مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : مدال فیلدز
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

نگفتم خوشحالی بهم نیومده؟؟؟ نگفتم من خسته تر از اونی هستم که بخوام خوشحال باشم؟ نگفتم من خوشحال باشم ؛ تمام نمره ها بال در میارن و میپّرن؟! نگفتم اگه خوشحال باشم کلّش در عرض یه ثانیه کوفتم میشه ؟؟؟؟؟؟

صد البته خوشحال هم نبودم! حالا اگه خوشحال بودم دیگه چی میشد؟: حتما برگه ام رو سفید تحویل داده بودم و خودم خبر نداشتم :(

....

در لحظاتی قبل از نیم نمره و یا حتی یه نمره غلط باخبر شدم ... حتما میگین این نمره چه ارزشی داره؟! اما شما نمیدونید که اگه فقط 25 صدم و یا نیم نمره دیگه غلط داشته باشم کل نمراتم میره هوا :((‌

دیگه چیکار میتونم بکنم؟؟؟؟

+ خدایا خودت درستش کن :(

  • موافقین ۱۱
  • ۱۹ دی ۹۴ ، ۲۰:۰۶
  • Mr. Moradi

بعد از یه ذهن مشغولی شدید و یه استرس وصف ناپذیر و یه امتحان به شدت مهم قدم زدن واقعا خوبه :) 

قدمیدن و یا قدم زدن به پیاده روی ای گفته میشود که دارای هیچ گونه هدف خاص ؛ مخصوص و یا ویژه نبوده و صرفا برای رهایی از تمامی دغدغه هاست! قدمیدن میتواند به رایگان باشد و بعضی اوقات میتواند هزینه بَردار هم باشد! اما برای کسانی مثل بنده که طبق وصفِ رفیقمان:"مرادی خون به پشه نمیده حالا بیاد به تو تقلب بده" هیچ هزینه ای در بر نداشته و چه بسا سود مالی هم داشته باشد!

اراده ی قدمیدن به گفته جناب نسکافه میتواند با یه قهوه تلخ شروع شود و حتی گاهی با شنیدن صدای باد هم میتوان به این اراده و ایده رسید :)

+ تا میتونی بِقَدَم ؛ تا قدم قدم به مقدّم تر ها برسی :))

  • Mr. Moradi

 الحمدالله ربّ العالمین

امروز صبح فقط با خوردن یه کلوچه ؛ 7:30 رفتم سر جلسه امتحان ریاضی .... خیلی وقته یه رسم خوبی برای خودم گذاشتم که سوالا رو به همون ترتیبی که هست حل میکنم و مثل بعضیا از همون اول همه سوالا رو نگاه نمیکنم! چون اونجوری استرس بقیه سوالا رو هم پیدا میکنم و کلا اونایی که بلدم هم یادم میره!‌ خداروشکر علی رغم اینکه شیطان لعینِ رجیم خیلی وسوسه ام کرد زودتر بقیه سوالا رو نگاه کنم اما اینکار رو نکردم و خداروشکر :)

همه سوالا کاملا قابل فهم بودن و تقریبا خوب بود ... خیلی میترسم! میترسم خوشحال باشم یه دفعه یه غلط از خودم پیدا کنم و همه اون خوشحالی که هیچ! همه نمره هام نابود شه :/ یعنی به معنای واقعی کلمه هنوز استرس ریاضی دارم ...

و باز هم خداروشکر که مدیر حاضر شد جای امتحان علوم و زبان رو عوض کنه! علوم واقعا سخته و به دو روز نیاز داره اما زبان تو یه روز هم میشه جمعش کرد ....

+خدا کنه از اون غلطای مسخره ای مثل جابجا گذاشتن مثبت و منفی و... نداشته باشم .....

++التماس دعا

  • Mr. Moradi

در این عصر اختراعات و اکتشافات که این همه وسیله نو اختراع میکنند هیچ بعید نیست رباتی اختراع کنن که کارهای آدم رو انجام میده و مثلا برای ما خرید میکنه و....

اما امید من فقط به اون روزیه که یه ربات بسازن که بجای ما درس هم بخونه ... نمیدونم 100 سال دیگه ؛ 1000 سال دیگه ؛ حالا تا هرچقدر که میخواد طول بکشه! فقط سریعتر به تولید انبوه برسونیدش ؛ در حد آزمایشی نگه ندارین 

اونوقت عمو پورنگ هم تو برنامه هاش میگه:

ربات کی درسخون تره؟؟؟ من من من من!

ربات کی زرنگتره؟؟؟ من من من من!

ربات کی خرخون تره؟؟؟ من من من من! 

+التماس دعا

++چیزایی به ذهنم اومده که دوست دارم هرچه سریعتر ثبتش کنم ؛ حتما بعد امتحانات مینویسمش .. پارک نیکمرام

  • Mr. Moradi

نمیدونم ... ولی فردا شب کیمیا خیلی غمگینه ؛ همیشه شب امتحان سریالا خیلی تلخن...همش از خودم میپرسم یعنی پس فردا شب که امتحان رو دادم بازم میتونم با خیال راحت ببینمش؟ میتونم با دل خوش نگاه کنم؟ ته دلم یه غمی سنگینی میکنه :(

+ این نیز بگذرد... باشد که تمامش کنی...

  • موافقین ۹
  • ۱۷ دی ۹۴ ، ۲۳:۳۰
  • Mr. Moradi

تا حالا دیدید یه وقتایی اشتباهاً یه روز رو جابه جا میگیریم مثلا پنج شنبه است بعد فکر میکنیم جمعه اس! بعد که میفهمیم چه حالی میده .. اصلا انگار یه روح تازه وارد این جسمِ پژمرده و داغون و خسته میشه[فهمیدین چقدر خسته ام دیگه؟!] ... مثلا شده ساعت رو هم دوساعت اشتباه گرفتم ؛ بازم همون حس رو داره اما دوز و اثرش کمتره .....

از صبح تا الان هرکاری میکنم یادم نمیره که پنج شنبه است ؛ هرچقدر تلاش میکنم که فکر کنم امروز جمعه اس و بعد برم سراغ گوشی ببینم پنجشنبه هستش و از این راه یه مقدار روحیه بگیرم نمیشه که نمیشه ...

*مثل روزه گرفتن میمونه! هرچقدر سعی میکنی یادت بره که روزه ای و یه چیزی سهواً بخوری نمیشه که نمیشه :/

+ دیوانه کنندس وقتی به شنبه فکر میکنم که سرِ امتحان ریاضی بخاطر یه سوال نابود میشم ... حالا بدترش اینه که سرِ چند تا سوال مشکل داشته باشم :(

++اصلا قابل پیش بینی نیست ؛ مخصوصا پیدا کردن n اُم :( یا شایدم استدلال ها و اثبات هاش .. :/ 

  • Mr. Moradi

روزها خواهد گذشت؛ هیچ باقی نماند؛ هیچ باقی نخواهد ماند؛ و این تنها راه باقی ماندن است: نوشتن

نوشته ها پیر نمی شوند ، نوشته ها جنس شکستنی نیستند 

نوشته ها درک دارند؛ نوشته ها نمی توانند نفهم باشند

احساس نوشته ها در واژه ها مشهود است

 این هیچ حسی را تغییر نخواهد داد

فقط التیام بخشیدن راز خوب نوشتن است ...

این[نوشته] آخرین بازیچه ی دستِ تکنولوژیست؛ بازیچه ای مرگبار با طعم جهل ...

زندگی گذر همین ثانیه هاست؛ گاه امروز، گاه فردا ...؛

روزگار دستی بر سر هر شیء ای  خواهد کشید ؛ اما نوشته ها دست نیافتنی هستند ...

راز بقای نوشته ها ، احساسِ تجلّی نور و حسّی مبهم[دست نیافتنی] است ...

........

+ یه دفعه شروع کردم به نوشتن و حاصلش شد نوشته بالا :) (کلیک)

  • Mr. Moradi
up