مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : مدال فیلدز
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

مراقب این امتحان آخر (انشا) دبیر ریاضی بود که ورقه های ریاضی رو تصحیح میکرد... نوشتن در همچین حالتی که استرس ریاضی هم بهش اضافه میشه واقعا سخته!!! اونم با موضوعاتی از قبیل: بهترین روز دنیا؛ روزی که همه چی بر عکس میشود؛ زنگ ورزش مدرسه! 

آخه این هم شد موضوع! یعنی موضوع بهتری که بشه راحت تر نوشت نداشتید؟ 

توی چک نویس که مینوشتم هر خط به خط به مراقب نگاه میکردم و ورقه های ریاضی رو برانداز میکردم! البته تخت آخر بودم و چیزی قابل تشخیص نبود اما خیلی استرس داشت! 

در مورد هر سه موضوع نوشتم! آخرش هم مثل خیلی ها موضوع "بهترین روز دنیا" رو انتخاب کردم :)) 

ورقه به صورت کامل پر شد و خیلی سعی کرده بودم که خوش خط بنویسم که به نظرم موفق عمل کرده بودم....

از فهمیدن نمره ریاضی خبری نبود :/ 

احتمالا هنوز هم در حال تصحیح هستش ... خدا کنه نمره ام طوری بشه که میخوام .... خدا کنه مثل پارسال بشه ....

فردا هم بخاطر امتحان داشتن پایه های دیگه تعطیلیم :) 

  • Mr. Moradi

الحمدلله رب العالمین

خداروشکر علومی رو که واقعا زیاد بود و واقعا یادگیری کلش سخت بود رو خوب دادم :))

خیلی هم عالی :)

انشا با اینکه همیشه عنصر زجرآوری بود اما سخت محسوب نمیشه :) و ان شاالله فردا اون رو هم نابود میکنم...

نهایت خستگی و داغونی رو در عرض دیروز و امروز تجربه کردم... 

و دیگر اینکه یکی از دبیرای مدرسه فوت کرد که هرچند دبیر من نبودن اما اسمشون رو زیاد شنیده بودم...خدا رحمتش کنه ...

  • Mr. Moradi

وقتی دبیر تا نهم آذر(سه ماه!)سه فصل درس بده! و در عرض سی روز از نه آذر تا نه دی بخواد 4 فصل درس بشه همین میشه دیگه!

تازه اون چهار فصل چند برابر سخت تر از این سه فصل هم هست! و همچنین از اون چهارفصل بیشتر هم سوال میاد و باز بدترش هم اینه که دبیر خودمون طراح نیست و یکی دیگه طراح هستش که اصلا با نحوه سوال دادنش آشنایی نداری! گرچه دبیرت میگه "اون اگه طرح کنه آسونتر از من طرح میکنه!"

اینجور وقتا هرچقدر هم که دبیر آدم خوبی باشه باز هم سخته که بتونی باهاش خوب رفتار کنی :/

و حالا هرچند که جای زبان و علوم عوض شده و نسبتاً بیشتر وقت داری ولی واقعا زمان میگذره! اونقدر زود که فکرشم نمیشه کرد!

+ التماس دعا

  • Mr. Moradi

عاشورای 92 بود که قدیمی ترین و اولین رایانمون در نهایت فرتوتی زد به قلبش و دود از مغزش بلند شد....

21 فروردین 93 بود که برادرم به نیت خودش! با تحقیقات فراوان و تخصصی خودمون لب تاپی خرید که به دلایل تقریبا نامعلومی پیش من موند که خیلی هم عالی بود! و صدالبته اون موقع اینترنت نداشتیم....

پاییز 93 لب تاپ رو برد و تا اون موقع من واقعا احتیاجی نداشتم! 15 آذر پارسال(93) بود که اینترنت مخابرات رو وصل کردم و باز دی ماه(93) بود که لب تاپ رو آورد و اینجا گذاشت و تا به امروز هم این لب تاپ پیش خودم بود :))  *27 دی 93 هم یه تبلت گرفت که بجای لب تاپ با خودش برد ...

و این روزا هم تنها استفاده من از لب تاپ هم نوشتن توی همین وبلاگ و ادامه دادن چند تا داستان تو ورد هست.... 

و حالا هم که میخواد لب تاپ رو  برای انجام پروژه ای که خوب میدونم واسه چی میخواد انجامش بده ببره و که صدالبته مال خودشه و منم واقعا استفاده خاصی جز همینایی که گفتم ندارم! و واقعا هم بنده خدا تاحالا خیری از لب تاپش که با ده امید و آرزو گرفتش ندیده و استفاده خاصی ازش نکرده :)

دو بار تا الان با گوشیم پست گذاشتم که چون یه مقدار صفحه اش کوچیکه و دلایل دیگه که نمیدونم هنگ میکنه و  نمیشه درست و حسابی باهاش نوشت....

تجربه منم خوب نشون داده که بی تفاوتی و در عین حال سیاست داشتن همیشه خوب جواب میده و نفع بیشتری داره این بارم قصد دارم با یه مقدار حوصله به خرج دادن حداقل تبلت رو نگه دارم :دی... که حتی اگه هم نشه فکر نکنم زیاد جای نگرانی هم داشته باشه و بازم سعی میکنم با روش هایی با گوشی خودم تایپ کنم و بنویسم... ولی در هر صورت عمل نوشتن رو متوقف نمیکنم , چون واقعا حس خوبی داره :))

+ ما را با نوشتن عهدیست جاودانه ....

  • Mr. Moradi
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • Mr. Moradi

    امروز صبح هم رأس ساعت 8 صبح امتحان زبانِ اضافه داشتیم :) و خیلی هم عالی بود :))

    ........................

    چند وقت پیش یه لیستی به دبیرا دادن برای معرفی دانش آموزا برای لیگ علمی! نمیدونم لیگ علمی چیه و اصلا به این کاری ندارم! اما لحظه ای که دبیر اسم من رو با یکی دیگه نوشت داشتیم از خنده می مُردیم!!! فقط یه نفر بود که واقعا انگلیسیش خوب بود که البته اسم اون رو هم نوشت اما واقعا اسم من و یکی دیگه واقعا عجیب بود برام ... یعنی انگلیسیم خوبه و خودم خبر ندارم؟! البته انگلیسی کلاسیـم خوبه ولی آخه برای لیگ علمی به چه دردم میخوره؟! ...... فقط داشتم میخندیدم اون لحظه :)))

    + برای یادآوری به این پست مراجعه شود (کلیک کنید)

    • Mr. Moradi

    نمیدانم قیمت یک عدد سشوار معمولی چقدر است! اما حتما کمتر از 60 تومن هم به فروش میرسد! طمع به تعمیر سشواری که از کار افتاده باشد و همچنین هیچ از نوع کارای اش ندانی طمعِ عجیبی ست ... جابه جا کردن سیم ها همانا و پریدن کنتور(فیوز) هم همانا! البته فقط یه جرقّه کوچیک زد و خیلی سریع همه چی پرید! 

    اصلا مشخص نبود که چرا وقتی دوباره کنتور را وصل میکردیم بعد از 10 دقیقه دوباره قطع میشد!!! حالا فردایش امتحان پرمطلب اجتماعی هم داشته باشی و بخاطر دردسر هایی که یک سشوار خراب بوجود آورده فقط نیم دور خوانده باشی! این یعنی فاجعه ... خداراشکر توانستیم حداقل برق یک مکان را جور کنیم و صدالبته قید اینترنت و تلویزیون و کلا تمام دوشاخه های موجود را زدم تا ترحم درسها رو بدست بیارم!

    شب شد! چی شد که شب شد؟! نمیدانم! ولی شب شد! ساعت 9/30 شب بدون هماهنگی قبلی و صرفا برای سورپرایز  کردن ،برادر از دیار تعلم به زادگاه خود بازگشت! و همین مسببی شد تا بیشتر بیدار بمانیم و مطالب را بیشتر بخوانم! هنگامه های دو نیمه شب بود که خواستم برای تمرین توضیحات مربوط به "تالبوت" را برای خود و بدون در دست داشتن منبع امتحانی مرور کنم که دیدم ای دل غافل!! حتی یک کلمه نه تنها در این موضوع بلکه حتی در موضوعات ساده تر و به تواتر رسیده تر هم چیزی به یاد ندارم ....و این حس قبل از خواب بی حس کننده ترین حس جهان بود ://

    صبح هم که یک نگاه ساده انداختم و سر جلسه حاضر شدم(8 صبح)! خیلی عجیب بود! همش فکر میکردم که از تاریخ به مراتب بیشتر و سنگین تر سوال بیاید تا جغرافی!!! و از ماجراهای جالب جلسه هم این بود که اولین نفر که داد کاری ندارم که حتی نصف ورقه هم ننوشته بود! حتی زحمت نوشتن اسم شخصی اش را هم نکشیده بود! و مراقب محترم هم اینگونه اینکار را به رایگان برایش انجام داد: حاج خانم سوسن.س ["س"مخفف فامیلیش بود که نمیخواستم بنویسم]

    واقعا درک نمیکنم! در صفویه آن همه بساز و بفروش بازی در آوردن , آن همه کوبیدند و از نو ساختند بعد در هنرهای رایج دوره صفویه نوشته اند: خاتم کاری و کتاب آرایی بعلاوه نقاشی و خوشنویسی که حتی در دولت روحانی هم مرسوم است! پس آن همه ساخت و ساز کشک بود؟؟؟ یعنی واقعا آن کاشی کاری ها و نگارگری ها بیهوده بود؟ من که نوشتم نقاشی و خوشنویسی و معماری و نگارگری!!! البته سه مورد درخواستی را با چهار جواب سرکوب گرایانه پاسخ گفتم :دی

    + برق واقعا خیلی مهمه ، اصلا اهمیت حیاتی داره :) الانم کاملا سالم شده! بدون اینکه تعمیری انجام بشه یا نیازی به تعمیر پیدا کنه :))

    ++ تماشا کنید :) : از حامد بهداد

    • Mr. Moradi
    up