مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

مُنَقَّش

وبلاگی منقش به روزهایم

دردانه نوشت : دیگری
مُنَقَّش

مُنَقَّش؛ یادبودی برای آینده
در فرستادن صلوات مشارکت کنید

صلوات
=

آخرین مطالب
مطالب پیامکی
  • ۱۳ مهر ۹۴ , ۱۳:۰۲
    راه

ببینید در این چهل‌سال به کجا رسیده‌ایم که ملت‌مان ریشه‌ی دشمنی آمریکایی‌ها و بدعهدی‌های مستمرشان را در داخل جست‌وجو می‌کند و اصلا عامل خارجی‌ای برایش قائل نیست. به جایی رسیده‌ایم که وقتی آمریکایی‌ها صراحتاً به یک ملت توهین می‌کنند، مردم خودمان بر این باورند که شاید ما کاری کرده‌ایم که آن‌ها دشمنی می‌کنند! اصلا طوری به‌خودشان باورانده‌اند که این «مرگ بر آمریکا» باعث و بانی تحریم‌هاست که آدمیزاد انگشت‌به‌دهان می‌ماند. بازی رسانه‌ای ترامپ هم که در این روزها دیدنی بود. خودش را طوری به همه «دیوانه» شناساند که ملت ما، حرف‌های ترامپ را، نه به نمایندگی از آمریکا و سیاست‌های ثابتش، که به دیوانگی‌ِ ساختگی‌اش ببینند و به‌سادگی هتاکی‌هایش را فراموش کنند و همچنان آمریکا را بپرستند. نمی‌دانم. همچون ملتی هرچه به سرش بیاید، حقش نیست؟ چهل سال زمان کمی بود؟ چرا از آمریکا هیچ ندیده‌اند؟ کدام رسانه ظلم‌های آمریکایی را نشان نداد؟ کدام سیاست‌مدار آمریکا را قطب خوشبختی جلوه داد؟ چه کردیم با خودمان؟ به کجا می‌رویم؟ 

  • Mr. Moradi

گاهی تصوراتمان از خواسته‌هایمان، شدیداً دور از واقعیت است. آنقدر دور از واقعیت، که وقتی به‌دستشان می‌آوریم به خودمان نهیب می‌زنیم که این چه بود که می‌خواسته‌ای!؟ گاهی چنان تصوراتی از خواسته‌هایمان داریم، که وقتی با واقعیتش روبه‌رو می‌شویم، متحیر نگاهش می‌کنیم و نمی‌دانیم ما این را خواسته بودیم یا اینکه خواستار رویایمان بوده‌ایم؟! گاهی آنقدر تصوراتمان از خواسته‌هایمان ایده‌آل‌گونه است که از واقعیت‌ها و نواقصش غافل می‌شویم. چونان عاشقی که عیب معشوقش را نمی‌بیند ما نیز در دیدن مشکلات خواسته‌مان، کور می‌شویم! گاهی چنان در تصوراتمان غرق‌شده‌ایم، که در واقعیت زندگی کردن را برای خودمان، تلخ و ناخوشایند می‌کنیم. 

همانند سس خردلی که چندسالی بسته‌بندیِ خوش‌رنگش به دلم نشسته بود و امروز که برای نخستین بار چشیدمش، فهمیدم که نه این سس آن‌گونه است که گمان می‌بردم و نه خردل آن طعمی‌ست که دنبالش می‌گشتم! 

+ گهگاهی در شک فرو می‌روم که نکند تصوراتم از تو و او و همه‌تان اشتباه بوده باشد و تو نه آن او باشی و نه او چونان تو باشد. این شک بسیار عمیق است و اساسی. قابل تأمل است. اما هرچه در مصادیقم به‌دنبال نواقص تصوراتم از تو و او گشته‌ام، کمتر یافته‌ام. نمی‌دانم. شاید آنقدر در تخیلاتم غرق شده‌ام که دیدن عیوب برایم ناممکن شده باشد. وحشتناک است: هیچ‌چیز آنطوری نیست که ما فرض کرده‌ایم. چقدر ناامیدکننده است. 

  • Mr. Moradi

1. یکی از وبلاگ‌ها را باز می‌کنم. کامنت را تایپ می‌کنم. پاک می‌کنم. دوباره کامنتی تایپ می‌کنم و دوباره پاک می‌کنم. وبلاگ دیگری باز می‌کنم. پست آخرش را می‌خوانم. کامنتی می‌نویسم. پاکش می‌کنم و دوباره می‌نویسم. این بار صفحه را می‌بندم. تلگرام را باز می‌کنم. بین مخاطبین می‌گردم. یک شماره‌ی آشنا پیدا می‌کنم. می‌نویسم و ارسال می‌کنم. قبل از اینکه بخواند پاکش می‌کنم. باز در مخاطبین می‌گردم. دیگر کسی را پیدا نمی‌کنم. خسته شده‌ام. اینجا را باز می‌کنم. می‌نویسم اما هنوز پاک نکرده‌ام. نمی‌دانم چه باید بگویم. خسته‌ام. هم از درس‌هایم بدم می‌آید و هم عرضه‌ی هیچ‌کاری را ندارم. راستش هیچ‌کدامِ این‌ها درد من نیست. ولی نمی‌توانم از غبطه‌های روزانه‌ام حرفی بزنم. من صراحتاً خودم را سانسور کرده‌ام!

2. خواب‌هایم یادم نمی‌ماند. ولی پریشان‌اند. نمی‌دانم چجور پریشان‌اند. اصلا یادم نمانده‌اند. اما صبح‌ها به همان خواب‌های پریشان و گاهاً استرس‌مند بیش‌تر علاقه نشان می‌دهم تا بیدار شدن در پریشانی این دنیا. نمی‌دانم. کاملاً جدی سردرگمی‌ها اذیتم می‌کنند. درس خواندنم لنگ می‌زند. وسواس‌های فکری رهایم نمی‌کنند. تخیلات دست از سرم برنمی‌دارند. دلم می‌خواهد به‌اندازه‌ی یک کتاب سیصدصفحه‌ای فقط بنویسم:‌ «به هیچ خیالی بها ندهید مگر آنکه در واقعیت نمونه‌ای از آن را کسب کرده باشید.»

3. خودکشیِ دانشجوی حقوق شهیدبهشتی را احتمالاً شنیده‌اید. خبر شوکه‌کننده‌ایست. خودکشیِ کسی که کنکورش را به خوبی گذرانده و یک رشته‌ی به اصطلاح ما تاپ را در یکی از بهترین دانشگاه‌ها قبول شده است. احمق‌ها می‌گویند دیگر چه می‌خواست؟ اما آن‌هایی که کمی عاقل‌ترند می‌فهمند که نه رشته‌ی تاپ و نه رتبه‌ی عالی، به آدمیزاد انگیزه نمی‌دهد. به آدمیزاد زندگی نمی‌دهد. به آدمیزاد جان نمی‌بخشد. به آدمیزاد امید نمی‌دهد. او نه اولین نفر است و نه آخرین. چشم‌هایمان را باز کنیم. می‌ترسم از روزی که این کشتی سوراخ شود! - از سینمایی بادیگارد وام گرفته‌ام جمله‌بندیِ آخری را -

4. بدترینِ دوران‌ها از همین روزها شروع شده است. از همین سال‌ها. بدترینِ دوران، همین دورانی‌ست که در آن مدرنیزه شده‌ایم و انزوا را به همدیگر تحمیل کرده‌ایم. از همدیگر غافلیم و به خودمان نیز رحم نمی‌کنیم. نمی‌دانم چقدر زمان داریم برای برگشت. برای اینکه به عقب برگردیم. هرچه این خط مستقیم‌تر برود، عاقبتش تیره‌تر است. 

  • Mr. Moradi

راستش هرآنچه در سال قبل از زیست خواندیم و دانستیم، تنها مویی بود و آنچه امسال از زیست دارند نشانمان می‌دهند پیچش مویی است که فریبش همه‌گیر است.

دبیرمان معتقد است صرفاً همان کتاب درسی کافیست و کتاب کمک‌آموزشی اصلا لازم ندارد. دقیقاً همان عقیده‌ی من. در جمله‌ی مشهوری هم گفته‌اند که کفش‌شان را هم با این کتاب‌ها پاک نمی‌کنند :)) البته این عقیده، سخت‌گیری‌اش را نفی نمی‌کند. سخت‌گیری به‌معنای کاملش! اصلاً سوالاتش را که دیدم، تازه فهمیدم که چرا می‌گفتند زیست سخت است. 

دیروز کتاب را نخواندم. می‌دانستم که چه بخوانمش و چه نه، فرقی ندارد. اصلاً خواندنِ من با طرح سوال دبیر، تفاوتِ زیادی دارد. آنچه من می‌خوانم صرفاً ظاهری از آن چیزی‌ست که دبیر در این کتاب می‌بیند. حقیقتش امروز که ورقه را می‌دادم حداکثر به یک‌ونیم نمره مشکوک بودم. تنها با گذشت کمتر از سه دقیقه، متوجه‌ی حدود شش، هفت نمره غلطِ محضِ دیگر شدم. به‌طرز عجیبی آن احساس اضطراب و استرس چندسال قبل را ندارم. اسمش را می‌گذارم بی‌تفاوتی. اصلاً دوستش ندارم. اینکه هرچه بشود، هیچ تغییری در من ایجاد نکند. این وحشتناک است. راستش این است که من مشکلاتی برای خویش ایجاد کرده‌ام که این نمرات و امتحانات در برابرش اصلا به‌حساب نمی‌آیند. اما این من نیستم. خیلی از منِ واقعی‌ام فاصله گرفته‌ام. من این منِ دروغینم را نمی‌خواهم. من خودم را می‌خواهم. من همه‌ی عمر خودم را پس زده‌ام. همه‌ی عمر از خود دور شده‌ام. من این را نمی‌خواهم. جداً نمی‌خواهم. 

  • Mr. Moradi

حسن روحانی:‌ «گر آمریکا یک رژیم هم باشد این تعهد یک رژیم در برابر یک نظام بزرگ به نام جمهوری اسلامی ایران است نه تنها ایران حتی 5 کشور دیگر. یک تعهد بین‌المللی است که در برابر این تعهد، متعهد به اجرای آن بوده و باید به آن عمل کند... بعضی‌ها می‌گویند تعهدی که قبلاً با هم بستیم این فعلاً قرص و محکم نباشد، متزلزل باشد، بیاییم راجع به موضوع دیگر با هم مذاکره کنیم؛ این یکی از حرف‌های خنده‌دار تاریخ است، یک کسی عهد و پیمانی می‌بندد و می‌گوید پای پیمان خودم تا آخر ایستادم و به دقت عمل می‌کنم و اجرا می‌کنم، جایزه من این است که راجع به موضوع دوم صحبت کنیم. و این قابل بحث است؛ اما کسی که همان تعهد اول را زیر پا می‌گذارد، دارد با زبان عملش اعلام می‌کند که من اهل مذاکره نیستم... این معنایش این است که اگر کشوری در این مسیر قرار گرفت دیگر هیچ کشوری نمی‌تواند به آن اعتماد کند و این در حالی است که امروز آمریکایی ها به بعضی از کشورهای شرق آسیا پیغام مذاکره می‌دهند ؛ مگر دیوانه شدند که با شما مذاکره کنند؛ شما مذاکره دیروز را علنی زیر پا می‌گذارید و به مذاکره امضاء شده‌ای که به تأیید شورای امنیت سازمان ملل رسیده بی‌اعتنا هستید.»1

.

جدای از اینکه قابل ذکر است که ما ایرانی‌ها، بسیار زیاد بدعهدی‌های آمریکایی‌ها را نسبت به خودمان و حتی نسبت به دیگران دیده بودیم و هدر دادن چهارسال از عمر سیاسی کشور قابل توجیه نبوده و نیست؛ برایم جالب است که آقای روحانی معتقدند که اگر آمریکا به عهدش پایبند می‌بود - بر فرض محال! - می‌شد که بر سر موضوعات دیگری - صنایع دفاعی برای مثال - مذاکره کرد! مثل اینکه خوش‌خیالیِ برخی، تداومی همیشگی دارد و هیچ خط پایانی برای این توهمات کودکانه نیست. 

+ از آن‌جایی توهمات کودکانه به شمار می‌آید که گمان می‌شود که اگر سلاحی نداشته باشیم، دیگر آمریکایی‌ها کارمان ندارند. همانطور که سال‌های قبل‌تر گمان می‌رفت که اگر انرژی هسته‌ای‌مان را مشروط و محدود کنیم، آمریکایی‌ها ما را نوازش می‌کنند! اما همانطور که شاهد بوده‌ایم و هستیم، زهی خیال باطل.

++ البته بخش‌هایی از سخنان اخیر حسن روحانی نیز جای تقدیر و تشکر دارد. حداقلش زمان و مکان سخن را شناخته‌اند و همین برای کشور و امنیتش کفایت می‌کند. حسن روحانی: «ما برای دفاع از خود، تمامیت ارضی‌و ملت‌مان، هر سلاحی از هر نوعی نیاز داشته باشیم، در ساختن و تولید و انبار کردن آن و در زمان لازم استفاده از آن تردید نخواهیم کرد. شما بدانید ما موشک را ساختیم، می‌سازیم و خواهیم ساخت و این با هیچ یک از مقررات بین‌المللی در تناقض نیست؛ با قطعنامه 2231 در تضاد نیست. ما راه دفاع‌، منافع‌ و امنیت ملی‌مان را با همه قدرت ادامه خواهیم داد و بدخواهان و دشمنان باید بدانند هر نقض عهدی بکنند به ضررشان خواهد بود و جمهوری اسلامی ایران پاسخ قاطعی را به آنها خواهد داد.»2


1و2. سخنرانی رییس جمهور در جلسه بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی نیرو و علوم، تحقیقات و فناوری در مجلس

  • Mr. Moradi

راستش دیگر انتظار ندارم که کسی مرا بفهمد. اصلاً دیگر همچین توقعی نمی‌رود که کسی حرف‌هایم را متوجه شود. من دیگر خودم هم نمی‌دانم چه می‌گویم و چه می‌خواهم و چه باید انجام بدهم. به طرز بد و ترسناکی سردرگم شده‌ام. بگذریم. 

نمی‌دانم از چه جهت و یا به چه دلیلی، هر هوایی در این شهر آشناست. هوای بهار و تابستان رنگِ خودشان را دارند. هوایی که همیشه مرا یاد موقعیت‌ها و روزهایی می‌اندازند که می‌توانستند واقعی باشند. شاید هم واقعی بوده‌اند. اما گمان کنم که بیش‌ترشان توهم است. یک توهمِ لعنتی که بسیار واقعی‌ست. توهمی که مرا به این گمان می‌اندازد که واقعاً بعضی روزها بوده‌اند و بعضی امیدها واقعا وجود داشته‌اند. اما شاید هم نه. شاید هم هیچ‌وقت هیچ امیدی در کار نبوده و این‌ها همه توهماتِ این ذهنِ مریض است. هوای پاییز هم رنگ خودش را دارد؛ اما با چند تفاوت اساسی. هوای پاییز هم دلگیر است و هم می‌توانست دلگیر نباشد. هم زیبایی دارد و هم می‌توانست زیبایی داشته باشد. هم خوب است و هم بد. هم ساز دل را کوک می‌کند و هم کوک‌ها را بهم می‌زند. هم زندگی می‌دهد و هم مرگ. نمی‌دانم. شاید این دوگانگی هم بابت توهماتِ همین ذهن مریض باشد.

امروز ظهر همینطور دلم پارک می‌خواست. راستش چندروزی از این تابستانی که گذشت، بعدازظهرهای خنکش را به همین پارک می‌رفتم. طریقه‌ی آشنایی‌ام با این صندلی‌ها و این فضا خنده‌دار و غیرقابل انتشار است! اما راستش، آن ساعت‌هایی که در سایه و سکوت، کتابی را ورق می‌زدم، به استثنای یکی دوبارش، یکی از محبوب‌ترین ساعت‌های تنهایی‌ام بوده است. 

رشت، پارک قدس - 96.08.04

+ از آنجایی که یکسال‌وسه‌هفته از زمانی که این دوچرخه را - که از نشانه‌های خدا بوده برای زندگی‌ام - برنده شدم می‌گذرد، و از آنجایی که تا به امروز هیچ تصویری از آن منتشر نکرده‌ام، این تصویر یک‌جورهایی می‌تواند رونمایی هم باشد. دوچرخه از بهترین وسیله‌هایی‌ست که بشر تا به امروز توانسته تولید کند!

  • Mr. Moradi
نمی‌دانم از کجا باید شروع کنم. شاید این بزرگ‌ترین دردِ همه‌ی عمرم باشد. هیچ‌وقت نمی‌دانستم از کجا باید شروع کنم.
+ اما هروقت شروع کنم، هیچ‌چیز و هیچ‌کس نمی‌تواند مانع شود. ولی مشکل همین پشت‌صحنه است. من همیشه منتظر یک واقعه برای شروع مانده‌ام. اینطور شده است که هیچ شروعی نداشته‌ام. 
  • موافقین ۸
  • ۰۳ آبان ۹۶ ، ۱۷:۵۳
  • Mr. Moradi
up