بایگانی آذر ۱۳۹۵ :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : Resonating Mind

یه‌وقتایی ، فارغ از اینکه تقصیر کی بود و چرا اینطور شد و چرا اونطور نشد و مضرات و معایبش چی بود و اینجور حرفها ؛ فکر می‌کنم به اینکه چه تغییر خوبی می‌تونست باشه! چه تعبیر خوبی می‌تونست باشه. چه آرزوی قشنگی داشتم و شاید هنوز هم دارم! چقدر آدم خوبی بودم یه دورانی :دی و چقدر این احساس دوست داشتنیه ، نه فقط برای من ، بلکه برای همه ... ولی خب آدمیزاد همیشه این احتمال رو باید بده که اگه تعبیر وارونه‌ی رویایِ خودش براش پیش بیاد چی؟ اگه هیچ‌وقت نرسه چی؟ هیچی! واقعا هیچی! هیچی نصیبش نمیشه ؛ نه اون احساس و نه اون حال خوب ؛ تا هیچ‌وقت نصیبش نمیشه! نمیگم از آینده خبر دارم! نه ؛ هیچ‌کس آینده رو نمی‌دونه ، ولی وقتی همه‌ی تعبیر و تغییر زندگیت رو به یک مورد/موضوع بند می‌کنی و وابسته‌اش می‌کنی ، هیچ‌وقت نمی‌تونی بهش برسی و همیشه یه تعبیر وارونه ازش رو به‌دنبال خودت تا به ابد می‌کِشی و هیچ نمی‌دونی که چرا! که چرا تو نمی‌تونی اما بقیه می‌تونن. که چرا تو همیشه خواستی و نرسیدی و بقیه خواسته یا نخواسته ، رسیدن و یا حتی نرسیدن! می‌دونم مفهوم حرف‌ـم نمیرسه ولی خب :) ای‌کاش می‌شد از تصویرهایی که توی ذهن ثبت می‌شن یه اسکرین‌شات گرفت و آپلود کرد و روی اونا رمز گذاشت تا ده سال دیگه یادمون نره به چی فکر می‌کردیم که اینو نوشتیم مثلاً :)

+ می‌دونم نود درصدِ این آهنگ هیچ‌ربطی به حرفای من نداره! ولی :

بشنوید

نظرات شما ( ۱۰ ) ۸ موافق

این پست یادتونه؟

الان همون متن رو در نظر بگیرید با این تفاوت که من الان لب‌تاپ پیشم هست و الان یادم اومده که توی همین چند روز به اندازه‌ی چندین مگ آلوده‌ شده و من حوصله پاکسازی ندارم!! {منظورم از آلوده ، مدارک و مستنداتِ مربوط به وبلاگ هست :دی} خسته شدم هِی هیستوری رو پاک کردم و هِی درایوها رو گشتم تا موردی ، اسکرین شاتی ، متنی ، چیزی جا نمونده باشه :| پسره‌ی لندهور! کجا میای آخه؟! :|

+ با توجه به محتوایِ کاملاً بی‌فایده‌ی بخش بالاییِ این پست ، جا داره به این موضوع اشاره کنم که "یک مترسک" الان دقیقاً یک ماه و چند ساعت هست که وبلاگش رو بروز نکرده :| 

بیست و دوم فوریه هم که با ناراحتی اینجا رو ترک کرد!

نفر سوم که خواهد بود؟ آیا ممکن است اینجا تعطیل شود؟ آیا مستر مرادی قصدی دارد؟ 

پاسخ به این سوالات ، امشب در گفتگوی خبری شبکه‌ی دو 22:45 :|

  • Mr. Moradi
  • دوشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۵ ، ۲۱:۲۰
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۴۵
نظرات شما ( ۱۵ ) ۵ موافق

حجت الاسلام و المسلمین حسن روحانی ؛ بر رسمِ سالانه‌ای که اطلاع ندارم از چه زمانی آغاز شد ، در شروع ماه مهر ، سوالاتی را در عنوان پرسش مهر مطرح نمود که خوب یادم هست که تا تاریخ بیستم آبان‌ماه فرصت داده بودند تا برای آن ، متن و طرح ببریم و کاملا داوطلبانه!! به‌تازگی رسمِ جدیدِ دیگری را نیز پایه گذاشتند با شعار هر خانواده ایرانی ، یک پاسخ! و احیاناً هرکس پاسخگو نباشد ایرانی نیست! شاید هم خانواده نیست! :

هرچند که تا به امروز برگه‌ام را به دلیلِ موجهِ کمبودِ جا برای نوشتن تحویل نداده‌ام و احتمالاً تحویل نخواهم داد!

در بالای برگه مشاهده می‌کنید که نوشته شده "سوال رئیس جمهور محبوب جناب آقای حسن روحانی" ؛ شمارش و جمع و مفرد را در پایه‌های قبل‌تر خوانده‌ام و متعجب شدم وقتی دیدم بجای "سوالات" یا "سوال‌های"‌ از کلمه‌ی مفردِ "سوال" استفاده کردند!! آخر ماشاءالله ایشان یکی دو پرسش هم نداشته‌اند! پنج پرسش است! کجای "پنج" مفرد به حساب می‌آید؟

:::

خشونت از کجا نشأت گرفته است؟ 

در خصوص سوال اول می‌توان گفت خشونت از حسِ خوبی که به صورت آنی در آن نهفته شده است ، نشأت گرفته. آخر نمی‌دانید که! خشونت حس خوبی دارد! قدرت و تملک حس خوبی دارد! برتری حسِ بسیار خوبی دارد ؛ و همه‌ی این‌ها با خشونت قابل دسترسی‌ست. نه اینکه با اخلاق نیکو قابل دسترسی نباشد و یا اینکه خوبی، حس خوبی نداشته باشد؛ ولی همانطور که مستحضر هستید خویِ بشریت به سمت و سویِ بدی سوق پیدا کرده و در این زمانه خشونت سریع‌تر به پاسخ می‌رسد! البته بماند خشونت‌های مثبت ، که نیازِ هر جامعه و جهانی‌ست و برخی از خشونت‌ها برای از بین بردنِ خشونتِ بزرگ‌تری اجتناب ناپذیر است.

چگونه عده‌ای خشونت را می‌آموزند؟

از برای سوال دومِ حضرتِ نسبتاً منوَّرتان باید گفت که هرکس جامعه‌ای را دیده و هر فردی ذاتاً به سمت قدرت تمایل دارد ؛ این شخص در جامعه‌ای که زندگی می‌کند ، دیده‌ است  که هرکسی که به برتری رسیده و قدرتی یافته و دار و دسته‌ای به‌هم رسانیده ، از رویِ سرِ کسانِ پایین‌تری رد شده و به طُرُق متنوع خشونت را به کار بسته است! حال شما بگوئید که این فرد خشونت را چگونه می‌آموزد؟

چگونه باید در برابر خشونت ایستادگی کنیم؟

سوال سومِ کدخدای ایران ، جوابِ واضحی ندارد! یعنی پاسخ داد ؛ ولی آنچنان نقطه نظرات متفاوت است که نمی‌شود همه را ذکر کرد! آخر نمی‌دانم چرا در مرتبه‌ای حتی تسلیم شدن در برابر ظالم را ایستادگی می‌دانند و عمرِ یک کشور را به هدر می‌دهند! در نظر دین مبین اسلام که شما حجت آن هستید ، کوتاه آمدن در برابر ظالم و ستمگر را گناهی نابخشودنی می‌داند و هرگز تن به ذلّت ظالم و زورگو نمی‌دهد! هیهات من الذله!

چگونه می‌توانیم کشور و جامعه‌ای دارای رحمت اسلامی و نبوی داشته باشیم؟

در جوابِ سوال چهارمِ مهرورزانه‌ی‌تان باید بگویم که لطفاً خشن نباشید! وقتی منتخبان یک ملت ، مسئولین یک کشور ، خدمتگذارانِ مردم ، اصول اسلام و رحمت نبوی را رعایت نمی‌کنند ، وقتی خودشان نمی‌توانند خوشان را کنترل کنند ، وقتی دروغ را دستمایه‌ی قدرتِ خویش می‌کنند ، وقتی در برابر شیطان بزرگ کوتاه می‌آیند و کوچک‌های دنیا برای مملکت بزرگ اسلامی ایران بزرگتر می‌شوند و اجازه‌ی توهین به خود می‌دهند و مسئولین بجای برخورد متناسب ، رحمتِ اضافه از کیسه‌ی خلیفه می‌بخشند ، مردم چگونه رحمت الهی را سرلوحه‌ی خویش قرار دهند وقتی در مراتب بالاتر ، این مهم رعایت نمی‌شود؟

و چگونه می‌توانیم جامعه، منطقه و جهانمان را از خشونت برهانیم؟

آخرین سوال را هم این‌گونه پاسخ بگویم که هرطوری غیر از طریقه‌ی الانِ کشور می‌تواند مشکل‌گشای معضل خشونت باشد!خشونت را نمی‌توان با مذاکره و پوزخند جمع کرد یا قائله را ختم نمود! مطمئن باشید خشونتی که اکنون در جامعه‌ی اسلامی ایران ، منطقه‌ی خاورمیانه و جهانِ سلطه‌طلب می‌بینیم امکان ندارد خود به خود رفع شود! کسی که بنای کشورش با خشونت نهادینه شده امکان ندارد از خشونت دست بردارد.

در برابر جامعه ؛ امنیت در قوای نظامی و انتظامی‌ست که اگر مهره‌های فاسد و خودفروخته از آن دور شوند ، نیروی قدرتمند و مقتدری جلوه‌گر خواهد بود!!

در برابر منطقه ؛ باید دخالت کرد! دیگر در اینجا نباید مرز را مانع دانست! ما در این روزها مدافعین حرم را می‌بینیم. بنده با اطلاعات خیلی خیلی قلیل خود ، احساس می‌کنم دو احتمال بیش‌تر نیست! یا گروهِ پست داعش و دیگر گروه‌های تروریستی به خوبی حمایت می‌شوند [که در اینجا باز سوال پیش می‌آید که پس چرا با حامیانِ تروریست ارتباط می‌گیرید؟!] و یا نیروهای عزیز سپاه اسلام تحت حمایت واقع نمی‌شوند و اینگونه مظلومانه جان خود را فدای خاک پاک حرم مطهر حضرت زینب سلام الله علیها می‌کنند. پس در زمینه‌ی منطقه ما نیازمند حمایت و پشتیبانیِ همه جانبه از طرف دولت‌های واقعاً اسلامی هستیم! و نه حکومت‌های به اسم اسلامی همانند آل سعود!

در زمینه‌ی جهانی ، تنها می‌شود این مورد را مورد نظر قرار داد که هرکس باید از خودش شروع کند! اگر ایران توانست خشونتِ منفی را در خودش به صفر برساند ، این مهم خودش موفقیتی جهانی‌ست! اگر ایران بتواند با حمایت و مداخله در امورِ فاجعه‌ی منطقه ، اوضاع را تثبیت و آرام کند ، این مهم نیز موفقیتی جهانی‌ست! و همچنین نمی‌توان توقع داشت که با مذاکره با حامیان تروریست بشود تروریست‌ها را ریشه‌کن کرد!

و من الله توفیق!

نظرات شما ( ۱۵ ) ۴ موافق

از دیشب حس کردم که دوباره داره سرماخوردگی طرفم میاد و اشتباه فکر نکرده بودم! امروز امتحان شیمی داشتم ؛ هرچند درسته یه پنج‌شنبه و جمعه‌ی کامل وقت داشتم ، اما این دلیل نمیشه که وسط امتحان دقت‌ـم لنگ نزنه و 63/5 رو 63/59 نبینم و 9 صدم اضافه‌تر حساب نکنم و جوابم غلط نیاد!!! به همین شیرینی کوفتم شد!! حس می‌کنم بازم از این غلط‌های الکی و مسخره داشته باشم! :| 

دبیر شیمی خیلی خوبه ... دوست‌داشتنیه ... شاید برای بقیه مسخره باشه ، ولی توی همه‌ی جلسه‌ها یه غمی توی چشماش می‌بینم ، یه بغضی که شاید اصلاً وجود نداشته باشه! ولی نگاهش ناراحته! ولی در عینِ حال بیش‌تر از بقیه‌ی دبیرا شوخی می‌کنه و آدمِ خشک و گرفته‌ای نیست ولی فکر می‌کنم یه‌چیزی رو توی گذشته‌ها جا گذاشته :) من توی خیلی از سال‌های تحصیلی‌ـم می‌خواستم دو سه نفر رو بشناسم ؛ دقیق‌تر و کامل‌تر ... امسال دو سه تا دبیر هستن که میخوام تا آخر سال بیش‌تر ازشون بفهمم! هرچند که میدونم امسال و سال‌های دیگه میگذرن و چیزی نمی‌فهمم! ولی دنیای واقعی حتی از وبلاگ هم کمتر اطلاعات داره!! من با خوندن آرشیو یه وبلاگ خیلی خوب میتونم اطلاعاتی رو ازش بفهمم که شاید رفیقش هم ندونه! ولی توی واقعیت هرچقدر هم نوع حرف زدن ، راه رفتن ، برنامه‌ی کاری ، بررسی سوابق و خیلی چیزای دیگه رو هم چک کنم بازم نمیتونم به اندازه‌ی نصف اون اطلاعات رو بفهمم!! سخت شده فهمیدنِ آدم‌ها ؛ سخت شده :)

تا همین الان درگیرِ کسالت و اشتباهِ مسخره‌ی امتحان امروز بودم و از امتحان عربی و فیزیک فردا هیچی نخوندم و واقعا خسته‌ام!! فیزیک چندین جلسه پشتِ سر هم بخاطر تعطیلی‌های رسمی و غیره ، امتحانش عقب افتاده و درس‌های دیگه رو هم عقب هستیم و در واقع نمی‌دونم دقیقاً چیکار میشه کرد با این همه درسی که حال و حوصله‌ای واسه خوندنشون ندارم. 

+ باید اعتراف کنم! بعد از پست دیشب که نه جوگیر شدم نه مغرورم و نه هیچ چیزِ دیگه، ولی حتی نماز مغرب و عشاء! هم قضا شد و نمی‌دونم دقیقاً دارم به کجا میرم :| 

++ اونقدری بلاگستان داره خلوت میشه و روز به روز از اینجا میرن که  آدم هوس می‌کنه وبلاگشو این شکلی کنه : 

نرید دیگه :| اونایی هم که رفتن برگردن :|

  • Mr. Moradi
  • شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ ، ۱۹:۳۵
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۱۶
نظرات شما ( ۱۲ ) ۷ موافق

راستش آقا ، یادم رفته بود که زنده‌اید ؛ یادم رفته بود که ائمه زنده‌اند ؛ یادم رفته بود که جایی هستید در بین آدم‌های این دنیا ، آدم‌هایی که خوب نیستند گاهی ... که خیلی بد می‌شوند ، که یادشان می‌رود انسان هستند نه حیوان! انسان‌هایی که دیگر انسان نیستند. یادم رفته بود که هستید ، راستش نگاهِ خدا را که اکثرمان در هنگام غفلت نمی‌بینیم، اما اگر کسی کنارمان باشد و یادآور ، حتماً کمتر دروغ می‌گوئیم ، کمتر گناه می‌کنیم ، یادم رفته بود که هستید ، که می‌بینید ؛ و از همه مهم‌تر یادم رفته بود که ناراحت می‌شوید. راستش یادم هم رفته بود که باید دوستتان داشته باشم!! اصلاً دلیلِ دوست‌داشتنی بودنتان هم یادم رفته بود. راستش من شما را گم نکرده‌ام. من خودم را گم کرده‌ام آقا. ما انسان‌ها خودمان را فراموش کرده‌ایم. ما اصلاً یادمان رفته که یک موجود بدبختِ حیوانیِ از بین رفتنی نیستیم!! ما پاک فراموش کرده‌ایم که هرکاری کنیم ، ثبت و ضبط دارد ، پیگرد قانونی دارد ؛ ما اصلاً فراموش کرده‌ایم که از کجا آمده‌ایم ، و از آن مهم‌تر به کجا خواهیم رفت.

شما هستید ، می‌بینید ، می‌شنوید و پاسخ می‌دهید. از یادآوریِ دیده‌هایتان دلگیر می‌شوم، از خودم.

یادم است همین خردادی که گذشت ، تولدتان را جشن گرفتیم ، اما چقدر زود از یادم رفت! همه‌ی همه‌اش پنج ماه گذشته بود! من خیلی بد شده‌ام! می‌دانم. اما این‌که چیزی از خوبیِ شما کم نمی‌کند! نه مثل آقای ایکس سقفِ امیدم در آسمانِ هفتم است و نه آنقدر از سرنوشت‌ـم ناامید شده‌ام که خود را در دورترین نقطه از شما بدانم. شما همیشه هوایِ ما را دارید دیگر! مگر نه؟ ما که همیشه مدیونِ شما هستیم :)

+ بشنوید

نظرات شما ( ۵ ) ۶ موافق

حسِ کسی رو دارم که داشته یه قفس بزرگ می‌ساخته و دور تا دورش رو ساخته و وقتی داشته میخِ آخر رو میزده یادش میاد که خودش داخل قفس حبس شده ... نمیدونم چرا ، ولی چکشش هم انداخته بیرون انگار!! اونقدر هم پاورفول نیست که بشکنه این چوب‌های لعنتیِ دورِ خودش رو ... هیچ‌کاری از دستش بر نمیاد ؛ غمگینه ، صداش به جایی نمیرسه ، انگار وسطِ یه صحرایِ خالی یا یه جنگلِ تو در تو گیر افتاده ؛ همه‌چی میتونست بهتر باشه ، می‌تونست بیرونِ قفس باشه ، می‌تونست باشه ولی نشد که بشه ... خودش هم نمیدونه که چی شد که اینجور شد! خودش هم هرچی به لحظه‌های قبلش نگاه می‌کنه ، فقط یادش میاد که داشته با خوشحالی میخ می‌کوبیده روی چوب‌هایی که الان حبسش کردن ، که الان دیگه اجازه نمیدن ازشون فرار کنه ، که الان دیگه وقتش شده که نباشه ... خودش فقط میدونه که تقصیر خودش بوده! فقط همین! فقط همین که تقصیر خودش بود ... که تقصیر خودم بود، ولی نبود! کجایِ این ماجرا تقصیر من بود؟ اصلاً مقصری وجود داره؟ نمی‌دونم!

نمیدونم چه غلطی کردم! نمیدونم چرا زد به سرم ، نمیدونم چرا یکسال و نیم پیش ، اینقدر فکرم درگیر شد ... نمیدونم چرا فقط این یکسال و نیم نبوده ؛ نمیدونم چرا همه‌ی این سال‌ها فکرم مشغول بوده ؛ چی می‌تونست همه‌چی رو بهتر کنه؟ چی می‌تونست بدیِ لعنتیِ این لحظه‌ها و این ساعت‌ها و این سال‌ها رو رفع کنه؟ چی باید میشد؟ چی قراره بشه؟ چرا اینقدر زندگی مبهم شده؟ چرا هیچی روشن نیست؟ چرا من اینقدر خسته شدم از این نرسیدن‌ها؟ نرسیدن به جواب سوال‌هایی که هیچ ارزشِ مادی‌ای ندارن ... لعنت به این سوال‌ها ... ای لعنت به این لعنت‌های لعنتی ...
چرا بعضی فکرها ، بعضی حس‌ها ، بعضی لحظه‌ها تبدیل به یک‌سال ، دوسال ، سه سال و یه‌عمر می‌شن؟! چرا بعضی‌چیزا اینقدر ماندگاری‌شون زیاده؟ چرا بعضی‌چیزا رو نمیشه درست کرد؟ مثلِ حسِ تلخِ ترسِ اولِ صبح‌های ابری و بارونی که فقط می‌خوام ببینم و رد بشم از همه‌ی اون لحظه‌هایی که رد شدن و کسی نگفت چرا اینقدر ساکت؟!
+ میدونم مسخره‌ست! ولی همه‌چی در عینِ حال که خوبه ، به شدت افتضاحه! شاید بهتر هست که بگم همه‌چی در عینِ حال که می‌تونه خوب باشه ، به شدت افتضاحه!
:::
من گاهی میرم پست‌های قدیمیِ بعضی وبلاگ‌ها ، بعضی پیج‌های اینستاگرام ، بعضی اطلاعات از گذشته ، رو نگاه می‌کنم ، می‌خونم ؛ چند وقت پیش برای بار دوم رفته بودم پست‌های قدیمیِ یه پیج توی اینستا رو می‌خوندم و می‌دیدم ، مثلا عکس‌ها و کپشن‌هایی برای یکسال ، یکسال و نیم ، دوسال پیش!! می‌خوندم و با خودم می‌گفتم چرا؟ چرا بعضی چیزها که برای بقیه بدیهی شده ، برای من بدیهی نیست؟ در باطن ، مشکلِ اون‌ها چی می‌تونه باشه؟ یعنی مشکل بقیه هم یکی از واضحاتِ زندگی من‌ـه؟ دیدنِ پست‌های قدیمیِ این بعضی‌ها ، یکجور ناراحتیِ خاصی رو به‌وجود میاره ... ناراحتی از این بابت که ای‌کاش بی‌عقلیِ بقیه اینقدر زندگی‌ها رو مسخره نمی‌کرد ... اینقدر زندگی‌ها رو پوچ و بیهوده نمی‌کرد ... ای‌کاش!
+ این به معنیِ حسرتِ زندگی بقیه رو خوردن نیست اصلاً!! من پست‌ها یا نوشته‌ها و عکس‌های قدیمیِ خودم هم می‌بینم همینجور ناراحتی بهم دست میده! ناراحتی از این بابت که ای‌کاش بقیه عقل می‌داشتن!! فقط همین ، عقل!
  • Mr. Moradi
  • پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ ، ۲۱:۴۸
  • دل نوشت
  • نمایش : ۹۴
نظرات شما ( ۶ ) ۲ موافق

داشتم شطرنج بازی می‌کردم [اطلاعات بیشتر] با یکی که امتیازش خیلی از من پایین‌تر بود ؛ دیدم هم وقت هست و هم اینکه هروقت اراده کنم میتونم ماتش کنم ، خیلی زیاد مبتدی بود :دی

شروع کردم به حرف زدنِ باهاش ، سنش رو پرسیدم گفت 16 ؛ 

گفتم کجایی هستی؟ گفت USA :دی 

با خودم گفتم مگه چندبار یه شونزده ساله‌ی آمریکایی گیرت میفته؟! این‌بار یه ذره پر حرفی کنم ، بذار هرچی دلش خواست درباره ایران فکر کنه :دی 

سوالام رو با موقعیت مکانیِ دقیق‌ترش شروع کردم : 

اینقدر ساده بازی می‌کرد که اصلا نمیتونستم بفهمم واقعا منم یه روزایی شطرنج رو اینطوری بازی می‌کردم؟! :دی بعد از بعضی حرکت‌هاش حسرت میخورد : 

باید بگم که من حتی انگلیسی‌م اونقدر خوب  نیست که بتونم فی‌البداهه همینجور سوالات ساده رو خودم بسازم و تایپ کنم و بنویسم! و از اونجایی که زمانم محدود بود ، از ترجمه گوگل استفاده کردم و میخواستم بپرسم که چقدر اهل کتاب هستی؟ که گوگل به فاجعه‌ترین شکل ممکن ترجمه کرد آیا مردم کتاب می‌خوانند؟ و منم وقت نداشتم که ببینم غلطه یا درسته و بعدش فهمیدم که اونی نبود که من می‌‌خواستم بپرسم :| 

درسته که میدونستم این خارجی‌ها اهل تعارف نیستن ولی با خودم گفتم شاید از سوالام خسته شده باشه :

بعد با خودم گفتم اینا تو مدرسه درس نمی‌خونن؟! اصلا چحوری گوشی میبرن با خیال راحت شطرنج بازی می‌کنن؟! یعنی چی؟ که فهمیدم علاوه بر اینکه درس نمیخونن ، فیلم هم تماشا می‌کنن :))

گفتم این همه پرسیدم ، نظرِ سیاسی‌ـش رو هم بپرسم!! :)) 


جوابم رو دیگه عکس نگرفتم ولی منم در جوابش گفتم : رئیس جمهور ایران روحانی هم واجد الشرایطِ ریاست جمهوری نیست :دی :)))


در نهایت ازش پرسیدم وبلاگ داری؟ که نداشت :دی

+ همونطور که گفتم از ترجمه گوگل استفاده کردم ، و فقط سوال کلیِ خودم رو می‌نوشتم و انگلیسیش رو کپی می‌کردم و حتی نگاه نمی‌کردم که درسته یا نه ، کماکان هم بعضی از کلمه‌های انگلیسیِ ترجمه شده رو دقیقاً نمیدونم یعنی چی و فقط میدونم منظورِ کلیِ حرف‌هام همون سوالاتی هست که جوابش رو گرفتم :)

++ این پست نه در تاییدِ آمریکایی‌هاست و نه در رد کردنشون! نه خوب دونستنِ اونهاست و نه بد دونستنشون!! صرفاً مکالمه‌ای بود که میخواستم ثبت بشه :)

  • Mr. Moradi
  • چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ ، ۱۹:۵۵
  • عکس نوشت
  • نمایش : ۱۸۷
نظرات شما ( ۱۴ ) ۴ موافق
up