نبود که تیزهوشان قبول شده باشه .....ولی من خداروشکر میکنم که تیزهوشان نرفتم ....

حرفش برام مهم نبود چون همه من رو میشناختن و این رو هم میدونستن با من لج کرده و بد شده ولی ذاتِ پلیدِ حرفش من رو داغون کرد ... واقعا انسانیت هم خیلی خوبه که نداشت ......

+هنوز صداش تو گوشمه و خیلی واضح میشنوم حرفاش رو ... نه فقط همین یک مورد بله همه ی اون مواردی که من بیشتر اوقات هیچ اقدامی در مقابلش انجام نمیدادم به وضوح جلو چشمامه .... 13 خرداد 92 هم یکی از اون روزایی هست که هیچوقت از ذهنم پاک نمیشه ؛ مثل همینی که تعریف کردم هیچ وقت یادم نمیره ...

++ کلاً اون سه سالی که به اشتباه از شهرم رفتم به همین منوال بلکه بدتر میگذشت و خیلی حسِّ بدی از خودش به جا گذاشت ... این پایه هم آخرین سالی بود که اونجا بودم و خیلی خیلی مصمّم شده بودم برای فرار از اونجا!!! که به یه سختی عجیبی موفق شدیم برگردیم و خداروشکر ...

  • Mr. Moradi

خدا رو صد هزار مرتبه شکر! واقعا عالی شد :)) 

ریاضی رو نوزده و بیست و پنج صدم شدم!!یعنی فقط و فقط بیست و پنج صدم تا سقوط آزاد فاصله داشتم

تجربه کردین وقتی یه استرسی به خوشی و خوبی به پایان میرسه خیلی سریع یه استرس دیگه جایگزینش میشه؟ حالا که این رو خوب شده بودم نگران این بود حالا مستمر رو چند گذاشته!! حالا بدبختی جدید اینه که یه سرمای شدید خوردم همراه تب و گلو درد و وقتی نمره ام و این خبر رو شنیدم اونطور که میخواستم نتونستم خوشحال باشم :)) :/ 

لحظات آخر هم ازش پرسیدم مستمر رو و بازم فهمیدم که بیست داده بهم :) هم پایانی هم مستمر بیست :) واقعا عالیه .....

البته نمرات بقیه واقعا خیلی بد بود ... نمره بعد من 17/5 بود! و یه سیزده و پونزده هم از کسایی داشتیم که اصلا انتظارش نمیرفت ....واقعا افتضاح بود .... 

بخاطر همین کسالت شدید رفتم دکتر! چقدر گرون گرفتن! آخه چرا اینقدر گرونه؟ مگه چقدر طول میکشه یه معاینه ساده؟؟؟ 

ضمنا" میخواست واسه فردا مرخصی بده که من نگرفتم!!! یعنی واقعا چرا نگرفتم؟ محکم ترین دلیلم این بود که میخوام درسی که برای شنبه است رو پرس و جو کنم! آخه این شد دلیل؟؟؟ الان به شدت پشیمونم ، گرچه الان که فکر میکنم به نظرم فردا واقعا نمیتونم برم! این همه بقیه غیبت دارن این یکی هم روش ....

+ الحمدالله رب العالمین

++ این دبیر ریاضیمون واقعا خیلی خوبه... از دو کلاس یه بیست خالص! هم نداشته که یه مقدار دلش خوش باشه ... خیلی زحمت میکشه :) 

  • Mr. Moradi
up