مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : فقط خدا ازمون بگذره...
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۲۳ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

صبح خیلی اتفاقی ، کسی رو دیدم که شیش سال ندیده بودم.

وقتی داشتم برمیگشتم بازم کسی رو دیدم که توقع نداشتم.

فروشنده اونطور که ازش خونده بودم ، نبود! نه مثلِ حرف‌های خوبش نه بدش!

وقتی داشتم بادیگارد رو می‌دیدم از کشته شدنِ حیدر شوک شدم.

ولی بعد از بادیگارد با خبری شوکه شدم که نظیرش رو نشنیده بودم :(

و حالا موندم امروز دیگه قراره چی بشه ...

خدا رحمت کنه جان‌باختگانِ آتش‌نشان رو ... خیلی سخته ...

و خدا لعنت کنه این فرهنگی رو که انگار هیچ‌وقت قرار نیست خوب بشه. چه توی یه روز عادی و چه توی بحران.

نمیدونم چی میشه گفت! ساختمون ، مثلِ یک تیکه کاغذ افتاد! جوری که انگار بمب ترکونده باشه ساختمون رو :| 

  • Mr. Moradi

عکسی که مشاهده می‌کنین ، وضعیتِ ثابتِ من رو در هر امتحان ، شب امتحان و به صورت کلی در دوران امتحانات نشون میده! دقیقاً همه‌ی پست‌های دوران امتحانات ، و همینطور کامنت‌ها در همون موقعیتِ سرسام‌آورِ بین‌ِ کتاب‌ها و کاغذها بوده! :دی

نکته: بار قبل که از میزم عکس گذاشته بودم(+) ، با تبلت عکس گرفته بودم و کیفیت خیلی بهتری داشت! اما این‌بار تبلت نبود ، کیفیتِ زیادی هم لازم نداشتم! همینکه حجمِ شلوغی درک بشه ، کفایت می‌کنه :))

  • Mr. Moradi

دفاعی ظاهرش سخته ولی امتحانش نه! آخه من ده مورد ویژگی‌های تفکر بسیجی! رو حفظ کردم اونوقت دو مورد؟ آخه دو مورد؟ من که پنج مورد نوشتم :| من هشت مورد از اهداف جنگ نرم رو به سختی حفظ کردم ، اونوقت دو مورد؟ آخه دو مورد؟ من که چهار مورد نوشتم!!! والاع :| 

هوا خوب باشه ، راه هم طول بکشه ، خیلی از عوامل دیگه هم همکاری کنن ،‌ مگه میشه آدم متوهم نشه؟ :)) توهمِ شیرینیه! اینکه اونی نباشی که فکر می‌کنی هستی!!‌ حداقل برای من و موقعیتِ من توهمِ شیرینیه.

یه امتحان انشاء مونده فقط! هرچند من از انشاء می‌ترسم :دی چون بعضی‌وقت‌ها در لحظه چیزی برای نوشتن به ذهنم نمیرسه :/ 

میگن که نمره‌ها رُند نمیشه! مثلا سه‌سالِ قبلی ، مستمر وقتی نوزده می‌بود و پایانی بیست یا بالعکس ، میانگین میشد بیست! ولی الان انگار نمیشه که امیدوارم رُند بشه ... چه میشه کرد :) پس حرص خوردن فایده نداره! تقصیر من هم نبود! ریاضی واقعا طوری گیج شدم سر جلسه ، که توی ده سال قبل اون‌طور سر هیچ امتحانی گیج نشده بودم! زیست سوالش جوری بود که اصلاً نفهمیدم به چی مربوطه و فقط تونستم از خودم بنویسم! فیزیک مستمر ضعیف بودم و درست نمی‌فهمیدمش ولی پایانی نسبتاً خوب عمل کردم. شیمی ولی عالی بود :دی درس‌های عمومی هم ، فارسی یه 19 و یه 19/25 دارم! پایانی هم معلوم نیست چقدر از دست دادم نمره رو ولی احتمالاً کمتر از یه نمره‌ست :) جغرافیا هم احتمالاً سر امتحان پایانی کمتر از یک نمره غلط دارم :) زبان هم امیدوارم خوب شده باشه.

همه‌چی میگذره! این‌که چیزی نیست! ...

+ بعد از امتحان‌ها میخواستم تگ‌ها رو اصلاح کنم! حتماً درستش خواهم کرد ان شاالله :)

  • Mr. Moradi

وقتی که نگاه می‌کنی به ساعت ولی امیدی ازش نمی‌گیری! وقتی که هنوز دفاعی رو شروع نکردی :| 

  • موافقین ۱۷
  • ۲۵ دی ۹۵ ، ۲۳:۰۱
  • Mr. Moradi

فیلوسوفیا


:::

توضیحاتِ جانبی‌ : دیشب دلم درد می‌کرد! شدید! ساعت مثلِ لاک‌پشت جلو می‌رفت و اونقدر کِش پیدا کرد که لپ‌تاپ رو خاموش کردم و گفتم با گوشی میخونم این قسمتِ آخر رو دیگه! ساعت یازده و ربع بود حدوداً که خوابم داشت سنگین می‌شد! قرار بود نقاشی‌ـم! منتشر بشه اگه بشه اسمش رو گذاشت نقاشی :دی چون توی فکرش بودم که چی میشه و اینا ؛ تا چشمم گرم شد ، توی خواب دیدم لافکادیو کامنت داده! یادم نیست چه متنی رو توی خواب کامنت داده بود ، ولی یادمه یادش رفته بود ایمیل رو مخفی کنه :)) توی خواب و بیداری جزئیات بیش‌تر به چشمم میاد:دی الان یادم نیست آدرس ایمیل چی بود:دی هرچند که خوابی بیش‌ نبود و تجربه‌ـم نشون داده متن‌هایی که توی خواب از وبلاگستان می‌خونم توی واقعیت وجود نداره :) ولی خب یه لحظه گفتم بیدار بشم نگاه کنم ببینم شاید واقعا کامنتی باشه:)) یازده و بیست و پنج دقیقه با گوشی نگاه کردم دیدم که نوشته یه پست انتشار در آینده بزن با عکسِ نقا‌شی‌ـت و متنِ فیلوسوفیا و لینکش کن به وبلاگش!! الله اکبر! نصف‌شبی؟ فیلوسوفیا؟ نخوندمش که تا حالا :دی :)) یکی دو دقیقه بعدش دیدم که یکی از بلاگرها توی تلگرام بهم پیام داد که کامنت‌هات رو چک کن شاید لافکادیو کامنتی داده باشه! منم که همیشه مشکوکم :))) با خودم گفتم اینا دستشون تو یه کاسه‌س! یه ترفندی کلکی چیزی توی کاره :دی اصلاً به فکرِ همچین خلاقیتِ پیچیده‌ای نیفتادم! قابل حدس نبود واقعا :دی پست رو انتشار در آینده زدم و منتظر نقطه‌ی صفریِ بامداد شدم. :)
درباره‌ی نقاشی می‌تونم بگم که من درواقع هیچی از نقاشی نمیدونم :دی باید بگم که من کل سال اول ابتدایی رو یه خونه مربعی با یه سقفِ مثلثی کشیدم با یه درخت مستطیل‌دایره‌ای کنارش!! اوجِ هنرم هم این بود که واسه خونه دودکش بذارم :دی ... تمام سعی‌ـم رو کردم که با حاشیه‌نوشته‌هاش طنزش رو بالا ببرم و اذهان رو بخندونم :)) نسبتاً هم موفق بودم :دی
این سریال ، بهونه‌ای بود که وبلاگ لافکادیو فعال‌تر بشه و تصوراتِ دوشت‌داشتنی‌تری دیده بشن! این سریال دنباله‌ی زندگیِ بلاگریِ همه‌ـمون هست! به‌واقع دوست دارم ، و فانتزی‌ـم اینه که بعد از سه چهارماه ، وقتی توی هرکدوم از این لینک‌های نقاشی میرم ،‌ همه‌ی لینک‌ها و پُست‌ها سرِ جاشون باشه و این زنجیره همیشه باقی بمونه و خدای‌ناکرده با حذفِ وبلاگ قطع نشه. برای اجرایی شدنش ، شمام هستین؟

  • Mr. Moradi

میدونم چی شد که شب شد! ولی کی از غم دعوت کرد؟ 

ببینید و بشنوید :

دریافت

:::

فایل صوتی

  • Mr. Moradi

امتحانات حوصله آدم رو سر می‌برن! حتی اگه آدم نخونه درس رو، باز هم حوصله‌ی کاری رو نداره!

از عربی چیزی نگفتم. درباره‌اش می‌تونم بگم ، درسِ دوست‌داشتنیِ خودمه :دی سر امتحانش خیلی کم پیش میاد سوالی رو مشکل داشته باشم :دی حتی سوالی داده بود که مرتب کردن جمله بود! من از سوالاتِ مرتب‌سازی چه توی انگلیسی چه حتی فارسی ، متنفرم :| :دی ولی خب درست نوشتمش :)) فقط توی ترجمه یه کلمه رو نمی‌دونستم و پرسیدم که گفت اینو بنویس نخواندیم :))) یعنی اون یه تیکه رو درس نداده بود هنوز! میگفتم چه ناآشناست :)) دبیرش هم خیلی خوبه :)) خیلی به بچه‌ها کمک کرد! البته من که همراهش نبودم ببینم چه جوابی به سوالاتِ بچه‌ها میده! ولی همینکه به سوالشون جواب میداد ، خیلی خوبه! معاون‌ها هِی میگفتن فلانی بیا بشین نمیخواد جواب بدی ؛ چرا اینقدر راه میری :/ یکی نیست بگه فضولی اخه!! دبیر راضی ، دانش آموز راضی ، برگه‌ی سوال راضی! تویِ معاون! ناراضی؟! :|

هرچند من انگلیسی هیچی حالیم نمیشه ؛‌ ولی عادتاً موقع امتحاناتش میشینم متن‌هاش رو رونویسی میکنم و میشه گفت تقریبا حفظ میکنم![در واقع اگه مثلا میگفت درباره‌ی خون و پلاسما و کارهاشون به انگلیسی بنویسید ، من میتونستم بنویسم :|] درحالیکه هرگز توی امتحان اونجوری سوال نمیاد! و تا این‌ها رو هم نخونم نمیرم سراغِ چیزِ دیگه‌ای!!‌ امتحانش بد نبود! هرچند اولش سه‌تا از جای‌خالی رو نمی‌فهمیدم ، و سوالاتِ درک متن رو بخاطرِ بلد نبودنِ یکی دوتا از کلماتش که هیچ‌وقت ندیده بودمشون و تا الان هم معنیِ یکی‌ـش رو نمیدونم ، یه‌ذره گیج شدم! وسط‌های امتحان معاون پرورشی اومد گفت مشکلی نیست؟ خوبه؟ نات پرابلم؟ :)) و من همینجوری نگاهش کردم گفتم چرا مشکل که زیاده یکیش همین سه تا جای‌خالی :| اومد سوالش رو خوند و یه‌نگاهی انداخت و گفت برم یه دور بزنم برمیگردم :دی مگه اومدی بازار که میخوای بری دور بزنی؟! :)) ولی در نهایت جای‌خالی‌ها رو بدونِ کمکِ غیر تونستم کامل بنویسم ؛ و دبیر که سرسختانه همه‌رو بی‌پاسخ گذاشته بود ، وقتی بلندتر گفتم خب این کلمه چی میشه آقای فلانی آخه!؟ بالاخره با تعجب گفت میشه منقرض شده! گفتم حالا بهتر شد :| اومدم بیرون و احتمالاً جز بیست و پنج صدم ، چیزی رو گمان نمیکنم که غلط نوشته باشم! و خدا کنه که همینطور باشه! 

دیشب حرف معدل شد توی تلگرام ؛‌ بعد با خودم فکر کردم چقدر افتضاح شد این ترم :| ورزش که رسماً معلوم نیست بشه درستش کرد یا نه!! فیزیک هم احتمالاً بیست نمیشه! زیست هم احتمالاً پایانی نوزده نمیشه! فارسی هم مستمرش بیست نیست و اگه پایانی بیست نشه ، خیلی مسخره میشه! ریاضی هنوز در هاله‌ای از ابهام به سر میبره! جغرافی هم حتی شاید پایانی خوب نشه :|||| همه‌ـشون خیــــلی جزئی مشکل دارن! در حد نیم تا یک نمره حداکثر :/ البته به جز ورزش که رسماً دو سه نمره کم‌تر از بیست حساب شده :| واقعاً ناامیدکننده‌ست که این‌همه استرس ، نتیجه‌اش بخاطر هیچ و پوچ[انصافاً یه نمره پوچه واقعا! خیلی پوچه :/] کم‌ارزش‌تر بشه :/

  • Mr. Moradi
up