مُنَقَّش
دردانه نوشت : ریای خالص!
۶ موافق

از درد کهنه ای که مداوا نمیشود


یا میشود گلایه کنم یا نمیشود


اینک سلام حضرت عیسی تر از مسیح


لطفت نگو که شامل ماها نمیشود


ای من فدای پنجره فولاد چشمهات


از بغض من چرا گره ای وا نمیشود؟


یوسف ترین عزیز !مرا تا خودت بخوان


هرچند این غریبه زلیخا نمیشود....

***

"مریم اخوان طاهری"

::::

نمی‌شود آقا ، نمی‌شود

شهادت امام رضا علیه السلام رو تسلیت میگم ... 

+ بشنوید؛ آمده‌ام ای شاه ، پناهم بده

  • Mr. Moradi
  • چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۵ ، ۱۱:۴۸
  • دل نوشت
  • نمایش : ۴۴
۱۵ موافق

من واقعا برای خودم متاسفم که اینقدر مزخرفیم!! من واقعا برای خودم متاسفم که خانواده مزخرفی دارم! من واقعا برای خودم متاسفم که راهی ندارم! من واقعا برای خودم متاسفم که همه‌چی برای خوب بودن فراهم‌ـه ولی همه‌چی داره هدر داده میشه! من واقعا من برای خودم متاسفم که این همه همه‌چی مزخرف شده! من واقعا برای خودم متاسفم که هیچ خری نیست دو کلوم! حرف بزنم و فقط با این تایپ کردنِ لعنتی خودم رو خالی می‌کنم! من واقعا برای خودم متاسفم که بلد نیستم درست عصبانی بشم و واقعا برای خودم متاسفم که اینقدر به فکر کشتنشم! من واقعا برای خودم متاسفم که خونسرد به نظر میرسم اما لحظه‌ای نیست که به فکر انتقام نباشم ... من واقعا برای خودم متاسفم که هرکسی حتی اونی که تو راه مدرسه می‌بینم ، زندگیش نرمال‌تره!! من واقعا برای خودم متاسفم که هیچی رو نمی‌تونم تغییر بدم! ... 

باور کنید بی‌عقلی هیچ قشنگ نیست! وقتی هیچ‌کس عقل نداره ؛ همین میشه! بی‌شعوریِ محض! همه بی‌شعور! وقتی همه بی‌شعور باشن همه‌چی به فجیع‌ترین شکلِ ممکن پیش میره! باور کنید من نمی‌دونم چرا یه مسئله ساده اینقدر پیچیده میشه! من نمی‌دونم چرا اینقدر همه‌چی رو گند میزنن!! آخه چرا اینقدر همه‌چی رو به خودشون مربوط میدونن؟! یه به درک بگید ؛ خلااااااص! 

من واقعا برای خودم متاسفم که دوست ندارم توی وبلاگ پست پیش‌نویس داشته باشم و منتشر می‌کنم و من واقعا برای خودم متاسفم که اینقدر وقت شما رو با این چرت و پرت‌ها می‌گیرم :|

  • Mr. Moradi
  • سه شنبه ۹ آذر ۱۳۹۵ ، ۲۰:۰۰
  • دل نوشت
  • نمایش : ۵۰
۱۱ موافق
دوشنبه تعطیل بود ، چهارشنبه تعطیله و پنج شنبه و جمعه هم تعطیله!! سه شنبه چی میگه این وسط؟! 
دولت همین‌روزای بین التعطیلی رو تعطیل کنه رأی میاره!! والاع با اون کلیدش :|
  • Mr. Moradi
  • دوشنبه ۸ آذر ۱۳۹۵ ، ۲۱:۴۳
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۶۴
نظرات شما ( ۲۶ ) ۸ موافق

در حدودِ چهار هفته پیش بود که "یک مترسک" پستِ "نیم‌هزارتاییِ"وبلاگش رو نوشت! هیچی دیگه! فعلا که هِی از این وبلاگ به اون وبلاگ دنبالِ پست‌های مهمانش میریم :دی

+ چندین وقت پیش که تاریخش یادم نیست ، یه صدای ضبط شده‌ای از گیتارنوازیش گذاشته بود ؛ که قصد دارم تویِ پستِ پونصدونه‌ی خودم بذارمش :دی

بشنوید

*البته از اونجایی که این صوت مال من نیست ، رویِ فایل رمز گذاشتم و رمزش هم همون رمزِ ثابتِ وبلاگمه! هرکی هم نداشت و می‌خواست می‌تونه بگه تا بهش بدم :)

  • Mr. Moradi
  • يكشنبه ۷ آذر ۱۳۹۵ ، ۱۸:۱۲
  • روز نوشت
  • نمایش : ۱۳۰
نظرات شما ( ۱۲ ) ۴ موافق
رکنِ اصلیِ مشکلاتی که نه فقط توی زندگی خودم، بلکه زندگیِ خیلی‌ها می‌بینم، اونایی که امکانات اولیه یه زندگیِ خوب رو دارن، کمبود کارهای عاقلانه‌ست ... کمبود استفاده از عقل و بی‌عقلی!! همه‌ی مشکلاتِ زندگی‌ها ،مملکت‌ها ،دشمنی‌ها ، جنگ‌ها و غیره همشون بخاطر عقله! میدونم چیز جدیدی کشف نکردم! ولی دارم به یه دنیای با عقل فکر می‌کنم! چقدر این چند روز زندگی می‌تونست بهتر باشه! چقدر این زندگی‌ها می‌تونه بهتر باشه! چقدر نادانی کار دستِ ما داده! چقدر اشتباه کار دست من داده ... 
من درستش می‌کنم! من یه‌چیزی رو می‌سازم که هیچ‌وقت نبوده! من خودم رو می‌سازم ...
قرار نیست هیچی عوض بشه! ولی قراره یه چیزایی رو عوض کنم! اونم نه یه‌روزه! می‌دونم طول می‌‌کشه... ولی لامصب آدمی‌زاد یه‌بار بیش‌تر نمی‌تونه زندگی کنه و بیش‌تر از یک‌بار نمیشه انتخاب کرد و من توی یه دوراهیِ مسخره موندم! من رفتم تجربی ولی علاقه‌ای به شغل‌هاش ندارم[علاقه‌ای به هیچ‌کدوم از شغل‌های رشته‌های انسانی و ریاضی هم ندارم و نسبت به این دو، شغل‌های تجربی رو ترجیح میدم] ! و اگه برم سراغ شغلی که علاقه‌مندم بهش، علاوه بر ریسکی که برای قبول‌نشدن داره، یه ریسک دیگه هم داره و اونم عقب افتادنِ یک ساله تا دوساله‌ست درباره تحصیل و قطعا تا به وضعیت ثابتی نرسم نمی‌تونم کار یا کارهایی که میخوام رو انجام بدم و نمی‌دونم چه کنم ... الانم نمی‌تونم بگم منظورم از شغل موردعلاقه‌م چیه چون خنده‌تون می‌گیره :دی ولی دوراهیِ سختیه برای من!! قبول شدنش هم آسون و همچین هلو برو تو گلویی هم نیست! ولی خب نمی‌دونم چه کنم! ولی پر واضحه که باید یه راه مخفی‌ای هم باشه برای میانبری که لازمش دارم :) 
+ درست میشه :) 
++ عنوان: هرچی اینجا با تو ساختم، خوب می‌دونی که نیست! 
آهنگ نفس از مهدی یراحی
نظرات شما ( ۱۴ ) ۳ موافق

هیچ دقت کردید خیلی وقته سریال ترکیِ درست و حسابی ندادن! دلم یه چیزی مثل کلید اسرار  و حلالم کن میخواد :)) حتی یه چیزی مثل گمگشته :دی

کلاس چهارم بودیم، من و یکی دیگه مبصر بودیم، شوخیش گرفته بود، روی تخته اسمم رو به صورت "مراد یالمیز" نوشت :| [سریال حلالم کن اون سال پخش می‌شد] می‌خندید و من فکر می‌کردم خاب که چه :))) 

همه‌ی ماژیک‌ها رو در انحصار گرفته بود و منم وقت فکر نداشتم و فقط می‌خواستم یه تیکه‌ای بهش بندازم! یه ماژیک گیر آوردم و اسمشو با یه پسوند الکی پلکی که فحش هم نبود نوشتم! عین این بچه‌های تخسِ بدردنخور بغض کرد و حتی نذاشت چیزی که نوشتم رو پاک کنم... به عبارتی کولی بازی در آورد  :/ بعدم دوئید و منم هلش دادم و آرنجش خورد به دیوار... بازم بغض کرد و ... :| معلم که اومد یه نگاه تاسف‌باری به هردومون کرد و از مبصری عزلمون کرد ... دو نفر دیگه که هر دوتاشون از رفیقای صمیمی‌م بودن رو مبصر کرد و تا آخر سال همونا مبصر بودن ... ولی چرا واقعا همیشه از این بچه‌های بی‌جنبه‌ گیر من میفته؟! د آخه لامصب من هرچی میگفتم تو بازم همینجوری میشدی دیگه! پس چرا من اینجوری نیستم اصلا :)) 

:::

الان میتونم برای فردا یه سوز به دلیِ عظیمِ دیگه بدم ولی خب دلم نمیاد :)) دو تا پست برفی گذاشتم به اندازه‌ی کافی دلتون سوخته [قصدم سوزوندن دل نبودش که! حالا فردا کوفتم نشه این دو روز :دی‌] :)) البته الان اینجا برف نیست :) ای کاش می‌شد برف‌های دیروز و پریروز رو Cut کرد و توی فردا و پس فردا Paste کرد :))

نظرات شما ( ۷ ) ۴ موافق
up