بایگانی دی ۱۳۹۵ :: مُنَقَّش
دردانه نوشت : ریای خالص!

دفاعی ظاهرش سخته ولی امتحانش نه! آخه من ده مورد ویژگی‌های تفکر بسیجی! رو حفظ کردم اونوقت دو مورد؟ آخه دو مورد؟ من که پنج مورد نوشتم :| من هشت مورد از اهداف جنگ نرم رو به سختی حفظ کردم ، اونوقت دو مورد؟ آخه دو مورد؟ من که چهار مورد نوشتم!!! والاع :| 

هوا خوب باشه ، راه هم طول بکشه ، خیلی از عوامل دیگه هم همکاری کنن ،‌ مگه میشه آدم متوهم نشه؟ :)) توهمِ شیرینیه! اینکه اونی نباشی که فکر می‌کنی هستی!!‌ حداقل برای من و موقعیتِ من توهمِ شیرینیه.

یه امتحان انشاء مونده فقط! هرچند من از انشاء می‌ترسم :دی چون بعضی‌وقت‌ها در لحظه چیزی برای نوشتن به ذهنم نمیرسه :/ 

میگن که نمره‌ها رُند نمیشه! مثلا سه‌سالِ قبلی ، مستمر وقتی نوزده می‌بود و پایانی بیست یا بالعکس ، میانگین میشد بیست! ولی الان انگار نمیشه که امیدوارم رُند بشه ... چه میشه کرد :) پس حرص خوردن فایده نداره! تقصیر من هم نبود! ریاضی واقعا طوری گیج شدم سر جلسه ، که توی ده سال قبل اون‌طور سر هیچ امتحانی گیج نشده بودم! زیست سوالش جوری بود که اصلاً نفهمیدم به چی مربوطه و فقط تونستم از خودم بنویسم! فیزیک مستمر ضعیف بودم و درست نمی‌فهمیدمش ولی پایانی نسبتاً خوب عمل کردم. شیمی ولی عالی بود :دی درس‌های عمومی هم ، فارسی یه 19 و یه 19/25 دارم! پایانی هم معلوم نیست چقدر از دست دادم نمره رو ولی احتمالاً کمتر از یه نمره‌ست :) جغرافیا هم احتمالاً سر امتحان پایانی کمتر از یک نمره غلط دارم :) زبان هم امیدوارم خوب شده باشه.

همه‌چی میگذره! این‌که چیزی نیست! ...

+ بعد از امتحان‌ها میخواستم تگ‌ها رو اصلاح کنم! حتماً درستش خواهم کرد ان شاالله :)

  • Mr. Moradi
  • دوشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۵ ، ۱۰:۳۸
  • روز نوشت
  • نمایش : ۹۴
نظرات شما ( ۱۱ ) ۸ موافق

وقتی که نگاه می‌کنی به ساعت ولی امیدی ازش نمی‌گیری! وقتی که هنوز دفاعی رو شروع نکردی :| 

  • Mr. Moradi
  • شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵ ، ۲۳:۰۱
  • روز نوشت
  • نمایش : ۵۱
۱۷ موافق

فیلوسوفیا


:::

توضیحاتِ جانبی‌ : دیشب دلم درد می‌کرد! شدید! ساعت مثلِ لاک‌پشت جلو می‌رفت و اونقدر کِش پیدا کرد که لپ‌تاپ رو خاموش کردم و گفتم با گوشی میخونم این قسمتِ آخر رو دیگه! ساعت یازده و ربع بود حدوداً که خوابم داشت سنگین می‌شد! قرار بود نقاشی‌ـم! منتشر بشه اگه بشه اسمش رو گذاشت نقاشی :دی چون توی فکرش بودم که چی میشه و اینا ؛ تا چشمم گرم شد ، توی خواب دیدم لافکادیو کامنت داده! یادم نیست چه متنی رو توی خواب کامنت داده بود ، ولی یادمه یادش رفته بود ایمیل رو مخفی کنه :)) توی خواب و بیداری جزئیات بیش‌تر به چشمم میاد:دی الان یادم نیست آدرس ایمیل چی بود:دی هرچند که خوابی بیش‌ نبود و تجربه‌ـم نشون داده متن‌هایی که توی خواب از وبلاگستان می‌خونم توی واقعیت وجود نداره :) ولی خب یه لحظه گفتم بیدار بشم نگاه کنم ببینم شاید واقعا کامنتی باشه:)) یازده و بیست و پنج دقیقه با گوشی نگاه کردم دیدم که نوشته یه پست انتشار در آینده بزن با عکسِ نقا‌شی‌ـت و متنِ فیلوسوفیا و لینکش کن به وبلاگش!! الله اکبر! نصف‌شبی؟ فیلوسوفیا؟ نخوندمش که تا حالا :دی :)) یکی دو دقیقه بعدش دیدم که یکی از بلاگرها توی تلگرام بهم پیام داد که کامنت‌هات رو چک کن شاید لافکادیو کامنتی داده باشه! منم که همیشه مشکوکم :))) با خودم گفتم اینا دستشون تو یه کاسه‌س! یه ترفندی کلکی چیزی توی کاره :دی اصلاً به فکرِ همچین خلاقیتِ پیچیده‌ای نیفتادم! قابل حدس نبود واقعا :دی پست رو انتشار در آینده زدم و منتظر نقطه‌ی صفریِ بامداد شدم. :)
درباره‌ی نقاشی می‌تونم بگم که من درواقع هیچی از نقاشی نمیدونم :دی باید بگم که من کل سال اول ابتدایی رو یه خونه مربعی با یه سقفِ مثلثی کشیدم با یه درخت مستطیل‌دایره‌ای کنارش!! اوجِ هنرم هم این بود که واسه خونه دودکش بذارم :دی ... تمام سعی‌ـم رو کردم که با حاشیه‌نوشته‌هاش طنزش رو بالا ببرم و اذهان رو بخندونم :)) نسبتاً هم موفق بودم :دی
این سریال ، بهونه‌ای بود که وبلاگ لافکادیو فعال‌تر بشه و تصوراتِ دوشت‌داشتنی‌تری دیده بشن! این سریال دنباله‌ی زندگیِ بلاگریِ همه‌ـمون هست! به‌واقع دوست دارم ، و فانتزی‌ـم اینه که بعد از سه چهارماه ، وقتی توی هرکدوم از این لینک‌های نقاشی میرم ،‌ همه‌ی لینک‌ها و پُست‌ها سرِ جاشون باشه و این زنجیره همیشه باقی بمونه و خدای‌ناکرده با حذفِ وبلاگ قطع نشه. برای اجرایی شدنش ، شمام هستین؟

  • Mr. Moradi
  • شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵ ، ۱۱:۰۹
  • عکس نوشت
  • نمایش : ۲۱۶
نظرات شما ( ۲۱ ) ۱۸ موافق

میدونم چی شد که شب شد! ولی کی از غم دعوت کرد؟ 

ببینید و بشنوید :

دریافت

:::

فایل صوتی

  • Mr. Moradi
  • پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵ ، ۲۰:۴۷
  • دل نوشت
  • نمایش : ۷۳
نظرات شما ( ۸ ) ۳ موافق

امتحانات حوصله آدم رو سر می‌یرن! حتی اگه آدم نخونه درس رو، باز هم حوصله‌ی کاری رو نداره!

از عربی چیزی نگفتم. درباره‌اش می‌تونم بگم ، درسِ دوست‌داشتنیِ خودمه :دی سر امتحانش خیلی کم پیش میاد سوالی رو مشکل داشته باشم :دی حتی سوالی داده بود که مرتب کردن جمله بود! من از سوالاتِ مرتب‌سازی چه توی انگلیسی چه حتی فارسی ، متنفرم :| :دی ولی خب درست نوشتمش :)) فقط توی ترجمه یه کلمه رو نمی‌دونستم و پرسیدم که گفت اینو بنویس نخواندیم :))) یعنی اون یه تیکه رو درس نداده بود هنوز! میگفتم چه ناآشناست :)) دبیرش هم خیلی خوبه :)) خیلی به بچه‌ها کمک کرد! البته من که همراهش نبودم ببینم چه جوابی به سوالاتِ بچه‌ها میده! ولی همینکه به سوالشون جواب میداد ، خیلی خوبه! معاون‌ها هِی میگفتن فلانی بیا بشین نمیخواد جواب بدی ؛ چرا اینقدر راه میری :/ یکی نیست بگه فضولی اخه!! دبیر راضی ، دانش آموز راضی ، برگه‌ی سوال راضی! تویِ معاون! ناراضی؟! :|

هرچند من انگلیسی هیچی حالیم نمیشه ؛‌ ولی عادتاً موقع امتحاناتش میشینم متن‌هاش رو رونویسی میکنم و میشه گفت تقریبا حفظ میکنم![در واقع اگه مثلا میگفت درباره‌ی خون و پلاسما و کارهاشون به انگلیسی بنویسید ، من میتونستم بنویسم :|] درحالیکه هرگز توی امتحان اونجوری سوال نمیاد! و تا این‌ها رو هم نخونم نمیرم سراغِ چیزِ دیگه‌ای!!‌ امتحانش بد نبود! هرچند اولش سه‌تا از جای‌خالی رو نمی‌فهمیدم ، و سوالاتِ درک متن رو بخاطرِ بلد نبودنِ یکی دوتا از کلماتش که هیچ‌وقت ندیده بودمشون و تا الان هم معنیِ یکی‌ـش رو نمیدونم ، یه‌ذره گیج شدم! وسط‌های امتحان معاون پرورشی اومد گفت مشکلی نیست؟ خوبه؟ نات پرابلم؟ :)) و من همینجوری نگاهش کردم گفتم چرا مشکل که زیاده یکیش همین سه تا جای‌خالی :| اومد سوالش رو خوند و یه‌نگاهی انداخت و گفت برم یه دور بزنم برمیگردم :دی مگه اومدی بازار که میخوای بری دور بزنی؟! :)) ولی در نهایت جای‌خالی‌ها رو بدونِ کمکِ غیر تونستم کامل بنویسم ؛ و دبیر که سرسختانه همه‌رو بی‌پاسخ گذاشته بود ، وقتی بلندتر گفتم خب این کلمه چی میشه آقای فلانی آخه!؟ بالاخره با تعجب گفت میشه منقرض شده! گفتم حالا بهتر شد :| اومدم بیرون و احتمالاً جز بیست و پنج صدم ، چیزی رو گمان نمیکنم که غلط نوشته باشم! و خدا کنه که همینطور باشه! 

دیشب حرف معدل شد توی تلگرام ؛‌ بعد با خودم فکر کردم چقدر افتضاح شد این ترم :| ورزش که رسماً معلوم نیست بشه درستش کرد یا نه!! فیزیک هم احتمالاً بیست نمیشه! زیست هم احتمالاً پایانی نوزده نمیشه! فارسی هم مستمرش بیست نیست و اگه پایانی بیست نشه ، خیلی مسخره میشه! ریاضی هنوز در هاله‌ای از ابهام به سر میبره! جغرافی هم حتی شاید پایانی خوب نشه :|||| همه‌ـشون خیــــلی جزئی مشکل دارن! در حد نیم تا یک نمره حداکثر :/ البته به جز ورزش که رسماً دو سه نمره کم‌تر از بیست حساب شده :| واقعاً ناامیدکننده‌ست که این‌همه استرس ، نتیجه‌اش بخاطر هیچ و پوچ[انصافاً یه نمره پوچه واقعا! خیلی پوچه :/] کم‌ارزش‌تر بشه :/

  • Mr. Moradi
  • پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵ ، ۱۴:۵۷
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۱۳
نظرات شما ( ۱۴ ) ۶ موافق

میدونم اگه الان بیام از حسی که دنبالشم بگم ، میگید برو بابا! این‌چیزا رو فقط خدا میدونه! اما مگه چیزی هم هست که خدا ندونه؟! درسته! ولی فکرمیکنم باید یه راهی ، یه رازی یا معادله‌ای داشته باشه!!‌ شاید حتی چندسال دیگه بتونن براش اسم بذارن و حتی توصیفش کنن! حتی به عنوان رشته‌ی دانشگاهی تدریسش کنن‌:دی ولی هرچقدر که دور از انتظاره چیزی هست که من همیشه بهش فکر کردم! با دیدن صحنه به صحنه‌ی سریال‌ها  و فیلم‌ها از خیابون‌ها و آسمون و در و دیوار خونه‌ها ؛ با همه‌ی قدم‌زدن‌ها ؛ با دیدنِ نور خورشید روی دیوار یا فرش یا نفوذِ پراکنده پرتوهای خورشید به داخل اتاق! با شنیدن صدای پرنده‌ای که معلوم نیست از کلاغ‌های باغ مترسک الممالک هست یا گنجشکِ توی حیاط![اصن دوس داشتم به مترسک اشاره کرده باشم :دی مشکلیه؟!] با برخوردِ هرباره‌ی نسیم و باد و طوفان! روی صورتم! با دیدنِ هرباره‌ی آبیِ آسمون و یا ابرهای متراکمش! با دیدنِ هرچیزِ قدیمی و یا حتی مغازه‌های و مکان‌ها و دکور‌های قدیمی و دست نخورده و یا حتی دست‌خورده به شرطی که کامل تغییر نکرده باشه! یا حتی با دیدنِ خاک‌های نشسته روی سطوحِ هرچیزی که فکرش رو کنید ، هرچی قدیمی‌تر بهتر!! با شنیدن و یا دیدنِ هرباره‌ی رادیو و تلویزیون! با خوندنِ هر پست یا کامنت توی وبلاگ‌ها ، باز هم هرچی قدیمی‌تر بهتر و بیش‌تر فکرم رفته سمتش!! حتماً تا الان دیگه اینطور به‌نظر اومده که این پسره‌ی دیوونه منظورش چیه که با هرچیزی یا اکثرِ اتفاقات فکرش میره سمتش؟! اما خب اسم نداره! توصیف هم نداره! حتی مسخره هم هست! ولی میتونم اسمش رو بذارم پدیده همزمانی! همزمانیِ چی؟ کی؟ چی با چی؟ یا کی با کی؟ باید بگم هرچی و هرکی و هرچی با هرچی و هرکی با هرکی یا حتی هرچی با هرکی و هرکی با هرچی!!! میگم که توصیف نداره! ولی نزدیک و برجسته‌ست! خیلی قشنگه! خیلی میتونه جالب باشه! خیلی می‌تونه دلگیر باشه! خیلی میتونه کارکرد داشته باشه و خیلی میتونه بی‌فایده باشه! خیلی میتونه تلخ باشه! خیلی میتونه کمک کنه و همچنان خیلی میتونه بزرگ باشه! به همین مبهمی! فقط یه فکری ، حسی چیزی بهم میگه یه رازی برای فهمیدن یا معادله‌ای واسه حل شدن داره! همونطور که نقاط مشترکی مثل فاصله از مرکز زمین ، آسمون بالای سرمون و یا حتی تابشِ نور توسط خورشید یا حتی ماه در شب داره!! همین! فقط همین! :)

  • Mr. Moradi
  • سه شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۵ ، ۲۰:۱۸
  • دل نوشت
  • نمایش : ۱۹۷
نظرات شما ( ۲۵ ) ۷ موافق

زل زده بودم به تصویر ؛ به زیرنویس ؛ به سخنی که از جلوی چشمانم رژه می‌رفت! شوکه شده بودم! هنوز آینده‌ای که برایش متصوّر بودم را نمی‌توانستم نادیده بگیرم! مثلاً حمایتِ پر تکرار! از برخی کاندیدا ها و به هم‌ریختگیِ دوباره‌ی ملت و کشور! باور کردنی نبود! یعنی با خودم می‌گفتم نه، هنوز باید باشد! نه اینکه عاشقش باشم هاا! نه قطعا! مسئله‌ی خوبی و بدی هم نبود! از دست دادنِ یک شخصیت بود ؛ که تاثیرگذار بود ؛ اوایل تاثیراتش پُربارتر بود و اواخر شاید نه در آن جهت! ولی به قول رهبری "سالها زندان و تحمل شکنجه‌های ساواک و مقاومت در برابر این همه و آنگاه مسئولیتهای خطیر در دفاع مقدس و ریاست مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان و غیره، برگهای درخشان زندگی پرفراز و نشیب این مبارز قدیمی است." و اینکه همه‌ی اعمال همراهِ هم هستند! و هیچ‌کس در مقام و توانی نیست که بتواند خوب و بد را مشخص کند! بله ما برای خودمان میتوانیم مشخص کنیم که چه خوب فلان حرف‌هایش و چه بد بهمان حرف‌هایش! اما نمیتوانیم جمع‌بندی کنیم! هرچند آثار ماتأخری که می‌ماند و ادامه می‌یابد و اصول و شیوه‌ی فکریِ درست و یا غلطی که ریشه می‌دواند در ذهنِ تاریخ ، محاسبات جداگانه‌ای می‌طلبد و باز به قول رهبری "اکنون این مبارز کهنسال در محضر محاسبه‌ی الهی با پرونده‌ئی مشحون از تلاش و فعالیت گوناگون قرار دارد، و این سرنوشت همه‌ی ما مسئولان جمهوری اسلامی است." 

روایتِ افرادی که در چشم بر هم زدنی ، مطالب و مواردی را تدارک دیدند که از نظر خودشان شاید طنز بود یا انتقاد یا شاید هم صراحتاً توهین، نیز روایتِ آشنایی است! روایتی که نقل از بی‌شعوری عده‌ای از هم‌وطنانمان در برهه‌ها و اتفاقات متفاوت دارد! که نمیدانم از کجای کشور طلوع کرد و این‌چنین گسترده شد که صرفاً برای مثال ، بیش از سی‌هزار کامنت در زیر صفحه‌ی بازیکنی می‌گذارند که اصلاً شاید اسمِ مرحومِ هاشمی رفسنجانی را نشنیده باشد :|

+ خدایش رحمت کند و باز هم نقل قول از رهبری "غفرالله لنا و له" ... آمرزش و مغفرت الهی بر ما و بر او باد.

  • Mr. Moradi
  • دوشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۵ ، ۱۳:۳۶
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۱۲
نظرات شما ( ۹ ) ۹ موافق

صفحات دیگر

up