مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : اجنبی حرف بزن!
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

۴۵ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

حال من خوب است

*******

حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم

آخ ... تا می بینمت یک جور دیگر می شوم

با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند

یاسم و باران که می بارد معطر می شوم

                                                         "مهدی فرجی"

*******

+چقدر با این تک بیت خاطره دارم‌ :)

++ تصویر از esigallery

  • Mr. Moradi

وقتی سَرِ کلاس نشستی و بدون توجه به حرفای دبیر انشا داری به امتحانای بدبخت کننده ترم که خیلی هم فشرده هست فکر میکنی و برنامه میچینی که از فردا ساعت 5 صبح شروع به خوندن کنی! یکدفعه پزشکِ مسئول! وارد کلاس میشه و تمنّاکنان از دبیر میخواد که یه لحظه وقتِ شریفِ کلاس! رو بگیره و دبیر هم ملتمسانه ؛ خواهشمنده که حرفش رو شروع کنه! شروع که میکنه نیازی نمیبینه که یه مقدمه ای بچینه و در لحظه ؛ اسمم رو میاره و در کنار من اسمِ یکی دیگه  از شاگرد اولی ها رو صدا میزنه و باز هم بدون داشتن دغدغه و چیدن مقدمه روی تخته مینویسه: ایدز - رفتارهای پرخطر مرتبط با ایدز - پیشگیری از ایدز!!!

 _ تا 10 دی یه مقاله 10 صفحه ای!!! بنویسین و تحویل بدین!(کلیک)

+ با یکی از این دو موضوع؟!

 _ نعه!!! یه مقاله در مورد ایدز که بیشتر روی این دو تا مورد تاکید داشته باشه .... 

+ بعله :(

 و بدون توضیحات اضافه ؛ با خواهش و خدانگهداری با دبیر! از کلاس خارج میشه و کلاً من رو از هرچی فکر در موردِ امتحاناته در میاره ... 

حالا با این همه امتحانات فشرده این مقاله رو کجای دلم بزارم!؟ اونم همچین موضوع تخصصی ای؟!

آخه من کِی یه مقاله درست و حسابی نوشتم که این بار بتونم بنویسم!؟ 

+خدا رحم کند ...

  • Mr. Moradi

اسم این همه فکر و خیال رو چیزی جز توهم نمیتونم بزارم ...آخر که چه؟؟؟ یه بار شده که این همه خیال پردازی تبدیل به واقعیت بشه؟ یه بار شده یه ذره از اون میلیارد ها ذره واقعیت داشته باشه؟ چرا؟؟؟ واقعا چرا؟

هر چقدر بیشتر این فکر و خیال عمق پیدا میکنه بیشتر متوجه وهمی بودنش میشم ... هرچقدر از زاویه های دگرگونه! نگاه میکنم با اینکه برای چند لحظه تا چند ساعت واقعا حسِّ خوبی داره اما یه هفته نمیگذره که یه حالِ‌ عجیب شایدم بشه گفت مزخرف به آدم دست میده ؛ و این حالِ مزخرف چیزی جز ناامیدیِ شدید نسبت به موضوع نیست .... شاید هر ناامیدی ای گناه باشه!!! اما این مدلش فرق داره ؛‌ خب وقتی چیزی که فقط در یک ذهن شکل گرفته و هیچ اثر خارجی و واقعی نداره و کاملا مجازی به نظر میرسه چه امیدی میشه بهش داشت؟! ولی باز هم خدا از جایی که فکرش رو نمیکنیم میرسونه .... و همین باعث میشه که باز هم فکر کنم و باز هم داستان بسازم و باز هم در موردش تصور و تخیل کنم و در موردش بنویسم ...

چه میشه کرد؟

خدا رو صد هزار مرتبه شکر که ذهن و خیال و تفکرمون برای خودمونه .... هیچکس نمیتونه بفهمه که توش چی میگذره و یا اینکه بتونه تغییرش بده .... 

هنوز هم که هنوزه هیچکس از خیلی چیزا در موردم خبر نداره ..... از خیلی از مواردی که شاید بار ها پرسیده شده باشه! از خیلی از علایقی که شاید دیده نشده باشه! و خیلی از افکاری که هیچ وقت گفته نشده و حتی نوشته هم نشده .... و شاید هیچکس هم تا آخر عمرم نتونه بفهمه ....

منظور مخفی کاری نیستاا ... نمیتونم بگم منظورم رو .... اما منظور مخفی کاری نیست ... شاید اگر هم بخوام بگم از کلماتی استفاده کنم که کسی متوجه نشه و شاید مورد خنده قرار بگیره .... اما خب! این ذهنیّت من هستش و کاملا اسلامی-ایرانی هم هست :دی 

یکی از اساسی ترین دلخوشیام همین تصوراتم هستش، با همه زوایای غیرواقعی و مبهمی که داره باز هم موردِ پسند واقع میشه ....

+ نوشته بالا با این پست(کلیک) هم جهت و هم موضوع میباشد ...

++نوشته بالا صرفاً برای تخلیه افکار و ذهنم بود...برداشت های اشتباه! موجب آزار ذهنتان خواهد شد... :)

  • Mr. Moradi
up