مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : 429
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۲۱۲ مطلب با موضوع «دل نوشت» ثبت شده است

محرم شروع شد ... خیلی سریع هم به تاسوعا و عاشورا رسیدیم ... خیلی سریعتر هم دو روز مقدس گذشتند .... به معنای واقعی کلمه ی "خیلی زود" چهل روز گذشت ... رسیدیم به اربعین ... فردا اربعین ؛ اینجا ایران .... :(

+ حیف؛ حیف؛ حیف واقعا که محدودیت های مزخرف دنیوی ما رو اذیت میکنن و از زندگی میندازن ... :((

++ خیلی دوست دارم بالاخره پیاده روی اربعین رو تنهایی برم ... ... ... خیلی خوبه ؛‌اصلا عالیه .... ان شاالله نصیبِ همتون بشه ... :)

+++التماس دعا 

  • Mr. Moradi

شاید ببینی ماهی را که من میبینم ... و شاید بشنوی نغمه ای را که من میشنوم .... و شاید بفهمی طعمی را که من درک کرده ام .... و چه لذت بخش است که بدانی چند نفر همزمان با تو به ماه خیره اند ... همزمان با تو به صدایی گوش میدهند و همزمان با تو حسی دارند که نظیر ندارد ...

لذت بخش است این قرارداد ها ... و لذت بخش تر آن است که طرفین قرارداد پایبندند به تبصره ها ... 

وقتی کاری را انجام میدهم و یا صدایی را میشنوم و یا تصویری را میبینم که میدانم؛ و مطمئنم تو هم انجام میدهی و میشنوی و میبینی حسِّ خوبی پیدا میکنم ... هرچقدر هم که دورتر و دورتر باشی، از کِیفِ این کار کم نمیشود که نمیشود ....

........................................

+ یادش به خیر سریال دولت مخفی :)

++بشنوید : دلم گرفته ای رفیق ... [موسیقی متنِ سریال دولت مخفی]


دانلود

  • Mr. Moradi

و آنگاه که میرسد آفتاب .... و شاید سر بر میاورد مهتاب ... شاید همان وقت باشد ... که گاهی ... ذره ای .... نقطه ای ... از ذهنت ... مرا فرا گرفته باشد ... 

در این هیاهو سکوتم میگوید: پس هنوز امیدی هست ... تا نقطه ای ، ذره ای هست ... اما شاید ... روزی ... به نسیمی ... که میگذرد از کوچه ای ... آن ذره و نقطه مانند طوفانی غوغایی به پا کند و تو مجبور به ترک ذره ات شوی ... ذره ای به وسعت یک"من" ... به عمق یک "او "... و شاید به طول یک "تو "و به عظمت یک "ما "...............

+ شبتون به خیر و نیکی ... 

++:)

  • Mr. Moradi

به شخصه و در حال حاضر خیلی خیلی خیلی از سریال های ترکیه نفرت و انزجار دارم که اصلا قابل وصف نیست ...

اما یه سریالی بود که وقتی بچه بودم نگاه میکردم و جدای از اینکه الان به نظرم خیلی سریال لوسی بود اما خیلی باهاش خاطره دارم :))

"Yusuf Yüzlü’" اسم اصلیش همینه اما در صدا و سیمای ایران اسمش گمگشته بود ... هرچقدر گشتم اون نسخه ای رو که با دوبله ی صدا و سیما پخش میکرد ؛اصلا پیدا نمیکردم .... اما نسخه ی اصلیش  با همون زبان استانبولی در یکی از سایتای ترکیه ای پیدا کردم که صد البته بدرد من نمیخوره ... [به نکته جالبی هم پی بردم ؛ اونم اینه که صدا و سیمای ایران حتی آهنگ تیتراژش رو عوض کرده بود و حتی فقط همین تیتراژش زمین تا آسمون فرق داشت با نسخه اصلی!] امّا خب من که با صدای دوبلور همون زمان و همون شکلی و همون آهنگ تیتراژ خاطره دارم اینا اصلا بدردم نمیخوره .... پس این صدا و سیما که تا دو سال پیش همین سریال رو از شبکه تماشا [که الان با نمایش یکی شدن] پخش کرده این نسخه دوبله فارسی رو از کجا میاره؟؟؟‌ یعنی اینقدر خسیسه که واسه دانلود نمیزاره؟! :(

 تنها تیکه ای رو که بعد از این همه گشتن تونستم پیدا کنم فقط تیتراژش بود که هر تیکه همین تیتراژ هم کلی خاطره درونش نهفته است :))

+ببینید و بشنوید

++البته اشاره کردم که الان به نظرم خیلی لوس و مسخره اس ... ولی خب دیگه خاطره است؛ خاطره :))

+++و چه می کند خاطرات با آدم ... :)

بعداً نوشت: ضمناً اگه کسی میدونه از کجا میشه دانلودش کرد بگه :)))

  • Mr. Moradi

این پست بنا به درخواستِ فرد مورد نظر فاقد مطلب اعلام میشود ....

  • Mr. Moradi

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت
دوست را، زیر باران باید دید
عشق را، زیر باران باید جست
هر کجا هستم ، باشم
آسمان مال من است
پنجره، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است

....................................................................

من با این آهنگ که توسط علیرضا عصار خونده شد خاطره ای به قدمت دو سال دارم ... دوسالی که هم خوب و هم بد و خوش و ناخوش گذشته ....

ما یه دبیری داشتیم که دبیر اجتماعی بود ... فوق العاده آسون میگرفت ... یعنی بیشتر میخواست کلاسش با نشاط باشه .... نمیخواست خشک باشه گرچه بعضی اوقات مجبور میشد ... خیلی آهنگ پخش میکرد که همشونم قشنگ بودن و تنها آهنگی رو که تونستم پیدا کنم همین یکی بود ... البته بوی عیدی رو هم خیلی میذاشت که همتون میشناسیدش ... 

زیر باران توسط علیرضا عصار ... کلیک کنید

+و چه میکند خاطرات با آدم ...

++:)

+++تصویر رو هم از وبلاگ خانم بق بقو برداشتم ... با اجازه البته...:) 

  • Mr. Moradi

آذر جان ؛ رسیدنت بارانی ... زندگی ات کولاکی ... رفتنت برفی ...

آذر جان ؛ شاید آن زمان که حتی نیامده بودی؛ شاید هم وقتی نفس های آخرت را میکشیدی ؛ شاید هم وقتی میخواستی من را به بازی بگیری ؛ شاید هم ... کسی چه میداند؟ اما در لابلای همین شاید ها بود ، که یکدفعه آن روی سکه را به من نشان دادی ... خوب هم نشان دادی ... شاید اگر هرکسی بود بی رودروایسی یک سیلی محکم در گوشت میزد تا دیگر هوسِ اینکار ها به سرت نزند ... کسی چه میداند؟ شاید هم اگر من حوصله ی بیشتر به خرج میدادم مینشتم پای استدلال هایت[!]؛ شاید به حرفت گوش میدادم؛ شاید اینقدر سریع از کوره ی همسایه پشتی در نمیرفتم ... 

اما چرا؟ چرا سکوت کرده بودی؟ اگر من هم آن همه سریع در نمیرفتم احتمالش بود که سکوت سردت که نه! یخبندانت را بشکنی؟ اگر هم میشکستی واقعا میتوانستی در چشمم نگاه کنی؟ هنوز هم بزرگی گناهت را نمیدانی؟ یأس و ناامیدی کم گناهیست که تو نه تنها خودت که بقیه را هم ناامید میکنی؟؟؟

کسی چه میداند؟

شاید روزی برسد که بشود در گوش فصلی نجوا کرد: آذر را حذف کن ... یه تشرّی به آذر بزن ... خیلی نترس و سرکش شده ...

اما مگر میرسد؟؟؟ نه! هرگز ... 

کسی چه میداند؟ اما تو خوب میدانی ... تو خوب میدانی که چه کردی ... نمیدانی؟؟؟ مطمئنم که خوب حواست بود ... نبود؟؟؟ میتوانستی یأسش را کمتر کنی ... میتوانستی امید را برگردانی ... میتوانستی ... مطمئنم .. تو از جانب خدا اختیار تام داشتی ..... ... حاشا کن ... کار تو این است ... آذر؛ کــــــــار تـــــــــو ایـــــــــــن استـــــــــــــ

میدانم ... شنیده ام ... دیده ام ... چشیده ام ... طعمِ دردِ ســــَردِ یـــَأسِ تو را درک کرده ام ... و میدانم که نادانم ...

آذر جان ... حواست باشد ... اگر خواستی بزنی ... اگر نتوانستی صبر کنی ... بزن ... امّا ... فقط حواست باشد ... آرامتر بزنی ... طوری که برگی از شاخه ای جدا نشود ... که شد ... که آن برگ، خشک هم شد ... 

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

+ این پست یه مقدار متفاوت بود ؛ تنها علتش هم متلاطم بودن آذر در مقایسه دیگر  ماه ها بود...حداقل برای خودم...

++آذر؛ برای خیلی ها ماه خوب و شادی هستش ... نمیگم برای من نبوده ... بوده ... امّا خب دیگه ... یه چیزایی صورت مسئله رو عوض میکنه ... 

+++آذر ماه شما کم تلاطم و پر از خیر و برکت و نیکی .... 

  • Mr. Moradi
up