مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : بهترین میزبان عالم
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید
تصویر : میدان شهرداری رشت؛ رمضان 96

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

اصولا بعد از انقلاب، مردم و دولت‌ها عادت کردن که دوران حکومتِ هر ریاست‌جمهوری، هشت ساله‌ست. نمیگم هشت‌ساله شدنِ دولت خوبه یا بد. نسبت به دولتش می‌تونه خوب باشه، می‌تونه بد باشه! اما اینکه بگیم همه هشت سال موندن، خب پس روحانی چهارسال دیگه هم بمونه. یا اینکه گفته بشه با روحانی تا 1400، درست نیست. عقلانی نیست. منطقی نیست. دلیل پشتش نیست. یه‌حرفِ کاملاً احساسی و بدونِ تفکره. یه‌ طرفداری و لج‌بازیِ بچگانه! قرار نیست در دوره‌ی دوم هر دولتی، معجزه رخ بده. کما اینکه در چهارسالی که گذشت هم معجزه‌ای رخ نداد! 

یکی از بهترین فایده‌های تعویض دولت روحانی در انتهای دوره‌ی اولش، اینه که این عادت از بین بره. این اصل بشکنه. این فکر که به هشت‌ساله شدنِ دولت‌ها معتقده، حتی اگه اون دولت پر از اشتباه باشه، از بین بره. اینکه دولت‌های بعدی حواسشون رو جمع کنن که قرار نیست هشت‌سال حکومت کنن. که قرار نیست هر گندی زدن، باز هم رأی بیارن. که قرار نیست بتونن با زبون‌بازی و تخریب و تهمت و فریب رأی بیارن. که قرار نیست کارهای زشتِ خودشون رو با جمله‌هایی مثل  «دولت قبل بدتر بود» یا «دخترِ مظلومِ وزیر بیکار بوده دویست میلیون! قاچاق کرده» یا «اگه من نباشم جنگ میشه»، توجیه کنن و باز رأی بیارن! چهارساله شدنِ دولت روحانی، می‌تونه تبدیل بشه به یک تابلوی خطر، برای دولت‌های بعدی. می‌تونه تبدیل بشه به یک نماد، برای نشون دادنِ تواناییِ مردم برای اصلاحِ کشورِ خودشون! این تغییر، لازمه. 

  • Mr. Moradi

هر شهری، حداقلِ حداقل، یه کتابخونه‌ی فوق‌العاده جامع! و فوق‌العاده منظم باید داشته باشه. من الان هِی میرم اسم کتاب‌هایی که میخوام رو سرچ و می‌کنم و هی میبینم اون کتابخونه‌ی نزدیک خونمون توی قم، موجود داره، ولی هیچ کتابخونه‌ای نه توی رشت و نه حتی توی گیلان، اون کتاب رو نداره... الان رسماً دوست دارم سرم رو بکوبم توی دیوار... یه کتابخونه درست و حسابی بسازید خب. مسخره‌ها :| 

+ درباره‌ی عنوان هم باید بگم که بعله! خریدن کتاب بسی مشکل است! تا جایی که من دیدم رشت، برعکس‌ِ کتابخونه‌هاش، کتابفروشی‌های بسیار خوب و بروز و درست و حسابی‌ای! داره. ولی در مرحله‌ی اول قیمت مشکل سازه... در مرحله‌ی دوم هم مشکلات دیگه. هرچند از همون مرحله‌ی اول نمی‌تونم رد بشم :دی ولی از مشکلات مرحله‌ی دوم حتی می‌تونم به تصویر جلد هم اشاره کنم :دی در این حد تحت فشار قرار دارم یعنی :دی

  • Mr. Moradi

1. رفتن به مدرسه، دقیقاً مثل این می‌مونه که بدون یادگیریِ هیچ کارِ عملی‌ای، عمرمون رو تلف کنیم. هیچ‌کس هم نیست یه‌راه بهتری ساخته باشه! همه پشت سر هم، داریم روی یک خط صاف حرکت می‌کنیم. بدونِ اینکه فرقی داشته باشیم! 

2. باید اعتراف کنم که آدم حسودی‌ام. حسادت و حسرت دوتا صفت رذیله‌‌ی فراگیره که باید یکجوری از چنگشون خلاص شد. صبح و زنگ‌های بین کلاس، همینطور راه می‌رفتم و حسادت و حسرت رو به هم می‌پیچوندم و می‌خوردمشون! چرا این‌قدر بعضیامون گرفتار یک راه‌های اشتباهی شدیم و نمی‌تونیم و نمی‌دونیم چیکار باید کرد؟ 

3. سوتی‌ها و شوتی‌های جهانگیری دیروز خیلی زیاد شده بود! 

4. درس رو باید خوند. حرف رو باید زد. قصه رو باید شنید. ولی نمی‌دونم با زندگی چیکار باید کرد!

5. نمی‌دونم. اول باید عادی بشم. بعد برم سراغ دونستن. دونستنِ راه. راه‌بلد می‌خوام. راه‌بلدی که گم نشه. که گم نکنه منو... 

6. داشتم میومدم خونه. یکی صدام زد. برگشتم. شناختمش. حرف زدیم تا رسیدیم به اینکه گفت آقای ر. دبیر ریاضی خیلی ازت تعریف می‌کنه. گفتم واقعا؟ چرا مثلا؟ گفت : «ازش پرسیدم مرادی رو میشناسین گفت عالیه، بیسته بیست. ر. از کسی تعریف کنه، یعنی واقعا تعریف داره» تعجب کردم. من واسه این دبیرمون هیچ‌کاری نکردم. فقط همون امتحان اول رو نوزده و نیم شدم. حتی ترم اونقدری بد شدم که حتی روم نمی‌شد ازش نمره بپرسم. اونقدر سرِ امتحان آخر ازش سوال پرسیدم که واقعا دیگه نمی‌دونم چیکار کنم که خودم از خودم راضی بشم. باور کنید من نه تنها به دبیرم، که به خودم هم بدهکارم. من واقعا به تغییر نیاز دارم. 

7. شاید تنها راه تغییر، کناره‌گیری باشه مثلا! چقدر اراده دارم واسه انجامش؟ هیچ‌قدر! 

+ عنوان جمله‌ای تغییریافته از کتاب مائده‌های زمینی، نوشته‌ی آندره ژید. 

  • Mr. Moradi

یک طرحی دارم که شیش ماهه می‌خوام امتحانش کنم و نمیشه. دلایل نشدنش، زیاده. ولی آزمایش که ایرادی نداره. ایراد دومش اینه که اصن آدم نمی‌فهمه تأثیر کارش چی بوده [یعنی باید یه راهی پیدا کنم که بشه فهمید، که درواقع راه درست و حسابی‌ای نیست.] 

اشکال و مشکل و چاله و چوله زیاد داره. ولی با این‌حال ایده‌ی جالبی میدونمش :دی نشستم و با خودکار! یه متن آزمایشی نوشتم. [اصولا نوشتن با خودکار از وقتی با کیبورد آشنا شدم، سخت شده] راستش خوب نشد. یعنی خیلی باید بهتر باشه. مشکل دوم انتخابه. نمیشه. وسعت اطلاعاتیم درباره‌ی مکان‌هایی که می‌شناسم اونقدر پایین هست که نمیشه بهش اعتماد کرد! این تقریبا بزرگترین چالشِ ماجراست. چالشِ کوچیکترش همونیه که اول گفتم. نمیشه فیدبکِ مقابل رو فهمید! 

+ خب، فهمیدید منظور من چی چی بوده؟ :دی اگه هم متوجه نشدین، اشکالی نداره. خیلی جا و راه و کار داره تا بتونم به مرحله‌ای برسونمش که قابل تمسخر نباشه :دی ولی اونایی که فهمیدن، یه‌مقدار آروم مسخره کنن و بگن پیشنهادی دارن یا نه :دی :)) 

  • Mr. Moradi

راستش من روش خودم رو دارم واسه تشخیص خوب و بد! مثل حضرت لقمان حکیم که روش خودشون رو داشتن! قطعاً اون هشت‌ساعتی که واسه مناظره و بحث‌های پیرامونش و خوندن نظرات مردم، وقت گذاشتم، بیهوده‌ی بیهوده نبوده. ولی کماکان سعی می‌کنم نظرات آشناها و دوستان رو نخونم!! چون احتمالش هست که بخاطر برعکس‌بینیِ طرف مقابلم، ازش متنفر بشم. فلذا اگه قراره عاشق روحانی و دولت فخیمه‌اش باشین، خیلی بهتره که این روزها از فضای مجازی لفت! بدین :)) درصد قلیلی به طرز فجیعی به نفعش حرف میزنن که واقعا آدم با دیدنشون حالت تهوع می‌گیره. 

این از مقدمه! 

مناظره رو میشه به دو بخش تقسیم کرد، قبل و بعد از پرش ناهنگام روحانی به وسط حرف‌های قالیباف! یکسری بعد مناظره اومدن و گفتن روحانی وعده نداده که، صرفا گفته اگه اینطور بشه اونطور میشه!! حقیقت همون لحظه که روحانی اتهام زد که از یک سایت گمنام داری نقل می‌کنی، رفتم سایت خودش و متنش رو پیدا کردم. خیلی دقیق گفته اگر در یک‌سال ده میلیون گردشگر وارد کنیم می‌توان چهارمیلیون شغل ایجاد کرد! کاری ندارم این حرفش گزافی بیش نبوده، ولی بعضی اومدن گفتن مگه توی یکسال ده میلیون گردشگر وارد شده؟ خیلی معلومه که نه! بعدش هم انداختن تقصیر حمله به سفارت!! توی چهارسال حدود بیست میلیون گردشگر وارد کشور شده، درحالیکه در کل چهارسال حدود دومیلیون شغل ایجاد شده. حالا یه ضرب و تقسیم ساده بلد باشید می‌تونین بفهمین دروغ گفته یا دروغ نگفته! میانگین سالانه گردشگر میشه پنج میلیون، پس طبق گفته‌ی خودش، پنج میلیون گردشگر باید دو میلیون شغل داشته باشه، در حالیکه سالانه حدود پونصدهزار شغل ایجاد شده! اونم نه فقط توی گردشگری. حالا نمی‌دونم می‌تونین حق بدین یا نه! ولی وقتی کسی دروغ رو می‌خواد توی شلوغی حل کنه، من متنفر میشم ازش! 

جهانگیری و روحانی جفتشون به برج‌سازی تهران اشاره کردن. خب من یه متنی رو میذارم خودتون مقایسه کنین کی بیش‌تر مقصره! شهرداری یا دولت؟  : «مجوز ساخت بناهای بلندمرتبه که ساختمان‌های 12طبقه به بالا هستند، باید از دریچه کمیسیون ماده 5 بگذرد؛ کمیسیونی که 8عضو دارد و اعضای آن معاونان وزرای راه و شهرسازی، جهادکشاورزی، نیرو، کشور، معاون سازمان میراث فرهنگی، معاون سازمان حفاظت محیط‌زیست، رئیس شورای شهر (بدون حق رأی) و شهردار تهران هستند. در این میان نکته مهم آن است که نهادهای دولتی 6برابر مدیران شهری در مجوز ساخت بناهای بلند حق رأی دارند.» حالا حتی اگه فکر کنیم که قالیباف به همه‌شون رأی مثبت داده، باز هم باید نیروهای دولت رو مقصرِ صدور مجوز دونست! 

نقش جهانگیری، از نقش شکلک‌های خندان تلگرام، خنده‌دارتر بود! یعنی الان آدم قیافه‌ی جهانگیری رو می‌تونه به‌راحتی جایگزین مناسبی برای این شکلک‌ها بدونه. از بس که با پررویی و بی‌شرمی، از هربحث و موضوعی، از دولتِ رئیسش تعریف و تمجید می‌کرد و رسماً گندِ هرچی خود شاخ‌پنداری رو درآورد. یک‌تنه میشه به‌عنوان بهترین استندآپ کمدینِ حاضر در دولت، ازش یاد کرد. راستش بعد از مناظره از بیش‌ترین چیزی که تعجب کردم این بود که بعضی از جهانگیری خوششون اومده بود! خب خیلی سعی می‌کنم اینو بذارم به پای دلقک بازی و ننه من غریبم بازی‌هاش توی صحنه. ولی یادتون نره، کسی که از اول تا آخر مناظره، بدون گفتنِ حتی یک برنامه‌ی عملی برای دولت آینده‌ی رئیسش، و صرفا با تعریف و تمجید از اوسا حسن و تخریب و تکذیب رقیب‌هاش، جلو میره و فقط سعی در شلوغ‌تر کردن ماجرا برای گم‌شدن کلیدِ شکسته‌ی دولت وسط این همه بدبختیِ مردم داره، هیچ‌وقت نمیشه بهش اعتماد و اعتنا کرد. من اینجور مواقع میگم #بی‌شرف_نباشیم! 

روحانی، بادِ هواست. بعضی وقت‌ها اینطور حس میشه که صرفا با یه سری اسمِ به فنا رفته، می‌خواد خودشو بِکِشونه بالا تا کمتر تو فاجعه‌ای که به بار آورده فرو بره. مثل سخنرانی‌ش توی یزد که گفت: «برادر عزیزم، حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی!» حالا از مدرک بی‌اعتبارش به استناد جعل‌هایی که توی تزِ دکتری‌ش وجود داره هم بگذریم ولی باز هم تا حالا فقط با همین اسامی، تونسته بعضی از ملت رو گیج و منگ و کور و کر کنه. یه‌مدت هم چسبیده بود به «سایه‌ی شوم جنگ»، که رهبر عزیزمون به قشنگی، حرفش رو تحویلِ خودش داد و رفع جنگ رو از برکات حضور مردم دونست، نه حضور مسئولینی که چهارسال، روزی نبوده که کلمه‌ی «برجام» و مشتقاتش از زبونشون شنیده نشه! 

+ روحانی خیلی تلاش کرد یه تیکه‌ی بامزه بندازه و گفت من می‌خواستم گناهش زیاد نشه :)) نمی‌دونم دیگه ملت به چه زبونی بهت میگن! اگه بهت بگن که میخوان بیش‌تر از این، بارِ گناهت سنگین نشه، ول می‌کنی بری پی دولتِ زندگیِ خودت؟ :دی ول می‌کنی دروغگویی رو؟ :|

++ برای این‌که بتونید منظورم رو از عنوان دریافت کنین که دقیقا به کی گفتم گلادیاتور، یه‌تعریف کوتاهی از «گلادیاتور» رو از ویکی‌پدیا نقل می‌کنم. «گلادیاتور‌‌ که بدان «مرد شمشیر» گفته شده. برخی از گلادیاتورهایی که برای شرکت در نبردهای گلادیاتوری داوطلب می‌شدند، نه فقط حقوق فردی و اجتماعی خویش، بلکه حتی زندگی خود را با ظاهر شدن در صحنهٔ این نبردها در معرض خطر قرار می‌دادند. اغلب گلادیاتورها، بعنوان برده خوار و خفیف شمرده می‌شدند، تحت شرایطی دشوار تأدیب می‌گردیدند، از نظر اجتماعی به حاشیه رانده شده بودند.» حالا به‌نظرم خیلی واضح شده که منظور کدومشون بوده. اما همچنان اطمینان دارم خیلی‌ها با برعکس‌بینی، قالیباف رو شبیه گلادیاتور می‌بینن. ولی این، چیزی جز برعکس‌بینیِ اونها نیست. که مطمئناً به‌زودی، و حداقل در طی زمانی به‌مدت یک ماه تا چهارسال، و حداکثر تا دوازده سال آینده، می‌فهمن که چه بلایی سرِ خودشون آوردن. ولی وقتی اینو می‌فهمن، که یه‌مقدار دیر شده، یه‌مقدار دیر شده و دیگه هیچ راهی برای برگشت ندارن. 

+++ من از هیچکدومشون دفاع نکردم. نه از قالیباف و نه از دیگر کاندیداها! خودم اگه رأی می‌دادم، سفید می‌دادم. این شیش نفر، هیچ‌کدومشون نمی‌تونه به ذهنم وارد بشه. هاشمی طبا که همش می‌گفت نمی‌شود و دولت نمی‌تواند و چرا این‌ها را به دولت تحمیل می‌کنید!، میرسلیم هم که همش می‌گفت ما خواهیم توانست و اگر بخواهیم و بسیار کار کنیم حتما خواهیم توانست، روحانی که وعده‌های نود و دو رو تکرار می‌کرد و جهانگیری با اعداد و ارقام و تکون دادن سر تاییدش می‌کرد، قالیباف هم می‌گفت پنج میلیون شغل و سه‌برابری یارانه!، رئیسی بنده‌ی خدا هم که مظلومانه کلمه‌ی «جوانان» رو بین حرف‌هاش جا میداد و وعده‌های خوش آب و رنگی رو تحویلمون داد. ایشالا اونی بیرون بیاد، که درها براش بدونِ کلیدهای خارجی و گرون، باز بشن. ایشالا اونی رأی بیاره که «مسئول» باشه. 

  • Mr. Moradi

1. دیروز چهارساعت برای مناظره وقت گذاشتم. چهارساعتِ بعدش رو هم به بحث گذروندم :)) ریاضی رو خونده بودم. توی اون هشت ساعت کاری نمی‌تونستم بکنم! باید همون پنج‌شنبه از یکی سوالم رو می‌پرسیدم که امروز دونمره از دست ندم! ولی شما هیچ‌جا مثل دبیر ما پیدا نمی‌کنید! قرار بر این شد که هفته‌ی آخر، زنگ یکی رو بگیریم و از دو فصل آخر، یه‌امتحان دیگه بگیره و هرکدوم رو حس کردیم بهتر دادیم، همونو بگیم تصحیح کنه! چقدر خوبه آخه :))

2. هوای ابری! بارونی. خسته. دلگیر. رشت همیشه همینطوریه :/ من هنوز منتظرم هوا دوباره بهاری بشه. من خودم مصداقِ بارزِ زمستون هستم، دیگه از هوا توقع دارم ادای زمستون رو در نیاره. مرسی اه! 

3. درستش می‌کنم. زندگی رو. 

4. فارسیِ هفته‌ی قبل رو هیجده و نیم شدم. فاجعه‌ی امسالم بود. خیلی راحت راه داشت برای بیست شدن حتی. من چرا نمی‌خونم؟ :|

5. من نمی‌تونم با خودم کنار بیام. و این حل شدنی نیست. 

6. وقتی آدم تأثیر مثبت چیزی رو بدونه، چرا نمی‌تونه بهش عمل کنه؟ مثلا بدونه شیش صبح بیدار شدن خوبه، ولی باز یازده بیدار بشه! [البته فقط یه‌مثال بود]. مدت‌ها قبل به این نتیجه رسیدم که باید در مقابل، قبحِ انجام ندادن، به آدم ثابت بشه. و هرجور بود بهم ثابت شد! ولی بازم دست به عملی نزدم! خدایا؟ میشه مرحله‌ی سوم رو به‌خیر بگذرونی؟ مرحله‌ی دوم که منو نابود کرد -_-

+ از این پست‌های بی سر و ته، که همینجوری ناخودآگاه می‌نویسم، آنچنان خوشم نمیاد. ولی به خودم قول داده بودم امروز، یه‌چیزی بنویسم، تا یه‌چیزی یادم نره. 

  • Mr. Moradi

غرق خیال بودم. اونقدر که واقعیت رو نمی‌دیدم. خواستم تبلتو بذارم سرجاش، که محکم از دستم افتاد. مثل از خواب‌پریده‌ها، پریدم. انگار که روحم تکون خورده باشه، انگار که بین دو تا دنیای متفاوت جابجا شده باشه... خندیدم، گفتم همینه دیگه. یه‌روزی همینجوری میپری که چی شد که همه‌ی عمرت رفت. زنگ صدا خورد. چشمام برق زد. گفتم یعنی.... ؟ در رو باز کردم. کسی بالا نیومد. کسی پایین نرفت. دوباره زنگ صدا خورد. بیخیالِ تصورم شدم. گوشی رو برداشتم... پراید نقره‌ای برای شماست؟ نه، زنگ بالایی. گوشی رو گذاشتم. راستی، چه تصور محالی بود. چه تصور بعیدی. چه خیال ناشدنی‌ای... 

  • موافقین ۱۸
  • ۰۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۴۱
  • Mr. Moradi
up