مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : امون از اونایی که میگن، شهیدتون چقدر گرفته؟
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۲۵۶ مطلب با موضوع «دل نوشت» ثبت شده است

سال داره تموم میشه و با اینکه ذهن و فکرم پره از حرفهایی که داره داغونم میکنه اما نمیتونم بنویسم ... میدونم چی میخوام بگم اما نمیدونم چجوری بگم یا چجوری بنویسم :/

حالا که 94 هم داره تموم میشه ، میخوام برای 95 یه معیاری، سنجشی، امتحانی، حرفی، نظری، نمره ای در مورد خودم داشته باشم ... 

در مورد دنیای حقیقی که نمیتونید نظر بدید! اما بگید که تو این فضا چجور بودم؟ زیادی حرفِ الکی و بی مورد زدم؟ به همراه همه اینا که اگه دوست داشتید میتونید بگید، دوست دارم به رسمِ حقیقت، که معیار سنجش، نمره هستش؛ اینجا هم به من یه نمره ای از 1 تا 20 بدید ...

+ نظری که فقط دارای محتوای تعریفی-تشویقی باشه تایید نمیشه :|  گاهی هم آدم به جای تشویق نیاز به تلنگر داره ... مُشَوِّقِ خوبی باشید ...

  • Mr. Moradi

یک جاهایی هم میروی ، آنقدر نورانی است و آنقدر تصورت از آن روشن است که نمیگذارد تیرگی را ببینی! اما فقط لازم است که آنجا بمانی، با مردم سلام و علیک کنی، از مغازه ها خرید کنی، بر روی آسفالت های خیابانش قدم به قدم راه بروی و در نهایت آنجا زندگی کنی ... آنجاست که بالاخره میبینی که حال و هوای ملکوتی که کنار میرود تازه بدی ها خودشان را نشان میدهند ... تازه میتوانی بفهمی که: حالا یک مکانی خوب است قرار نیست انسانهایش معصوم نه! فقط انسان باشند! بله، وقتی مکانی و فقط همان مکان پر از حال و هوای خوب و معنوی بود ممکن است که انسانهایش از غرورِ در احاطه بودنِ نور و ملکوت به ظلمت و گمراهی بیفتند! 

+ بخاطر یک تصور اشتباه و یک مقدس پنداریِ خاص ، چه بدبختی هایی که نکشیدم :|

+ نور نمیگذاشت و نمیگذارد که ظلمت دیده شود ... 

  • Mr. Moradi
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • Mr. Moradi

    اول به توانت میرسانم ؛ زیر بال و پرت را میگیرم تا غیرقابل شمارش شوی ؛ بعد ریشه ات را میگیرم ، واضح ترش این است که ریشه ات را میخشکانم؛  وقتی کاملا زمین گیر شدی تجزیه ات میکنم ... تجزیه ات میکنم به قِسم هایی که دیگر نمیشکنند و هرگز کوچکتر نمیشوند! آنوقت تو شکست ناپذیرترین منحصر به فردِ دنیایی ... 

    پس در زمان توانی بودن مغرور نشو و سنگینی رادیکال را تحمل کن ؛ حتی اگر به ذراتی یک رقمی تجزیه شدی باز هم تحمل کن ... این سختی ها بالاخره روزی بکار می آیند؛ بکار می آیند تا دیگر شکست نخوری ...

    • Mr. Moradi

    هرچند نه الان نه فردا نه صد روز دیگر هیچ چیز را نمیتوان مشخص کرد .. اما زمان خود را به همه نشان داده .. با حرف هایی که زیر لب میگوید اسرارش را تا حدودی فاش میکند ... خدا میداند که زمان چه میگوید ... خدا، زمان را آفرید تا با گذشتنش تا حدودی مشکلات را حل کند ...زمان میگذرد تا ما فراموش کنیم ... فراموش کنیم هر آنچه را که الان نمیتوانیم از یاد ببریم .... 

    + هرگز و هرگز باور نکنم عهد و پیمان ما شد فراموش ....

    • Mr. Moradi

    هر روز سر صف قبل از آنکه مدیر بگوید: دوصف با صف برید کلاس! درست در همان لحظات ملکوتی ای که معاون پرورشی درحال سخنرانیست و میگه "لطفا بُدونِ سر و صدا گوش کنید" بله در همین لحظات است که من بیشترین استفاده را میبرم! 

    به طبقه اول نگاه میکنم و بلندی اش را می سنجم به طبقه دوم و در آخر سقف مدرسه! اوه خدای من! چقدر بلند است! این جمله را وقتی میگویم که به دکلی که نمیدانم مخابراتیست یا نه نگاه میکنم و بلندی اش را با هرچیز دور و برش مقایسه میکنم ... بعد نوبت میرسد به آسمان! چقدر پهناور و چقدر دست نیافتنی! چند نردبان نیاز دارد برای رسیدن به اوج هفتمین آسمان؟ محال است ولی تصورش که اشکالی ندارد ... فضانورد ها خیلی خوشبختند که توانسته اند با چشمانشان این همه وسعت و عظمت خلقت را ببینند! گرچه خیلی ها از همین عظمت کره خاکی عبرت نمیگیرند چه رسد به عظمت کهکشان ها!

    و واقعا ما چقدر کوچکیم در برابر این عظمت ... چقدر کوچکیم ...

    • Mr. Moradi
    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
      • Mr. Moradi
      up