مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : امون از اونایی که میگن، شهیدتون چقدر گرفته؟
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

خدا رو صد هزار مرتبه شکر! واقعا عالی شد :)) 

ریاضی رو نوزده و بیست و پنج صدم شدم!!یعنی فقط و فقط بیست و پنج صدم تا سقوط آزاد فاصله داشتم

تجربه کردین وقتی یه استرسی به خوشی و خوبی به پایان میرسه خیلی سریع یه استرس دیگه جایگزینش میشه؟ حالا که این رو خوب شده بودم نگران این بود حالا مستمر رو چند گذاشته!! حالا بدبختی جدید اینه که یه سرمای شدید خوردم همراه تب و گلو درد و وقتی نمره ام و این خبر رو شنیدم اونطور که میخواستم نتونستم خوشحال باشم :)) :/ 

لحظات آخر هم ازش پرسیدم مستمر رو و بازم فهمیدم که بیست داده بهم :) هم پایانی هم مستمر بیست :) واقعا عالیه .....

البته نمرات بقیه واقعا خیلی بد بود ... نمره بعد من 17/5 بود! و یه سیزده و پونزده هم از کسایی داشتیم که اصلا انتظارش نمیرفت ....واقعا افتضاح بود .... 

بخاطر همین کسالت شدید رفتم دکتر! چقدر گرون گرفتن! آخه چرا اینقدر گرونه؟ مگه چقدر طول میکشه یه معاینه ساده؟؟؟ 

ضمنا" میخواست واسه فردا مرخصی بده که من نگرفتم!!! یعنی واقعا چرا نگرفتم؟ محکم ترین دلیلم این بود که میخوام درسی که برای شنبه است رو پرس و جو کنم! آخه این شد دلیل؟؟؟ الان به شدت پشیمونم ، گرچه الان که فکر میکنم به نظرم فردا واقعا نمیتونم برم! این همه بقیه غیبت دارن این یکی هم روش ....

+ الحمدالله رب العالمین

++ این دبیر ریاضیمون واقعا خیلی خوبه... از دو کلاس یه بیست خالص! هم نداشته که یه مقدار دلش خوش باشه ... خیلی زحمت میکشه :) 

  • Mr. Moradi

چقدر بعضی هواها دوست داشتنی هستن :)

چقدر بعضی هواها حس خوبی دارن...

هوای بادی مخصوصا باد خنک و شدید چه تو زمستون باشه چه تابستون بازم دوست داشتنیه ....

واقعا عالیه....

اصلا نمیشه مقایسه کرد کدوم بهتره....ولی باد و نسیم و طوفان! یه جایگاه خاصی دارن :))

  • Mr. Moradi

همونطور که در ریاضی مثبت در منفی برابر با منفی میشه در قدم زدن و یا همون قدمیدن هم اگه یک فرد بی خرج با یک خرّاج (پرخرج) بِقَدَمِ احتمالش بالاست که هزینه های سنگین و مضرّی رو در بر داشته باشه! چیزی که امروز به عینه شاهدش بودم :) *البته نه اینکه فرد خرّاج منفی باشه! ولی متضاد هستش با فرد کم خرج ....

وقتی به این فکر میکنم که ممکنه حرفه و فن رو کمتر از ریاضی و یا بقیه درسا بشم خندم میگیره :) امان از دستِ حرفه و فن یا همون کار و فناوری :/

میخوام فردا رو یه مقدار متفاوت بگذرونم :)) اگه بتونم این تفاوت رو ایجاد کنم :)

+ یه تبریک فوق العاده ویژه میگم به جناب پلاک هفتِ عزیز که امروز فینگول و پسر عزیزشون به دنیا اومد :))

  • Mr. Moradi

مراقب این امتحان آخر (انشا) دبیر ریاضی بود که ورقه های ریاضی رو تصحیح میکرد... نوشتن در همچین حالتی که استرس ریاضی هم بهش اضافه میشه واقعا سخته!!! اونم با موضوعاتی از قبیل: بهترین روز دنیا؛ روزی که همه چی بر عکس میشود؛ زنگ ورزش مدرسه! 

آخه این هم شد موضوع! یعنی موضوع بهتری که بشه راحت تر نوشت نداشتید؟ 

توی چک نویس که مینوشتم هر خط به خط به مراقب نگاه میکردم و ورقه های ریاضی رو برانداز میکردم! البته تخت آخر بودم و چیزی قابل تشخیص نبود اما خیلی استرس داشت! 

در مورد هر سه موضوع نوشتم! آخرش هم مثل خیلی ها موضوع "بهترین روز دنیا" رو انتخاب کردم :)) 

ورقه به صورت کامل پر شد و خیلی سعی کرده بودم که خوش خط بنویسم که به نظرم موفق عمل کرده بودم....

از فهمیدن نمره ریاضی خبری نبود :/ 

احتمالا هنوز هم در حال تصحیح هستش ... خدا کنه نمره ام طوری بشه که میخوام .... خدا کنه مثل پارسال بشه ....

فردا هم بخاطر امتحان داشتن پایه های دیگه تعطیلیم :) 

  • Mr. Moradi

الحمدلله رب العالمین

خداروشکر علومی رو که واقعا زیاد بود و واقعا یادگیری کلش سخت بود رو خوب دادم :))

خیلی هم عالی :)

انشا با اینکه همیشه عنصر زجرآوری بود اما سخت محسوب نمیشه :) و ان شاالله فردا اون رو هم نابود میکنم...

نهایت خستگی و داغونی رو در عرض دیروز و امروز تجربه کردم... 

و دیگر اینکه یکی از دبیرای مدرسه فوت کرد که هرچند دبیر من نبودن اما اسمشون رو زیاد شنیده بودم...خدا رحمتش کنه ...

  • Mr. Moradi

وقتی دبیر تا نهم آذر(سه ماه!)سه فصل درس بده! و در عرض سی روز از نه آذر تا نه دی بخواد 4 فصل درس بشه همین میشه دیگه!

تازه اون چهار فصل چند برابر سخت تر از این سه فصل هم هست! و همچنین از اون چهارفصل بیشتر هم سوال میاد و باز بدترش هم اینه که دبیر خودمون طراح نیست و یکی دیگه طراح هستش که اصلا با نحوه سوال دادنش آشنایی نداری! گرچه دبیرت میگه "اون اگه طرح کنه آسونتر از من طرح میکنه!"

اینجور وقتا هرچقدر هم که دبیر آدم خوبی باشه باز هم سخته که بتونی باهاش خوب رفتار کنی :/

و حالا هرچند که جای زبان و علوم عوض شده و نسبتاً بیشتر وقت داری ولی واقعا زمان میگذره! اونقدر زود که فکرشم نمیشه کرد!

+ التماس دعا

  • Mr. Moradi

عاشورای 92 بود که قدیمی ترین و اولین رایانمون در نهایت فرتوتی زد به قلبش و دود از مغزش بلند شد....

21 فروردین 93 بود که برادرم به نیت خودش! با تحقیقات فراوان و تخصصی خودمون لب تاپی خرید که به دلایل تقریبا نامعلومی پیش من موند که خیلی هم عالی بود! و صدالبته اون موقع اینترنت نداشتیم....

پاییز 93 لب تاپ رو برد و تا اون موقع من واقعا احتیاجی نداشتم! 15 آذر پارسال(93) بود که اینترنت مخابرات رو وصل کردم و باز دی ماه(93) بود که لب تاپ رو آورد و اینجا گذاشت و تا به امروز هم این لب تاپ پیش خودم بود :))  *27 دی 93 هم یه تبلت گرفت که بجای لب تاپ با خودش برد ...

و این روزا هم تنها استفاده من از لب تاپ هم نوشتن توی همین وبلاگ و ادامه دادن چند تا داستان تو ورد هست.... 

و حالا هم که میخواد لب تاپ رو  برای انجام پروژه ای که خوب میدونم واسه چی میخواد انجامش بده ببره و که صدالبته مال خودشه و منم واقعا استفاده خاصی جز همینایی که گفتم ندارم! و واقعا هم بنده خدا تاحالا خیری از لب تاپش که با ده امید و آرزو گرفتش ندیده و استفاده خاصی ازش نکرده :)

دو بار تا الان با گوشیم پست گذاشتم که چون یه مقدار صفحه اش کوچیکه و دلایل دیگه که نمیدونم هنگ میکنه و  نمیشه درست و حسابی باهاش نوشت....

تجربه منم خوب نشون داده که بی تفاوتی و در عین حال سیاست داشتن همیشه خوب جواب میده و نفع بیشتری داره این بارم قصد دارم با یه مقدار حوصله به خرج دادن حداقل تبلت رو نگه دارم :دی... که حتی اگه هم نشه فکر نکنم زیاد جای نگرانی هم داشته باشه و بازم سعی میکنم با روش هایی با گوشی خودم تایپ کنم و بنویسم... ولی در هر صورت عمل نوشتن رو متوقف نمیکنم , چون واقعا حس خوبی داره :))

+ ما را با نوشتن عهدیست جاودانه ....

  • Mr. Moradi
up