مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

1. چقدر همه‌چیز سریع و سخت و زشت و بد گذشت. پارسال تا به امروز را می‌گویم. گذشت با این تفاوت که هیچ گمان نمی‌بردم که زنده بمانم، در حالیکه از همه‌ی زمان‌ها بیش‌تر می‌دانستم که باید زنده بمانم که اگر می‌مُردم، هلاکت واژه‌ی مناسبی برای توصیف مرگم می‌شد. شب عاشورای پارسال گفته بودم که چقدر همه‌چیز شبیه دوسال قبل است. راستش حالا و امسال، دیگر آبرویی برای من نمانده است که چیزی بخواهم. اما اعتراف می‌کنم که هنوز همان آدم پارسال و دوسال قبل هستم با این تفاوت که رویی سیاه و دلی سنگ از خود ساخته‌ام! 

2. یکی از سه‌سالی که قم بوده‌ایم، شام‌غریبان شمع روشن کردیم. حقیقتش آن روزها تصور مناسبی از وقایع محرم نداشتم. نه از سختی‌ها و رنج‌های کرب‌وبلا و نه از درد غربت و نه از زخم‌زبان و تحقیر و اسارت و نه از... . حالا هم یه زعم بی‌تجربگی تصور و درک کاملی ندارم. اما شاید آنقدری متوجه باشم که خونم به جوش بیاید. شاید آنقدری متوجه باشم که از دیدن خلوتیِ حرم ارباب رقیهسلام‌الله‌علیها حالم گرفته شدد. شاید آنقدری متوجه باشم که دلم بخواهد هرچه زودتر بیاید منتقم فاطمهسلام‌الله‌علیها... 

عنوان را هم که خواندم مرا بدجور لرزاند. من همیشه اینگونه نگاه کرده‌ام. که آن لحظه‌ی وقوع حوادث، ماه چه می‌کرد؟ آسمان چگونه بود؟ زمین از خجالت آب نشد؟ چه کشیده‌اند این جامدات مسخر فرمان الهی... 

3. پس از عزا. سازمان ایده‌ای را دارد اجرا می‌کند با عنوان «پس از عزا». اسمش ایده‌ی خوبی به ذهنم رساند. - حال اینکه آن‌ها چگونه اجرا می‌کنند را نمی‌دانم؛ اگر قابل توجه باشد منتشرش می‌کنم. - اما بیایید ما برای خودمان اجرایش کنیم. با این مضمون که پس از عزا و هیأت و سینه‌زنی و مراسمات، تا چه اندازه به امام فکر می‌کنیم؟ چقدر عاشورا را وارد زندگی‌مان می‌کنیم؟ چه تغییری در خود - و طبعاً در زندگی و جامعه - ایجاد می‌کنیم؟ بیایید به این مهم واقعاً فکر کنیم. پس از عزا چه می‌کنیم؟ 

+ اگر از من بپرسند یکی از بهترین‌هایی که شنیده‌ای را بگو، این مداحی را معرفی کنم. فرقی نمی‌کند چه زمانی باشد. این نوا همیشه در من اثر دارد. بشنوید

  • Mr. Moradi
فکرش را بکنید. دیشب امام ما، خارها را برمی‌داشت تا مبادا به پای بچه‌ها برود. دیشب امام ما به این فکر می‌کرد که اهل‌بیتش اسیر و آواره می‌شوند. دیشب برای آخرین بار آن‌ها را سیر می‌دید. دیشب می‌دانست امروز ظهر... 
مثلا فکرش را بکنید. امروز و شاید حالا، اباالفضل العباس در برابر بچه‌ها قرار می‌گیرد. امروز او مشکش را نگاه می‌کند، بچه‌ها را نگاه‌ می‌کند، امامش را نگاه می‌کند؛ و راه می‌افتد. امروز او به شریعه می‌رسد. دست در آب می‌برد. و آب را فرو می‌ریزد. امروز عباس دست‌هایش را می‌دهد و امیدوار است. اما مشک را که می‌زنند، دیگر...
فکرش را بکنید. امام امروز به ظهر که برسد جنگ را متوقف می‌کند و زمان نماز می‌خواهد. جماعت را اقامه می‌کند که سپاه ظلم و کفر، بر نماز می‌تازند و فریضه واجبی را ناحق می‌شمارند و نماز امام را باطل می‌پندارند. و فکرش را بکنید. چند نفر جلوی تیر دشمن می‌ایستند تا نماز کامل اقامه شود. - آنوقت بعضی دسته‌جاتِ ما، وقت اذان واقعا چه‌کار می‌کنند؟! - 
فکرش را بکنید. امروز حسین در قتلگاه به شمر می‌گوید من شفاعت تو را می‌کنم اگر توبه کنی. و شمر که سکه‌های یزید را پسندید و... 
فکرش را بکنید. سری به نیزه بلند است در برابر زینب. خدا کند که نباشد سر برادر زینب... 
گوش کنید. امروز صدای قرآن می‌آید. امروز سری بر نیزه قرآن می‌خواند. - و من سال به سال... - 
ببینید. کوفی‌ها. امان از کوفی‌ها. همان کوفیانی که نامه نوشتند. همان کوفیانی که امام را خودشان دعوت کردند. همان‌ها امروز برای سکه‌ی کثیفی بیش‌تر، حاضر شدند انگشت و انگشتر را با هم... حاضر شدند گوش و گوشواره را... این کوفی‌ها، این لعنتی‌ها، پیامبر و امام را می‌شناختند و کاری کردند که... مقدس‌نماهایی که حکم بر باطل بودنِ امام می‌دهند و عوامی که نادانند و چشم‌بسته... 
فکرش را بکنید. تا به امروز غروب، اهل بیت حرمی به اسیری می‌روند که جوان‌هایشان را کشته‌اند. که اصغرشان را از دست داده‌اند. که... اهل‌بیتی به اسیری می‌روند که نور بودند و نور داده‌اند. اما کوتاه نمی‌آیند. اگر زینب نبود، کربلا در کربلا می‌ماند.
فکرش را بکنید. آنوقت من مانده‌ام در اینجا و به چه فکر می‌کنم؟ به چه لعنتی؟ 
  • Mr. Moradi

راستش، باید قضیه را یکسره کرد. باید حقیقت را پذیرفت. باید پذیرفت که دیگر درست‌شدنی نیست. دیگر باید قبول کرد. دست از تلاش برداشت. به انتظار نشست. به انتظار انتهای دنیا، تا دیگر تمام شود. لعنتی، تمام شود. باید به این امید داشت که شاید دوباره به دنیایی دیگر بازگردیم برای جبران. باید پذیرفت که این دنیا و اعمالمان تباه شده است و تمام. لعنتی، تمام. 

+ از آن ناامیدی‌هایی که زیاد هم بیراهه و بی‌هوده نیست. 

  • موافقین ۹
  • ۰۷ مهر ۹۶ ، ۱۹:۵۰
  • Mr. Moradi

دیروز باران یکسره بارید. امروز هم دارد می‌بارد. خلاصه‌اش اینکه این دو روز را گفته بودم آدم بشوم بروم دوجا حداقل چند صدای دیگر هم بشنوم! ولی آخر در این باران که نمی‌شود. شلاقی باریدن‌های رشت یعنی باید زیر دوش راه بروی حتی اگر چتر بالای سرت باشد! امروز و فردا نکنید. آب‌وهوا مفصل تغییر می‌کند گاهی... 

  • موافقین ۱۱
  • ۰۷ مهر ۹۶ ، ۱۵:۱۷
  • Mr. Moradi

کلمات کم می‌آیند برای وصف سعادت‌مندیِ شهید حججی و برکت وجودی‌اش. می‌دانید؟ باور دارم که در این دنیا هیچ حرکتی به تصادف محض نمی‌رسد. اینکه او انتخاب شود برای داعشیان ملعون. اینکه او زمانی خبر آسمانی شدنش بیاید و آدم‌ها واقعیت‌شان را نمایان کنند. و اینکه پیکر بی‌سرش زمانی به ما برسد که وسط محرم باشیم. من می‌گویم تصادفی نیست و پیام روشنی دارد: کلُّ یومٍ عاشورا و کلُّ ارضٍ کربلا... تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست ما هستیم. 

  • موافقین ۱۸
  • ۰۶ مهر ۹۶ ، ۱۵:۰۵
  • Mr. Moradi

بر آنم که خجالت چندین نوع جلوه‌گر می‌شود. بیش‌تر خجالت را به کز کردن و سکوت و سر به زیر افکندن می‌شناسند. خجالت را در سخن نگفتن و با صدای پایین صحبت کردن می‌دانند. خجالت را در سرخ شدن گونه‌ها می‌دانند و تعریق و لرزیدن دست‌ها و خیسِ آب شدنشان را هم دیگر نشانه‌ای می‌بینند برای خجالت. اما شما می‌دانید بدترین نوع خجالت کدام است؟ بدترین نوعش آن است که آدم زل می‌زند به روبه‌رو. قلبش می‌خواهد بایستد. زبانش بند می‌آید. چشم‌هایش می‌لرزد. نمی‌داند باید پس برود یا پیش. داد بزند یا زمزمه کند. زار بزند یا ناله کند. خلاصه‌اش بهت است. مبهوت شود و خودش هم نداند که چه باید بکند. از خودش ناامید شود. خجل شود. و عرق شرم بر پیشانیِ آدم درونش بنشیند! و چقدر سخت است. چقدر سخت است. بی‌چاره‌گی چه‌قدر سخت است. نجات‌غریق این دنیا کجاست؟ می‌گویند حسینعلیه‌السلام کشتی نجات است. بر منکرش لعنت. بر راه‌بلدانِ نجات، کشتی آشکار است. اما ما نابلدان خطاکار به کدامین سو برویم؟ چگونه؟ آخ. که چقدر انسان ضعیف است. و چقدر اراده‌اش در چنگِ بی‌ارادگی اسیر است. آخ خدایا. راه را نشانمان بده و ما را در مسیر خویش یاری فرما. 

  • موافقین ۱۹
  • ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۷:۱۲
  • Mr. Moradi

نوشته‌های حامد، چیز دیگری‌ست. اصلا انگار، تصویرگری‌اش در همه‌نوعی فوق‌العاده‌ست و در محرم، دکتری دارد. مطالبش ارزشمندند. من این مطالب مفهومی و کنایی و محاوره را به هزاران هزار وعظ از واعظان ترجیح میدهم. چون عینی هستند. ملموس. محسوس. و آنچه عینی باشد، تأثیر می‌گذارد... پیشنهاد می‌دهم دو پست آخرش را بخوانید و پست‌های آینده‌اش را هم پیگیر باشید. 

آی‌دی اینستاگرام : hamedaskari777

  • موافقین ۱۰
  • ۰۲ مهر ۹۶ ، ۲۰:۵۶
  • Mr. Moradi
up