مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : ماهی‌های کوچولو
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۲۲۵ مطلب با موضوع «دل نوشت» ثبت شده است

وقتی نیست گاهی در حالتی از خنثی بودن به سر میبرم و گاهی هم هوس آمدنش میزند بر سر!

وقتی هست خوب و خوشم و گاهی ناراحتی و دردسرهایی هم وجود دارد!

و در همان زمانی که هست حرص میخورم و میبینم خراجی اش (پر خرجی) را در هر زمینه ای(منظور پول نیست)

و کارهایی که نمیدانم چرا چندسالی ست که با من در تضاد است و این تضاد عجیب و دیوانه کنندست ...

و وقتی زمان رفتنش هم میرسد غمی دارم که خودم هم نمیدانم برای چیست! یه احساسی که هیچ وقت تعریف نخواهد شد اما به غم و غربت نزدیکتر است! 

عجیب نیست؟ یک انسان و سه حالت متفاوت برای یک مسئله؟

واقعا زندگی سیر کردن در همین سه حالت هست؟ یعنی همین؟

و دیگر هیچ ...

  • Mr. Moradi

تقریبا همچین زمانایی بود ؛ کارنامه ها رو داده بودن و زمان شورانه اعتراض به نمره هم گذشته بود ....

روز اول هفته ،شنبه! ساعت 12:54 مقرِّ همیشگی نمازهای جماعت مدرسه!  92/11/00

بعد از نماز مثل اکثریّتِ اوقات مدیرِ نامعلوم الحال ایستاد به سخنرانی ... دقیقا نمیدونم از کجا و از کِی! اما از بعد از ترم اول با من به شدّت افتاده بود رو دنده لج ؛ دلایلش هم میدونستم ولی اعتنایی نداشتم ...

همه بچه ها؛ مثل همیشه جرئت تکون خوردن نداشتن و بالاجبار و شایدم از اختیار به حرفاش چه خوب و چه زجردهنده گوش میدادن ... با اینکه اون نمازخونه اونقدر نشون نمیداد ولی تقریبا کل مدرسه توش جا میشدن! و اون روز هم از روزای بسیار شلوغ بود .... و من مثل اکثر اوقاتِ ترم اول دقیقا صف اول ....

یه گریز مسخره ای زد به کارنامه ها که اکثراً فهمیدن منظورش رو که خیلی بچگانه بیانش کرد:

"تو این مدرسه اکثراً بسیار درسخون هستن و بسیار زرنگن و با انضباط! همین چند صدم هاست که تعیین میکنه کی بالاتره و کی پایینتر و کی بهتر و کی بدتر ! همین چند صدم ها خیلی اینجا مشخص کنندست! ما اینجا داریم چند نفر رو؛ یکی دو نفر هم نیستن ؛ چندین نفرن که پارسال تیزهوشان1 قبول شده بودن؛ اما[با طعنه] وقتی اومدن اینجا نمرشون اومد پایین! اینجا نمره مفتی به کسی نمیدن!!! و اونا هم وقتی اومدن اینجا برای همین نمره هاشون کم شد و گفتم که همین چند صدم اختلاف هاست که تعیین میکنه"

این چند سطر؛ منی رو که با روحیه و بدون ناراحتی بهش چشم دوخته بودم رو به معنای واقعی آتیش زد ... یعنی داشتم منفجر میشدم .... اصلا چطور این حرف رو زد؟؟؟ مگه این آقای نامحترم و منفور نمیدونست که چرا من علوم رو 19 شدم؟؟؟ مگه نمیدونست دبیری که اینجاست از اون مدلایی هست که آدم از استرس همینجوری الکی چند نمره از دست میده؟؟؟

*1-البته باید به این هم دقت داشته باشین که هیچ؛ به معنای واقعی کلمه هیچ کدوم از اونایی که تیزهوشان قبول شدن به مدرسه عادی نرفتن و هیچکس جزء من اونجا نبود که تیزهوشان قبول شده باشه .....ولی من خداروشکر میکنم که تیزهوشان نرفتم ....

حرفش برام مهم نبود چون همه من رو میشناختن و این رو هم میدونستن با من لج کرده و بد شده ولی ذاتِ پلیدِ حرفش من رو داغون کرد ... واقعا انسانیت هم خیلی خوبه که نداشت ......

+هنوز صداش تو گوشمه و خیلی واضح میشنوم حرفاش رو ... نه فقط همین یک مورد بله همه ی اون مواردی که من بیشتر اوقات هیچ اقدامی در مقابلش انجام نمیدادم به وضوح جلو چشمامه .... 13 خرداد 92 هم یکی از اون روزایی هست که هیچوقت از ذهنم پاک نمیشه ؛ مثل همینی که تعریف کردم هیچ وقت یادم نمیره ...

++ کلاً اون سه سالی که به اشتباه از شهرم رفتم به همین منوال بلکه بدتر میگذشت و خیلی حسِّ بدی از خودش به جا گذاشت ... این پایه هم آخرین سالی بود که اونجا بودم و خیلی خیلی مصمّم شده بودم برای فرار از اونجا!!! که به یه سختی عجیبی موفق شدیم برگردیم و خداروشکر ...

  • Mr. Moradi

خدا رو صد هزار مرتبه شکر! واقعا عالی شد :)) 

ریاضی رو نوزده و بیست و پنج صدم شدم!!یعنی فقط و فقط بیست و پنج صدم تا سقوط آزاد فاصله داشتم

تجربه کردین وقتی یه استرسی به خوشی و خوبی به پایان میرسه خیلی سریع یه استرس دیگه جایگزینش میشه؟ حالا که این رو خوب شده بودم نگران این بود حالا مستمر رو چند گذاشته!! حالا بدبختی جدید اینه که یه سرمای شدید خوردم همراه تب و گلو درد و وقتی نمره ام و این خبر رو شنیدم اونطور که میخواستم نتونستم خوشحال باشم :)) :/ 

لحظات آخر هم ازش پرسیدم مستمر رو و بازم فهمیدم که بیست داده بهم :) هم پایانی هم مستمر بیست :) واقعا عالیه .....

البته نمرات بقیه واقعا خیلی بد بود ... نمره بعد من 17/5 بود! و یه سیزده و پونزده هم از کسایی داشتیم که اصلا انتظارش نمیرفت ....واقعا افتضاح بود .... 

بخاطر همین کسالت شدید رفتم دکتر! چقدر گرون گرفتن! آخه چرا اینقدر گرونه؟ مگه چقدر طول میکشه یه معاینه ساده؟؟؟ 

ضمنا" میخواست واسه فردا مرخصی بده که من نگرفتم!!! یعنی واقعا چرا نگرفتم؟ محکم ترین دلیلم این بود که میخوام درسی که برای شنبه است رو پرس و جو کنم! آخه این شد دلیل؟؟؟ الان به شدت پشیمونم ، گرچه الان که فکر میکنم به نظرم فردا واقعا نمیتونم برم! این همه بقیه غیبت دارن این یکی هم روش ....

+ الحمدالله رب العالمین

++ این دبیر ریاضیمون واقعا خیلی خوبه... از دو کلاس یه بیست خالص! هم نداشته که یه مقدار دلش خوش باشه ... خیلی زحمت میکشه :) 

  • Mr. Moradi

چقدر بعضی هواها دوست داشتنی هستن :)

چقدر بعضی هواها حس خوبی دارن...

هوای بادی مخصوصا باد خنک و شدید چه تو زمستون باشه چه تابستون بازم دوست داشتنیه ....

واقعا عالیه....

اصلا نمیشه مقایسه کرد کدوم بهتره....ولی باد و نسیم و طوفان! یه جایگاه خاصی دارن :))

  • Mr. Moradi
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • Mr. Moradi

    بعد از یه ذهن مشغولی شدید و یه استرس وصف ناپذیر و یه امتحان به شدت مهم قدم زدن واقعا خوبه :) 

    قدمیدن و یا قدم زدن به پیاده روی ای گفته میشود که دارای هیچ گونه هدف خاص ؛ مخصوص و یا ویژه نبوده و صرفا برای رهایی از تمامی دغدغه هاست! قدمیدن میتواند به رایگان باشد و بعضی اوقات میتواند هزینه بَردار هم باشد! اما برای کسانی مثل بنده که طبق وصفِ رفیقمان:"مرادی خون به پشه نمیده حالا بیاد به تو تقلب بده" هیچ هزینه ای در بر نداشته و چه بسا سود مالی هم داشته باشد!

    اراده ی قدمیدن به گفته جناب نسکافه میتواند با یه قهوه تلخ شروع شود و حتی گاهی با شنیدن صدای باد هم میتوان به این اراده و ایده رسید :)

    + تا میتونی بِقَدَم ؛ تا قدم قدم به مقدّم تر ها برسی :))

    • Mr. Moradi

    روزها خواهد گذشت؛ هیچ باقی نماند؛ هیچ باقی نخواهد ماند؛ و این تنها راه باقی ماندن است: نوشتن

    نوشته ها پیر نمی شوند ، نوشته ها جنس شکستنی نیستند 

    نوشته ها درک دارند؛ نوشته ها نمی توانند نفهم باشند

    احساس نوشته ها در واژه ها مشهود است

     این هیچ حسی را تغییر نخواهد داد

    فقط التیام بخشیدن راز خوب نوشتن است ...

    این[نوشته] آخرین بازیچه ی دستِ تکنولوژیست؛ بازیچه ای مرگبار با طعم جهل ...

    زندگی گذر همین ثانیه هاست؛ گاه امروز، گاه فردا ...؛

    روزگار دستی بر سر هر شیء ای  خواهد کشید ؛ اما نوشته ها دست نیافتنی هستند ...

    راز بقای نوشته ها ، احساسِ تجلّی نور و حسّی مبهم[دست نیافتنی] است ...

    ........

    + یه دفعه شروع کردم به نوشتن و حاصلش شد نوشته بالا :) (کلیک)

    • Mr. Moradi
    up