مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : برابری یعنی برابری!
مُنَقَّش

مُنَقَّش ؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

همیشه خدای عزیزم از جایی رسونده که فکرشم نمیکردم :) خداروشکر :)‌ الحمدالله رب العالمین ....

چقدر خوبه که دستگاه کپی مدرسه خراب باشه [اصلا به همچین چیزی که خراب شدن دستگاه باشه فکر نمیکردم؛ اصلا و ابداً]:) و دبیر مجبور باشه که سوالا رو روی تخته بنویسه و ما خودمون دستنویس سوالا رو تو کاغذ A4 ... و ممتحن هم برای همین مورد که سریعتر سوالا نوشته بشه تا وقتِ بیشتری برای جواب دادن داشته باشیم ؛ سوالا رو کوتاه کنه =)) و ما اَدراکَ‌ الکوتاه؟! یعنی به معنای واقعی کلمه سختی سوالا هم نصف شد!

البته این مورد یه بدی هم داشت این بود که یه سوالِ نیم نمره ای رو اشتباه نوشتم که جوابش هم کلا برعکس شد .... یه سوال نیم نمره ای دیگه هم بود که یادش رفته بود فرمولش رو برای کلاسِ ما بگه که احتمالا نمره اش رو به همه میده :))

و خیلی عجیبه که همچین امتحانِ فوق العاده ساده ای رو بعضیا میگن پایین تر از 17 میشن! O_o البته خودم شاید 19 بشم! نمیدونم یه علامتی رو هم گذاشتم یا نه! اما شکِّ بعد امتحان هم مثل شکِّ بعد از نماز باطله :دی

بعد از تحویل ورقه:

دبیر: مرادی ... O_O این دیگه چیه!؟ آخه یه مقدار واضح تر بنویس! ؛  {همراه با خنده و تعجب!}من یه ساعت باید ورقه ات رو تصحیح کنم! تو تلگرامم هرچی جواب میزاری من نمیتونم بخونم!

من: عِه! چرا؟! اونجا(تلگرام) که خوش خط تره! ببخشین!

دبیر: من چجوری جوابا رو نوشتم؟ (کلیک[خطِّ دبیر]) با حوصله بنویس...

من : باشه حتماً؛ از این بعد بهتر مینویسم :)

احتمالا تو این چندین امتحان به خطم عادت کرده :دی اما این یکی واقعا خیلی بد شده بود! آخه سوالا رو هم خودم نوشتم ؛ دیگه واقعا بدخط شد ...

+"و یرزقه من حیث لا یحتسب ومن یتوکل على الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شیء قدرا"(طلاق/3)

و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد، و هرکس بر الله توکل کند، پس همان او را کافی است. بی‌گمان الله فرمان خود را به انجام می‌رساند، مسلّماً الله برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است. 

++ چه دبیرِ خوبی داریم :دی

+++خداروشکر

  • Mr. Moradi

یعنی ساکنین ساختمانی که سازنده منگولیسم دارَش در زیر ساختمان مغازه بنا کرده؛ نباید آرامش داشته باشند؟!

یعنی مغازه دارای حقِّ مالکیت بیشتری نسبت به منزل مسکونی چهارطبقه هشت واحدی چهار پارکینگه دو پلاکه می باشد؟! (متوجه خصوصیات خونه شدید؟:دی)

آیا انصاف است؟

ماهی چندین و چند دعوایتان را که با صرف تنقلات تماشا میکنیم! صدای گوش خراش موسیقی های بلندِ روزانه تان را چه کنیم؟! آن هم با متنِ: تو چقدر خوبیُّ؛ تو چقدر خوش رقصی؛ تو وقتی میرقصی؛ به دلم نشستی! تو چقدر*** ... O_o  آخرالزّمون شده هااا!!!!!

آخر مرتیکه بوق اندر بوق! خب ببند دَرِ اون طِوِیله رو(با لحن آرش در سریال کیمیا بخونید) البته اگه بشه اسمش رو گذاشت طویله :دی ...

دیوانه کردید ما رو! لَندهورای بی همه چیز ...

+خواهشا حرف از شکایت کردن نزنید :)

++فردا هم رأس ساعت 8:10 صبح با امتحان ریاضی نابود خواهیم شد! التماس دعای شدید ...

+++جناب خانم/آقای شکیبا؛ شما مزاحم نیستین؛ خوب کاری کردین که گفتین :) ... حرف های زیبایی هم زدید! ولی خب! من فقط میتونم بشنوم! و نمیتونم پاسخی بدم چون هیچ راه ارتباطی نیست؛ (یه ایمیل یا وب) ... موفق باشید ...

  • Mr. Moradi

صوت زیر رو در یک وقت مناسب ؛ که هم حوصله دارین و هم به اندازه 14 دقیقه بدون وقفه زمان دارین گوش بدین ....

کامل و یکجا گوش بدین ....

+دانلود (2 مگابایت)

  • موافقین ۱۳
  • ۰۴ دی ۹۴ ، ۱۴:۲۰
  • Mr. Moradi

امروز سالروز درگذشت یکی از قدیمی ترین و بهترین های عرصه سینما : چارلی چاپلین

چارلی چاپلین در لباس ولگرد کوچولو

+ فیلم های پرمغزی! ساخت ...:)

*اصلاح نوشت: به دلیل ایجاد جعبه "وبلاگ های خوب!"در ستون سمت چپ که شامل همان "دنبال شوندگان" میشود؛ گزینه"دنبال شوندگان" از منوی اصلی حذف گردید ...

  • Mr. Moradi

+اللهم عجل لولیک الفرج ...

دعای فرج رو در ادامه مطلب بخونید ....

  • Mr. Moradi

حال من خوب است

*******

حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم

آخ ... تا می بینمت یک جور دیگر می شوم

با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند

یاسم و باران که می بارد معطر می شوم

                                                         "مهدی فرجی"

*******

+چقدر با این تک بیت خاطره دارم‌ :)

++ تصویر از esigallery

  • Mr. Moradi

وقتی سَرِ کلاس نشستی و بدون توجه به حرفای دبیر انشا داری به امتحانای بدبخت کننده ترم که خیلی هم فشرده هست فکر میکنی و برنامه میچینی که از فردا ساعت 5 صبح شروع به خوندن کنی! یکدفعه پزشکِ مسئول! وارد کلاس میشه و تمنّاکنان از دبیر میخواد که یه لحظه وقتِ شریفِ کلاس! رو بگیره و دبیر هم ملتمسانه ؛ خواهشمنده که حرفش رو شروع کنه! شروع که میکنه نیازی نمیبینه که یه مقدمه ای بچینه و در لحظه ؛ اسمم رو میاره و در کنار من اسمِ یکی دیگه  از شاگرد اولی ها رو صدا میزنه و باز هم بدون داشتن دغدغه و چیدن مقدمه روی تخته مینویسه: ایدز - رفتارهای پرخطر مرتبط با ایدز - پیشگیری از ایدز!!!

 _ تا 10 دی یه مقاله 10 صفحه ای!!! بنویسین و تحویل بدین!(کلیک)

+ با یکی از این دو موضوع؟!

 _ نعه!!! یه مقاله در مورد ایدز که بیشتر روی این دو تا مورد تاکید داشته باشه .... 

+ بعله :(

 و بدون توضیحات اضافه ؛ با خواهش و خدانگهداری با دبیر! از کلاس خارج میشه و کلاً من رو از هرچی فکر در موردِ امتحاناته در میاره ... 

حالا با این همه امتحانات فشرده این مقاله رو کجای دلم بزارم!؟ اونم همچین موضوع تخصصی ای؟!

آخه من کِی یه مقاله درست و حسابی نوشتم که این بار بتونم بنویسم!؟ 

+خدا رحم کند ...

  • Mr. Moradi
up