مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

من هستم و یک دنیا ایده! ایده هایی که هرچند شاید نتونم زیاد بهشون فکر کنم اما هرکدومشون این پتانسیل رو دارن که یه کتاب رمان 365 صفحه ای بشن ... اون موقعی که لب تاپ بود فکر کنم شهریور بود که یه ورد ساختم و رمزش رو هم همین رمز مطالب اینجا گذاشتم چون هیچکس از این رمز خبر نداره! یکی از همین خیالات(ایده ها) رو انتخاب کردم و شروع کردم! بیست صفحه ای نوشتم اما همونطور که گفتم زیاد نمیتونم بهش فکر کنم! اینکه چرا بماند! ولی خیلی میتونه رمان خوبی بشه... البته نوشتنش آسون نیست اما میدونم اگه بتونم بیشتر بهش فکر کنم میتونم بنویسمش ... سخته! نوشتنش نه! اما فکر کردن بهش خیلی سخته! ... 

+ رویای یک واقعیت ...

++ دیدید وقتی به یه چیزی یه مدت فکر میکنی یه مدت بعدتَرِش از اون بدت میاد؟! خیلی عجیبه!

  • Mr. Moradi

امروز ورقه های ریاضی رو پخش کرد! خداروشکر مستمر ترم دوم رو بهتر دارم شروع میکنم ..

شدم 19/5! خیلی هم عالی!

و اما بقیه! از 36 نفر 29 نفر زیر ده شدن! افتضاحه محضه!!! همه سوالا خیلی شبیه به کتاب بود و حلشون خیلی راحت! همه از متن و سوالای کتاب! اینا واقعا درصد هوشیشون چنده؟ 

یه دبیر جدیدی که چند هفته است برای فناوری یا همون حرفه و فن اومده به نظرم اگه بچه ها آدم باشن میتونه آسونگیر ترین دبیر ایران باشه! از بس که بقیه بی شعورن باهاش راه نمیان و به طبع اون هم باهاشون راه نمیاد! خداکنه دردسر اشتباه های اونا گریبان گیر من نشه!

یه چند روز پیش با یه ترفندی به بعضیا یه دستی میزنن و وسایل غیرقانونی مثل گوشی و چاقو و... رو ازشون میگیرن و بدبختشون میکنن! از همین روش میخواستن بهش رکب بزنن! همه بهش هشدار دادیم و اونم که یادش اومد گوشیش رو داد یکی دیگه نگه داره! رفت بیرون چند دقیقه بعد یکی دیگه رو بردن که طرف با یه سیلی تسلیم شد و گوشیش رو تقدیم کرد! اون هم با مشت و لگد گفت گوشیش دست کیه و گوشیش از دستش رفت!  (اونی که گوشی رو نگه داشته بود هم تاوان کارش رو دید! خیلی کارای بدتری هم سرکلاس کرده بود که دبیرا متوجه اش نشده بودن)

حالا جای بدش تازه داره شروع میشه! دوباره با سیلی و مشت و لگد و فریاد و داد و بیداد رمزش رو گرفتن و گوشیش رو گشتن! خداوکیلی اصلا دلم واسش نسوخت :/ حقش بود! دیگه شورشو در آورده بود! بی حیاگری تا کجا آخه؟ سرکلاس فیلم نگاه میکنی اونم فیلمایی که بماند! یعنی اینقدر بی شرف شدی؟ اصلا کلاس هیچی! چرا اینقدر اینا بی حیا و بی فرهنگ شدن؟

حالا اگه کثافتکاری های دیگه اش رو پیدا کنن تو گوشیش بدبخت تر هم میشه! ضمن اینکه پنج نمره هم از عربیش کم کرد و دبیر هم اینکارو کرد و خیلی صریح وقتی ماجراهای عوضی بازیش رو فهمید گفت به هیچ وجه نمیده نمره رو! اینجا هم دلم نسوخت!  راستش رو بخواین من برای آدمی که خودش میخواد خودش رو خراب کنه و بره تو فاز بی حیایی اصلا دلم نمیسوزه! 

اگه گزارش بدن اداره و گوشیو بفرستن اداره خیلی خیلی بدبخت تر میشه!مطمئنم با این محتویات گوشیش حداقلش یکی دو سال زندان و یه مبلغ تقریبا زیادی هم جریمه میشه! درسش خوبه! نیروی خوبی هم واسه لیگ علمیه! اما خودش داره خودش رو نابود میکنه! اما حقش بود! خودش رو بدبخت کرد و حالا بدبخت تر هم شد!

+ فکر نکنم گوشی رو بفرستن اداره ...

++ خیلی بی حیا شدن ... :||

+++ به نظرم مسئله مهم گوشی نیست... محتویات گوشی خیلی وضعش رو خراب میکنه ...

  • Mr. Moradi

سنگ کره ها سالی تقریبا پنج سانتی متر جابجا میشن

ناخن ها هم تقریبا سالی پنج سانتی متر رشد میکنن (هفته ای تقریبا یک میلی متر)

مطمئنم بین این دوتا حتما رابطه ای وجود داره :)) 

حالا دانشمندا کِی میخوان کشفش کنن خدا داند! 

گفتم در جریان باشید که من اولین نفری بودم که پِی به این رابطه بردم :دی  حالا هرکی هم کشفش کنه چیزی از اجر و پاداش من کم نمیکنه ...

+ دیشب ، پریشب ،پس پریشب و این دو سه شب و هرسه سه شب چی شد که شب شد؟  :|

  • Mr. Moradi

من هستم و تو  ....ای لعنت بر این "تو"ی پیچ در پیچ! اگر این "تو" برود؛ خیال میمیرد، تصور از بین میرود و خواب هم بی رویا میشود

چگونه پر کشد خیال واژه بی "تو"

.... آنوقت همه چی تمام میشود و همه چی، هیچی میشود ...

تنها "تو"یی که می تپی به نبض این رهایی! 

 و این "تو" باز هم همان منم! شخصیتِ خیالیِ خودم شده "تو" ...

+ اسفند هم رسید ... خیلی خاطره دارم باهاش، ترش و شیرین و شور ... اما تلخ نه!

  • Mr. Moradi

یه نوشته خیلی زیبا:

پیش از هرچیز برایت آرزومندم که به خوبی ها عشق بورزی و نیکان و نیکویی ها نیز به تو روی بیاورند.
آرزو دارم دوستانی داشته باشی، برخی نادوست و برخی دوستدار که دست کم، یکی در جمعشان مورد اعتمادت باشد.
چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تاگاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند، که دست کم یکی از آنها اعتراضش، به حق باشد، تا زیاده به خودت غرّه نشوی.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی، نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند که این کار ساده ای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ می کنند.
امیدوارم به پرنده ای دانه بدهی و به آواز مرغ سحری گوش کنی وقتی که آواز سحرگاهی اش را سر می دهد؛ چرا که از این راه احساسی زیبا خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بیفشانی(بنشانی)، هرچند خُرد بوده باشد و با روییدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت جریان دارد.
آرزومندم اگر به پول و ثروتی رسیدی، آن را پیش رویت بگذاری و بگویی: "این دارایی من است." فقط برای اینکه آشکار شود کدامتان اربابِ دیگری است!
آری، پول ارباب بدی است؛ اما خدمتگزار خوبی است .
و در پایان برایت ای مهربان، آرزومندم همواره دوستی خوب و یکدل داشته باشی تا اگر فردا آزرده شدی یا پس فردا شادمان گشتی، با هم از عشق سخن بگویید و دوباره شکوفا شوید.
"ویکتور هوگو" با اندکی تغییر!

+ از کتاب فارسیم برداشتم! خدا کنه این "اندکی تغییر" واقعا "اندکی" باشه :دی

++ بعضی پاراگراف ها خیلی تأمل برانگیزه :))

  • Mr. Moradi

تا قبل از نوروز 94 میتونستم به این افتخار کنم که نه تنها کلش بازی نکردم و نه تنها روی گوشیم نصبش نکردم و نه تنها ندیدمش بلکه اصلا نمیدونستم کلش چی هست!

خب وسطای نوروز 94 بود که برادر گرامی "برای من مشهور به خرّاج" کلش رو روی وسیله اکترونیکیش نصبش کرد و وقتی من رسیدم خونه حدود 250 مگ مصرف شده بود!!! خب دیدم کار از کار گذشته و بهش گفتم قبل از اینکه حذف کنی بده بهم ببینم چی هست اصلا! خب منم فقط ده دقیقه! فقط ده دقیقه بازی کردم! و در طی همین ده دقیقه صد مگ دیگه هم پرید! اصلا فکرشم نمیکردم اینقدر مصرف کنه ... خیلی سریع همه چیزش رو حذف کردم و تموم شد و رفت! دو سه روز بعد، بعد از پرس و جو از چند کلش باز مطمئن شدم که مصرف کلش بالا نیست! دوباره و اینبار روی گوشی خودم نصبش کردم و همون اوایل هم با جیمیل خودم کانکتش کردم! 

خب همین نصب همانا و چندماه گرفتار این بازی به معنای واقعی بیخود بودن هم همانا ...

کم کم ترم دوم هم شروع شد دیدم اینطور نمیشه! با این کلش بازی که من هستم نمیشه امتحان ترم داد! به جای حجم 5 گیگ ؛ 3 گیگ اینترنت گرفتم! امتحانا رو خیلی خیلی خوب دادم و خداروشکر همه چی به خیر گذشت، ولی اکثراً نیم ساعت قبل امتحانا در حال کلش بازی بودم :دی

خب تابستونم که دیگه وضعش مشخصه!  گوشی من یه مشکلی داشت و دکمه پاورش تقریبا کار نمیکرد و اوایل مرداد و اواخر تیر بود که دیگه دکمه پاورش کار نکرد! ال جی یه قابلیتی داره که دوبار روش بزنی روشن میشه و دوبارم بزنی خاموش میشه! حدود چهارهفته با همین روش با گوشی کار میکردم  و این گوشی بدبخت تو این بیست و چند روز اصلا خاموش نشد و چه تو برق و چه در حالت عادی در حال انجام کارهای مختلفی(مِن جمله کلش)بود که آخرای مرداد تقریبا اوایل شهریور یه باره خاموش شد و دیگه روشن نشد! (بُردش سوخته بود و شانس آوردم گارانتی داشت!)

از اون موقع تا الان دیگه کلش رو روی گوشیم نصب نکردم ... ولی تا دوماه پیش با گوشی های دیگه ای هرازگاهی بهش سر میزدم ... 

همین ترم اول (دی 94) در ازای سوالات امتحان انگلیسی اکانتم رو به یکی دادم که البته تا آخر سال باید برام سوالا رو بیاره وگرنه اکانت رو پس میگیرم ...

+من از 15 فروردین تا 22 مرداد به لول 70 رسیدم! درحالی که طرف لول 100 هستش و میگه من یک و نیم ساله دارم بازی میکنم!!!  یعنی بچه ها نه تنها تو درس بلکه تو بازی کردن هم خنگ شدن!!!

++ کلش یه بازی بسیار بیخود بوده و هست و خواهد بود ... میخواستم یه نقد مفصل و درست و حسابی براش بنویسم که اینبار وقت نشد؛ ان شاالله بار بعد ...

  • Mr. Moradi
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • Mr. Moradi
    up