بایگانی خرداد ۱۳۹۵ :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : ریای خالص!

یکی از پرمطلب‌ترین درس‌هام ؛ یکی از اون بغرنج‌ترین درس‌هایی که باید امتحان میدادم ؛ گذشت ... گذشت اما نه به راحتی!

دیروز هرجور با خودم حساب کردم دیدم امکان نداره تو جشن صاحبِ این‌روزها شرکت نکنم! فکر میکردم نیم ساعت طول میکشه! تبدیل شد به سه‌ ساعت ... هنوز زیست رو کامل نکرده بودم! علاوه بر اون هیچی از فیزیک و شیمی و زمین‌شناسی‌ نخونده بودم! یعنی فاجعه بود!

تا ساعت یک و نیم بیدار موندم اما باز هم فیزیک و شیمی‌ش مونده بود ... با سختیِ فراوان تونستم یه دور بخونمش :/ اما بدبختی از اونجایی شروع شد که فهمیدم اصلا زیست چی بود؟! پریدن اطلاعات!! یادم رفت! به همین راحتی تقریبا بخش‌های مهمی از زیست رو یادم رفته بود ... 

به هرصورت بدون مرور زیست رفتم سرجلسه! حاضر نبودم برم بتمرگم روی صندلیم تا برگه‌ها رو بیارن! مثل دیوونه‌ها تو راهرو قدم میزدم و به قرآنی که پخش میشد گوش میدادم ... یعنی اون موقع پتانسیلِ زدنِ ده نفر رو هم داشتم :/

ورقه رو که گرفتم برخلاف تصورم سوالات واقعا آسون بود! اما مسئله دقیقا از اونجایی شروع شد که من آسونا رو نخونده بودم! با اینکه یه حسی همیشه بهم میگفت ؛ فقط سر تیترا رو بخونی هم میتونی نمره کامل رو بگیری؛ اما تنها کاری که نکردم همین بود :/ 75 صدم رو که اصلا نمیدونستم و اگه راهنمایی دبیر و اشتباهِ طراح نبود نمیتونستم بنویسم و الانم از این 75 صدم ؛ 25 صدم رو نگرفتم! البته الان فکر نکنید این 25صدم واسم مهمه!! نه مهم نیست! تا یه نمره هم اگه کم شه؛ میانگین میاد 19/5 و این عالیه!!! اما اگه فقط سوالای آسونش رو بیشتر میخوندم ؛ بی‌تعارف تو ده دقیقه ورقه رو تحویل میدادم :/

+ خیلی مطلب داشت! اما امتحانش خیلی آسون بود! فکر نمیکنم بیشتر از نیم یا حداکثر یک نمره از دست داده باشم ...

++ روز آزادسازیِ "خرمشهرِ" عزیز ؛ مبارک باشه ... به همین مناسبت پیشنهاد میکنم کتابِ "دا" رو بخونید...

+++ وقتی از امتحان برگشتم ؛ فیلم رستگاری در شائوشنک (The Shawshank Redemption) رو دیدم ؛ یادمه این فیلم رو جمعه، یک‌روز مونده بود به امتحان ریاضی(شنبه) پایه هفتم (دوسال پیش) داده بود ... اون موقع با اینکه ریاضی رو نمیخوندم اما این فیلم رو ندیدم ... اما امروز کامل دیدم ... جالب بود :) بعدِ همچین امتحانی چسبید :))

++++ متاسفانه دیروز وقت نشد ؛ اون پستی رو که میخواستم ؛ واسه نیمه‌شعبان بنویسم ؛ سعی میکنم تا امشب تکمیلش کنم و به تاریخِ دیروز منتشرش کنم ...

نظرات شما ( ۵ ) ۶ موافق

سالهاست که یکجا میرویم برای جشنِ نیمه‌شعبان ... نمی‌شد خودم را راضی کنم که : عاغا مطالب علوم سرسام‌آورانه زیاد است! بتمرگ و بخوان این لامصب را :/ نه ، هیچ‌جوره حاضر نبودم که نروم ... می‌دانید؟ حتی ناهار دادنشان هم انگیزه‌ایست که علوم را به راحتی کنار میزند! :دی  بقیه مسائل که جایِ خود دارند ...

یازده و نیم به نیت نیم‌ساعت رفتم! اما آنها حدود ساعت یک و نیم تمام کردند! تا برسم خانه هم که ساعت شد دو و خیلی راحت سه ساعت از دستم رفت

...

مداحانش را نمیخرند! خودشان و رفیقان و آشنایانشان می‌آیند و می‌خوانند و این خیلی دوست‌داشتنی‌ست ...

راستش میخواستم مفصل‌تر بنویسم ... از چیزی بنویسم که طیِ این چندسال یکی از علایقم بوده ... اما خب نمی‌شود! فکر کردم می‌شود! ولی نشد که بنویسم ...

هدایای جشنِ صاحب الزمان {با تاخیر} :

مولودی و سرودخوانی 1 / 2 مگابایت : کلیک

مولودی و سرودخوانی 2 به مدت 13 دقیقه / 5/5 مگابایت : کلیک 

نظرات شما ( ۱۴ ) ۷ موافق

دینی همیشه واسم آسون بوده ... اصلا هم پیچیدگی نداره ... ولی به معنای واقعیِ کلمه از چهارشنبه تا ساعت‌های آخرِ جمعه سکوت در خونه برقرار نبوده ... مطمئنم اگه یه ذره بیشتر سکوت بود(در عینِ نبودنش:/)میتونستم این یه کلمه رو هم بخاطر بسپارم :/ ... ولی از من که گذشت؛ شما یادتون باشه که مهم ترین نیازِ روحیِ انسان دوسته!! "خدا" نیست‌هااا! دوست؛ مهم ترینه :/ ... ای لعنت بر این دوستی که نیست و فقط بخاطرش نیم‌ نمره باید از دست بدم ...

این نیم نمره، یهو زیاد نشه؟!

+ سوالایِ استانی واقعا آسون‌تر هستن ... فقط باید حواس آدم جمع باشه ...

++ فردا بزرگترین جشنِ ساله! تبریک میگم :)

از طرفی بخاطر امتحان علوم جشن رو حس نمیکنم ... از طرفی پارسال با وجودِ امتحان یه حسی داشتم ولی الان همون حسِّ خوب رو هم ندارم ... خسته‌ام ...

  • Mr. Moradi
  • شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۵ ، ۱۹:۳۹
  • روز نوشت
  • نمایش : ۲۷۸
نظرات شما ( ۱۵ ) ۱۰ موافق

صفحات دیگر

up