مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم
باز این چه شورش است که در خلق عالم است

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : میگن کربلا هم گرم بود
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۲۷۵ مطلب با موضوع «دل نوشت» ثبت شده است

سریالی که این شب‌ها از شبکه دو داره پخش میشه! برادر! قشنگه ولی برای من داستانش قابل حدس و گمانه! یعنی گمان نمیکنم باطنِ پیچیده‌ای داشته باشه!

و اما تیتراژش! محمد علیزاده و صدایِ بسیار بسیار جالبش! آهنگ‌های دیگه‌اش رو زیاد نشنیدم اما تیتراژهایی که خونده واقعا به نظرم خوب بوده... 

تیتراژ این سریالش هم حس میکنم که قبلاً شنیدم! از همون ثانیه‌هایِ اولی که تو تلویزیون یه تیکه اولش رو فقط شنیدم حس کردم که قبلاً شنیدم! ولی مثل اینکه جدیده  ...

با همون بارِ اولی که شنیدمش ، دلم گرفت ... آخه میدونید؟ زمونه عمر ما رو می‌گیــره ... برادر از برادرش سیــره ... برادر از برادرش سیــره ... برادر از برادرش سیــره ... تو دیر رسیدی خیلی دیـره ... خیلی دیـره ... خیلی دیـره ...

+ خیلی خوب بود خیلی ...

دانلود از بیپ تونز

  • Mr. Moradi

فکر نمیکنم چیزی از این بهتر وجود داشته باشه که بعد از یک سال یه نفس راحت بکشی و این نفس راحت رو تویِ ماهِ عزیزی مثل رمضان بکشی :))

این همه من خوندم؛ تقریباً همه‌ی سوالا کوتاه جواب بود :/ در عوض خودم یه سه چهار خطی توضیحِ اضافه نوشتم :))  

گوشی هم بردم و با دو تا از دبیرام عکس گرفتم و همچنین از امضایِ خودم بر دیوار کلاس که اوایلِ سال گذاشته بودم عکس گرفتم:

امضایی که اولِ سال، رویِ دیوار کنار میزم کشیدم و تا آخر سال همراهم بود ... یادش به خیر! یکسال گذشت ... به عبارتی دوسال ...

برنامه نه آنچنان مدوّن و با ترتیبی! ولی خوبی دارم واسه این سه و نیم ماه ... امیدوارم مثل پارسال ، پوچ و بی ارزش نگذره [البته نبودِ کلش آف کلنز نصف قضیه رو از پوچی در آورده D:]

هرچند ماه رمضونه ولی پیاده روی رو در رأس امور دارم .. زشته آدم شهر خودش رو کامل بلد نباشه :دی

کارنامه‌ها رو هم دیرتر میدن :/ فکر میکردم پس فردا بدن :/

در هر حال اصلاً حوصله فکر کردن به نمره رو ندارم!‌ 

 :::::

یکسال رفت ... سالی که با فکر و خیالاتِ به شدت عقبه‌داری شروع شد .. با همون خیال‌ها پیش رفت ... یکسالی که نمیدونم بگم خوب بود یا بد! یکسالی که هدفِ کوتاه مدتم برخلاف پارسال بود و تقریباً اصلا اون هدفی که پارسال پیش گرفته بودم ؛ هرچند نمیشه بهش گفت هدف ؛ رو اصلا پیگیری نکردم .. میدونید چرا؟ اولاً فهمیدم که اصلا بدرد نمیخوره! دوماً فهمیدم حتی اگه تلاشی هم صورت بگیره بی نتیجه‌اس! آخرش هم میدونم باید در برابر چیزی که از اول امسال پیش گرفتم هم باید به همچین نتیجه‌ای برسم و مطمئناً همینطور خواهد شد ... 

یکسالی که قضایایِ نسبتاً مهمی بینِ‌ـش پیش اومد .. یکسالی که خیلی چیزا بهم خورد بعضی چیزا محکم‌تر شد ... شاید که کمی ازش بگذره ؛ دردِ استرس‌هاش کمرنگ بشه و دوست داشتنی به نظر بیاد ... به هر حال تموم شد ... خوب و بد .. سخت و آسون رفت که رفت!‌ فقط امیدوارم سال بعد و سالهایِ‌باقیموندهِ تحصیلی و سال یا سالهایِ باقیمونده عمرم به خیر و خوبی بگذره ... 

  • Mr. Moradi

به هر دلیلی، از وبلاگنویسی خسته شدید ، انگیزتون از دست رفت ، وقتتون رو گرفت ، وارد برهه جدیدی از زندگی شدید و حالا به هر دلیل و علتِ دیگه‌ای اگه تصمیم به رفتنِ از وبلاگ و وبلاگستان گرفتید ، و خواستید برید ، میگم که نرید! بمونید و هفته ای یه پست بذارید! نه وقتتون رو خیلی میگیره ؛ ماهی یه پست بذارید! نه دیگه 24 ساعته مشغولید ؛ سالی یک‌پست اونم دمِ تحویل سال ، که حتماً چند ساعتی استراحت میکنید، بذارید! اصلا همون دمِ تحویل سال هم با پیامک پست بذارید!!! ولی نرید خواهشاً :/ ... 

دیگه واقعا هیچ راهی ندارید ؛ لب‌تاپ یا رایانه یا گوشی یا تبلت‌ـتون! داغ کرده و هِی اِرور میده که :"ننویس! دیگه با من تایپ نکن!" یا اصلاً هشدار میده که:"اگه یه بار دیگه با من تایپ کنی، می‌سوزم" ؛ باشه! تسلیم! ننویسید! ولی مطالب‌ـتون رو حذف نکنید! وبلاگ رو حذف نکنید! اصلا یه پست با فونتِ تیتر و سایزِ 36 هم بنویسید که : "این وبلاگ به دلایلی که خودم میدونم؛ پلمپ شد!" ولی حذف نکنید! شاید اون وسط یکی خواست بیاد و دوباره بعضی نوشته‌هاتون رو بخونه ... واقعا به وبلاگ و خانه و کاشانه‌ـتون اعتقادی ندارید؟ به خواننده چی؟ به مخاطب‌ها و خواننده ها هم اعتقاد ندارید؟

+ چی شده که تا فصل داره عوض میشه ؛ سیلِ عظیمِ مهاجرت از وبلاگستان رخ میده؟ [البته این مهاجرت از نظر من عظیمه! شاید واقعا بزرگ نباشه!]

++ حالا خواهشاً نیاید بگید: "هرکسی اختیارِ خودش و وبلاگش رو داره!!!"... این رو هر تازه کاری میدونه! 

  • Mr. Moradi

خواستم درباره امروز بنویسم ، دیدم خیلی تکراری و بیخود میشه! نوشتن درباره درس و امتحان رو دوست ندارم! میدونم شما هم دوست ندارید :دی

اما این نکته رو همیشه رعایت کنید که وقتی وسط امتحان یه گزینه‌ای رو انتخاب یا یه جوابی رو نوشتید ؛ هرگز و هرگز و هرگز عوضش نکنید! حتی اگه دونفر حاضر باشن قسم بخورن که گزینه چهارمی درسته نه اولی :/ 

+ فکر کردن به اینکه آمادگی دفاعی رو از علوم! و احتمالا از ریاضی! کمتر میشم خیلی خیلی آزاردهنده‌ هستش ... یه درسِ کاملاً بی‌مورد!

++ ای لعنت به این لعنت‌ هایِ لعنتی!

  • Mr. Moradi
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • Mr. Moradi
    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
      • Mr. Moradi

      میدانید؟! خدا هم بلاگر است! بله، خدا همه کاره است ؛ او همه کاری بلد است ، به بهترین و زیباترین شکل ممکن همه مهارتها را انجام میدهد! آنچنان با قدرت که تو حتی آن را نمیبینی ... میدانی؟ خدا هم بلاگر است!

      وبلاگ او هم این جهان است! این گیتی تماماً تحت مالکیت خدای بزرگمان است! مگر اینقدر بزرگ میشود؟ خدا بی نهایت است!

      از بر خورد فلان شهاب سنگ با فلان سیاره و قمر و غیره تا تغذیه مورچه ها و موریانه های لانه کرده در اعماق زمین ، همه و همه رسانهیِ تصویریِ خداوند ماست ... نثرش برای انسانهایی که می فهمند آنچنان روان و صریح و خواناست که با دیدن ابرها و باران ها به وجد می آیند و نمیدانند چگونه این مقدار لذت را یکجا دریافت کنند! و اما این نثرِ روان برای عده ای آنچنان نامفهوم است که هرچه از جهان را میبینند یک برچسبِ "تغییراتِ طبیعی" رویِ آن می چسبانند و به بازی با اسکناس خود ادامه میدهند ...

      خدا هم میدانست عده ای سهوی و عده ای عمداً نمیخواهند نثر خدا را ببینند! نمیخواهند! میدانی؟ خدا هم بلاگر است!

      او یک وبلاگ پشتیبان و جامع ساخت و راهکارهایی را در آن به شکلی زیبا و عمیق و فصیح و جذاب و خواندنی و داستانی و نصیحتگونه نوشت تا شاید بعضی ها بفهمند آنچه را که نمیفهمیدند!

      میبینی؟ خداوندمان چقدر ما را دوست دارد که وبلاگش را به بهترین شکل ممکن آراسته کرده ... چقدر خدایمان خواستنیست ... میبینی نشانه های خدا همه جا محسوس و ملموس است؟ آخ که چقدر انسان فراموشکار است ...

      میدانی؟ خدا هم بلاگر است...

      • Mr. Moradi
      up